پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

ايمان و آثار آن - جلسه دوم - (متن کامل + عناوین)

ايمان و آثار آن - جلسه دوم - (متن کامل + عناوین)

توحيد، را نجات‏

بسم الله الرحمن الرحيم‏

الحمد لله رب العالمين و الصلا و السلام على محمّد و اهل‏بيته الطاهرين صلوات الله عليهم اجمعين‏.

توحيد؛ يعنى بندگى. امّا اين كه من يك عمرى بخورم و بخوابم و هر وقت هم محتاج باشم، قسم به خدا بخورم، و هر وقت هم لازم داشته باشم كه غم و غصه‏ام را رد كنم، سر بلند كنم و بگويم، يا الله!، توحيد نيست؛ بلكه توحيد به معناى واقعى مسأله، تنها عقيده به خدا نيست. چنين عقيده‏اى را مشركين مكه هم داشتند؛ يعنى قرآن مجيد مى‏گويد: ابولهب هم خدا را قبول داشت؛ ابوجهل هم خدا را قبول داشت؛ ابوسفيان هم خدا را قبول داشت؛ آن‏ها نمى‏گفتند كه اين بت‏هاى گذاشته شده در كعبه، سازنده عالم هستند، وَ لَئِن سَأَلْتَهُم مَنْ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ‏ «1»: پيغمبر! اگر به خانه رؤساى بزرگ مكه بروى و از كسانى كه اين قدر با تو دشمنى مى‏كنند، سؤال كنى كه عالم را چه كسى درست كرده است، جواب مى‏دهند، خدا. اما آن‏ها هر كارى را كه خودشان دوست داشتند، انجام مى‏دادند؛ مى‏گفتند: عالم خدا دارد، قمار هم مى‏كردند؛ مى‏گفتند: عالم خدا دارد، اما در كنار كعبه، خانه‏هايى داشتند كه پرچم قرمز بر آن‏ها برافراشته بود و در آن‏ها زنان خود را در اختيار ديگران قرار مى‏دادند؛ مى‏گفتند: عالم خدا دارد، ولى بازار رباخورى در مكه، رواج‏ترين بازار رباخوارى منطقه عربستان بود؛ مى‏گفتند: عالم خدا دارد، ولى نماز نمى‏خواندند؛ راست نمى‏گفتند؛ عدالت نداشتند؛ جنايت مى‏كردند؛ يعنى توحيد به معناى اين كه: «عالم خدا دارد»، براى آن‏ها فايده‏اى نداشت. ابوجهل هم مى‏گفت: عالم خدا دارد؛ بلكه توحيد؛ يعنى قرار دادن همه شؤون تحت تدبيرالله. در اين توحيدى كه قرآن مى‏گويد، همه شؤون تحت تدبير الله هست و انسان بودن خود را در چهره بندگى نشان مى‏دهد.

______________________________
(1) پى‏نوشت‏

سربلندى ابراهيم عليه السلام از امتحان بندگى‏

قامت ابراهيم عليه السلام از پيرى خميده شده بود و محاسنش هم سفيد گشته بود؛ آفتاب حياتش بر لب بام مرگ در حال غروب كردن بود كه هاجر كنيز ساره را از او خريد به اميد اين كه شايد از او داراى فرزندى شود، و اين چنين شد كه ابراهيم از رحم پاك هاجر داراى چراغ روشنى به نام اسماعيل شد. «1»

اسماعيل كه جوانى چهارده ساله شد، ابراهيم كنار خانه كعبه، نه در حال بيدارى كه جبرئيل عليه السلام به او بگويد و هاتف عالم اله به گوش او ندا بدهد، نه در ملاقات با فرشته، و نه در حال بيدارى و شنيدن نداى آسمان، بلكه در نيمه شب و در حال خواب، به او گفتند، فردا كه آفتاب طلوع كرد، ما مى‏خواهيم ببينيم كه توى پدر با دست خود دارى سر فرزندت را كنار بارگاه قدس ما مى‏برى؛ چون ابراهيم از اين راه به يقين و به حقيقت مى‏رسيد. صبح كه ابراهيم عليه السلام بيدار شد، هيچ توقف و درنگى نكرد و پيرامون خوابش تأمّلى ننمود تا آن را با قواعد تطبيق بدهد و دريابد اين خواب راست است يا دروغ، بلكه همين كه بيدار شد، كنار رختخواب اسماعيل عليه السلام آمد و گفت: يَا بُنَىَّ إِنِّى أَرَى فِى الْمَنَامِ أَنِّى أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى. «2»: عزيز دلم! ديشب در خواب به من گفتند كه سرت را از بدنت جدا كنم، رأى و نظر تو درباره اين خواب من چيست؟ اسماعيل عليه السلام چهارده ساله گفت: يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ‏ «3»: پدرم! آنچه را به آن مأمور شده‏اى، انجام ده، اگر خدا بخواهد، تو مرا از شكيبايان خواهى يافت. حضرت ابراهيم عليه السلام فرزند چهارده ساله‏اش را به منى آورد، و براى بريدن سر اسماعيل، به حقيقت، خنجرش را كنار گلوى او گذاشت. اين معناى بندگى است؛ انبيا اين گونه عبد و بنده حق تعالى بودند.

______________________________
(1) 1. عنكبوت: 61: اگر از آنان [كه شرك مى‏ورزند] بپرسى: چه كسى آسمان‏ها و زمين را آفريده و خورشيد و ماه را رام و مسخّر كرده؟ بى‏ترديد خواهند گفت: خدا. پس چگونه [از حق به باطل‏] منحرف مى‏شوند؟

(2) 2. محدث جزايرى، النور المبين فى قصص‏الانبياء و المرسلين، ص 108.

(3) 3. صافات: 102: گفت: پسرم! همانا من در خواب مى‏بينم كه تو را ذبح مى‏كنم، پس با تأمل بنگر رأى تو چيست؟.

4. صافات: 102: گفت: پدرم آنچه به آن مأمور شده‏اى انجام ده اگر خدا بخواهد مرا از شكيبايان خواهى يافت.

دعوت قرآن به طراحى زندگى خود به شكل زندگى انبيا

در گفت حق تعالى: الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ‏ «1»، سخن از عقيده است. معناى آيه چنين است: مردمى كه با ما آشتى كردند و در وجود خود، ايمان به ما را با آلودگى‏اى آميخته نكردند، ايمنى دنيا و آخرت براى آن‏ها است. امّا اگر من ابوجهلى، ابولهبى، ابوسفيانى، معاويه‏اى، يزيدى و قارونى، خدا را قبول داشته باشم، در وجود من، اين ايمان به خدا آميخته با انواع آلودگى‏ها خواهد بود. دليل آن هم اين است كه چنين توحيدى و خدايى نمى‏تواند جلوى من را بگيرد؛ بلكه بايد انسان خدايى را قبول داشته باشد كه بتواند حكومت خود را در همه شؤون وجود بنده‏اش بگستراند و وجود او را به واقعيتى خالص منقلب كند تا او آدم بشود.

دعوت قرآن مجيد از جامعه انسانى اين است كه طرح زندگى خود را به شكل زندگى انبيا قرار بدهد. قرآن به انسان‏ها مى‏گويد، ببينيد انبيا عليهم السلام در مقابل من چگونه مردمى بودند، شما هم آن گونه شويد. با تكيه به اين دعوت قرآنى، روايتى از قول پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم نقل شده است. قبل از نقل اين روايت، نخست اين دعوت قرآنى را تبيين مى‏كنم. در قرآن خداوند از بنى‏آدم دعوت كرده، مانند انبيا زندگى كنند:

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَن كَانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً «2»

؛ يعنى بنى‏آدم! طرح زندگى خود را مانند طرح زندگى پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم طراحى نماييد و به اجرا درآوريد تا به من برسيد و تا آخرت شما آباد شود؛ تا مانند ماهىِ ميان دريا، غرق در عشق و محبت من شويد.

اين دعوت قرآن، ما را برمى‏انگيزاند كه زندگى پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم را بررسى كنيم تا بفهميم كه اين آدم چه مى‏گفت و به چه چيز دعوت مى‏كرد و در زندگى خود چگونه عمل مى‏كرد و چگونه توانست در اين شصت و سه سال عمركوتاه خود در اين دنيا اين قدر بركت به جا گذارد و برود. به راستى مگر از عمر عالم چقدر سهم پيغمبر بود؟ براى درك مسأله، بهتر است سهم عمر پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم نسبت به عمر عالم سنجيده شود. در سالنامه‏اى كه تحقيقات علمى دانشمندان را آورده بود و به احتمال قوى، بر مبناى آخرين‏

______________________________
(1) 5. انعام: 82: كسانى كه ايمان آوردند و ايمانشان را به ستمى [چون شرك‏] نياميختند، ايمنى [از عذاب‏] براى آنان است، و آنان راه يافتگانند.

(2) 6. احزاب: 21: يقيناً براى شما در [روش و رفتار] پيامبر خدا الگوى نيكويى است براى كسى كه همواره به خدا و روز قيامت اميد دارد و خدا را بسيار ياد مى‏كند.

تحقيقاتشان هم بود، ديدم كه آن‏ها عمر كره زمين را چهار ميليارد و پانصد ميليون سال برآورد كرده‏اند. اين تازه عمر زمين است. به طور حتم، عمر خورشيد، بيش‏تر از زمين است و عمر كهكشان‏ها هم به مراتب بيش‏تر از آن‏ها است. امّا درباره اين كه عمر عالم چقدر است، اطلاعاتى در دست نداريم؛ چون ابتداى عالم را نمى‏دانيم؛ براى اين كه نه كتاب آسمانى از آن خبر داده، و نه دامنه علم بشرى مى‏تواند به ابتداى عالم برسد، همان‏طور كه دامن اين علم نمى‏تواند به انتهاى عالم برسد. خلاصه، از اين همه وقت و عمر عالم كه امتدادش براى ما غير قابل تصوّر است، سهم پيغمبر اسلام صلّى الله عليه و آله و سلّم، تنها شصت و سه سال بوده است.

ما بررسى كنيم و ببينيم در اين شصت و سه سال عمر، اين انسان چه كرده كه چهارده قرن است فرياد خدا بلند است كه همه جا اسم اين مرد را با من اسم ببريد. البته، اين اسم بردن، نه مستحب است، نه دلبخواه، بلكه بردن اين اسم با اسم خداوند، در هر شبانه و روز، در هنگام نماز صبح، يك مرتبه، و در هنگام نمازهاى ظهر، عصر مغرب و عشا،، هر كدام دو مرتبه، واجب است. معناى اين دستور اين است كه وقتى مى‏خواهيد ياد من را كه صاحب عالم هستم، بكنيد، معشوق مرا هم كنار من اسم ببريد؛ چون من شما را بدون او تكميل نمى‏كنم. وقتى كه ركعت دوم تمام مى‏شود، بايد بگوييم، «اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك له و اشهد ان محمداً رسول الله». اسامى و القاب پيغمبر زياد است: محمد، نبى، رسول، امى، هاشمى، مكى، مدنى، ابطحى‏ «1»، رحمه للعالمين، بشير، نذير، هادى، مهدى، و شايد در حدود دويست لقب براى رهبر عاليقدر اسلام هم اكنون در مدينه، در دو طرف محراب مسجد پيغمبر، نوشته شده است، لكن از مجموع اين اسامى و به ويژه آن اسامى پيغمبر كه در قرآن مجيد آمده، هيچ كدام در تشهد نيامده است، به جز «عبده» كه به معناى اين است كه اين آدم بنده من بود.

پس قرآن دعوت مى‏كند كه بنده شويد، و اگر مردم بنده شدند، دنيا و آخرتشان آباد مى‏شود.

______________________________
(1) 7. ترجم المعالم الأثيره، ص 21:

ابطح: (به فتح اول و سكون باء و فتح طاء)، به معناى هر سيلگاهى است كه در آن شن و سنگريزه باشد. ابطح و بطحاء، همچنين به معناى شن و سنگريزه گسترده بر روى زمين آمده است. ابطح به مكه و منا، هر دو، نسبت داده مى‏شود؛ زيرا فاصله ابطح با اين دو جا، يكى است و شايد به منا نزديك‏تر باشد. در حال حاضر، ابطح جزو مكه است.

حقيقت بندگى انسان از زبان پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم‏

حضرت باقر عليه السّلام در روايتى از پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم نقل مى‏كند كه:

همانا ياران محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم عرض كردند: اى رسول خدا! ما بر نفاق از خودمان ترسناكيم؟ حضرت فرمود: چرا از آن مى‏ترسيد؟ عرض كردند: هنگامى كه نزد شما هستيم و شما ما را متذكر مى‏كنيد و به آخرت تشويق مى‏نماييد، ما از خدا مى‏ترسيم و دنيا را يكسره فراموش مى‏كنيم و در آن بى‏رغبت مى‏شويم تا آن جا كه گويا در آخرت هستيم و به چشم خود بهشت و دوزخ را مى‏بينيم، و چون از خدمت شما مى‏رويم و به خانه‏هايمان برمى‏گرديم و بوى فرزندان را مى‏شنويم و به زنان و خاندانمان مى‏نگريم، از آن حالى كه نزد شما داشتيم، دگرگون مى‏شويم، طورى كه گويا ما شما را نديده و در خدمت شما نبوده‏ايم و چنين حالى را نداشته‏ايم، آيا شما از اين كه اين تغيير حالت، نفاق در ما باشد، بر ما مى‏ترسيد؟ رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم به آن‏ها فرمود: هرگز، اين نفاق نيست؛ اين‏ها وسوسه‏هاى شيطانى است كه شما را به دنيا تشويق مى‏كند. به خدا سوگند، اگر شما به همان حالى كه خودتان را به آن توصيف كرديد، مى‏مانديد، و به همان شكل، خدا را بندگى مى‏كرديد، فرشتگان دست در دست شما مى‏گذاشتند و بر روى آب راه مى‏رفتيد و براى رد شدن از روى رودخانه‏ها و درياها، به پل و كشتى نياز نداشتيد و مى‏توانستيد با كف پايتان از آن‏ها رد شويد، در حالى كه در آن‏ها فرو نمى‏رويد. «1»

______________________________
(1) 8. گزيده‏اى از ترجمه مصطفوى از اصول كافى، ج 4، ص 153. متن كامل اين روايت در كافى، ج 2، ص 423- 424 چنين آمده است:

عَنْ سَلَّامِ بْنِ الْمُسْتَنِيرِ، قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِى‏جَعْفَرٍ عليه السلام فَدَخَلَ عَلَيْهِ حُمْرَانُ بْنُ أَعْيَنَ وَ سَأَلَهُ عَنْ أَشْيَاءَ. فَلَمَّا هَمَّ حُمْرَانُ بِالْقِيَامِ، قَالَ لِأَبِى‏جَعْفَرٍ عليه السلام: أُخْبِرُكَ، أَطَالَ اللَّهُ بَقَاءَكَ لَنَا وَ أَمْتَعَنَا بِكَ، أَنَّا نَأْتِيكَ فَمَا نَخْرُجُ مِنْ عِنْدِكَ حَتَّى تَرِقَّ قُلُوبُنَا وَ تَسْلُوَ أَنْفُسُنَا عَنِ الدُّنْيَا وَ يَهُونَ عَلَيْنَا مَا فِى أَيْدِى النَّاسِ مِنْ هَذِهِ الْأَمْوَالِ ثُمَّ نَخْرُجُ مِنْ عِنْدِكَ فَإِذَا صِرْنَا مَعَ النَّاسِ وَ التُّجَّارِ أَحْبَبْنَا الدُّنْيَا. فَقَالَ أَبُوجَعْفَرٍ عليه السلام: إِنَّمَا هِىَ الْقُلُوبُ مَرَّهً تَصْعُبُ وَ مَرَّهً تَسْهُلُ ثُمَّ قَال أَبُوجَعْفَرٍ عليه السلام: أَمَا إِنَّ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه وآله قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! نَخَافُ عَلَيْنَا النِّفَاقَ. فَقَالَ: وَ لِمَ تَخَافُونَ ذَلِكَ؟ قَالُوا: إِذَا كُنَّا عِنْدَكَ فَذَكَّرْتَنَا وَ رَغَّبْتَنَا وَجِلْنَا وَ نَسِينَا الدُّنْيَا وَ زَهِدْنَا حَتَّى كَأَنَّا نُعَايِنُ الْآخِرَهَ وَ الْجَنَّهَ وَ النَّارَ وَ نَحْنُ عِنْدَكَ، فَإِذَا خَرَجْنَا مِنْ عِنْدِكَ وَ دَخَلْنَا هَذِهِ الْبُيُوتَ وَ شَمِمْنَا الْأَوْلَادَ وَ رَأَيْنَا الْعِيَالَ وَ الْأَهْلَ، يَكَادُ أَنْ نُحَوَّلَ عَنِ الْحَالِ الَّتِى كُنَّا عَلَيْهَا عِنْدَكَ وَ حَتَّى كَأَنَّا لَمْ نَكُنْ عَلَى شَىْ‏ءٍ أَ فَتَخَافُ عَلَيْنَا أَنْ يَكُونَ ذَلِكَ نِفَاقاً؟ فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله: كَلَّا، إِنَّ هَذِهِ خُطُوَاتُ الشَّيْطَانِ فَيُرَغِّبُكُمْ فِى الدُّنْيَا، وَ اللَّهِ، لَوْ تَدُومُونَ عَلَى الْحَالَهِ الَّتِى وَصَفْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِهَا، لَصَافَحَتْكُمُ الْمَلَائِكَهُ وَ مَشَيْتُمْ عَلَى الْمَاءِ، وَ لَوْ لَا أَنَّكُمْ تُذْنِبُونَ فَتَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ، لَخَلَقَ اللَّهُ خَلْقاً حَتَّى يُذْنِبُوا ثُمَّ يَسْتَغْفِرُوا اللَّهَ فَيَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ؛ إِنَّ الْمُؤْمِنَ مُفَتَّنٌ تَوَّابٌ؛ أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ، وَ قَالَ: اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْه.

انسان‏هاى مخلصِ خدا دارالشفاى بندگان‏

در مدينه، إسحاق مؤتمن، پسر امام جعفر صادق عليه السلام، نفيسه، نوه امام مجتبى عليه السلام، دختر حسن بن زيد را به همسرى برگزيد. بعد از ازدواج، زندگى آن‏ها را به مصر كشاند. نفيسه بانويى بزرگوار و داراى ثروتى فراوان بود و به همه مردم، جذامى‏ها، زمين‏گيرها و بيماران احسان مى‏كرد. او عابد و زاهد بود. نفيسه با دستانش قبرش را كنده بود و پيوسته در آن قبر مى‏رفت و نماز مى‏خواند. او توانست در اين قبر شش هزار بار قرآن را ختم كند. اين بانو در حال احتضار هم روزه بود. از او خواستند كه روزه‏اش را افطار كند. او پاسخ داد: چگونه اين كار انجام دهم، در حالى كه سى سال از خداى متعال مى‏خواهم در حال روزه با او ديدار كنم. سپس شروع به خواندن سوره انعام كرد و همين كه به آيه صد و بيست و هفتم: لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ‏ «1» رسيد، جان را به جان‏آفرين تسليم كرد. شبى كه اين بانو از دنيا رفت، شوهرش مصمّم بود كه جناز او را به مدينه ببرد تا در بقيع دفن كند. مردم مصر به محض اين كه از اين تصميم اسحاق آگاه شدند، دور خانه‏اش ريختند و گفتند: ما نمى‏گذاريم كه شما حتى تار مويى از او را به مدينه ببرى. اين بدن را بايد در همين جا دفن كنيد؛ چون ما گرفتارى زيادى داريم و بايد به خاك قبر اين خانم توسّل پيدا كنيم. اسحاق گفت: من بايد اين دختر را در كنار پدرانش دفن كنم و فردا صبح هم اين جنازه را مى‏برم. شبى كه جنازه نفيسه هنوز در اتاق بود، پسر امام صادق عليه السلام پيغمبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم را در خواب ديد كه به او مى‏گويد با مردم مصر در نفيسه معارضه نكن؛ زيرا به بركت وجود او بر مردم مصر بركت نازل مى‏شود. «2»

______________________________
(1) 9. انعام: 127: براى آنان نزد پروردگارشان خانه سلامت و امن است و به پاداش كارهاى پسنديده‏اى كه همواره انجام مى‏دادند يار و سرپرست آنان است.

(2) 10. شيخ على نمازى، مستدرك سفينه البحار، ج 10، ص 120:

النفيسه الثالثه: بنت الحسن بن زيد بن الحسن المجتبى عليه السلام السيده الجليله تزوجها إسحاق بن جعفر الصادق عليه السلام، و هذه توفيت بمصر سنه 208. قبرها مزار معروف باجابه الدعاء عند مزارها. عن كتاب أسعاف الراغبين نقلا من كتاب حسن المحاضره: أن السيده نفيسه بنت الحسن بن زيد بن الحسن المجتبى عليه السلام لما توفيت بمصر، أراد زوجها إسحاق المؤتمن ابن الإمام جعفر الصادق عليه السلام نقلها إلى المدينه و دفنها فى البقيع، فسأله أهل مصر فى تركها عندهم للتبرّك و بذلوا له مالا كثيرا، فلم‏يرض، فرأى النبى صلى الله عليه وآله، فقال له: يا إسحاق! لا تعارض أهل مصر فى نفيسه؛ فإن الرحمه تنزل عليهم ببركتها. حكى أن الشيخ أبا المواهب الشاذلى رأى النبى صلى الله عليه وآله فقال: يا محمد إذا كان لك إلى الله تعالى حاجه فانذر لنفيسه الطاهره ولو بدرهم، يقضى الله تعالى حاجتك، و عن أسعاف الراغبين: أنها كانت قد حفرت قبرها بيدها و صارت تنزل فيه و تصلى و قرأت فيه سته آلاف ختمه، فماتت بمصر فى شهر رمضان سنه ثمان و مائتين. إحتضرت و هى صائمه فالزموها الفطر، فقالت: واعجبا إنى منذ ثلاثين سنه أسأل الله تعالى أن ألقاه و أنا صائمه، أفطر الآن؟ هذا لايكون. ثم قرأت سوره الأنعام فلما وصلت إلى قوله تعالى: لهم دار السلام عند ربهم، ماتت، و بالجمله، خدمتها زينب بنت يحيى بن الحسن أربعين سنه، كما ذكرناها فى رجالنا فى النساء.

كسانى كه تا به حال در عمره رجبيه به مصر رفته‏اند، مى‏دانند بارگاه ايشان در مصر چقدر فوق‏العاده هست. در كشور مصر و در شهر قاهره، هنوز هم اهل‏تسنن در مشكلات غير قابل حل خود فقط يكبار كه به اين خانم مراجعه مى‏كنند، مشكلشان رفع مى‏شود.

تو دست‏افشانى جان را چه دانى؟ تو شور اين نمكدان را چه دانى؟

تو را با اطلس و مخمل بود كار قماش گلعذاران را چه دانى؟ «1»

صائب‏

اين افراد بندگان خدا بودند كه چنين شدند. عبد؛ يعنى كسى كه به طور كامل تحت اختيار خداست و در برابر، خدا هم به طور كامل عالم را تحت اختيار آنان قرار مى‏دهد. اين عبد است. انسان كه با بندگان‏خدا برخورد مى‏كند، نفس، نگاه و فكر كردن آن‏ها، او را به حركت وامى‏دارد و منقلب مى‏كند، چرا؟ چون آنان به انقلاب‏دهنده عالم وابسته هستند؛ وابسته به الله هستند؛ وابسته به اسماءالحسنى هستند؛ موجود فى الله و بالله و الى الله و من الله هستند. خداوند متعال با تكيه بر اين نوع از آيات، ما را دعوت مى‏كند تا ما هم بتوانيم به درجات عالى برسيم.

ويژگى فرهنگ عالى اسلام از ساير فرهنگ‏ها

فرهنگ عالى اسلام را نمى‏توان با هيچ فرهنگى مقايسه كرد؛ چون فرهنگ اسلام فرهنگى صد در صد الهى و خدايى بوده و مقرراتى كه در حريم اين فرهنگ براى سعادت همه جانبه انسان ارايه شده، مطابق با مقتضيات خلقت و آفرينش انسان‏ها در همه شؤون حياتشان هست، و اين حيثيت ريشه‏دار، اصيل و طبيعى را در هيچ فرهنگى نمى‏توان ديد، و در عالم هيچ فرهنگى هم توانايى و قدرتِ وضع چنان مقرراتى را كه اين فرهنگ الهى دارد، ندارد. معمار هستى و بانى جهان خلقت كه انسان يكى از مخلوقات‏

______________________________
(1) 11. ديوان صائب تبريزى، قسمتى از غزل شماره 570.

اوست، به وسيله سفيرانش برنامه‏هايى را در زمينه زندگى او فرستاده است كه آدمى با عمل كردن به آن برنامه‏ها، مى‏تواند داراى دنيايى آباد و آخرتى سالم شود.

مأموريت پيامبر اسلام صلّى الله عليه و آله و سلّم از طرف خداوند

در كتاب‏هاى مهّم اسلامى نقل مى‏كنند كه پيامبر بزرگ اسلام در يكى از سخنرانى‏هاى خود در مجالس مكه، در ضمن بياناتى چنين فرموده: «انِّى قَدْ جِئْتُكُمْ بِخَيْرِ الدُّنيَا وَ الْاخِرَهِ» «1»: من از طرف پروردگار عالم مأموريت دارم كه دو برنامه را به شما ارايه دهم. يك برنامه آن، عبارت است از آباد كردن دنياى شما. در اين حيات دنيا، آدمى چيزى را احتياج ندارد، مگر اين كه آيين الهى به روش رسيدن به آن از طريق سالم و صحيح دستور داده است، برنامه دوم هم عبارت از آباد كردن آخرت شما است. براى حيات بعد از حيات دنيا، آنچه انسان به آن محتاج خواهد بود، آيين الهى، راه فراهم آوردن آن را به او نشان داده است.

براى شناخت فرهنگ اسلام، بهترين راه، مراجعه كردن به صد و چهارده سوره قرآن كريم است كه در درجه اول، نشان‏دهنده قواعد عالى فرهنگ الهى براى سازمان دادن زندگى بنى‏آدم است، و راه ديگر هم مراجعه كردن به محتويات افكار پيغمبر اسلام صلّى الله عليه و آله و سلّم و ائمه طاهرين عليهم السلام است كه خوشبختانه در اين چهارده قرن، دانشمندان بزرگ اسلامى، با زحمات زيادى كه متحمّل شده‏اند، توانسته‏اند محتويات افكار نبى‏اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم و ائمه طاهرين عليهم السلام را مكتوب كنند تا بنى‏آدم بتواند در هر زمانى از برنامه‏هاى تربيت‏شدگان مكتب پروردگار استفاده كند و بهره‏مند شود.

در روايتى از نبى بزرگ، پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم، نقل شده كه فرمود: در روز قيامت هفت طايفه به خاطر صحيح بودن زندگى‏خود در دنيا، در سايه رحمت پروردگار هستند، در روزى كه سايه‏اى به جز عنايت او پيدا نمى‏شود: پيشواى عادل، جوانى كه در عبادت خداوند بزرگ شود، كسى كه با دست راست صدقه دهد و آن را از دست چپش پنهان كند، كسى كه در خلوت به ياد خدا باشد و

______________________________
(1) 12. متقى هندى، كنزالعمال، ج 13، ص 114. متن كامل روايت:

قال: قال رسول الله صلى الله عليه و سلّم: يا بنى عبد المطلب! إنى قد جئتكم بخير الدنيا و الآخره و قد أمرنى الله أن أدعوكم إليه فأيكم يؤازرنى على هذا الامر على أن يكون أخى و وصيى وخليفتى فيكم؟ قال: فأحجم القوم عنها جميعا وقلت: يا نبى الله! أكون وزيرك عليه؟ فأخذ برقبتى، ثم قال: هذا أخى و وصيى و خليفتى فيكم، فاسمعوا له و أطيعوا.

از چشمانش اشك سرازير گردد، مردى كه با برادر دينى خود ملاقات كند و بگويد: من تو را به خاطر خدا دوست دارم، مردى كه از مسجد بيرون رود و در نيّت او اين باشد كه دوباره برگردد، و مردى كه زن زيبايى او را به سوى خود بخواند و او بگويد: من از پروردگار جهانيان مى‏ترسم. «1»

اين افراد نمونه‏هايى از اهل نجاتند كه توانسته‏اند در تجارتخانه دنيا تلاش سودآورى داشته باشند. البته، فهم اين كه اهل‏نجات چه كسانى هستند، تنها با راهنمايى پيامبران و اوصياى الهى مقدور است، كسانى كه خداوند آن‏ها را نجات‏بخش بشر قرار داده است.

موقعيت جامع بشرى در زمان بعثت نبى اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم‏

در نهج‏البلاغه شريف درباره موقعيت جامعه بشرى در زمان بعثت نبى اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم آمده است. «أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَهٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَهٍ مِنَ الْأُمَمِ.» «2»: خداى بزرگ پيغمبر اسلام صلّى الله عليه و آله و سلّم را روزى مبعوث به رسالت كرد كه ارتباط جامعه انسانى با حريم نبوت قطع شده بود. طبق آيات قرآن مجيد، جوامع انسانى زمانى كه بى‏ارتباط با حريم نبوت زندگى كنند، از تمام منافع عالى بى‏بهره هستند. اين جا ممكن است كسى بگويد، جوامع بريده از انبيا، از نظر اقتصادى و از نظر مادى و از نظر مسكن، پوشاك، خوراك و مايحتاج مردمى غنى و ثروتمند هستند، براى همين با مشاهده وضع اين جوامع بريده از نبوت، معلوم نيست اين جمله، جمله صحيحى باشد كه: گروه بريده از حريم نبوت از همه منافع عالى محروم‏اند. براى جواب اين اشكال، اگر به خود قرآن مجيد مراجعه كنيد، بهترين راه و نزديك‏ترين راه را، ارزيابى‏هاى الهى نسبت به حيات جوامع انسانى مى‏يابيد؛ چون عالم، عادل و حكيم على الاطلاقى در طول تاريخ به ارزيابى‏هايى‏

______________________________
(1) 13. خصال، ج 2، ص 343 تحت عنوان سبعه فى ظل عرش الله يوم القيامه روايتى را ذكر كرده است:

عَنْ سَلَمَهَ بْنِ كُهَيْلٍ رَفَعَهُ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّى الله عليه و آله وسلّم: سَبْعَهٌ فِى ظِلِّ عَرْشِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ: إِمَامٌ عَادِلٌ وَ شَابٌّ نَشَأَ فِى عِبَادَهِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ رَجُلٌ تَصَدَّقَ بِيَمِينِهِ، فَأَخْفَاهُ عَنْ شِمَالِهِ، وَ رَجُلٌ ذَكَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَالِياً، فَفَاضَتْ عَيْنَاهُ مِنْ خَشْيَهِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ رَجُلٌ لَقِىَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ، فَقَالَ إِنِّى لَأُحِبُّكَ فِى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ رَجُلٌ خَرَجَ مِنَ الْمَسْجِدِ وَ فِى نِيَّتِهِ أَنْ يَرْجِعَ إِلَيْهِ، وَ رَجُلٌ دَعَتْهُ امْرَأَهٌ ذَاتُ جَمَالٍ إِلَى نَفْسِهَا فَقَالَ إِنِّى أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِين.

(2) 14. ترجم نهج‏البلاغ حسين انصاريان، خطبه 88، ص 180 از خطبه‏هاى آن حضرت است در حال مردم پيش از بعثت و پس از آن: پيامبر را در زمانى فرستاد كه رشته رسالت منقطع، و خواب غفلت ملّت‏ها طولانى، ... بود

برخاسته و در اين ارزيابى‏ها، مرحله ناقص و باطلى ديده نمى‏شود. او در يك ارزيابى كلى نسبت به امت‏هاى پيشين كه در آيات چهل و دو تا چهل و پنج سوره انعام آمده، برخودارى و تنعّم چنين جوامع بريده از نبوت را فريبى الهى نسبت به آنان دانسته است كه در پى خود ريشه‏كن شدن چنين تمدّن‏هايى را به دنبال دارد:

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ* فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ* فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَىْ‏ءٍ حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَهً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ* فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ* «1»

البته، خداوند متعال چنين تنعّم و برخودارى را در آيه نود و شش سوره اعراف به جوامع اهل ايمان و تقوا وعده داده است:

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ‏ «2»

 

تصويرى قرآنى از حيات دنيوى‏

قرآن مجيد در اين تصوير خود، از حيات دنيوى مى‏گويد: جهان؛ يعنى تجارتخانه، و انسان؛ يعنى تاجر، و مواهب عالم، از عمر گرفته تا كوچك‏ترين شى‏ءاى كه آدمى با آن ارتباط دارد، عبارت است از سرمايه. «3» جهانيان‏

______________________________
(1) 15. سور انعام: 42- 45 معناى آيات چنين است: و بى‏ترديد ما به سوى امت‏هايى كه پيش از تو بودند [پيامبرانى‏] فرستاديم، پس آنان را [هنگامى كه با پيامبران به مخالفت و دشمنى برخاستند] به تهيدستى و سختى و رنج و بيمارى دچار كرديم، باشد كه [در پيشگاه ما] فروتنى و زارى كنند. پس چرا هنگامى كه عذاب ما به آنان رسيد، فروتنى و زارى نكردند؟ بلكه دل‏هايشان سخت شد و شيطان، اعمال ناپسندى را كه همواره مرتكب مى‏شدند، در نظرشان آراست. پس چون حقايقى را كه [براى عبرت گرفتنشان‏] به آن يادآورى شده بودند، فراموش كردند، درهاى همه نعمت‏ها را به روى آنان گشوديم، تا هنگامى كه به آنچه داده شدند، مغرورانه خوشحال گشتند، به ناگاه آنان را [به عذاب‏] گرفتيم، پس يكباره [از نجات خود] درمانده و نااميد شدند. در نتيجه، ريشه كسانى كه [به آيات ما و به مردم‏] ستم ورزيدند، بريده شد و همه ستايش‏ها ويژه خداست كه پروردگار جهانيان است.

(2) 16. اعراف: 96. معناى آيه چنين است: و اگر اهل شهرها و آبادى‏ها ايمان مى‏آوردند و پرهيزكارى پيشه مى‏كردند، يقيناً [درهاىِ‏] بركاتى از آسمان و زمين را بر آنان مى‏گشوديم، ولى [آيات الهى و پيامبران را] تكذيب كردند، ما هم آنان را به كيفر اعمالى كه همواره مرتكب مى‏شدند، [به عذابى سخت‏] گرفتيم.

(3) 17. قرآن كريم در آيات متعددى به تلاش انسان‏ها در دنيا، عنوان تجارت اطلاق كرده است:

- أُولئِكَ الَّذينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَهَ بِالْهُدى فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدينَ (بقره: 16)

- يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَهٍ تُنْجيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَليمٍ* تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فى سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (صف: 11- 12)

- إِنَّ الَّذينَ يَتْلُونَ كِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَهً يَرْجُونَ تِجارَهً لَنْ تَبُورَ (فاطر: 29)

در ايام حيات خود در خانه دنيا بر دو دسته هستند، يا تجّارى هستند كه در پايان زندگى و هنگام انتقال به عالم آخرت، در تمام برنامه‏هاى حيات، منفعت كسب كرده‏اند، و يا گروهى هستند كه با ضرر صد در صد رو به رو شده‏اند. آن‏ها خيال مى‏كردند كه در راه درست دارند حركت مى‏كنند، ولى خود اين گمان هم از گمراهى و جهل و نادانى‏شان بود؛ آن‏ها داشتند در همه شؤون حيات، ضرر صد در صد مى‏دادند، و نمى‏فهميدند. حالا اين ضرر كردن، در لباس پوشيدن، در غذا خوردن، در خانه ساختن و در ازدواج و معاشرت آنان بود؛ يعنى آنان در همه جهات داشتند ضرر مى‏كردند و مجموع عمرشان آميخته با خسارت، بدبختى، بيچارگى و ذلت بوده است، امّا خود خيال مى‏كردند كه آن‏ها همه عزت بودند. خداى متعال در آيات سيزده و چهارده سوره كهف درباره چنين زندگى‏اى مى‏فرمايد:

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرينَ أَعْمالًا* الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِى الْحَياهِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً «1»

آيات مزبور همه جهات زندگى را شامل مى‏شود. اين انسان‏ها خودشان خيال مى‏كردند كه زندگى خوب و سالمى دارند. قرآن مجيد و روايات در اين جا به طرز شگفت‏آورى انسان را متذكّر نموده و بيدار مى‏كنند كه با بريده شدنش از حريم نبوت، چشم، گوش، دست، پا، شكم، فكر و اخلاق، همگى، داراى زواياى انحرافى مى‏شوند و ترديدى هم در آن نيست.

 

روايت متفاوتى از دو انسان‏

در اين جا من به صورت تمثيلى روايت متفاوتى از زندگى دو انسان را فقط از نظر كسب، خوردن و پوشيدن براى شما بيان مى‏كنم تا شما با شنيدن آن بتوانيد ضرر و منفعت را در بقيه شؤون حيات جارى كنيد و محاسبه نماييد.

دو همسايه را فرض كنيد كه هر كدام هفت صبح سر كار مى‏روند و هشت شب هم به خانه برمى‏گردند. هر دوى آن‏هاخانه ملكى، ماشين و لباس مرتّب دارند. هدفشان در

______________________________
(1) 18. معناى آيه چنين است: بگو: آيا شما را از زيانكارترين مردم از جهت عمل آگاه كنم؟* [آنان‏] كسانى هستند كه كوششان در زندگى دنيا به هدر رفته [و گم شده است‏] در حالى كه خود مى‏پندارند، خوب عمل مى‏كنند.

فعاليت و كار هم اين است كه خوب بخورند و خوب استراحت كنند. كسب و كار آن‏ها هم يكى است؛ يكى از آن‏ها از خانه بيرون مى‏رود و درب مغازه‏اش را باز مى‏كند و از هفت صبح تا هشت شب مى‏نشيند و مى‏فروشد و سه هزار تومان سود مى‏كند؛ او جنسى را طبق قواعد الهى حاكم بر خريد، خريده و حالا هم كه مى‏خواهد آن را بفروشد، باز هم آن را مطابق قواعد الهى دارد مى‏فروشد؛ يعنى جنس را پاك خريده و حلال معامله كرده است و الان هم مى‏خواهد آن را حلال بفروشد و غشى هم در معامله ندارد؛ اين كه جنس‏ها را با همديگر مخلوط كند و به عنوان جنس صد در صد خالص بفروشد؛ جنس شهرى را به جاى جنس شهرى ديگر به مشترى نمى‏دهد؛ جنس كهنه را نمى‏فروشد؛ عيب جنس را مى‏گويد؛ براى منفعت بردن هم حقاً و عندالله رعايت انصاف مى‏كند؛ او براى رعايت انصاف، نه مأمور لازم دارد، و نه جريمه و نه زندان. او احتياج ندارد كه هيچ كدام از اين‏ها هم بالاى سرش باشند؛ چون در حجر او همه‏كاره خدا هست؛ يعنى او را ناظر بر تمام برنامه‏ها مى‏بيند و معامله مى‏كند. شب هم كه حساب مى‏كند، مى‏بيند سه هزار تومان به دست آورده است. اول سال هم كه مى‏شود، حقوق الهى را از مال خود بيرون مى‏كند؛ پدر و مادرش را از ورشكستگى نجات مى‏دهد؛ صدقه جاريه دارد؛ پول خود را براى خدا به كار مى‏برد و هزاران منفعت هم از اين پول، براى عالم ديگر دارد مى‏سازد و زندگى‏اش را هم اداره مى‏كند. اين آدمى كه صبح از خانه بيرون مى‏آيد و شب بر مى‏گردد، رهبر عالى‏قدر اسلام، پيامبر بزرگوار، درباره هر قدمى كه او در خيابان مى‏گذارد و برمى‏دارد، چنين مى‏فرمايد: «الْكَادُّ عَلَى عِيَالِهِ كَالْمُجَاهِدِ فِى سَبِيلِ اللَّهِ» «1»: اين آدمى كه رفت و تا شب هم سه هزار تومان به دست آورد و برگشت، به هر قدمى كه برداشته، خدا ثوابِ مجاهد در راهش را در نامه عمل او ثبت كرده است؛ يعنى علاوه بر اين كه پولى به دست آورده، ثواب جهاد فى سبيل الله را هم برده است؛ دنيايش آباد گشته است و پشت سر اين آبادى، آخرت او هم دارد قهراً آباد مى‏شود.

امّا همسايه‏اش هم كه مانند او براى كسب و كار بيرون آمده بود، تا شب توانسته است سه هزار تومان به دست آورد، ولى نه در خريد، و نه در فروش، قواعد و احكام‏

______________________________
(1) 19.. ابن فهد حلى، عده الداعى و نجاح الساعى، ص 82 .. شيخ حر عاملى در كتاب وسائل الشيعه (آل‏بيت)، ج 17، ص 66 در «باب وجوب الكد على العيال من الرزق الحلال» هشت روايت نقل كرده است، از جمله:

عن الحلبى، عن أبى عبد الله عليه السلام قال: الكاد على عياله كالمجاهد فى سبيل الله. و رواه الصدوق مرسلا.

الهى را رعايت نكرده است. او به هنگام خريد با هر دروغى كه شده جنس را ارزان‏تر خريده، و هنگام فروش هم چنين كرده؛ يا جنس را به قيمت خيلى بالايى فروخته؛ يا از آن كم گذاشته؛ يا آن را با جنس نامرغوب مخلوط نموده است تا حداكثر سود را به دست آورد. بعد هم اين درآمدى را كه اين گونه به دست آورده، با دادن قرض ربويى تلاش كرده اين پولى را كه به دست آورده، چندين برابر هم كند.

هر چند چنين كسى از نظر اقتصاد جهانى فرد موفقى ارزيابى مى‏شود، ولى ما كارى به دنيا و اقتصاد جهان نداريم، همان‏طور كه اقتصاد جهان هم اين سخنى را كه ما مى‏خواهيم بگوييم، زياد قبول ندارد؛ امّا اين سخن ما، ارزيابى خدا در قرآن، و ارزيابى رهبر عاليقدر اسلام در فرهنگ اسلام است. خداوند متعال براى قواعد اقتصادى دنياى زمان شما به اندازه يك جو ارزش قايل نيست؛ چون همه قواعد اقتصادى جهان، ساخته استثمارگران، استعمارگران و متجاوزان است و عدل در آن ديده نمى‏شود، ولى در ارزيابى الهى، نه تنها چنين انسانى در اين تجارت دنيوى سود نكرده است: فَمَا رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ‏ «1»، بلكه همان گونه كه خداى متعال فرموده: فَإِن لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ‏ «2»، اين انسان با گرفتن ربا، جنگنده با خدا و پيغمبر شده است؛ چرا كه او در درآمد به قانون و فرمان خدا توجّه نكرده و چهره‏اش در اين دنيا، چهره جنگ با خدا و جنگ با پيغمبر خدا شده است. در ذيل اين آيات، سنى و شيعه نقل مى‏كنند، پيامبر عالى‏قدر اسلام صلى الله عليه وآله به اميرمؤمنان عليه السلام مى‏فرمايد: على جان! به دست آوردن يك درهم از ربا، برابر با هفتاد مرتبه زناى با محرم در وسط خانه كعبه است. «3»

از آنچه گفته شد، مى‏خواهم اين نتيجه را بگيرم كه افراد براى به دست آوردن پول، دو دسته هستند؛ بعضى با تكيه به حريم الهى و فرهنگ خدا، پولى به دست مى‏آورند و بعضى ديگر، با تكيه بر فرهنگ مادى، مال دنيا را به دست مى‏آورند. در ارزيابى صاحبِ عالم، يكى مجاهد فى سبيل الله است و يكى ديگر، در صفّ مقابله با

______________________________
(1) 20. بقره: 16: پس تجارتشان سود نكرد

(2) 21. بقره 279: و اگر چنين نكرديد [و به رباخوارى اصرار ورزيديد] به جنگى بزرگ از سوى خدا و رسولش [بر ضد خود] يقين كنيد.

(3) 22. شيخ صدوق، خصال، ج 2، ص 583. متن عربى روايت جنين است:

يا عَلِىُّ! الرِّبَا سَبْعُونَ جُزْءاً فَأَيْسَرُهَا مِثْلُ أَنْ يَنْكِحَ الرَّجُلُ أُمَّهُ فِى بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ. يَا عَلِىُّ! دِرْهَمُ رِبًا أَعْظَمُ مِنْ سَبْعِينَ زَنْيَهً كُلُّهَا بِذَاتِ مَحْرَمٍ فِى بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَام.

خدا است؛ يكى دارد به حق خدمت مى‏كند و آن ديگرى دارد براى ريشه‏كن كردن حق فعاليت مى‏نمايد. آن وقت، با اين پول نزول، لباسى كه مى‏پوشد، ضرر است؛ غذايى كه مى‏خورد، ضرر است؛ بچه‏اى كه به وجود مى‏آورد، ضرر است؛ دخترى كه شوهر مى‏دهد، ضرر است؛ پسرى كه زن مى‏دهد، ضرر است؛ مكه‏اى كه مى‏رود، باطل است. كار خيرى كه مى‏كند، باطل است؛ كمكى كه از اين پول به فقرا مى‏كند، حرام است.

آنچه گفته شد، وضعيت مال به دست آمده از طريق ربا بود. در غصب زمين مردم هم همين سخن مى‏آيد؛ در معاملات حرام هم همين سخن مى‏آيد؛ در تقلّبِ در اجناس مردم هم همين حرف مى‏آيد؛ در زورگويى، قلدرى، استبداد، تجاوز، ظلم، خيانت و پول درآوردن از اين راه‏ها همين سخن مى‏آيد؛ در خوردن مال ضعيف همين سخن مى‏آيد؛ در خوردن مال يتيم هم همين سخن مى‏آيد؛ در تقلّب، خدعه، حيله و مكر در ميان مردم مسلمان و از آن طريق پول درآوردن، همين سخن مى‏آيد. پس آن‏ها خيال مى‏كنند كه خوش پوشيدند؛ خوش خوردند؛ خوش خوابيدند؛ خوش مسافرت كردند. همه آن‏ها خيال است؛ چون زير اين پرده‏ها، شعله‏هاى غضب خدا در دنيا و ذلت و سختى آن و عذاب آخرت نهفته است.

 

راه نجات انسان، الگو قرار دادن انبيا در زندگى‏

در قرآن مجيد، منظور از حيات، مجموعه روابط انسان با آفرينش است. اگر اين مجموعه روابط، مطابق با حيات انبيا خدا باشد، انسان در دنيا مورد لطف و عنايت حق است و در آخرت هم اهل نجات مى‏شود، و اگر اين مجموعه روابط، مطابق با زندگى انبيا نباشد، او دنيايى پر از اضطراب و تضاد پيدا مى‏كند؛ چنان‏كه اكنون پيدا كرده است، و در آخرت هم گرفتار عذاب، درد و رنج مى‏شود، به حدى كه ما فوق آن تصوّر نمى‏شود.

اين كه به چه علت قرآن مجيد زندگى انبيا را اصيل‏ترين و ريشه‏دارترين زندگى‏ها مى‏داند، قرآن كريم پاسخ آن را در آيات زيادى در يك كلمه خلاصه مى‏كند، كلمه‏اى كه بعد از واژ الله، قرآن مجيد مقدس‏تر، مبارك‏تر، مؤثرتر و پرنتيجه‏تر از آن واژه از نظر مصداق خارجى و مفهوم عقلى در واژگان ندارد؛ يعنى واژه عبد، و در جايى كه مى‏خواهد پيغمبر اكرم برترين مخلوق خداوند متعال را در عالى‏ترين چهره معرفى كند، او را با اين واژه مورد خطاب قرار مى‏دهد. «1»

______________________________
(1) 23. در اين جا فقط به آياتى اشاره مى‏شود كه خداوند عبارت «عَبْدِهِ» را درباره پيامبر خاتم صلى الله عليه و سلّم به كار برده هست:

- سُبْحانَ الَّذى أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذى بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ (اسرى: 1)

- الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذى أَنْزَلَ عَلى عَبْدِهِ الْكِتابَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً (كهف: 1)

- تَبارَكَ الَّذى نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمينَ نَذيراً (فرقان: 1)

- أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ وَ يُخَوِّفُونَكَ بِالَّذينَ مِنْ دُونِهِ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ (زمر: 36)

- وَ النَّجْمِ إِذا هَوى* ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى* وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحى* عَلَّمَهُ شَديدُ الْقُوى* ذُو مِرَّهٍ فَاسْتَوى* وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى* ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى* فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى* فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى (نجم: 1- 10)

- هُوَ الَّذى يُنَزِّلُ عَلى عَبْدِهِ آياتٍ بَيِّناتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ إِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ (حديد: 9)

منبع
  • پایگاه عرفان