منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد چهارم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
لباس ايمان زيباترين لباس
حكيم فرزانه و عارف بزرگوار مرحوم ملا عبد الرزاق لاهيجى در ترجمه جمله اوّل روايت چنين توضيح مىدهد:
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
زيباترين لباس از براى مؤمن لباس تقوا است، چرا كه لباس چيزى است كه عورت ظاهرى آدمى را بپوشد و از شدت سرما و گرما انسان را محافظت كند.
و چون تقوا انسان را از رسوايى روز قيامت و از شدايد و رنجها و عذاب آن روز حفظ مىكند، پس زيباترين لباس براى آدمى است.
و نيز مىفرمايد:
نرمترين لباس براى مؤمن لباس ايمان است، ايمان يعنى اعتقاد جازم و ريشه دار به حضرت حق و نبوت انبيا و هرچه از احوال مبدأ و معاد از جانب حضرت حق رسيده است.
اما نكتهاى كه در اينجا هست اين است كه ايمان با گناه و عصيان و فسق و فجور قابل جمع است، پس ايمان داشتن كمال مطلق نيست، بلكه با نقصان صاحبش را مستحق دخول در عذاب مىكند، به خلاف تقوا كه كمال مطلق است و با گناه و عصيان و استحقاق دخول در عذاب قابل جمع نيست؛ پس تقوا ازين لباس است و ايمان كمال فى الجمله است و به همين خاطر خداى بزرگ در قرآن مجيد فرمود:
لباس تقوا از هر لباسى بهتر است، چرا كه لباس ظاهر عورت ظاهر را مىپوشاند و لباس تقوا هم ظاهر و هم باطن را از هر نوع رجس و آلودگى محافظت كرده و پاك نگاه مىدارد.
لباس در قرآن
كتاب الهى از پنج نوع لباس در آيات نورانيش نام مىبرد:
1- لباس مادى ظاهرى.
2- لباس طبيعى.
3- لباس معنوى.
4- لباس بهشتى.
5- لباس جهنمى.
1- لباس مادى ظاهرى
از لباس ظاهر كه مردم بر بدن مىپوشانند، به عنوان نعمت ياد فرموده و از انسان مىخواهد كه به اين معنى توجه داشته باشد كه ميليونها چرخ به اراده حضرت حق در اين خانه با عظمت آفرينش به گردش مىآيد تا براى بشر لباس فراهم گردد، انسان بايد نسبت به اين نعمت شاكر باشد و سعى كند از لباس و پوشش بدن خود در راهى كه مولاى او خواسته استفاده كند.
[وَ هُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ] «1».
و اوست كه دريا را رام و مسخّر كرد تا از آن گوشت تازه بخوريد و زينتى را كه مىپوشيد از آن بيرون آوريد و در آن كشتىها را مىبينى كه آب را مىشكافند [تا شما را براى حمل كالا، تجارت و داد و ستد جابجا كنند] و براى اينكه از فضل واحسان خدا طلب كنيد و [در نهايت] به سپاس گزارى خدا برخيزيد.
ملاحظه مىكنيد كه يكى از منابع مهم لباس براى پوشش بدن، دريا است و خداى بزرگ در آخر آيه شريفه از مردم مىخواهد كه او را براى اين نعمت شكر كنند و شكر لباس به اين است كه انسان از آن لباس در راه خدا و خير رساندن به مردم استفاده كند.
[وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَناً وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعامِ بُيُوتاً تَسْتَخِفُّونَها يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَ يَوْمَ إِقامَتِكُمْ وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلى حِينٍ* وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلالًا وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْجِبالِ أَكْناناً وَ جَعَلَ لَكُمْ سَرابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ وَ سَرابِيلَ تَقِيكُمْ بَأْسَكُمْ كَذلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ] «2».
و خدا خانه هايتان را براى شما مايه آرامش و راحت قرار داد و براى شما از پوست دامها سر پناه [مانند قبّه و خيمه] مقرّر كرد، كه آنها را روز كوچ كردنتان و هنگام اقامتتان [در جابجا كردن] سبك مىيابيد و [براى شما] از پشمها و كركها و موهاى آنها تا زمانى معين، وسايل زندگى و كالاى تجارت پديد آورد.* و خدا براى شما از آنچه آفريده سايههايى قرار داد، از كوهها پناهگاههايى برايتان به وجود آورد، و تن پوشهايى براى شما قرار داد كه شما را از گرما نگه مىدارد و پيراهنهايى [مقاوم] كه شما را از آسيب جنگ و نبردتان حفظ مىكند؛ اينگونه نعمت هايش را بر شما كامل مىكند تا تسليم فرمانهاى او شويد.
يك بار ديگر در اين دو آيه و آنچه به عنوان نتيجه در پايان آن ذكر شده دقت كنيد؛ لباس مادى نعمت خداست، پوششى است كه حضرت حق مقرر فرموده، تا از سرما و گرما محفوظ مانده و براى شما زينت زندگى باشد و شما با به دست آوردن آن از هر رنجى دور مانده و خيالتان آسوده باشد، تا با سلامت كامل و آسودگى خيال به اطاعت از اوامر و نواهى جناب او اقدام كنيد.
فكر كنيد كه تاكنون با لباسهايى كه در اختيار شما قرار گرفته چه برخوردى داشتيد و از آنها در چه راهى استفاده كرديد، براى چه به دست آورديد و براى كه پوشيديد و براى چه به تن كرديد؟ آيا به لباس خود به عنوان نعمت حضرت دوست نظر كرديد؟ آيا به خاطر او به دست آورديد و به خاطر او پوشيديد و در مقام قدردانى و تشكر از حضرت او بر آمديد و اين لباس ظاهر را مقدمه به دست آوردن لباس باطن قرار داديد؟ در اين لباس به تواضع حركت كرديد؟ يا دچار كبر و خوشحالى زودگذر شديد؟ از اين لباس در راه عدل و حكمت استفاده كرديد يا در آن لباس به ظلم آلوده شديد؟ و يا در آن لباس به پايمال كردن حقوق معطى لباس و حقوق مردم دچار شديد؟!
[يا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُوارِي سَوْآتِكُمْ وَ رِيشاً] «3».
اى فرزندان آدم! ما لباسى كه شرمگاهتان را مىپوشاند، و لباسى فاخر و گران كه مايه زينت و جمال است، براى شما نازل كرديم.
[وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شاكِرُونَ] «4».
و به سود شما صنعتِ ساختنِ پوششهاى دفاعى را به او آموختيم تا شما را از [آسيب] جنگتان محافظت نمايد، پس آيا شما شكرگزار حق هستيد؟
2- لباس طبيعى
قرآن مجيد از مسئله شب و وضع زندگى مرد و زن نسبت به يكديگر و اينكه هريك براى ديگرى در جهاتى از زندگى به منزله پوششند تعبير به لباس فرموده و شب و پوشش زن و مرد را نسبت به يكديگر از اعظم نعمتهاى الهى شمرده، باشد كه انسان به اين نعمتهاى پر منفعت توجه كرده و در مقام شكر حضرت منعم برآيد.
[وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِباساً وَ النَّوْمَ سُباتاً وَ جَعَلَ النَّهارَ نُشُوراً] «5».
و اوست كه شب را براى شما پوشش، و خواب را مايه استراحت و آرامش، و روز را [زمان] پراكنده شدن [جهت فعاليت و كوشش] قرار داد.
[أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى نِسائِكُمْ هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَ] «6».
در شبِ روزهايى كه روزهدار هستيد، آميزش با زنانتان براى شما حلال شد.
آنان براى شما لباسند و شما براى آنان لباسيد.
از آنجايى كه زنان به وسيله بهره گرفتن از شوهران خود از بسيارى از گناهان محفوظ مىمانند و مردان نيز به خاطر همسران خويش از بسيارى از معاصى در امان مىمانند و زن و مرد به وسيله يكديگر در پوششى از عفت و حيا و كرامت قرار مىگيرند، خداوند بزرگ از زن نسبت به مرد و از مرد نسبت به زن تعبير به لباس و جامه فرمود، همان طور كه لباس مادى پوشاننده عيوب ظاهر است، لباس طبيعى هم پوشاننده بسيارى از عيوب و حافظ انسان از بسيارى از گناهان است.
3- لباس معنوى
لباس معنوى كه اظهر و اتم آن تقوا است از عظيمترين و پرمنفعتترين نعمتهاى الهى نسبت به عبد است.
اين لباس است كه در دنيا انسان را از تمام آلودگىهاى اعتقادى، عملى و اخلاقى حفظ كرده و در آخرت از عذاب الهى در امان حضرت حق برده و بالاترين درجات بهشت را نصيب انسان مىنمايد.
در سوره اعراف مىخوانيد:
[وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَيْرٌ] «7».
و لباس تقوا [كه انسان را از آلودگىهاى ظاهر و باطن بازمىدارد] بهتر است.
4- لباس بهشتى
خداوند مهربان در قرآن مجيد به آن انسانهايى كه داراى ايمان و عمل صالح و آراسته به حسنات اخلاقى هستند، وعده لباسهاى فاخر بهشتى داده و فرموده به جزاى عمل آنان در بهشت آراسته به لباسهايى هستند كه عنايت و لطف حضرت دوست براى آنان مقرر كرده است.
[إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا* أُولئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ يَلْبَسُونَ ثِياباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَّكِئِينَ فِيها عَلَى الْأَرائِكِ نِعْمَ الثَّوابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً] «8».
مسلماً كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند [پاداششان داده خواهد شد]؛ زيرا ما پاداش كسانى را كه كار نيكو كردهاند، تباه نمىكنيم.*
براى آنان بهشتهاى جاودانى است كه از زير درختانش نهرها جارى است، در حالى كه در آنجا بر تختها تكيه دارند با دستبندهايى از طلا آراسته مىشوند، و جامههايى سبز از ديباى نازك و سِتبر مىپوشند، چه پاداش خوبى و چه آسايشگاه نيكويى.
[إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ أَمِينٍ* فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ* يَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقابِلِينَ] «9».
مسلماً پرهيزكاران در جايگاه امنى خواهند بود.* در ميان بوستانها و چشمهسارها؛* لباسهايى از حرير نازك و ديباى ضخيم مىپوشند در حالى كه برابر هم مىنشينند.
[إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ] «10».
بىترديد خدا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند، در بهشتهايى درمىآورد كه از زير درختانش نهرها جارى است، در آنجا با دستبندهايى از طلا و مرواريد آرايش مىشوند، و لباسشان در آنجا حرير است.
5- لباس جهنمى
اما آنان كه انسانيت و آدميت را فراموش كنند و روزگار به غفلت و جهل وپستى و دنائت و بردگى نسبت به شكم و شهوت بگذرانند و كارى جز مخالفت با خدا و خلق خدا و زورگويى و ستم نداشته باشند در دنيا دچار لباس جوع و خوف و در آخرت گرفتار لباس و پوششى از سختترين عذاب خواهند شد.
[وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ] «11».
و خدا [براى پندآموزى به ناسپاسان] مَثَلى زده است: شهرى را كه امنيت و آسايش داشت و رزق و روزىِ [مردمش] به فراوانى از همه جا برايش مىآمد، پس نعمت خدا را ناسپاسى كردند، در نتيجه خدا به كيفر اعمالى كه همواره مرتكب مىشدند، بلاى گرسنگى و ترس فراگير را به آنان چشانيد.
اينچنين مردم كه از نعمتهاى حضرت حق قدردانى نكرده و به شكر در برابر آن نعمتها برنمىخيزند و بلكه راه عصيان و كفر در پيش گرفته و خود و محيط خود را آلوده به فساد مىكنند، در قيامت به آنان لباس عذاب پوشانده مىشود، چنانچه در قرآن مجيد آمده است:
[وَ تَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ* سَرابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ وَ تَغْشى وُجُوهَهُمُ النَّارُ] «12».
و آن روز مجرمان را مىبينى كه در زنجيرها [به صورتى محكم و سخت] به هم بسته شدهاند.* پيراهنهايشان از قطران [مادهاى متعفّن، قابل اشتعال و بدبو] است، و آتش چهرههايشان را مىپوشاند.
اين بود نوع لباسهايى كه قرآن براى فرزندان آدم اسم مىبرد، چه نيكوست كه اين چند روزه كوتاه عمر را ملبس به لباس تقوا شويم و از لباس ظاهر هم جهت عبادت و خدمت به خلق و شكر حضرت حق استفاده كنيم و از لباس طبيعى هم براى رضاى دوست بهره بگيريم تا در جهان آخرت از لباس بهشتى بر ما بپوشانند و از لباس عذاب در امان بمانيم.
سراج قمرى شاعر پرمايه قرن ششم در مقام نصيحت انسان مىگويد:
|
اى باز پس فتادهتر از جمله جهان |
هين راه پيش گير كه رفتند همرهان |
|
|
از راه باز ماندهاى بىنور و خاكسار |
چون آتشى كه باز بماند زكاروان |
|
|
امروزه راه راست نيارى شدن دلير |
فردا ره صراط سپردن كجا توان |
|
|
آخر چگونه طاقت درد سفر بود |
آن را كه درد سر بودش بوى بوستان |
|
|
پيرى برانده است جوانيت هم چو دود |
رانده شود زشعله آتش بلى دخان |
|
|
مانند شمع شعله شيب است بر سرت |
زان زرد وتن ضعيفى چون موى وريسمان |
|
|
چون از سرت سپيده برآمد سپيد شد |
گلگونه مى ار سيهش كرد خان و مان |
|
|
پيرى چو خاك بر سرم افشاند شد يقين |
كان آتش جوانى من مرد بىگمان |
|
|
آتش چو مرد يا به ستم يا به طبع خويش |
بر فرق او زمانه كند خاك در زمان |
|
خداوندا! ما فرزندان ضعيف و ناتوان آدم را از قيد اسارت تن برهان كه هركس اسير تن شد، بزرگترين خيانت را به ابديت خويش كرد و از تمام حقايق و فضايل و حسنات الهى محروم گشت. بارالها! اسير تن، پستترين و زبونترين موجود اين كره كوچك خاكى است، موجودى است كه تمام درهاى رحمت و مغفرت را به روى خويش بسته است!!
خداوندا! اسيران تن و بردگان شكم و شهوت، از حيات چه فهميدند و از هستى كه خير محض است، چه خيرى ديدند و از عنايات و الطاف خاصه تو چه بهرهاى بردند؟
صد و بيست و چهار هزار پيغمبر بزرگوار تو، امامان عزيز، مصلحان، انديشمندان، عارفان، حكيمان، براى هدايت انسان چه فريادها كه نكشيدند و چه حكمتها كه از خود بروز نداند و چه جانهاى شيرين كه در اين ميدان زندگى براى بيدارى انسان نثار راه تو نكردند، ولى اين بدبخت اسيران تا آخر عمر انگار كر و كور زيستند و گويى در اين خط پرفيض هستى خبرى و ندايى و صدايى نبوده و برقى براى روشن شدن محيط زندگى اينان ندرخشيده.
اين بيچارهها چه با فضاحت زندگى كردند و چه تهيدست و دست خالى و بدون برداشت محصول مثبت از حيات و زندگى روز و شب گذراندند، اينان بالاترين مايه وجود را كه عمر است و در درياى خلقت گوهرى پرقيمتتر از آن يافت نمىشود با شيطان معامله كردند، ولى در مقابل از اين دشمن غدار و ديرين انسانيت چيزى نگرفتند!
اينان جهان را كه بر عدل و علم و حكمت حق استوار است به بازيچه گرفتند و والاترين انسانها را مسخره كرده و به آنان پوزخند زدند و ندانسته يا دانسته راهى كه نبايد بروند رفتند و با اين خط سيرشان هم خود را تباه كردند، هم آنان كه در اشراف آنان مىزيستند.
اينان خود را از پيشگاه مقدس تو دور كردند و لعنت ابدى براى خويش خريدند و آخرت پرنعمت را با دنياى دون عوض كرده و در اين معامله جز غضب و سخط و عذاب تو سودى نبردند.
[وَأَمَّا لِباسُ الظَّاهِرِ فَنِعْمَةٌ مِنَ اللّهِ تَعالى يُسْتَرُ بِها الْعَوْراتُ وَهِىَ كَرامَةٌ أَكْرَمَ اللّهُ بِها ذُرِّيَّةَ آدَمَ عليه السلام ما لَمْ يُكْرِمْ بِها غَيْرَهُمْ وَهِىَ لِلْمُؤْمِنينَ آلَةٌ لِأَداءِ مَاافْتَرَضَ اللّهُ عَلَيْهِمْ]
لباس ظاهر نعمت الهى
با توجه به موقعيتى كه انسان در ميان موجودات زمين و بلكه موجودات عالم دارد، اگر از نعمت لباس ظاهر محروم بود چه مىكرد و چه صحنهاى در زندگى داشت و حيات پرقيمت و اصيل او به كجا مىكشيد؟!
لحظهاى فكر كنيد و در نظر بگيريد كه اگر ميدان زندگى كه داراى همه چيز است، تنها از لباس ظاهر خالى بود، مسئله پاكىها و فضايل چه مىشد و آيا نسيم تربيت جاى وزيدن داشت؟
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
لباس ظاهر نعمتى است از حضرت حق به سوى انسان كه با آن عيوب و عورات آدمى پوشيده مىشود و اين لباس ظاهر كرامت الهى است كه فرزندان آدم را به آن گرامى داشته، كرامتى كه غير آدمى زاد را به آن آراسته نفرموده است و اين لباس براى مردم مؤمن وسيله اداى واجبات خداست.
اسلام كه در تمام جوانب حيات مقرراتى بس پرارزش وضع نموده و نقطهاى از نقاط زندگى بشر را از هنگام ولادت تا مرگ از نظر دور نداشته و مسئلهاى نبوده مگر اينكه براى آن قانونى وضع نموده، درباره لباس هم مقررات بسيار ارزندهاى چه نسبت به ظاهر لباس، چه نسبت به مسائل معنوى آن ارائه نموده كه دقت در آن مقررات انسان را متوجه حقيقت دين و كمال آن نموده و به اين نكته واقف مىكند كه اسلام دلسوزترين مكتب براى سعادت بشر و جامعترين مدرسه براى اداره حيات و زندگى انسانها است.
لباس در روايات
اسلام عزيز، بر وفق مصلحت جامعه اسلامى، لباس زربفت، حرير، ابريشم و لباسى كه از پوست حيوان مرده مىسازند و لباسى كه از پوست حيوانات حرام گوشت به دست مىآيد و انواع اينگونه البسهها را حرام اعلام كرده و پوشيدن اين نوع لباسها را درخور شأن انسان نمىداند انسان با خصوصياتى كه دارد، والاتر و آقاتر از آن است كه به لباس حرير، يا ابريشم، يا طلاباف روى آورده و خود را با آنها بيارايد؛ وجود انسان عزيزتر از آن است كه در لباسى كه از پوست حيوان مرده يا حرام گوشت به دست مىآيد پوشيده شود.
انسان، منبع كرامت و محل شرافت و مركز فضايل و آيينه تجلى اسما و صفات ربوبى است، اين موجود پرارزش نبايد محكوم بدن و جسم گشته و به پوشاندن مقدارى گوشت و پوست با انواع لباسها و زينتها، عمر گرامى را تلف كند!!
در زمينه لباس بايد توجه به طرح ونقشه حضرت دوست كند و آنچه را جناب او مىپسندد بپوشد، جسم به آن اندازه موقعيت ندارد كه آدمى شؤون گرانمايه خويش را فداى آن كند.
جنس لباس
علّامه بزرگوار، مرحوم مجلسى رحمه الله در كتاب پرارزش «بحار الأنوار» در آداب زىّ و تجمل رواياتى را نقل مىكند كه لازم است به پارهاى از آن روايات كه بيانگر مسئله لباس است اشاره شود.
پيامبر بزرگ صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
جامه حرير مپوش تا در بهشت جامه حرير بر تو بپوشانند «13».
در حديث ديگر آمده:
هركس جامه حرير بپوشد، پوستش در قيامت به آتش سوزانده مىشود «14».
به سند معتبر از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده:
جامه پنبهاى بپوشيد كه آن پوشش رسول خدا صلى الله عليه و آله و پوشش ما اهل بيت است و نبىّ اسلام جامه مويى و پشمى نمىپوشيد مگر به علت و جهتى «15».
حضرت صادق عليه السلام فرمود:
جامه مويى و پشمى نپوشيد مگر عذرى اقتضا كند «16».
امام صادق عليه السلام فرموده:
كتان از پوشش پيامبران است و بدن را فربه مىكند «17».
رنگ لباس
در چند حديث از نبىّ اسلام صلى الله عليه و آله آمده:
جامه سپيد بپوشيد كه پاكيزهترين و نيكوترين جامه هاست «18».
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
اميرالمؤمنين عليه السلام اكثر اوقات جامه سپيد مىپوشيد «19».
حفص مؤذن مىگويد:
حضرت صادق عليه السلام را در حرم پيامبر بين قبر و منبر ديدم كه جامهاى زرد به رنگ بِهْ پوشيده بود و نماز مىخواند «20».
در حديث حسن از حضرت صادق عليه السلام نقل شده:
جامه سرخ تيره پوشيدن كراهت دارد، مگر براى تازه داماد «21».
ابوالعلا- كه يكى از راويان حديث است- مىگويد:
حضرت صادق عليه السلام را در حال احرام ديدم كه خود را با بُرد يمنى سبز پوشانده بود «22».
رسول اسلام صلى الله عليه و آله مىفرمود:
سياه پوشيدن مكروه است، مگر در سه چيز: كفش، كلاه [عمامه]، عبا «23».
نوع لباس
اسلام مردم را از پوشيدن جامهاى كه از حد معمول بلندتر است و علت فخر و كبر بر ديگران مىشود منع كرده است.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
اميرالمؤمنين عليه السلام به بازار رفت و سه پارچه خريد، به قيمت يك اشرفى، يكى را پيراهن كرد تا نزديك بند پا و يكى را لنگ تا نيمه ساق و يكى را ردا تا پايينتر از كمر، آن گاه دست به آسمان برداشت و پيوسته حمد الهى كرد تا به خانه بازگشت «24».
امام موسى كاظم عليه السلام فرمود:
ترجمه ظاهر [وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ] «25» اين است كه جامههاى خود را پاك گردان با توجه به اينكه جامههاى حضرت رسول صلى الله عليه و آله هميشه پاك بود، مراد الهى اين است كه جامه را كوتاه كن كه آلوده نشود (آلوده به كثافات ظاهر و آلوده به كبر و غرور و خودپسندى) «26».
از حضرت باقر عليه السلام نقل شده:
حضرت رسول صلى الله عليه و آله به شخصى وصيت كرد كه زينهار كه پيراهن و ازار خود را بلند مياويز كه اين از تكبر است و خدا تكبر را دوست نمىدارد «27».
نبىّ اسلام صلى الله عليه و آله به ابوذر فرمود:
هركه از روى تكبر جامهاش را بر زمين كشد، حق تعالى در قيامت نظر رحمت به او نفرمايد «28».
اسلام، مردان را از پوشيدن لباس زنان و زنان را از پوشيدن لباس مردان منع مىكند «29» و هم چنين مسلمانان را از پوشيدن لباسى كه مخصوص به كفار است، نهى مىنمايد «30».
امام باقر عليه السلام مىفرمايد:
جايز نيست زنان شبيه به مردان شوند؛ زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله لعنت كرد مردانى كه خود را شبيه زنان كنند و زنانى كه خود را شبيه مردان بيارايند «31».
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
خداى عزّ و جل به پيامبرى از پيامبرانش وحى فرمود كه به مؤمنان بگو: جامه دشمنان مرا مپوشيد و طعام دشمنان مرا نخوريد و به مسلك دشمنان من سلوك ننماييد كه شما هم جزء آنان قرار خواهيد گرفت «32».
از مجموع روايات استفاده مىشود كه مردان بايد از لباس حرير، ابريشم و طلاباف بپرهيزند و از پوشيدن لباسى كه از پوست حيوانات حرام گوشت تهيه شده خوددارى كنند و از پوشاندن بدن به لباس زنان و كفار خوددارى كنند و مرد و زن سعى كنند از پوشيدن لباسهايى كه اسلام به هريك از آنان حرام نموده كنارهگيرى نمايند و هم چنين بر مردان و زنان لازم است از پوشيدن لباس بدن نما و لباس تنگ و لباسى كه محرك شهوت نامحرمان است جداً خوددارى نمايند.
لحظهاى تأمل
زندگى ما در اين جهان مادى مگر چند روز است؟ ما تا چه مدت در اين دنياى دون هستيم و تا كى مىتوانيم خيمه و خرگاه زندگى را در اين زمين كه سيارهاى بسيار كوچك و كم حجم است سرپا نگهداريم و تا چه زمان قدرت داريم در اين جهان استقرار داشته باشيم؟ رحل اقامت تا كى مىتوان در سرا انداخت؟!
اين چه بدبختى است كه گريبان گروهى از مردان و زنان را گرفته كه تمام ساعات پرارزش خود را وقف فراهم آوردن غذا و لباس براى جسم بىارزش مىكنند؛ عزيزان! ارزش و اعتبار شما به عقل و روح و باطن و قلب شما است، جسم را در گرما و سرما با اندك پارچهاى معمولى بپوشانيد و اين ظواهر كمارزش را وقف باطن پرارزش كنيد، به خدا قسم در برزخ و قيامت به حسرتى دچار شويد كه مافوق آن تصور ندارد و به روزى گرفتار آييد كه پشيمانى در آن روز به شما سودى ندهد، به خود آييد و از خواب گران غفلت برخيزيد، براى روزى كه با دو متر پارچه كمارزش به خانه گور و به دنياى برزخ مىرويد فكرى كنيد، دست به دامن خضر راهى بزنيد تا از بركت وجود او از ظلمات مادى گرى نجات پيدا كنيد.
جمال الدين اصفهانى در نصيحت غافلان چنين سروده:
|
تو را زمشرق پيرى دميد صبح مخسب |
كه خواب تيره نمايد چو صبح شد روشن |
|
|
شب جوانى ناگاه روز پيرى زاد |
كه ديد زنگى هرگز به رومى آبستن |
|
|
اگر سلامت جويى حقيقت اى مسكين |
مساز در بن دندان اژدها مسكن |
|
|
حيات دنيا خوابست و مرگ بيدارى |
ز كان حكمت محض است اين بلند سخن |
|
|
هر آنكه بيش خورد كم شود به معنا زآنك |
چراغ كشته شود چون بشد ز حد روغن |
|
|
ميان جامه دلى زنده گر ندارى پس |
به نام خواه كفن خوان و خواه پيراهن |
|
|
زبهر دنيا چندين عناگرى نكند |
كه مىنيرزد اين مرده خود بدين شيون |
|
|
اگر نباشى مردم دد و ستور مباش |
وگر فرشته نباشى مباش اهريمن |
|
|
مباش غره بدين گنده پير دانا زآنك |
هزار شوهر كشت و هنوز بكر آن زن |
|
|
بمير پيشتر از مرگ تا رسى جايى |
كه مرگ نيز نياردت گشت پيراهن |
|
اگر انسان، لحظهاى در منزلگاه با عظمت فكر نشيند و مرغ ملكوتى عقل را در ميدان پهناور با عظمت هستى به پرواز آورد و از قله مرتفع انديشه حقايق را بنگرد، به خود آمده به اين نتيجه برسد كه دنيا كاروانسرايى بيش نيست و اين مكان براى اقامت در اختيار او قرار نگرفته و عن قريب بايد توشه مادى را بگذارد و به جهان ديگر برود كه در آن جهان جز توشه معنوى مايه ديگرى براى دستگيرى وجود ندارد و در آنجا بايد در دادگاه حضرت الهى حاضر گشته و تمام برنامههاى خويش را در محضر حضرت حق جوابگو باشد، در اين صورت زندگى مادى را ساده و آسان گرفته و حاضر نيست لحظهاى از عمر را فداى فراهم آوردن پوشاكى و خوراكى غيرضرورى براى جسم كند، سعى مىكند، بپوشد و بخورد و فعاليت كند، اما براى خدا و براى تحصيل رضا و خشنودى حضرت دوست، در چنين حالتى حاضر نيست جز در راه او قدم بردارد و مىكوشد از آنچه كه خلاف خواسته محبوب اوست دورى كند.
خود را در تمام حالات مواظبت مىكند و هم چون واعظى دلسوز و ناصحى حكيم خود را نصيحت و موعظه كرده و براى ديگران هم از بهترين نمونههاى عالى حسنات اخلاقى خواهد بود.
آرى، انديشه در وضع خويش با كمكگيرى از اوليا خدا، انسان را بيدار كرده و به علم حقيقى رسانده و به سعادت ابدى متصل مىكند.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- نحل (16): 14.
(2)- نحل (16): 80- 81.
(3)- اعراف (7): 26.
(4)- انبيا (21): 80.
(5)- فرقان (25): 47.
(6)- بقره (2): 187.
(7)- اعراف (7): 26.
(8)- كهف (18): 30- 31.
(9)- دخان (44): 51- 53.
(10)- حج (22): 23.
(11)- نحل (16): 112.
(12)- ابراهيم (14): 49- 50.
(13)- بحار الأنوار: 80/ 248، باب 5، حديث 8.
(14)- علل الشرايع: 2/ 384، باب 57، حديث 3.
(15)- مستدرك الوسائل: 3/ 254، باب 15، حديث 1.
(16)- الكافى: 6/ 449، باب لبس الصوف والشعر و الوبر، حديث 1.
(17)- وسائل الشيعة: 5/ 29، باب 16، حديث 1.
(18)- وسائل الشيعة: 5/ 26- 27، باب 14.
(19)- وسائل الشيعة: 5/ 27، باب 14، حديث 5801.
(20)- حلية المتقين: 17.
(21)- وسائل الشيعة: 5/ 29، باب 17، حديث 5806.
(22)- حلية المتقين: 17.
(23)- الكافى: 6/ 449، باب لبس للسواد، حديث 1.
(24)- وسائل الشيعة: 5/ 40، باب 22، حديث 5843.
(25)- مدثر (74): 4.
(26)- وسائل الشيعة: 5/ 40، باب 22، حديث 5844.
(27)- وسائل الشيعة: 5/ 41، باب 23، حديث 5848.
(28)- حلية المتقين: 18.
(29)- وسائل الشيعة: 5/ 25، باب 13.
(30)- وسائل الشيعة: 4/ 382، باب 19.
(31)- وسائل الشيعة: 20/ 221، باب 123، حديث 1.
(32)- وسائل الشيعة: 4/ 385، باب 19، حديث 5468.