روز فتح مكه، هر چند پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم به حضرت على عليه السلام دستور داده بود كه فرياد برآورد: «الْيَوْمُ يَوْمُ الْمَرْحَمَهِ» ولى وقتى پيامبر وارد مكه شد، هنوز رنگهاى همه پريده بود، قبل از اين كه اين ترس مردم را ناراحت كند، حضرت اين آيه را بر مردم مكه خواند: لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ «2»، به خدا قسم، من كارى با شما ندارم و آمدم به شما بگويم كه آزاديد و راحت باشيد.
اصلًا در فرهنگ جنگهاى جهان، كسى را با اين صفات در جنگهاى خود سراغ ندارد. ملتهاى ضعيف با كسى جنگ ندارند، ولى قلدرها مال، جان، فكر و ناموس، آنها را بىتقصير، به يغما مىبرند. دشمنان پيامبر، سيزده سال هر كارى دلشان خواسته بود، انجام دادند؛ امّا وقتى قدرت به دست پيغمبر رسيد، او عفو كرد. پيغمبر شروع به جنگ نكرد، و همينطور تربيتشده پيغمبر هم شروع به جنگ نكرد. ملت مسلمان هم وقتى به ايران آمده بود، پيشنهاد اسلام و قرآن داد، امّا ايرانىها اين پيشنهاد را قبول نكردند و در واقع، اين خود ايرانىها بودند كه جنگ را آغاز كردند؛ چون معتقد بودند كه مىتوانند اين گرسنهها را دو روزه از بين ببرند، و هر چه ملت اسلام پيغام داد كه ما جنگ نداريم و تنها براى تبليغ دين آمديم، ايرانىها گفتند: ما اين گرسنهها و پابرهنهها را بيرون مىكنيم. به شما نباورانند كه مشتى پابرهنه، به ايران حمله كردند و دار و ندار ما ايرانىها را برداشتند و بردند. هيچ كدام از اين سخنان، سخنان صحيحى نيست. اصلًا چنين سخنى فقط از روى تعصّب ملى است. اصلًا اسلام چنين فرهنگى را تبليغ نمىكرد. در اين فرهنگ، يغماگرى روا نبود؛ غارت پذيرفته نبود؛ بلكه اسلام آمد كه يغماگران و غارتگرها را تربيت بكند.