پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

مسأله مهم بهداشت‏

مسأله مهم بهداشت‏

من زمانى به بجنورد رفته بودم. شنيده بودم كه در آن جا در محلى بالاتر از آش‏خانه، جايى بيابانى به نام دهكده وجود دارد كه مريض‏هاى جذامى را به آن جا مى‏برند. رفيقى داشتيم به جذامى‏ها كمك مى‏كرد. به ما هم كه مى‏خواستيم به مشهد برويم، گفت: از آن جاده برويم تا سرى به آن بيچاره‏ها بزنيم. جذام‏ «1» مرض ترسناكى است. اين بيمارى هم اعضا و جوارح را مى‏خورد، و فقط به شكم آسيبى نمى‏رساند با سر معيوبى كه هيچ چيزى داخل آن نيست. من هم با پيشنهاد او موافقت كردم و به آن جا رفتيم. وقتى وارد آن بيابان شديم، بنا شد دو شبانه روز آن جا بمانيم. خدا شاهد است، به قدرى براى طهارت و وضو بر من سخت گذشت كه من براى طهارت و وضوى خود، چنين سختى را در هيچ جايى ديگر نديدم، مگر در سفر به عربستان سعودى كه از كشورهاى ثروتمند است، آن هم در عرفات و منى، و در مكه و مدينه كه نمى‏دانم براى چه چنين مى‏كنند. دعا كنيم كه خداوند بيدارشان كند. دولت عربستان به بانكى در سوئيس نوشته بود: فردى در عربستان فوت كرده كه پول‏هايى را در بانك‏شما دارد و طبق ليستى كه ما اين جا داريم، اين ثروت به نود ميليون دلار مى‏رسد. مسئول بانك هم گفته بود، بايد وارث او بيايد و آن را تحويل بگيرد. اين در حالى بود كه آن فرد مسلمان زن و بچه هم نداشت و سرانجام اين ثروت نود ميليون دلارى اين مسلمان را كه از كسب و كار خود در مكه و مدينه به دست آورده بود و از ذخاير آن جا به شمار مى‏رفت، آن بانك سوئيسى تصاحب كرد.

جوان‏ها بايد بدانند كه اسلام يك چيز است، و ما مسلمان‏ها چيز ديگرى هستيم. آن‏ها اگر به ما نگاه كنند، از اسلام فرار مى‏كنند. من از آن‏ها مى‏خواهم كه به سراغ خود اسلام بروند.

ما در آن دو شبانه روزى كه در آن جا بوديم، براى وضو و نماز بيچاره بوديم. وقتى مى‏خواستيم طهارت بگيريم، بايد چهارصد متر دورتر برويم. اين در حالى بود كه دو فرانسوى و سه انگليسى كه از طرف جمعيت كمك به جذاميان فرانسه و انگلستان به آن جا آمده بودند، اول صبح كه آن جا آمدند، در منطقه‏اى كه در نظر داشتند، مكان كوچكى را براى خوابيدن قرار دادند، و بعد از درست كردن اين خانه كوچك، آن‏ها بلافاصله وسايل سرويس بهداشتى را براى خود مهيا كردند. اما ما شب‏ها در بيابان مى‏خوابيديم، و با اين كه مسلمان بوديم، از ابتدايى‏ترين وسايل هم محروم بوديم.

چند روز پيش، دوستم از من خداحافظى كرد و براى درمان دو بيمار به لندن رفت. او گفت: وقتى وارد فرودگاه لندن شدم، با اين كه شهر لندن يك شهر هفت و هشت ميليون جمعيتى است، به يك ايرانى گفتم كه ببخشيد من جايى را مى‏خواهم، مرا به آن جا راهنمايى كنيد. آن ايرانى گفت: براى چه مى‏خواهيد به آن جا برويد؟ گفتم: مى‏خواهم به آن جا بروم تا كفش‏هايم را واكس بزنم. گفت: تو كه الان از تهران رسيدى، با دستمال كفش‏هايت را پاك كن؛ چون كفش‏هايت هنوز واكس دارد. گفتم: آخر نمى‏خواهم جلوى خارجى‏ها آبروى ما ريخته شود و مى‏خواهم اين چند مدتى كه لندن هستم، كفش‏هايم تميز بمانند. گفت: شهر به قدرى تميز است كه تو در اين چند روزى كه اين جا هستى، كفش‏هايت احتياج به واكس پيدا نمى‏كنند، و قسم خورد كه هفده روزى كه در شهر لندن بود، كفش‏هايش را همان طورى كه در تهران واكس زده بود، همان طور به تهران برگردانده است. اين قدر كه زمين‏ها و كوچه‏هاى آن جا تميز بود؛ براى اين كه همه جا شستشو داده شده بود. در آن جا زمستان كه برف مى‏بارد، بلافاصله با آب گرم زمين‏ها را مى‏شويند. در جايى يخبندان وجود ندارد تا به خاطر يخبندان آن جا تصادف بشود. لباس‏هايشان خيلى تميز است.

من رساله‏اى براى درمانگاهى در شهر قم نوشتم و در مقدم آن آوردم: در اسلام قواعد طهارت سر به آسمان مى‏كشد. چهارده قرن قبل، در بيابان مكه و مدينه چهار هزار و سيصد و هفتاد و چند قانون فقط براى بهداشت صادر شده است. من به كليسا رفتم، من وقتى مى‏خواستم وارد آن بشوم، نمايند كليسا به من بسيار احترام كرد و گفت: شما كشيش مسلمان‏ها هستيد. من گفتم: بله. بعد مرا به مكان‏هاى مختلف كليسا راهنمايى كرد. به نمازخان كليسا كه رسيديم، آن جا تابلويى توجّه مرا به خود جلب كرد. بر روى آن تابلو نوشته بود:" از برادران نمازگزار مسيحى تقاضا مى‏شود براى ورود به نمازخانه قوطى سيگار و كبريت، و پالتو و كلاه خود را بيرون بگذارند، و بعد وارد مركزى شوند كه مى‏خواهند در آن جا با خدا راز و نياز كنند"؛ چون خارج از ادب است كه انسان بخواهد با خدا حرف بزند، در حالى كه در جيبش سيگار است. آن وقت وارد مسجدهاى ما مى‏شويد و مى‏خواهيد به سجده برويد، بوى بد، انسان را اذيت مى‏كند؛ لباس برخى از نمازگزاران مساجد را كه نگاه مى‏كنى، بايد به آن‏ها بگويى لباستان را عوض كنيد و سپس به مسجد بيايد؛ حداقل روزى يكبار به حمام برويد. متأسفانه بايد گفت، خيلى از مسلمان‏ها به نظافت نمى‏رسند. آن شخص خارجى جاروبرقى درست كرده و براى آن چند جور هم برنامه گذاشته است، مثل: گردگيرى لوستر و گردگيرى ديوار، يا ظرفشويى درست كرده كه خودش آب را جوش مى‏آورد و با آن ظرف را شستشو مى‏دهد؛ يعنى خودش ميكروب را مى‏كشد، و بعد ظرف را خشك مى‏كند. دستگاه لباسشويى درست كرده كه لباس را مى‏شويد. ديگى درست كرده كه در هنگام پختن غذا، يك ذره هم هوا به داخل آن نمى‏رود. خلاصه مى‏بينيم آن‏ها چقدر به بهداشت اهميت مى‏دهند. آن وقت چهارده قرن قبل، حضرت رضا عليه السلام مى‏فرمايد: پدرم، اميرمؤمنان عليه السلام براى وضو گرفتن و براى حمام رفتن حوله‏اى داشت كه كسى حق نداشت به اين حوله دست بزند، و مخصوص پاك كردن خودش بود.  در آن خانه مگر چه افرادى جز فاطمه، حسن و حسين زندگى مى‏كردند؟ امام هشتم عليه السلام مى‏فرمايد: اگر كسى حمام مى‏رود، كيسه ديگران را به تنش نزند و از سنگ‏پاى ديگران براى پايش استفاده نكند. هر روز صبح كه‏ پيغمبر صلى الله عليه وآله مى‏خواست به بيرون برود، خود را در آينه نگاه مى‏كرد، و اگر آينه در دسترس نبود، خود را در آب صاف نگاه مى‏كرد؛  هر روز كه مى‏خواست به بيرون برود، به خود عطر مى‏زد؛  همين‏طور وقتى مى‏خواست به بيرون برود، سعى مى‏كرد دهانش بوى بد ندهد. پيغمبراكرم صلى الله عليه وآله هر شب تا آخر عمر، دندان‏هايش را مى‏شست و مسواك مى‏زد، جورى كه اصلًا كسى ذره‏اى تيرگى در دندان پيغمبر صلى الله عليه وآله نديد.  الان چهارده قرن گذشته است و بيش‏تر افراد از چهل به بالاى اين امت، هم دندان‏هاى خود را از بازار خريده‏اند؛ چون آن‏ها را تميز نكردند، و براى همين آن دندان‏ها بو و پيوره گرفته‏اند. بيش‏تر امراضى كه مردم دارند، وقتى براى درمان آن‏ها پيش دكترهاى حاذق مى‏روند، همان اول به‏آن‏ها مى‏گويند: برويد به يك دكتر دندان‏پزشك مراجعه كنيد تا آن دكتر دندان‏ها و لثه‏هاى‏تان را كاملًا معاينه كند و بعد پيش من بيايد. من در تهران رفيقى داشتم كه ناراحتى قلبى پيدا كرد و سيصد هزار تومان هم براى معالج آن هزينه كرد، ولى خوب نشد، براى درمان مجبور شد به انگلستان برود. دكتر متخصص قلب وقتى او را ديد، گفت: شما بايد به دكتر دندان مراجعه كنيد تا او تمام دندان‏هاى‏تان را بكشد. او هم تمام دندان‏هايش را كشيد، و الان مى‏گويد: ده سال است كه از آن مرض در من اثرى نمانده است.

خلاصه اين كه مؤمنان بايد بهداشت دهان و لباس، بهداشت خانه و شهر، بهداشت مسجد و منزل و بهداشت غذا را رعايت كنند؛ همان‏طور كه خدا مى‏فرمايد: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُ‏ التَّوَّابينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرينَ‏ ؛ يعنى خداوند تبارك و تعالى به مردم پاكيزه علاقه دارد.

 

اهميت اسلام به بهداشت ميت‏

زمانى كه مى‏خواهيم مرده‏ها را خاك كنيم، پيغمبر صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: يك مرتبه آن مرده را با آب سدر بشوييد؛ سدر ماده شيميايى است، و بعد مى‏گويد: آن ميت را با كافور بشوييد؛ يعنى با ماده‏اى شيميايى‏تر از سدر، و بعد مى‏گويد: او را با آب خالص شستشوى بدهيد در آخر هم مى‏گويد: در اعضايى كه با آن سجده مى‏كرده، لازم است كافور بريزيد، و اگر ما به كتاب‏هاى جديدى كه حاوى تحقيقات عميق‏اند، به ويژه كتاب «اولين دانشگاه و آخرين پيغمبر صلى الله عليه وآله» دكتر پاك‏نژاد، مراجعه بكنيم، مى‏ببينيم اين كه چهارده قرن قبل پيغمبر صلى الله عليه وآله گفته، كافور جاهاى سجده مرده‏اش بريزيد، وقتى آن ميت را در قبر مى‏گذارند، جسد باد مى‏كند و بعد هم پاره پاره مى‏شود، و اين كافور با آن بدن و آن خاك مخلوط مى‏شود و به وسيله خاك و كافور به عناصر اول طبيعى تجزيه مى‏شود كه ديگر بو و ميكروبى ايجاد نكند كه قبرستان، شهر را تهديد كند. آن وقت همين پيغمبر صلى الله عليه وآله به وصى و جانشين خود، اميرمؤمنان عليه السلام، مى‏گويد: على جان! در سه چيز با احدى در اين عالم شريك نباش: در مسواك، در شان سر و در كلاه؛ يعنى كلاه كسى را بر سرت نگذار.

عجيب اين است، الان كه قرن اتم است و مدينه و مكه هم در يك كشور مهم‏و پولدار جهان هستند، و مشكلى به عنوان كم آبى ندارند، چهارده قرن قبل نمى‏دانم چقدر دچار كم‏آبى بودند، با اين حال مى‏بينيم، پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله و اهل‏بيت عليهم السلام اين قدر به مسأله طهارت سفارش كرده و اكنون يكى از مهم‏ترين ابواب فقهى ما، طهارت است، و خوشبختانه صفح اول كتب فقهى و علمى را كه طلاب مى‏خوانند، باز مى‏كنيم، مثل: جواهر الكلام، لمعه، شرح لمعه، تذكره علامه، نوشته‏هاى شيخ مرتضاى انصارى، نوشته‏هاى شيخ طوسى و نوشته‏هاى علامه حلى، با خط درشت نوشته: «كتاب الطهاره»؛ يعنى آغاز اين كتاب‏ها، با باب بهداشت جسم و روان شروع شده و اولين كتاب فقهى ما، كتاب طهارت است؛ هم‏چنان‏كه اولين كتاب علمى ما در باب تربيت، «العقل و الجهل» بوده و بعد از آن هم كتاب: «العلم» است.

منبع
  • پایگاه عرفان