من زمانى به بجنورد رفته بودم. شنيده بودم كه در آن جا در محلى بالاتر از آشخانه، جايى بيابانى به نام دهكده وجود دارد كه مريضهاى جذامى را به آن جا مىبرند. رفيقى داشتيم به جذامىها كمك مىكرد. به ما هم كه مىخواستيم به مشهد برويم، گفت: از آن جاده برويم تا سرى به آن بيچارهها بزنيم. جذام «1» مرض ترسناكى است. اين بيمارى هم اعضا و جوارح را مىخورد، و فقط به شكم آسيبى نمىرساند با سر معيوبى كه هيچ چيزى داخل آن نيست. من هم با پيشنهاد او موافقت كردم و به آن جا رفتيم. وقتى وارد آن بيابان شديم، بنا شد دو شبانه روز آن جا بمانيم. خدا شاهد است، به قدرى براى طهارت و وضو بر من سخت گذشت كه من براى طهارت و وضوى خود، چنين سختى را در هيچ جايى ديگر نديدم، مگر در سفر به عربستان سعودى كه از كشورهاى ثروتمند است، آن هم در عرفات و منى، و در مكه و مدينه كه نمىدانم براى چه چنين مىكنند. دعا كنيم كه خداوند بيدارشان كند. دولت عربستان به بانكى در سوئيس نوشته بود: فردى در عربستان فوت كرده كه پولهايى را در بانكشما دارد و طبق ليستى كه ما اين جا داريم، اين ثروت به نود ميليون دلار مىرسد. مسئول بانك هم گفته بود، بايد وارث او بيايد و آن را تحويل بگيرد. اين در حالى بود كه آن فرد مسلمان زن و بچه هم نداشت و سرانجام اين ثروت نود ميليون دلارى اين مسلمان را كه از كسب و كار خود در مكه و مدينه به دست آورده بود و از ذخاير آن جا به شمار مىرفت، آن بانك سوئيسى تصاحب كرد.
جوانها بايد بدانند كه اسلام يك چيز است، و ما مسلمانها چيز ديگرى هستيم. آنها اگر به ما نگاه كنند، از اسلام فرار مىكنند. من از آنها مىخواهم كه به سراغ خود اسلام بروند.
ما در آن دو شبانه روزى كه در آن جا بوديم، براى وضو و نماز بيچاره بوديم. وقتى مىخواستيم طهارت بگيريم، بايد چهارصد متر دورتر برويم. اين در حالى بود كه دو فرانسوى و سه انگليسى كه از طرف جمعيت كمك به جذاميان فرانسه و انگلستان به آن جا آمده بودند، اول صبح كه آن جا آمدند، در منطقهاى كه در نظر داشتند، مكان كوچكى را براى خوابيدن قرار دادند، و بعد از درست كردن اين خانه كوچك، آنها بلافاصله وسايل سرويس بهداشتى را براى خود مهيا كردند. اما ما شبها در بيابان مىخوابيديم، و با اين كه مسلمان بوديم، از ابتدايىترين وسايل هم محروم بوديم.
چند روز پيش، دوستم از من خداحافظى كرد و براى درمان دو بيمار به لندن رفت. او گفت: وقتى وارد فرودگاه لندن شدم، با اين كه شهر لندن يك شهر هفت و هشت ميليون جمعيتى است، به يك ايرانى گفتم كه ببخشيد من جايى را مىخواهم، مرا به آن جا راهنمايى كنيد. آن ايرانى گفت: براى چه مىخواهيد به آن جا برويد؟ گفتم: مىخواهم به آن جا بروم تا كفشهايم را واكس بزنم. گفت: تو كه الان از تهران رسيدى، با دستمال كفشهايت را پاك كن؛ چون كفشهايت هنوز واكس دارد. گفتم: آخر نمىخواهم جلوى خارجىها آبروى ما ريخته شود و مىخواهم اين چند مدتى كه لندن هستم، كفشهايم تميز بمانند. گفت: شهر به قدرى تميز است كه تو در اين چند روزى كه اين جا هستى، كفشهايت احتياج به واكس پيدا نمىكنند، و قسم خورد كه هفده روزى كه در شهر لندن بود، كفشهايش را همان طورى كه در تهران واكس زده بود، همان طور به تهران برگردانده است. اين قدر كه زمينها و كوچههاى آن جا تميز بود؛ براى اين كه همه جا شستشو داده شده بود. در آن جا زمستان كه برف مىبارد، بلافاصله با آب گرم زمينها را مىشويند. در جايى يخبندان وجود ندارد تا به خاطر يخبندان آن جا تصادف بشود. لباسهايشان خيلى تميز است.
من رسالهاى براى درمانگاهى در شهر قم نوشتم و در مقدم آن آوردم: در اسلام قواعد طهارت سر به آسمان مىكشد. چهارده قرن قبل، در بيابان مكه و مدينه چهار هزار و سيصد و هفتاد و چند قانون فقط براى بهداشت صادر شده است. من به كليسا رفتم، من وقتى مىخواستم وارد آن بشوم، نمايند كليسا به من بسيار احترام كرد و گفت: شما كشيش مسلمانها هستيد. من گفتم: بله. بعد مرا به مكانهاى مختلف كليسا راهنمايى كرد. به نمازخان كليسا كه رسيديم، آن جا تابلويى توجّه مرا به خود جلب كرد. بر روى آن تابلو نوشته بود:" از برادران نمازگزار مسيحى تقاضا مىشود براى ورود به نمازخانه قوطى سيگار و كبريت، و پالتو و كلاه خود را بيرون بگذارند، و بعد وارد مركزى شوند كه مىخواهند در آن جا با خدا راز و نياز كنند"؛ چون خارج از ادب است كه انسان بخواهد با خدا حرف بزند، در حالى كه در جيبش سيگار است. آن وقت وارد مسجدهاى ما مىشويد و مىخواهيد به سجده برويد، بوى بد، انسان را اذيت مىكند؛ لباس برخى از نمازگزاران مساجد را كه نگاه مىكنى، بايد به آنها بگويى لباستان را عوض كنيد و سپس به مسجد بيايد؛ حداقل روزى يكبار به حمام برويد. متأسفانه بايد گفت، خيلى از مسلمانها به نظافت نمىرسند. آن شخص خارجى جاروبرقى درست كرده و براى آن چند جور هم برنامه گذاشته است، مثل: گردگيرى لوستر و گردگيرى ديوار، يا ظرفشويى درست كرده كه خودش آب را جوش مىآورد و با آن ظرف را شستشو مىدهد؛ يعنى خودش ميكروب را مىكشد، و بعد ظرف را خشك مىكند. دستگاه لباسشويى درست كرده كه لباس را مىشويد. ديگى درست كرده كه در هنگام پختن غذا، يك ذره هم هوا به داخل آن نمىرود. خلاصه مىبينيم آنها چقدر به بهداشت اهميت مىدهند. آن وقت چهارده قرن قبل، حضرت رضا عليه السلام مىفرمايد: پدرم، اميرمؤمنان عليه السلام براى وضو گرفتن و براى حمام رفتن حولهاى داشت كه كسى حق نداشت به اين حوله دست بزند، و مخصوص پاك كردن خودش بود. در آن خانه مگر چه افرادى جز فاطمه، حسن و حسين زندگى مىكردند؟ امام هشتم عليه السلام مىفرمايد: اگر كسى حمام مىرود، كيسه ديگران را به تنش نزند و از سنگپاى ديگران براى پايش استفاده نكند. هر روز صبح كه پيغمبر صلى الله عليه وآله مىخواست به بيرون برود، خود را در آينه نگاه مىكرد، و اگر آينه در دسترس نبود، خود را در آب صاف نگاه مىكرد؛ هر روز كه مىخواست به بيرون برود، به خود عطر مىزد؛ همينطور وقتى مىخواست به بيرون برود، سعى مىكرد دهانش بوى بد ندهد. پيغمبراكرم صلى الله عليه وآله هر شب تا آخر عمر، دندانهايش را مىشست و مسواك مىزد، جورى كه اصلًا كسى ذرهاى تيرگى در دندان پيغمبر صلى الله عليه وآله نديد. الان چهارده قرن گذشته است و بيشتر افراد از چهل به بالاى اين امت، هم دندانهاى خود را از بازار خريدهاند؛ چون آنها را تميز نكردند، و براى همين آن دندانها بو و پيوره گرفتهاند. بيشتر امراضى كه مردم دارند، وقتى براى درمان آنها پيش دكترهاى حاذق مىروند، همان اول بهآنها مىگويند: برويد به يك دكتر دندانپزشك مراجعه كنيد تا آن دكتر دندانها و لثههاىتان را كاملًا معاينه كند و بعد پيش من بيايد. من در تهران رفيقى داشتم كه ناراحتى قلبى پيدا كرد و سيصد هزار تومان هم براى معالج آن هزينه كرد، ولى خوب نشد، براى درمان مجبور شد به انگلستان برود. دكتر متخصص قلب وقتى او را ديد، گفت: شما بايد به دكتر دندان مراجعه كنيد تا او تمام دندانهاىتان را بكشد. او هم تمام دندانهايش را كشيد، و الان مىگويد: ده سال است كه از آن مرض در من اثرى نمانده است.
خلاصه اين كه مؤمنان بايد بهداشت دهان و لباس، بهداشت خانه و شهر، بهداشت مسجد و منزل و بهداشت غذا را رعايت كنند؛ همانطور كه خدا مىفرمايد: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُ التَّوَّابينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرينَ ؛ يعنى خداوند تبارك و تعالى به مردم پاكيزه علاقه دارد.
اهميت اسلام به بهداشت ميت
زمانى كه مىخواهيم مردهها را خاك كنيم، پيغمبر صلى الله عليه وآله مىفرمايد: يك مرتبه آن مرده را با آب سدر بشوييد؛ سدر ماده شيميايى است، و بعد مىگويد: آن ميت را با كافور بشوييد؛ يعنى با مادهاى شيميايىتر از سدر، و بعد مىگويد: او را با آب خالص شستشوى بدهيد در آخر هم مىگويد: در اعضايى كه با آن سجده مىكرده، لازم است كافور بريزيد، و اگر ما به كتابهاى جديدى كه حاوى تحقيقات عميقاند، به ويژه كتاب «اولين دانشگاه و آخرين پيغمبر صلى الله عليه وآله» دكتر پاكنژاد، مراجعه بكنيم، مىببينيم اين كه چهارده قرن قبل پيغمبر صلى الله عليه وآله گفته، كافور جاهاى سجده مردهاش بريزيد، وقتى آن ميت را در قبر مىگذارند، جسد باد مىكند و بعد هم پاره پاره مىشود، و اين كافور با آن بدن و آن خاك مخلوط مىشود و به وسيله خاك و كافور به عناصر اول طبيعى تجزيه مىشود كه ديگر بو و ميكروبى ايجاد نكند كه قبرستان، شهر را تهديد كند. آن وقت همين پيغمبر صلى الله عليه وآله به وصى و جانشين خود، اميرمؤمنان عليه السلام، مىگويد: على جان! در سه چيز با احدى در اين عالم شريك نباش: در مسواك، در شان سر و در كلاه؛ يعنى كلاه كسى را بر سرت نگذار.
عجيب اين است، الان كه قرن اتم است و مدينه و مكه هم در يك كشور مهمو پولدار جهان هستند، و مشكلى به عنوان كم آبى ندارند، چهارده قرن قبل نمىدانم چقدر دچار كمآبى بودند، با اين حال مىبينيم، پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله و اهلبيت عليهم السلام اين قدر به مسأله طهارت سفارش كرده و اكنون يكى از مهمترين ابواب فقهى ما، طهارت است، و خوشبختانه صفح اول كتب فقهى و علمى را كه طلاب مىخوانند، باز مىكنيم، مثل: جواهر الكلام، لمعه، شرح لمعه، تذكره علامه، نوشتههاى شيخ مرتضاى انصارى، نوشتههاى شيخ طوسى و نوشتههاى علامه حلى، با خط درشت نوشته: «كتاب الطهاره»؛ يعنى آغاز اين كتابها، با باب بهداشت جسم و روان شروع شده و اولين كتاب فقهى ما، كتاب طهارت است؛ همچنانكه اولين كتاب علمى ما در باب تربيت، «العقل و الجهل» بوده و بعد از آن هم كتاب: «العلم» است.