دين اين محبت و نفرت را هدايت مىكند، اما آنها را به انسان نمىبخشد. دين نمىآيد به انسان علاقه و نفرت بدهد، هر چند ممكن است مقدمات محبت را با آگاهى دادن به انسان فراهم كند و محبت خفته در فطرت را بيدار نمايد، و يا با آگاهى دادن به انسان، ممكن است مقدمات نفرت را در او فراهم كند و نفرت خفته را بيدار نمايد.
دين، حقيقت محبت و نفرت را از خارج در وجود انسان نمىسازد؛ بلكه به هنگام تولّد، هر موجود زندهاى اين محبت و نفرت را با خود به همراه دارد، و به هر موجود خارجى كه علاقه پيدا مىكند، و يا ارتباطى از دل را با آن بر قرار مىنمايد، براى به چنگ آوردن آن موجود خارجى اقدام مىكند، و گاهى هم محبت او نسبت به يك موضوع، آن قدر شديد است كه انسان براى به دست آوردن آن موضوع، حتى تا پاى پرداختن جان، اقدام مىكند.