منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد سه
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
تخلف از دستورهاى حق كه در قرآن مجيد و سخنان انبيا و ائمه عليهم السلام منعكس است، علامت گمراهى و ضلالت است.
ضلالت و گمراهى ناشى از غفلت انسان از حق و عاقبت زندگى و از نتيجه گناهان و معاصى است.
ضلالت و گمراهى معلول غرور و كبر و خودبينى و خودخواهى و برترى جويى انسان نسبت به عباد حق است.
انسان وقتى تمام ميل و خواسته خود را به جانب دنيا برگرداند و ميدان زندگى را به دست هواى نفس بدهد و راه جولان غرائز و اميال و شهوات را باز بگذارد، به ضلالت و گمراهى دچار شده و به تاريكى گناه فرو مىرود.
گناه وقتى براى انسان آسان شد و به تدريج ظرف هستى انسان از گناه داراى زنگ و غبار كدورت شد و انسان انبار و منبع گناه شد، مهر گمراهى و ضلالت بر پيشانى مىخورد و بدون شك انسان به كفر و شرك و نفاق و تمام رذايل اخلاقى آلوده خواهد شد.
در اين جهان، حالى و صفتى خطرناكتر و زيان بارتر و خسارت آورتر از حال ضلالت و گمراهى نيست.
گمراهى و ضلالت ذلتى است كه انبيا و اوليا و امامان عليهم السلام دائماً بشر را از آن برحذر داشته و خود آنان- بنا به نقل كتب معتبره- در دعاهاى خود به وجود مقدس حضرت حق پناه مىبرند.
كسى كه دچار گمراهى است، هم فاسد است، هم مفسد، هم مريض است، هم مريض كننده.
ضلالت- به فرموده قرآن مجيد- خط پليد شيطان است و شيطان منبع شر و خبائث و آلودگىها و جنايات است.
هر انسانى در هر مقامى كه باشد، اگر بر اثر هواى نفس به اين خط پليد متصل گردد، به انواع ناپاكىها دچار شده و به وسعت ميدانى كه در اختيار دارد، زيان و خسارت به بار خواهد آورد.
امام صادق عليه السلام در متن روايت، عصيان و گناه را علامت ضلالت دانسته و اصل و ريشه گناه را در غفلت از خدا مىداند.
آرى، وقتى انسان از خدا غافل شود خودبين مىگردد و خودبينى نقطهورود به ميدان جلب لذتها و شهوتهاى شيطانى است.
پروردگار بزرگ عالم از مسئله ضلالت و گمراهى اعلام تنفر كرده و گمراه و گم شده از راه را مورد بغض خود قرار داده است.
آثار و اعمال زيانبارى كه از افراد بشر ظهور مىكند، معلول گمراهى آنان است و ضلالت علت بدبختى و زبونى و پستى و بيچارگى انسان در دنيا و آخرت است.
انبياى الهى از مسئله ضلالت بر مردم سخت مىترسيدند و تا نقطه شهادت و جان باختن در راه الهى براى نجات مردم از گمراهى مىكوشيدند.
انسان گمراه از رحم و مروت، فتوت و جوانمردى، اصالت و معرفت، عقل و فهم، بينايى و بصيرت و حقيقت به اندازه فاصله بين مشرق و مغرب فاصله دارد؛ زيرا پرده سياه خودبينى تمام وجود او را فرا گرفته و از خدابينى و توجه به عباد خدا محروم است، او كسى غير خود را نمىداند و نمىبيند و نمىخواهد، به همين خاطر حق خدا و خلق را نديده گرفته و همه چيز را گرچه به ناحق، به سوى خود جلب مىكند.
گمراهان تاريخ، دستشان به خون انبيا و امامان عليهم السلام و اولياى خدا آلوده شد، اهل ضلالت در طول حيات، مال مردم را به ناحق به غارت بردند و به احدى رحم نكردند و از هيچ گناه و معصيتى به دل خود باك راه ندادند.
«نرون» به هرگونه آلودگى دست مىزند، «اسكندر» كتاب و كتابخانه و مردم و خانههايشان را به آتش مىسوزاند، «آتيلا» از دم تيغ ظلم و جنايت خود هزاران سر را از بدن جدا مىكند، «تيمور» و «چنگيز» با يورشهاى چندين ساله خود بساط حيات بىگناهان را برمىچينند، «معاويه» در حكومت غاصبانه و كم مدت خود هزارها انسان را به جرم عشق «على» مىكشد و زنده به گور مىكند، «حجاج بن يوسف» در يك چهار ديوارى هشتاد هزار مرد و زن را به جرم ايمان به خدا زندان مىكند و همه را از وسايل اوليه زندگى محروم مىكند، «يزيد» در سه سال حكومت سه جنايت واقعه كربلا، مدينه و مكه را مرتكب مىشود، «آغا محمد خان قاجار» و «نادرشاه» از سر بريده و چشمهاى درآورده منار مىسازند، «ناصر قاجار» دست به خون هزاران بىگناه و مصلح چون «امير كبير» و «سيد جمال الدين» آلوده مىكند، «رضا خان» و «محمدرضا پهلوى» در مدت حكومت خود نزديك به نيم ميليون نفر را كشته و هزاران نفر را در زندانها به انواع شكنجهها مبتلا مىكنند، «هيتلر» در مدت يازده سال سى و پنج ميليون نفر را با اسلحه گرم قطعه قطعه مىكند و امثال اين حيوانات خطرناك در طول تاريخ، نسبت به بشر انواع جنايات را روا مىدارند، در اين زمان سردمداران آمريكا و اروپا و شوروى و فرانسه و انگليس ميليونها نفر را در عين بىگناهى نابود مىكنند، ميليونها نفر را به جرم انسان بودن به بردگى مىبرند چرا؟ براى اين كه گمراهند و در ضلالت غرقاند و گمراه رحم و مروت و عاطفه و آقايى و مردانگى و درستى و سلامت ندارد!!
انسانِ گمراه از تمام فضايل انسانى محروم است، كرامت ندارد، اعتبارى براى او نيست، از ارزش دور است، درونش تاريك، قلبش سياه، عقلش معطل و شيطنت و جهل در تمام زمينهها بر او حاكم است.
اهل ضلالت از همه جهان جز شكم و شهوت و تجاوز به حقوق مسلم ديگران چيزى نمىشناسند.
اهل ضلالت در همه امور زندگى مزاحم ديگرانند و اصولًا نمىخواهند ديگران باشند و اگر ديگران را بخواهند، به نفع شكم و شهوت خود مىخواهند.
خطبه سوّم «نهج البلاغة» مشهور به خطبه شقشقيه را بخوانيد تا بدانيد گمراهان و اهل ضلالت چه بر سر مردم عالم آوردند و خطبه پر از مسائل اعجابآور حضرت زهرا عليها السلام را كه در مسجد، برابر كارگردانان خلافت به غصب رفته ايراد كرد، دقت كنيد تا بر شما معلوم شود وقتى زمام كار به دست گمراهان مىافتد حيات بشر به چه مصائب و خسارتهاى غير قابل جبرانى دچار مىگردد.
امام على عليه السلام در خطبه هفتم «نهج البلاغة» درباره گمراهان و اهل ضلالت مىفرمايد:
اينان در تمام امورشان به شيطان تكيه دادند و شيطان هم آنان را براى ضلالت و گمراهى ديگران شريك و دام خود قرار داد.
با وسوسهها و افسونهاى خود در سينه تاريك اين گمراهان تخم كرد و جوجه گذاشت و به تدريج و آهسته آهسته با آنان آميزش كرد تا فرمانبردار او شدند، اين شيطان بود كه از شدت اتحاد با آنان با چشم آنها مىديد و با زبانشان سخن مىگفت پس اين بيچارهها آن چنان شيطان و مسائل او را در زندگى خود راه دادند كه اين دشمن خدا آنها را بر مركب ضلالت و گمراهى سوار و گفتار باطل و بيهوده آنان را در نظرشان زينت داد، كارهاى اينان مانند كار كسى بود كه شيطان او را در توانايى خود شريك قرار داده و به زبان او سخن نادرست و باطل مىگويد.
قرآن و مسئله ضلالت
همان طور كه امام صادق عليه السلام در متن روايت بيان مىكنند، معصيت علامت ضلالت است و علت معصيت غفلت است؛ قرآن مجيد در آيات زيادى معاصى و گناهان مختلفى را ذكر مىكند و آن گناهان را ضلالت و گمراهى معرفى مىنمايد.
اينك به نمونههايى از آيات قرآن مجيد در اين زمينه دقت كنيد:
[وَ مَنْ يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْإِيمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِيلِ] «1».
و كسى كه كفر را به جاى ايمان اختيار كند، تحقيقاً راه راست را گم كرده است.
تبديل ايمان اين سرمايه پرمنفعت الهى به كفر كه مايه بدبختى و شقاوت است، بر اثر انس با گناه و معصيت مىباشد و به همين خاطر است كه قرآن و روايات مردم را جداً از افتادن در گناه و معصيت مىترسانند.
[إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا ضَلالًا بَعِيداً] «2».
مسلماً كسانى كه كافر شدند و [مردم را] از راه خدا بازداشتند، يقيناً به گمراهى دور و درازى دچار شدهاند.
[أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ] «3».
پس آيا كسى كه معبودش را هواى نفسش قرار داده ديدى؟ و خدا او را از روى علم و آگاهى خود [بر اينكه شايسته هدايت نيست] گمراه كرد، و بر گوش و دلش مُهرِ [تيره بختى] نهاد، و بر چشم [دلش] پردهاى قرار داده است، پس چه كسى است كه بعد از خدا او را هدايت كند؟ آيا متذكّر [حقايق] نمىشويد؟
آرى، هوىپرستى راهى به گمراهى وضلالت است وچون انسان دچار گمراهى گشت بايد توقع خير و نفع را از او بريد و به انتظار جنايتها و خيانتهاى او نشست.
[يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ] «4».
[و گفتيم:] اى داود! همانا تو را در زمين جانشين [و نماينده خود] قرار داديم؛ پس ميان مردم به حق داورى كن و از هواى نفس پيروى مكن كه تو را از راه خدا منحرف مىكند. بىترديد كسانى كه از راه خدا منحرف مىشوند، چون روز حساب را فراموش كردهاند، عذابى سخت دارند.
در اين آيه دقت كنيد، عاقبت پيروى از اميال و غرائز ناهماهنگ با خواستههاى حق، گمراهى است و علت پيروى از هوى و هوس غفلت و فراموشى از روز حساب است و اين فراموشى نتيجهاش گمراهى و ضلالت است، چنانچه حضرت صادق عليه السلام مىفرمايد: وَالْمَعْصِيَةُ عَلامَةُ الضَّلالَةِ وَأَصْلُهُما مِنَ الذِّكْرِ وَالْغَفْلَةِ.
علامت ضلالت
گناه و معصيت علامت گمراهى و ريشه گناه و گمراهى فراموشى و غفلت انسان نسبت به حقايق الهى است.
[إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الضَّالُّونَ] «5».
مسلماً كسانى كه پس از ايمانشان كافر شدند، سپس بر كفر [خود] افزودند، هرگز توبه آنان پذيرفته نخواهد شد و اينانند كه گمراهند.
اوصاف اهل ضلالت
اهل ضلالت- به فرموده قرآن مجيد- داراى اوصافى از قبيل: معتد، كفار اثيم، ظالم، مختال فخور، خوّان اثيم، مفسد، مسرف، خائن و مستكبر هستند كه خداوند در آيات كتابش نسبت به همه آنها به ترتيبى كه مىخوانيد اعلام بغض و كينه و تنفر كرده است.
[وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ] «6».
و در راه خدا با كسانى كه با شما مىجنگند بجنگيد، و [هنگام جنگ از حدود الهى] تجاوز نكنيد كه خدا تجاوزكاران را دوست ندارد.
[يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ يُرْبِي الصَّدَقاتِ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ] «7».
خدا ربا را نابود مىكند، و صدقات را فزونى مىدهد و خدا هيچ ناسپاس بزهكارى را دوست ندارد.
[وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ] «8».
و خدا ستمكاران را [كه به دين كافر شدند، يا از دين فقط به اسم آن قناعت كردند] دوست ندارد.
[إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالًا فَخُوراً] «9».
يقيناً خدا كسى را كه متكبّر و خودستاست، دوست ندارد.
[وَ لا تُجادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ خَوَّاناً أَثِيماً] «10».
و از كسانى كه به خود خيانت مىكنند دفاع مكن؛ زيرا خدا هر كس را كه خيانت پيشه و گناهكار است دوست ندارد.
[وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ] «11».
و همواره در زمين براى فساد مىكوشند، و خدا مفسدان را دوست ندارد.
[وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ] «21».
و از اسراف [در خوردن وخرج كردن] بپرهيزيد كه قطعاً خدا اسراف كنندگان را دوست ندارد.
[وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنِينَ] «31».
و اگر از خيانت و پيمانشكنى گروهى [كه با آنان همپيمانى] بيم دارى، پس به آنان خبر ده كه [پيمان] به صورتى مساوى [و طرفينى] گسسته است؛ زيرا خدا خائنان را دوست ندارد.
[لا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ] «14».
ثابت و يقينى است كه خدا آنچه را پنهان مىكنند و آنچه را آشكار مىنمايند، مىداند؛ قطعاً او مستكبران را دوست ندارد.
[إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ] «15».
[ياد كن] هنگامى كه قومش به او گفتند: [متكبرانه و مغرورانه] شادى مكن، قطعاً خدا شادمانان [متكبر و مغرور] را دوست ندارد.
راستى دنياى ضلالت و گمراهى چه دنياى خطرناكى است، دنيايى كه در مرحله اوّل براى خود انسان و در مرحله بعد براى ديگران ايجاد ضرر و خسارت و خطر مىكند.
گمراه نمودن گناهى نابخشودنى
ضلالت و گمراهى وقتى حاكم بر انسان شود، تمام اعضا و جوارح و شؤون انسانى را محكوم خود كرده و آدمى را در تمام لحظات حمّال تحميلات شيطانى كرده و خانه دنيا و آخرت انسان را خراب و به تباهى خواهد كشيد و چه بدبخت و بيچاره و ذليل است آن كسى كه مبغوض خدا و انبيا و امامان عليهم السلام و اوليا و عاشقان و عارفان است.
عَنْ سَماعَةٍ عَنْ أَبى عَبْدِاللّهِ قَالَ قُلْتُ لَهُ قَوْلَ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ تَبَارَكَ وَتَعالى: [مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً ...] «16» فَقَالَ مَنْ أَخْرَجَها مِنْ ضَلالٍ إِلَى هُدىً فَقَدْ أَحْياهَا وَمَنْ أَخْرَجَها مِنْ هُدىً إِلى ضَلالٍ فَقَدْ قَتَلَها «17».
سماعه مىگويد: از حضرت صادق عليه السلام درباره آيهاى كه مىگويد: كسى كه كسى را بكشد مانند اين است كه تمام مردم عالم را كشته و هركس نفسى را زنده كند مانند اين است كه تمام مردم جهان را زنده كرده ...، پرسيدم. حضرت فرمود:
هركس گمراهى را هدايت كند، ثوابش مانند اين است كه تمام بنى آدم را هدايت كرده و در مقابل هركس انسانى را گمراه نمايد، گويى تمام انسانها را گمراه كرده است!
كسى كه كسى را گمراه كند- بنا به فرموده قرآن مجيد در آيات متعددى- تمام وزر و وبال و گناهانش به گردن گمراه كننده است و اين مسئله در روايات و اخبار هم زياد آمده از جمله:
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
شخصى به تنگدستى مبتلا شد، هر چه فعاليت كرد، موفق به اصلاح معاش مادى خود به نحوى كه مىخواست نشد، شيطان او را وسوسه كرد تا پايه گذار دينى شود و از اين راه به نان و نوايى برسد.
دينى را از پيش خود اختراع كرد و مردم ساده دل و عوام را به آن دعوت كرد و بيش از آنچه كه مىخواست به نان و نوا رسيد، پس از مدتى پشيمان شد و تصميم به توبه گرفت، پيش خود گفت: آنان كه به من ايمان آوردند، بايد همه را جمع كنم و اعلام نمايم كه من در تمام برنامه هايم دروغ گفتم. همه را جمع كرد و به آنها اعلام نمود، ملت در جوابش گفتند: نه، دين تو دين صحيحى است، ولى خود تو در آيينت دچار شك و وسوسه شدهاى! چون اين وضع را ديد، زنجير غل دارى تهيه كرد و به گردن انداخت و پيش خود گفت: از گردنم بر نمىدارم تا خداى مهربان مرا بيامرزد. به پيامبر زمانش خطاب رسيد كه به او بگو: به عزتم قسم اگر توبهات تا قطع شدن تمام اعضايت ادامه پيدا كنند قبول نخواهم كرد مگر كسانى كه به آيين تو مردهاند. زنده كنى و آنها را از اين گمراهى برهانى!! «18»
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- بقره (2): 108.
(2)- نساء (4): 167.
(3)- جاثيه (45): 23.
(4)- ص (38): 26.
(5)- آل عمران (3): 90.
(6)- بقره (2): 190.
(7)- بقره (2): 276.
(8)- آل عمران (3): 57.
(9)- نساء (4): 36.
(10)- نساء (4): 107. (11)- مائده (5): 64.
(21)- انعام (6): 141.
(31)- انفال (8): 58.
(14)- نحل (16): 23.
(15)- قصص (28): 76.
(16)- مائده (5): 32.
(17)- المحاسن: 1/ 231، باب من ترك المخاصمة، حديث 181؛ وسائل الشيعة: 16/ 187، باب 19، حديث 21308.
(18)- سفينة البحار: 5/ 260، باب العناد، ذم اضلال الناس.