پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

 نمونه‏هايى از نخواستن

نمونه‏هايى از نخواستن

 روزى دنيا در برابر اميرالمؤمنين عليه السلام جلوه كرد . سير بودن اميرالمؤمنين عليه السلام از لذت‏هاى الهى را ببينيد چقدر بوده است كه با ديدن اين دختر زيبا چهره كه اميرالمؤمنين او را درك كردند كه چيست اما فرمودند :

 » طلّقتك ثلاثاً « من قبلاً تو را طلاق داده‏ام ، آن هم سه طلاقه كردم .(52) البته اصلاً ازدواجى پيش نيامده بود ، ولى با اين وجود ، من تو را سه طلاقه كردم ، يعنى سه طلاقه قلبى .

 مرحوم علامه طباطبايى بياناتى داشتند . آن زمان يكى از لذت‏هاى معنوى طلبگى من ، ديدن ايشان بود . البته با ايشان هم‏صحبت نشدم ، ولى هر بار كه ايشان را مى‏ديدم ، ديدن ايشان ، حال و دل و مسير آدم را عوض مى‏كرد . هم‏درسى داشتم كه با هم مباحثه مى‏كرديم . ايشان گاهى خدمت علامه طباطبايى صحبت مى‏كرد . يك بار به ايشان عرض كرد: مرا نصيحت كنيد . علامه به فكر فرو رفتند. از آن حالت تفكر كه در آمدند ، به هم‏درسى من فرمودند :

 » الَّذِينَ إِذَآ أَصَبَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّآ إِلَيْهِ رَ جِعُونَ «

  يعنى تو نه براى اينجايى ، نه براى آخرت ، نه براى خودت هستى ، نه براى مردم ، نه براى زن و بچه ، نه براى پول و نه براى صندلى . تو براى خدا هستى و آخر نيز براى خدا خواهى بود . نمى‏توانى خودت را از اين مالكيت خدا در بياورى و به ملكيت كسى ديگر درآورى . اين امكان ندارد .

 مرحوم علامه طباطبايى مى‏فرمودند: من در نجف اين اساتيد را داشتم ؛ آيات عظام شيخ محمد حسين اصفهانى كه خودش اهل مكاشفه بود ، نايينى كه چهره كم نظير علم اصول شيعه بود ، حاج سيد حسين بادكوبى كه يكى از سفارش‏هاى ايشان اين بود كه : در بيست و چهار ساعت ، يك ساعت به خودتان برسيد . يعنى خود را براى يافتن عيب‏ها ، نقص‏ها ، كمبودها و امور منفى‏تان ارزيابى كنيد . اين سفارش را به يكى از شاگردان بسيار مهم خود كرده بودند .

 علّامه بعد از فارغ التحصيل شدن وقتى كه به تبريز مى‏آيند ، احوال مرحوم بادكوبى را از كسى مى‏پرسند ، عرض مى‏كند : استاد شما ، سفارش مى‏كردند كه ساعتى به خود برسيد . خودتان را فراموش نكنيد و بخواهيد هميشه به ديگران برسيد . خدا به حضرت عيسى عليه السلام فرمود: » عظ نفسك « اول خودت را موعظه كن، بعد ديگران را .

 يكى از اساتيد ما مى‏فرمودند : آيت الله حاج سيد على قاضى،(58) بُعد تربيتى و رشد دادن روح و باطن شاگردان ، بر بُعد علمى ايشان برترى داشت . البته از نظر علمى در رده مراجع بودند ، ولى خود را در اين مقام قرار ندادند و از مقام ، فوق العاده فرارى بودند .

 مرحوم علّامه مى‏فرمودند : ايشان به ما چند شاگردى كه بطور خصوصى ما را تربيت مى‏كرد ، فرمود : به مسجد سهله كه مى‏رويد ، با عبادت قلبى و ذكر باطن و ظاهر » سير الى الله « مى‏كنيد . اگر از بركت اين عبادات ، زيبايى‏هايى را نشان شما دادند ، دست از عبادت بر نداريد و خود را به دامان آن زيبايى‏ها نياندازيد .

 چه سلوكى كردند و چه چيزها ديدند . »نخواستن« در وجود آنها قابل مقايسه با »خواستن« نبود ، بلكه نخواستن‏هاى آنها فوق العاده قوى بود . اين نخواستن يعنى تقوا . خودشان را نگه مى‏داشتند ، و الا به اين مقامات نمى‏رسيدند .

 مرحوم علّامه مى‏فرمودند : يكى از آن‏هايى كه زيبايى‏ها را به او نشان دادند ، من بودم . در مسجد سهله ، در مقام عبوديت حضرت حق و ذكر قلبى و غالبى نشسته بودم كه ديدم حوريه‏اى بهشتى ، با جامى از شربت بهشتى ، طرف دست راست من آمد ، گفت : محمد حسين ! اين شربت ويژه توست و من نيز ويژه تو . شربت را بگير ! قيافه او را نگاه كردم :

 » وَ حُورٌ عِينٌ × كَأَمْثَلِ اللُّؤْلُوِ الْمَكْنُونِ «

  اين حوريه آمد . شما قدرت شهوت جنسى ، لذت بدنى ، زيبايى حورالعين ، همه را حساب كنيد و مقام نخواستن را نيز حساب كنيد . علامه فرمودند : ياد استادم افتادم كه گفته بود : اگر در فضاى عبادت و اتصال به حق ، پرده‏ها كنار رفت و چيزى نشان شما دادند ، از هول حليم در ديگ نيافتيد و راه را رها نكنيد .

 به او گفتم : نمى‏خواهم . سمت چپم آمد ، گفت : اين شربت و من ويژه تو هستيم . دوباره گفتم : نمى‏خواهم . آن دوران ، علامه جوان بود . اگر پيرمردى به زيبا چهره‏اى بگويد نمى‏خواهم ، نخواستنش طبيعى است ، چون موجود خاموشى است ، اما اين نخواستن ، نخواستن تقوايى بود .

 گفتم : نمى‏خواهم ، او چهره‏اش درهم كشيده شد و از دست من كسل شد . شصت سال است كه از آن جريان گذشته ، من هنوز به ياد ناراحتى و تلخى او هستم كه چرا او رنجيده شد ؟

منبع
  • پایگاه عرفان