پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

حكمت در تحليه و صفات روحانى‏

حكمت در تحليه و صفات روحانى‏

در رساله شريف لقاء اللّه در باب اين حقيقت مى‏خوانيم‏ :

چون سالك در اثر مجاهدت و توفيق ربانى از قسمت اول كه تنزيه و تطهير باطن از صفات خبيثه و مكروهه بود فراغت پيدا كرد و توانست در اين جهت تسلط و حكومت خود را بر جنود شيطانى و قواى او به دست آورد، اتصاف به صفات روحانى شروع مى‏شود.

به طورى كه معلوم گرديد، صفات رذيله خبيثه، به مناسبت و به اقتضاى زندگى‏ مادى محدود، تاريك صورت مى‏گرفت و هر چه سالك از تعلق و وابستگى و محبت حيات دنيا منقطع گرديد، زمينه براى حيات آخرت و روحانى و نورانى فراهم مى‏شود.

در اينجا سالك از مضيقه و محدوديت عالم مادى تخلص پيدا كرده و وارد مى‏شود به جهان وسيع روشن روحانى.

اينجا منزل منور و آزاد و دور از ابتلائات و قيود جهان مادى بوده و مسافر آن با كمال انبساط روحى و آزادى در عمل و روشنايى محيط و امن خاطر و دور از اضطراب و وحشت و ناملائمات و ابتلائات عالم ماده زندگى كرده و مهياى آموزش و شناسايى معارف الهى و حقايق غيبى و جذبات روحانى خواهد شد.

پس به مقتضاى خصوصيات و صفاتى كه براى عالم روحانى هست صفاتى در قلب انسان پديد و آشكار مى‏شود.

در اينجا مقام فتح و ظفر به جنود كفر و ابليس ظاهر شده و آغاز مرتبه عين اليقين در ايمان خواهد بود.

[تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ‏] .

آن سراى [پرارزش‏] آخرت را براى كسانى قرار مى‏دهيم كه در زمين هيچ برترى و تسلّط و هيچ فسادى را نمى‏خواهند و سرانجام [نيك‏] براى پرهيزكاران است.

[إِنَّما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دارُ الْقَرارِ] .

اى قوم من! اين زندگى دنيا فقط كالايى بى‏ارزش و زودگذر است و بى‏ترديد آخرت سراى هميشگى و پايدار است.

[وَ جَعَلْنا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً] .

و در قلب كسانى كه از او پيروى مى‏كردند رأفت و رحمت قرار داديم.

[وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ‏] .

و خدا به توفيق خود به سوى بهشت و آمرزش دعوت مى‏كند.

[وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ‏] .

و خدا [مردم را] به سراى سلامت و امنيت [كه بهشتِ عنبر سرشت است‏] دعوت مى‏كند.

آرى، در عالم آخرت اثرى از خودبينى و بزرگ منشى و تكبر نيست، در آنجا سوء نيت و قصد فساد و خرابكارى نباشد، آنجا جاى برقرار شدن و پاينده بودن و مقام گرفتن است.

در آنجا قلوب و دل‏ها با همديگر با كمال مهربانى و عطوفت و محبت خالص رفتار كرده و اثرى از كدورت و اختلاف و نفاق نباشد. در آنجا خطاها و لغزش‏هاى گذشته آمرزيده شده و از عصيان و تمرد و خلاف اثرى نيست، آنجا محيط سلامتى و صفا بوده و هرگز كدورت و گرفتگى و ناراحتى ديده نخواهد شد.

پس به اقتضاى اين چنين محيط روحانى، قهراً صفات و حالات هر انسانى نيز لازم است با وضع آن محيط سازش داشته باشد.

مالكيت مطلق و حكومت و بزرگوارى تمام ذاتى پروردگار متعال در عالم آخرت ظاهر و هويدا مى‏شود و قهراً كسى در مقام خودبينى و خودنمايى و خودستايى و مباهات كردن و افتخار نمودن و خود را بالا گرفتن بر نيامده و بالطبع صفات فروتنى و خضوع و خشوع و تعظيم و تجليل پروردگار متعال و حقيقت خوف و خشيت در وجود او ظاهر مى‏شود.

[الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ‏] .

آن روز، حاكميّت و فرمانروايى ويژه خداست.

[يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لا عِوَجَ لَهُ وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساً] .

در آن روز همه انسان‏ها دعوت كننده را كه هيچ انحرافى ندارد [براى ورود به محشر] پيروى مى‏كنند و صداها در برابر [خداى‏] رحمان فرو مى‏نشيند و جز صدايى آهسته [چيزى‏] نمى‏شنوى.

در آنجا سرائر و بواطن آشكار است و نفوذ حق و حكم و برنامه الهى چنان در ظاهر و باطن جارى مى‏شود كه موردى براى نيت سوء و نفاق و قصد فساد باقى نمانده و صفات صفا و حيا و عزم راسخ و حسن نيت و وفا و صدق و تقوا و حلم تجلى مى‏كند.

[يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ* فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ] .

روزى كه رازها فاش مى‏شود.* پس انسان را [در آن روز در برابر عذاب‏] نه‏ نيرويى است و نه ياورى.

[فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ] .

خدا روز قيامت ميان شما داورى مى‏كند.

در آن روز حيات حقيقى و پاينده ظاهر شده و حقيقت و احكام حق بدون كوچك‏ترين پرده و پوشش اجرا مى‏گردد، پس اضطراب و وحشت و تزلزل و ترديد و شك و آرزوهاى بيهوده و هوس‏هاى باطل و عجله و بى‏طاقتى از ميان برداشته شده و صفات اطمينان و صبر و يقين و سرور و حيات و تفكر و ادب جارى مى‏شود.

[وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏] .

ميزان [سنجش اعمال‏] در آن روز حق است؛ پس كسانى كه اعمال وزن شده آنان سنگين و با ارزش باشد، رستگارند.

[وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ‏] .

و اين زندگى دنيا جز سرگرمى و بازى نيست و بى‏ترديد سراى آخرت، همان زندگى [واقعى و ابدى‏] است؛ اگر اينان معرفت و دانش داشتند [دنيا را به قيمت از دست دادن آخرت برنمى‏گزيدند.].

در آن روز نفوس مطمئن كه در مقام حق و روحانيت پا برجا و برقرار شده‏اند، مستعد لقاى پروردگار بوده و در جهان روحانى با كمال توجه و علاقه و خلوص نيت ادامه زندگى مى‏دهند و به اقتضاى اين حالت صفات توكل و تفويض و تسليم و رضا و اخلاص و انبساط و فنا و شهود و ارتباط پيدا خواهد شد.

[يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً] «1».

اى جان آرام گرفته و اطمينان يافته!* به سوى پروردگارت در حالى كه از او خشنودى و او هم از تو خشنود است، باز گرد.

حكيم شفايى اصفهانى در فضايل انسان كامل و اين كه هر انسانى لايق عالم ملكوت و بزم روحانى است مى‏گويد:

اى تو آيينه تجلى ذات‏

 

نسخه جامع جميع صفات‏

در نمود تو ذات مستور است‏

 

ذات مخفى صفات مذكور است‏

هم تو مخصوص لطف كرمنا

 

هم تو منصوص علّم الاسما

خلقت ايزد به صورت خود كرد

 

دست‏ساز محبت خود كرد

دادت از جامه خانه تكريم‏

 

خلقت خاص احسن التقويم‏

جز تو كس قابل امانت نيست‏

 

وان امانت بجز خلافت نيست‏

زان تو را كار مشكل افتادست‏

 

كه صفاتت مقابل افتادست‏

اين ظلومى چو از تو يافت حصول‏

 

لقبت كرد كردگار جهول‏

تا ابد زين خطر ملومى تو

 

هم جهولى و هم ظلومى تو

بتو از ملك ماه تا ماهى‏

 

نامزد شد خليفة اللهى‏

     

مرحبا اى خليفة الرحمن‏

 

حبذا اى وديعة السبحان‏

     

منبع
  • پایگاه عرفان