منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد چهارم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
انسانها از نظر قوت و ضعف روحى و علمى و عقلى و ايمانى به دستههاى مختلفى تقسيم مىشوند.
از مقام عصمت كه مقام با عظمت انبيا و امامان عليهم السلام و تعدادى بسيار كم از اوليا مثل قمر بنى هاشم و زينب كبرى كه بگذريم، بقيه انسان ها در معرض گناه و لغزش هستند.
گاهى علت گناه ضعف اراده و گاهى ضعف عقل و گاهى ضعف علم و گاهى ضعف ايمان است.
اگر گناه در حدى است كه خود گناهكار در ميدان جامعه براى خويش آبرو نگذاشته و خود باعث كشف سر خود شده و گناهش علنى و براى تربيت مردم موجودى مضر است، بايد با او مبارزه كرد و نحوه مبارزه با او در كتب اسلامى ما آمده است.
اگر گناهكار، انسانى است مؤمن و به خصوص آبرومند و در ميان مردم و اهل محل و اهل مسجد و اقوام داراى اعتبار است و همه او را به نيكى مىشناسند و به نيكى مىستايند و اتفاقاً كسى از گناه پنهانى او با خبر شد و گناه او از قبيل توطئه بر عليه مسلمانان و كشور اسلامى نبود، بلكه گناهش گناه بين خود و خدا بود، پرده درى نسبت به او از بزرگ ترين محرمات الهى است و اين پرده درى را قرآن مجيد شديداً نهى فرموده و به مسلمانان دستور اكيد مىدهد كه عيب و لغزش و گناه برادر مسلمانت را بپوشان و نسبت به او از پرده درى بپرهيز و از فاش كردن سر او و عيب او و خطاى او برحذر باش؛ قرآن و روايات ستر عيب و كتمان سر مسلمان را عبادت دانسته و هركس عيب مسلمانى را بپوشد در پيشگاه خداى بزرگ از اجر بزرگ بهرهمند خواهد شد.
همه ما مسلمانان و مؤمنان بر اساس امر: «تخلقوا باخلاق اللّه» بايد از فاش كردن عيب پنهانى و گناه نهانى يكديگر بپرهيزيم، چنانچه خداوند عزيز و پروردگار مهربان از فاش كردن گناه ما ابا دارد و دوست دارد بندهاش در ميان مردم با آبرو و عزت و با اعتبار و كرامت زندگى كند.
آرى، پوشاندن گناه، اخلاق خداست كه حضرت سيدالشهدا عليه السلام در دعاى روز عرفه كه در صحراى عرفات با گريه و ناله خواندهاند به پيشگاه مقدس حضرت حق عرضه مىدارند:
وَلَوْلَا رَحْمَتُكَ لَكُنْتُ مِنَ الْهالِكِينَ، وَأَ نْتَ مُقِيلُ عَثْرَتِى، وَلَوْلا سَتْرُكَ إِيَّاىَ لَكُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحِينَ «1» ...
اگر رحمتت نبود، از هلاكشدگان بودم و تو لغزش مرا ناديده گرفتى و اگر پرده پوشيت نسبت به من نبود، همانا از رسواشدگان بودم.
و در جملهاى ديگر عرضه مىدارد:
يَا مَنْ سَتَرَنِى مِنَ الْآباءِ وَالْأُمَّهاتِ أَنْ يَزْجُرُونِى، وَمِنَ الْعَشائِرِ وَالْإِخْوانِ أَنْ يُعَيِّرُونِى، وَمِنَ السَّلاطِينِ أَنْ يُعاقِبُونِى، وَلَوِ اطَّلَعُوا يَا مَوْلاىَ عَلَى مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنِّى إِذاً مَا أَ نْظِرُونِى، وَلَرَفَضُونِى وَقَطَعُونِى «2» ...
اى آنكه مرا با تمام عيوبم از پدران و مادران پوشاندى! از اينكه مرا با تندى از پيش خود برانند و از چشم خويشاوندان و برادرانم دور نگاه داشتى از اينكه به من عيبگيرى كنند و از حكومتها پنهانم داشتى از اينكه مرا مجازات نمايند.
اى مولايم! چنانچه اينان بر آنچه تو از من مىدانى آگاه مىشدند، در اين صورت مهلتم نمىدادند و همانا به دورم مىانداختند و از من قطع رابطه مىكردند.
در جمله ديگر عرضه مىدارد:
اللَّهُمَّ يَا مَنْ مَلَكَ فَقَدَرَ، وَقَدَرَ فَقَهَرَ، وَعُصِىَ فَسَتَرَ، وَاسْتُغْفِرَ فَغَفَرَ «3» ...
اى پروردگار جهانيان! اى آنكه مالك شد و توانست و توانست و چيره گشت و از حضرت او نافرمانى شد، پس پرده كشيد و از او طلب آمرزش شد، پس آمرزيد.
محبوب عارفان، حضرت زين العابدين عليه السلام در مناجات سحر ماه رمضان در دعاى معروف ابوحمزه ثمالى در پيشگاه مقدس حضرت ربوبى در زمينه پردهپوشى حق نسبت به گناه عرضه مىدارد:
... وَالذَّلِيلُ الَّذِى أَعْزَزْتَهُ، وَالسَّقِيمُ الَّذِى شَفَيْتَهُ، وَالسَّائِلُ الَّذِى أَعْطَيْتَهُ، وَالْمُذْنِبُ الَّذِى سَتَرْتَهُ، وَالْخاطِئُ الَّذِى أَقَلْتَهُ «4».
منم آن ذليلى كه او را عزيز كردى و آن دردمندى كه درمانش نمودى و آن سائلى كه عطايش كردى و آن گنهكارى كه به گناهش پرده پوشاندى و خطاكارى كه خطايش را ناديده گرفتى.
و در جملهاى ديگر عرضه مىدارد:
سَيِّدِى أَ نَا أَسْأَلُكَ مَا لَا أَسْتَحِقُّ، وَأَنْتَ أَهْلُ التَّقْوى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ فَاغْفِرْ لِى وَأَلْبِسْنِى مِنْ نَظَرِكَ ثَوْباً يُغَطِّى عَلَىَّ التَّبِعاتِ وَتَغْفِرْها لِى وَلَا أُطالَبْ بِها، إِنَّكَ ذُو مَنٍّ قَدِيمٍ، وَصَفْحٍ عَظِيمٍ، وَتَجاوُزٍ كَرِيمٍ «5».
اى سرور من! از تو مىخواهم آنچه را مستحق آن نيستم اما تو شايسته تقوا و شايسته آمرزشى، پس بيامرز مرا و بپوشان مرا از توجهت جامهاى را كه بپوشاند بر من بدى ها را و بيامرزى مرا به طورى كه من به خاطر آن گناهان آمرزيده شده تعقيب نشوم؛ زيرا تو داراى منت ديرينه و چشم پوشى بس بزرگ و گذشت بىحد كريمانهاى هستى.
ارزش ستر عيب در روايات
كسى كه نسبت به برادران و خواهران مسلمان و مؤمن خود، همانند حضرت حق، پرده پوشى كند و عيوب آنان را بپوشاند، به رحمت پروردگار اتصال پيدا كرده و از عنايت و لطف او برخوردار شده است؛ در اين زمينه روايات بسيار مهمى در كتب معتبره روايى و اخلاقى نقل شده كه دانستنش بر هر مسلمانى لازم است.
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَنْ سَتَرَ عَلى مُسْلِمٍ سَتَرَهُ اللّهُ فِى الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ «6»؛
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه بر مسلمان پرده پوشى كند، خداوند در دنيا و آخرت بر او پرده پوشى مىكند.
وَقالَ: لا يَسْتُرُ عَبْدٌ عَيْبَ عَبْدٍ إلّاسَتَرَهُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ «7»؛
و آن حضرت فرمود: عبد، پرده بر عيب عبدى نمىپوشد، مگر اينكه خداوند در قيامت به خاطر اين عملش بر او پرده پوشى كند.
وَقالَ: لا يَرَى امْرُؤٌ مِنْ أَخيهِ عَوْرَةً فَيَسْتُرُها عَلَيْهِ إلّادَخَلَ الْجَنَّةَ «8»؛
و فرمود: مرد از برادرش عيبى نمىبيند مگر آن را بپوشد كه بهواسطه اين عمل داخل بهشت مىشود.
وَقالَ: إِنَّ مِنَ الْخِيانَةِ أَنْ تُحَدِّثَ بِسِرِّ أَخيكَ «9»؛
و نيز آن حضرت فرمود: گفتگو از سرِّ برادرت از خيانت است.
قالَ رَسُولُ اللّهِ: مَنْ أَذاعَ فَاحِشَةً كانَ كَمُبْتَدِئِها وَمَنْ عَيَّرَ مُؤْمِناً بِشَىْءٍ لَمْ يَمُتْ حَتّى يَرْتَكِبَهُ «10»؛
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه افشاى بدى كند مانند كننده آن است و هركس مؤمنى را به چيزى سرزنش كند، از دنيا نرود تا مرتكب آن مورد شود.
وَقالَ: كُلُّ أُمَّتى مُعافى إلّاالْمُجاهِرينَ «11»؛
و نيز فرمود: همه امت من در سلامت است، مگر آنان كه عيوب پنهان مردم را آشكار مىكنند.
وَقالَ صلى الله عليه و آله: مَنِ اسْتَمَعَ الى حديث قَوْمٍ وَهُمْ لَهُ كَارِهُونَ يصُبُّ فى أُذُنَيْهِ الْآنُكُ يَوْمَ الْقِيامَةِ «12»؛
و نيز آن حضرت فرمود: هركس خبر قومى را بشنود، آن خبرى كه قوم از آن كراهت دارند، در قيامت در گوش او قطعهاى از عذاب مىريزند.
آرى، نشستن در مجلسى كه مىخواهند عيوب پنهان گروهى را آشكار كنند، خلاف اسلام و شنيدن آن عيوب از محرمات الهى و باعث عذاب است.
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: يا مَعْشَرَ مَنْ أَسْلَمَ بِلِسانِهِ وَلَمْ يُسْلِمْ بِقَلْبِهِ لا تَتَّبِعُوا عَثَراتِ الْمُسْلِمينَ فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَثَراتِ الْمُسْلِمينَ تَتَبَّعَ اللّهُ عَثْرَتَهُ وَمَنْ تَتَبَّعَ اللّهُ عَثْرَتَهُ يَفْضَحْهُ «13»؛
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: اى جمعيتى كه به زبان ايمان آورده و به قلب تسليم خدا نشدهايد! عيوب و لغزش هاى مسلمانان را دنبال نكنيد، كسى كه دنبال لغزش ها و عيوب مردم باشد، خداوند عيوب او را دنبال خواهد كرد و خدا او را رسوا خواهد نمود.
از اين روايت استفاده مىشود كه دنبال كننده عيوب مسلمانان، به حقيقت مسلمان نيست.
قالَ الْباقِرُ عليه السلام: مِنْ أَقْرَبِ ما يَكُونُ الْعَبْدُ إِلَى الْكُفْرِ أَنْ يُؤاخِى الرَّجُلَ عَلَى الدّينِ فَيُحْصى عَلَيْهِ زَلّاتِهِ لِيُعَيِّرَهُ بِها يَوْماً مَا «14»؛
امام باقر عليه السلام فرمود: نزديك ترين حالت عبد به كفر اين است كه با مردى برادر دينى باشد، پس لغزش هاى او را شماره كند تا روزى او را به آنها سرزنش نمايد.
قالَ الصَّادِقُ عليه السلام: مَنْ أَنَّبَ مُؤْمِناً أَنَّبَهُ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ فِى الدُّنْيا وَالآخِرَةِ «15»؛
امام صادق عليه السلام فرمود: هركس مؤمنى را توبيخ كند، خداوند او را در دنيا و آخرت توبيخ خواهد كرد.
قِيلَ لِلصَّادِقِ عليه السلام شَىْءٌ يَقُولُهُ النَّاسُ عَوْرَةُ الْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ حَرامٌ فَقَالَ لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ إِنَّما عَوْرَةُ الْمُؤْمِنِ أَنْ يَراهُ يَتَكَلَّمَ بِكَلامٍ يُعابُ عَلَيْهِ فَيَحْفَظَهُ عَلَيْهِ لِيُعَيِّرَهُ بِهِ يَوْماً إِذا غَضِبَ «16»؛
به امام صادق عليه السلام گفته شد چيزى مردم مىگويند و آن اينكه عورت مؤمن بر مردم حرام است، حضرت فرمود: آن طور نيست كه فكر مىكنى، عورت به اين معناست كه كلامى را از مؤمنى ببيند كه به خاطر آن بر او عيب بگيرند و آن كلام را شنونده نگه دارد تا روزى كه بر مؤمن غضب كرد از او عيب جويى كند.
عن أبى جعفر عليه السلام قال: إِنَّ أَسْرَعَ الْخَيْرِ ثَواباً الْبِرُّ وَأَسْرَعُ الشَّرِّ عُقُوبَةً الْبَغْىُ وَكَفى بِالْمَرْءِ عَيْباً أَنْ يُبْصِرَ مِنَ النَّاسِ مَا يَعْمى عَنْهُ مِنْ نَفْسِهِ أَوْ يُعَيِّرَ النَّاسَ بِما لا يَسْتَطيعُ تَرْكَهُ أَوْ يُؤْذى جَليسَهُ بِما لا يُعْنيهِ «17»؛
امام باقر عليه السلام فرمود: راستى ثواب خوش رفتارى و كار نيك زودتر از هر كار خيرى باشد و كيفر شورش و دست اندازى زودتر از هر كار بدى آيد و اين عيب براى مرد بس كه در مردم ببيند آنچه را كه درباره خودش نسبت به ديگران كور باشد و مردم را سرزنش كند به كارى كه خودش تارك آن نيست، يا همنشين خود را اذيت و آزار كند بدانچه برايش سودى ندارد.
با توجه به آيات قرآن و روايات و اخبار و دعاهاى وارده از معصومين عليهم السلام، معلوم مىگردد كه پرده پوشى نسبت به گناهان پنهان عبد كه در بين مردم آبرودار است از اعظم واجبات و پرده درى نسبت به عباد الهى از اعظم محرمات است.
راستى حيف است كه ارزشهاى والاى انسانى خرج گناه شود و آدمى عمله از بين بردن آبرو و حيثيت و شخصيت ديگران گردد.
اى كاش از ارزش و قيمت و عظمت خويش آگاه مىشديم و قدر گوهر گرانبهاى وجود خويش را نگاه داشته و از جلال و جبروت روحى و عقلى خود نگهدارى مىكرديم.
شهيدى قمى در خطاب به انسان كه اشرف مخلوقات است مىگويد:
|
اى تو آيينه تجلى ذات |
نسخه جامع جميع صفات |
|
|
در نمود تو ذات مستور است |
ذات مخفى صفات مذكور است |
|
|
جز تو كس قابل امانت نيست |
وين امانت به جز خلافت نيست |
|
|
به تو از ملك ماه تا ماهى |
نامزد شد خليفة اللهى |
|
|
هرچه در آسمان گردان هست |
در تو چيزى مقابل آن هست |
|
|
خويش را گر ز خود فرو بيزى |
بدو چنگال در خود آويزى |
|
|
آنكه جوييش آشكار و نهفت |
خويشتن را به پرده تو نهفت |
|
|
اندرين پرده بايدش نگرى |
كه خوشآيند نيست پرده درى |
|
|
تو كه آيينه جمال ولى |
به چه محروم از كمال ولى |
|
|
از تو تا آن كه طالب آنى |
يك دو گام است و تو نمىدانى |
|
|
هم متاعى و هم خريدارى |
با خودت هست طرفه بازارى |
|
وجوب اشتغال به عيوب خود
از صفات بسيار بد انسان، عيب جويى از ديگران است و اين عيب جويى در اكثر موارد منتهى به ضربه خوردن به اعتبار و آبروى ديگران مىشود.
عيوبى كه انسان در ديگران مىبيند، گاهى بدتر از آن عيوب يا مساوى آن عيوب در خود انسان است و اين عيب جويى از ديگران علتى جز حسد و كينه و حقد در قلب انسان نسبت به ديگران ندارد.
و از صفات بسيار عالى انسان اين است كه به جاى عيبجويى از ديگران مشغول معالجه عيوب خود گردد و به تزكيه نفس و رفع عيوب از وجود خود سرگرم شود.
رفع عيوب از نفس و تزكيه جان و علاج امراض عقلى و قلبى خويش بايد گفت از بهترين كارهايى است كه خداوند بزرگ توفيق آن را به انسان عنايت مىفرمايد و عبد مؤمن در حقيقت كسى است كه به رفع نقائص خود برخاسته و براى طهارت جان و تزكيه نفس زحمت بكشد.
نفس و قلب وقتى تصفيه شد و عيوب وقتى از جان و دل برداشته شد، آدمى مستحق تجلى انوار ربوبى شده و در فيوضات ربانى و الهامات ملكوتى به روى قلب باز مىگردد و در حقيقت انسان مظهر مقام خلافة اللهى مىشود.
داود پيغمبر عليه السلام گفت:
الهى! تو را كجا طلب كنم و تو كجا باشى؟ جواب داد:
أَنَا عِنْدَ الْمُنْكَسَرَةِ قَلْبُهُمْ لِأَجْلى؛
من نزد آنانم كه دلشان براى خاطر من شكست.
از بهر آن كه هركه چيزى دوست دارد ذكر آن بسيار كند:
مَنْ أَحَبَّ شَيْئاً أَكْثَرَ ذِكْرَهُ «18»؛
انَا جَليسُ مَنْ ذَكَرَنى «19»؛
لا يَسَعُنى أَرْضى وَلا سَمائى وَوَسَعَنى قَلْبُ عَبْدِىَ الْمُؤْمِنِ «20»؛
آسمان با او چه معرفت دارد كه حامل او باشد و زمين با او چه قربت دارد كه موضع او بود؟!
قلب مؤمن هم مونس اوست و هم محب اوست و هم موضع اسرار اوست:
قَلْبُ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرحمن «21»؛
هركه طواف قلب كند مقصود يافته و هركه راه دل غلط و گم كند، چنان دور افتاده كه هرگز خود را باز نيابد.
عارفى بيدار، شبى در ابتداى حالت و راه به حضرت دوست عرضه داشت:
الهى! راه به تو چگونه است؟ جواب آمد «به الهام قلبى».
إِرْفَعْ نَفْسَكَ مِنَ الطَّريقِ فَقَدْ وَصَلْتَ؛
تو ز راه برخيز كه رسيدى، چون به مطلوب رسيدى طلب نيز حجاب راه بود، تركش واجب باشد.
|
گفتم ملكا تو را كجا جويم من |
وز خلعت تو وصف كجا گويم من |
|
|
گفتا كه مرا مجو به عرش و به سما |
نزد دل خود، كه نزد دل پويم من «22» |
|
مدح روايات
در مدح و تعريف اشتغال به عيوب خود، روايات بسيار مهمى از اولياى الهى و واصلان كامل و عارفان عاشق يعنى نبىّ اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه طاهرين عليهم السلام رسيده كه اشاره به بعضى از آنها لازم است:
قالَ اميرالمؤمنين عليه السلام فى بَعْضِ خُطَبِهِ: يا أَيُّها النّاسُ طُوبى لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ النّاسِ وَطُوبى لِمَنْ لَزِمَ بَيْتَهُ وَأَكَلَ قُوتَهُ وَاشْتَغَلَ لِطاعَةِ رَبِّهِ وَبَكى عَلى خَطيئَتِهِ فَكانَ مِنْ نَفْسِهِ فى شُغْلٍ وَالنّاسُ مِنْهُ فى راحَةٍ «23»؛
اميرالمؤمنين عليه السلام در بعضى از خطبههايش فرمود: اى مردم! خوشا به حال كسى كه در رفع عيب خودش از عيب جويى نسبت به مردم باز ماند و خوشا به حال كسى كه ملتزم خانهاش شد و قوت و غذاى خود را خورد و به طاعت خداوندش مشغول و بر گناهش گريست، پس مشغول خود شد و مردم از او راحت بودند.
وَقالَ عليه السلام لِابْنِهِ الْحُسَيْنِ: أَىْ بُنَىَّ إِنَّهُ مَنْ أَبْصَرَ عَيْبَ نَفْسِهِ شَغَلَ عَنْ عَيْبِ غَيْرِهِ «24»؛
و به فرزندش حضرت حسين عليه السلام فرمود: اى پسر من! به حقيقت كسى كه بيدار عيب خودش بود از عيبجويى نسبت به ديگران باز مىماند.
اشتغال به عيوب خود در حقيقت همان خود سازى است كه زيربنا و اساس عرفان و كار عارفان است و در تمام ادوار تاريخ هركس به هركجا رسيد از خودسازى رسيد.
چون عيوب از وجود انسان رفع شود، صفحه حيات و هستى آدمى تجلى گاه صفات و اسماى حضرت يار شود.
به قول فرزانه عاشق، حكيم صفاى اصفهانى:
|
تجلى گه خود كرد خدا ديده ما را |
در اين ديده در آييد و ببينيد خدا را |
|
|
خدا در دل سودا زدگانست بجوييد |
مجوييد زمين را و مپوييد سما را |
|
|
گدايان در فقر و فناييم و گرفتيم |
به پاداش سر و افسر سلطان بقا را |
|
|
بلا را بپرستيم و به رحمت بگزينيم |
اگر دوست پسنديد پسنديم بلا را |
|
|
طبيبان خداييم و بهر درد دواييم |
به جايى كه بود درد فرستيم دوا را |
|
|
ببنديد در مرگ وز مردن مگريزيد |
كه ما باز نموديم در دار شفا را |
|
|
حجاب رخ مقصود من و ما و شماييد |
شماييد ببينيد من و ما و شما را |
|
|
صفا را نتوان ديد كه در خانه فقر است |
درين خانه بياييد و ببينيد صفا را |
|
چشم پوشى از آنچه سود دنيايى و آخرتى ندارد
اين چشم پوشى بستگى به اين دارد كه انسان از قيمت و ارزش عمر آگاه شود و به نبوت صد و بيست و چهار هزار پيامبر و امامت دوازده امام و فقاهت فقيهان و حكمت حكيمان و علم عالمان و عرفان عارفان عالم گردد و بفهمد و بداند كه اين بزرگواران در صحنه حيات انسانى، زحمات طاقت فرسايى كه متحمل شدند، براى اين بود كه عمر انسان به باطل نگذرد و بدون سود و منفعت از دست نرود؛ در روايات بسيارى به مردم سفارش شده كه آنچه را براى شما سودى در جهت دنيا و آخرت ندارد ترك كنيد.
انسان تا زمانى كه اسير نفس اماره است، از افعال و اعمال بيهوده بر حذر نيست و از اينكه عمر و وقت پرارزش خود را در ساعات روز و ساعات شب به بطالت و سرگرمى هاى بيهوده بگذراند خوددارى نمىكند.
گذراندن عمر در كارهاى بيهوده و آنچه نفعى براى دنيا و آخرت انسان ندارد در آينده مورث حسرت و پشيمانى سخت است، حسرتى كه براى هيچ كس قابل جبران نيست!!
بيهوده گذرانى، انسان را به كسالت، تنبلى، خوش گذرانى و عافيتطلبى مبتلا مىكند و توبه و بازگشت از اين حالات، پس از اينكه مدتى بر انسان بگذرد كار بسيار مشكلى است.
از تماشاى آنچه براى شما سود ندارد و شنيدن آنچه براى شما منفعت ندارد و انجام آنچه براى شما نفعى نمىآورد، بپرهيزيد.
عمر را صرف برنامههاى باطل و مسائل بيهوده و معاشرتهاى غلط نكنيد و بيدار باشيد كه اين گوهر پربهاى خلقت را مفت از دست شما نگيرند!!
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- بحار الأنوار: 95/ 220.
(2)- بحار الأنوار: 95/ 222.
(3)- بحار الأنوار: 95/ 222.
(4)- بحار الأنوار: 95/ 87(5)- بحار الأنوار: 95/ 90.
(6)- جامع السعادات: 2/ 208-/ 209.
(7)- جامع السعادات: 2/ 208-/ 209.
(8)- جامع السعادات: 2/ 208-/ 209.
(9)- جامع السعادات: 2/ 208-/ 209.
(10)- جامع السعادات: 2/ 208-/ 209.
(11)- جامع السعادات: 2/ 208.
(12)- جامع السعادات: 2/ 208؛ الخصال 1/ 109، باب ثلاثة يعذبون يوم القيامة.
(13)- الكافى: 2/ 264، باب من طلب عثرات المؤمنين، حديث 4.
(14)- الكافى: 2/ 355، باب من طلب عثرات المؤمنين، حديث 6؛ جامع السعادات: 2/ 208.
(15)- الكافى: 2/ 356، باب التعيير، حديث 1؛ جامع السعادات: 2/ 208.
(16)- معانى الأخبار: 255، حديث 3؛ جامع السعادات: 2/ 208.
(17)- الكافى: 2/ 459، باب من يعيب الناس، حديث 1.
(18)- هر كس چيزى را دوست بدارد زياد او را ياد مىكند، مجموعة ورام: 1/ 135، باب ذم الدنيا.
(19)- من همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند، الكافى: 2/ 496، باب ما يجب ذكر اللّه، حديث 4؛ بحار الأنوار: 13/ 342، باب 11، حديث 20.
(20)- زمين و آسمان گنجايش تحمل و درك مرا ندارد و لكن قلب بنده مؤمن من اين گنجايش را دارد، عوالى اللآلى: 4/ 7، حديث 7.
(21)- قلب و دل مؤمن عرش خداوند رحمان است، بحار الأنوار: 55/ 39.
(22)- تمهيدات: 24.
(23)- نهج البلاغة: خطبه 175.
(24)- تحف العقول: 88، وصيته لإبنه الحسين عليه السلام؛ بحار الأنوار: 72/ 47، باب 40، حديث 3.