ارزش تقوا
تذكر و بصيرت اهل تقوا
تهران، حسينيه حضرت زهرا عليها السلام- رمضان 1383
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين وصلّ على محمد و آله الطاهرين.
كلام در آيهاى از اواخر سوره مباركه اعراف بود . آيهاى كه نشان دهنده واقعيت با ارزشى از اهل تقواست و آن اين است كه شيطان گرچه به گمراه كردن اهل تقوا طمع و اميد دارد ، ولى او در برخورد با اهل تقوا ، با شكست مواجه مىشود . قرآن مجيد علت را چنين بيان مىكند ؛ چون توجه اهل تقوا به حقايق است ، بينايى و بصيرت به هدف شمن دارند ؛
» إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ «
هنگامى كه طواف كنندگانى از شياطين به اهل تقوا مىرسند كه هدف آنها اين است كه اهل تقوا را از حركت به سوى حضرت حق باز دارند و متوقف كنند ، يا در مسير و راه آنها انحراف ايجاد كنند ، ولى اهل تقوا حقايق را به ياد مىآورند؛ خدا ، قيامت ، دادگاه الهى ، اندك بودن زمان عمر ، زيان و ضرر گناه . در اين فضاى توجهِ با بصيرت ، مواضع هلاكت و چاههايى كه دشمن براى آنها آماده كرده را مىبينند . عاقل هستند و با طناب دشمن در چاه نمىافتند . اين متن آيه است .
» طائف « شيطانها طواف مىكنند ، آيا بدن انسان را طواف مىكنند ؟ طواف آنها مانند طواف حاجيان به دور كعبه است ؟ اين منظور نيست . آيه شريفه اين را مىخواهد بگويد : شياطين در اطراف عقل و قلب مىچرخند كه با وسوسهگرى ، انحراف فكرى ايجاد كنند تا انسان نسبت به خود و زندگيش درست فكر نكند . اگر فكرى بكند ، انحرافى باشد . اين را از زبان وجود مبارك رسول خدا صلى الله عليه وآله بشنويد .
آخرالزمان از ديدگاه پيامبر صلى الله عليه وآله
ايشان پانزده قرن قبل ، از انحراف فكرى بسيارى از مردم اين زمان خبر دادند . روزى در مسجد به مردم فرمودند :
» كيف بكم اذا فسدت نساؤكم «(69)
برشما چه خواهد گذشت ، آن روزگارى كه زنان شما فاسد شوند ؟ فساد در عمل ، رفتار و اخلاق است . البته مضمون آيات قرآن و روايات ، دليل بر اين نيست كه همه فاسد مىشوند . افراد صالح و صالحه نيز وجود دارند ، اما كم هستند.
منظور رسول خدا صلى الله عليه وآله اغلب و اكثر مردم هستند . فساد روابط نامشروع ، ارتباطات پنهانى ، فسادى كه قرآن در دو موضع به آن اشاره دارد ، مىگويد : پنهانى زنان را به معشوقه گرفتن .(70) اين براى كسانى است كه مقدارى حيا دارند و مىخواهند ادب ظاهرى زندگى را مراعات كنند ، اما كسانى بىحيا شدند ، معشوقه گرفتن براى آنان مسأله قبيح نيست .
» و فسق شبابكم «
زمانى كه جوانان شما از چارچوب انسان بودن در بيايند . در لغت » فسق « را در جايى كه صاحب نخلْ بالاى نخل خرما براى چيدن خرما رفته است مىگويند : يعنى خرماها از غلاف در آمدهاند .(71)
پس » فسق شبابكم « يعنى جوانان شما از چارچوب انسان بودن در بيايند و به خاطر اين كه در آن چارچوب نيستند ، فكر مستقل نداشته ، همه زندگى آنها در بند فرهنگ بيگانگان مىافتد ؛ چهره ، موى سر ، مد لباس ، حركات و منش آنها را شكل بدهند و از آدميت و انسانيت بيرون ببرند . چون اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايند : انديشه مخصوص انسان است ؛
» اصل الانسان لبّه و عقله دينه «(72)
آن كسى كه انديشه ندارد ، آدم نيست . كسى كه خودش را از ديدن خودش كور كرده ، آدم نيست ، مردهاى است كه حيات را از خودش نمايش مىدهد . بقيه امور او نيز در بند فرهنگ شياطين است .
» كيف بكم اذا فسدت نسائكم و فسق شبابكم فقيل له و يكون ذلك يا رسول الله؟ «
مردم مدينه از اين حرف تعجب كردند . باورشان نمىشد . لذا پرسيدند : چنين چيزى مىشود ؟ حضرت فرمودند : » و شرّ من ذلك « بدتر از اين نيز مىشود . گفتند : يا رسول الله ! بدتر از اين چيست ؟ فرمودند :
» اذا امرتم بالمنكر و نهيتم عن المعروف «
زمانى كه شما را به زشتىها دعوت كنند و از خوبىها نهى كنند .(73)
چه كسى ما را به زشتىها دعوت مىكند ؟ گمنامها كه ما را به زشتىها دعوت نمىكنند ، پس چه كسانى ما را نهى
از معروف و امر به منكر مىكنند ؟ كسانى كه در جامعه تأثير گذارند . چهرههاى معروف مذهبى، سياسى و فرهنگى.
آنان ممكن است شما را دعوت به زشتى كنند . شما را از معروف و اعمال پاك باز داشته و راهتان را مىبندند .
در ادامه حضرت فرمودند :
» اذا رأيتم المعروف منكراً و المنكر معروفاً «
اگر ديديد باطل را حقّ و حقّ را باطل حساب كردند ، يعنى انحراف فكرى پيدا كردند . اين انحراف فكرى بدتر از فساد زنان و فسق جوانان و امر به منكر و نهى از معروف است . بعد فرمودند :
» و شرٌّ من ذلك «
بدتر از آن اين است كه شما را به انحراف فكرى بكشند ، تا خوبىها را بدى و بدىها را خوبى ببينيد .
بىتقوايى، آفت جوامع
در بين جوامع افرادى هستند كه چنان خوبىها و خوبان را مسخره مىكنند و از بدى و بدان تعريف مىكنند كه معلوم مىشود با اعتقاد اين حرفها را مىزنند . با اعتقاد مىگويند : بدى ، خوب است و خوبى و حق بد است . اين كار شيطان است ؛
»فَيُحِلُّواْ مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَلِهِمْ وَاللَّهُ لَا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكَفِرِينَ «(74)
اما اهل تقوا در مقابل شيطان و فرهنگ شيطانى چگونه هستند ؟
» إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَنِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ «
اين طواف كنندگان ، در اطراف عقل طواف مىكنند ، با شخص حرف مىزنند ، به حرفها و كارهاى خود رنگ علمى مىدهند . شيطان نيروى زن ، مرد ، ادارى ، فرهنگى ، سياسى ، به ظاهر مذهبى زيادى دارد. در همه دنيا نيز نيرو دارد . اول اينها را چهره مشهورى مىكند ، بعد مردم ساده لوح قبول مىكنند بعد به او مىگويد : اكنون زهر خود را بريز و او نيز شروع به زهر ريختن مىكند .
مىگويد : اكنون كه حرفهاى تو را به عنوان استاد ، دانشمند ، سياستمدار ، روزنامه نگار ، تحليل گر قبول دارند ، فكرها را منحرف كن !
پس دور قلب مىچرخند تا باورها را تخريب كنند . گاهى افرادى مىآيند و سؤالات عجيبى مىكنند ، معلوم است كه باور آنها را تخريب كردهاند ، سؤالات آنها نوعاً اين است كه همه واقعيات ، براى چيست؟
اما اهل تقوا چقدر باطن قوى و ديدى باز و فكرى روشن و الهى دارند كه وقتى اين شياطين دور فكر و قلب آنها مىچرخند ، نه انحراف فكرى پيدا مىكنند و نه تخريب باورها براى آنها ايجاد مىشود ، بلكه دشمن در مقابل اينها شكست مىخورد . البته خدا نيز آنها را كمك مىدهد .
جلال الدين رومى نقل مىكند :
اهل دلى در تاريكى نيمه شب ، عاشقانه با وجود مقدس حضرت حق مناجات مىكرد . بيشتر تكيهاش در مناجات ، » يا الله يا الله « بود و از اين ذكر لذت مىبرد . با محبوب ارتباط داشت و با حال خوشى » يا الله يا الله « مىگفت .
شيطان او را وسوسه كرد كه درب اين خانه هر شب مىروى ، اين همه انرژى مىگذارى ، اين همه از گلو و اشك چشم هزينه مىكنى و » يا الله يا الله « مىگويى ، پس چرا جوابت را نمىدهند ؟ چرا عمر خود را تلف مىكنى ؟ فرقى نمىكند كه اين شيطان انسى است يا جنّى . به احتمال قوى اين شيطان انسى بوده است ؛ يا همسرش بوده ، يا همسايهاى ، يا رفيق او بوده است.
تقواى اميرالمؤمنين عليه السلام
اميرالمؤمنين على عليه السلام جملهاى دارند كه اين جمله هميشه برايم آرامبخش بوده است. معاويه كاخ داشت ، پول حسابى در مىآورد ، پولهايى را كه در مىآورد به رفاه و عيش و نوش خرج مىكرد .
اميرالمؤمنين على عليه السلام مىفرمايد : من تدبير ، نقشه و مكر و حيلهام از معاويه بسيار قوىتر است . آن طرحهايى كه او مىريزد ، من بهتر آن را مىدانم ، فرمود :
از تمام عرب تيزتر و زيركترم ، ولى دين و تقوا راه مرا سدّ كرده است .(75) آدم سادهاى نيستم ، دربهاى گناه نيز به روى من بسته نيست ، پس چرا از اين درها وارد نمىشوم ؟ دين و تقوا نمىگذارند و اين قابل شكر است .
شيطانشناسى قرآنى
شيطان يعنى چه ؟ ماده اصلى شيطان سه حرفى است ؛ » شطن « اسم عام است ، نه خاص ، يعنى كلمه عامى است كه قرآن اين كلمه را بر هر انسان يا جنّ متمرّد از خدا ، متكبر از حق ، سرپيچى كننده از اوامر پروردگار و آلوده باطن و خبيث عنوان مىكند .
متمرّد از حق و متكبّر در برابر حق كه قانع نيست كه فقط خودش متمرّد و متكبّر بماند ، بلكه با همه وجود به دنبال توليد مثل مىگردد تا ديگران را نيز مانند خودش، متمرّد ، متكبّر ، عاصى ، فاسد و فاسق كند.
با علايم شناخت شيطان و دشمنشناسى از نظر قرآن ، مقدارى آشنا باشيد آن وقت هر ضدّ حقايقى را شيطان مىبينيد . همين دو كلمه ؛ متمرّد از فرمانهاى حق ، خبيثِ آلوده و به كارگيرنده همه نيرو براى توليد مثل . قانع به خودش نيست كه تنهايى به جهنم برود ، مىگويد : همه را بايد با خودم ببرم . طبع او اين است .
در قرآن هشتاد و هشت بار لفظ شيطان و ده بار كلمه ابليس آمده است كه روى هم نود و هشت بار مىشود . خداى شما ، پروردگار عليم ، حكيم ، عادل ، رئوف و مهربان نود و هشت بار در قرآن به شما خطر اين دشمن را هشدار داده است . قرآن صد و چهارده سوره دارد ، پس خداوند تقريباً در اغلب سورههاى قرآن مسأله شيطان را ، براى هشدار به مردم مطرح كرده شما را مىخواهد از بهشت بيرون و به جهنم ببرد ، بعد نفس راحت بكشد . همين .
دنباله حكايت جلال الدين رومى
شيطان گفت : چرا هر شب بلند مىشوى و » يا الله يا الله « مىگويى ؟ چرا جواب تو را نمىدهند ؟ دلش شكست و ناراحت شد ، ديگر » يا الله « نگفت . در ناراحتى و غصه بود كه خوابش برد . خضر نبى عليه السلام را در خواب ديد كه به او گفت : از طرف پروردگار مأمورم تا دو كلمه با تو حرف بزنم و آن اين است :
گفت آن الله تو لبيك ماست
و آن نياز و درد و سوزت پيك ماست(76)
خود اين كه بيدار نشستى و با حال و گريه » يا الله « گفتى ، اين كار تو ، همين كه » يا الله « مىگويى ، لبيك من است كه به صورت ذكر و حال از زبان و وجود تو در مىآيد . چرا در مقابل وسوسه دشمن ناراحت شدى ؟
گر كه از جانب معشوق نباشد كششى
كوشش عاشق بيچاره به جايى نرسد
من ، اشك تو را جارى كردم و از گلوى تو » يا الله « گفتم ، همان ذكر و حال ، لبيك من بود .
ببينيد دشمن با وسوسه چطور مىخواهد اين ساختمان را خراب كند ؟ مىگويد : جواب تو را نمىدهند ، پس چرا » يا الله « مىگويى ؟ پس اين همه جواب براى كيست؟
هزار مرتبه گفتم جواب تو لبيك
بدان اميد كه يكبار بگويىام يا رب
بنده من ! من نهصد و نود و نه لبيك از تو جلو هستم . من نهصد و نود و نه بار لبيك مىگويم تا تو يك بار » يا الله « بگويى . اول من تو را صدا زدم . تخريب شيطان اثر مىكند . اما اگر شخصى با تقوا باشد ، تخريب دشمن در او اثرى نمىكند .
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
69) الكافى: 59/5، بَابُ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَر، حديث 14؛ بحار الأنوار: 91/97، باب 1، حديث 82؛ »قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وآله كَيْفَ بِكُمْ إِذَا فَسَدَتْ نِسَاؤُكُمْ وَ فَسَقَ شَبَابُكُمْ وَ لَمْ تَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ تَنْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ فَقِيلَ لَهُ وَ يَكُونُ ذَلِكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِكَ كَيْفَ بِكُمْ إِذَا أَمَرْتُمْ بِالْمُنْكَرِ وَ نَهَيْتُمْ عَنِ الْمَعْرُوفِ فَقِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ يَكُونُ ذَلِكَ قَالَ نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِكَ كَيْفَ بِكُمْ إِذَا رَأَيْتُمُ الْمَعْرُوفَ مُنْكَراً وَ الْمُنْكَرَ مَعْرُوفاً.«
70) اشاره است به آيات:
نساء (25 : (4؛ » وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلًا أَن يَنكِحَ الُْمحْصَنَتِ الْمُؤْمِنَتِ فَمِن مَّا مَلَكَتْ أَيْمَنُكُم مِّن فَتَيَتِكُمُ الْمُؤْمِنَتِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَنِكُم بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَءَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَتٍ غَيْرَ مُسَفِحَتٍ وَلَا مُتَّخِذَ تِ أَخْدَانٍ فَإِذَآ أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الُْمحْصَنَتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَ لِكَ لِمَنْ خَشِىَ الْعَنَتَ مِنكُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ «
مائده (5 : (5؛ » الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَبَ حِلٌّ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلٌّ لَّهُمْ وَالُْمحْصَنَتُ مِنَ الْمُؤْمِنَتِ وَالُْمحْصَنَتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَبَ مِن قَبْلِكُمْ إِذَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَفِحِينَ وَلَا مُتَّخِذِى أَخْدَانٍ وَمَن يَكْفُرْ بِالْإِيمَنِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِى الْأَخِرَةِ مِنَ الْخَسِرِينَ «
71) كنايه از اين كه هنگام چيدن آن فرا رسيده است .
72) بحار الأنوار: 82/1، باب 1، حديث 2؛ »الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام قَالَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يَقُولُ أَصْلُ الْإِنْسَانِ لُبُّهُ وَ عَقْلُهُ دِينُهُ وَ مُرُوَّتُهُ حَيْثُ يَجْعَلُ نَفْسَهُ وَ الْأَيَّامُ دُوَلٌ وَ النَّاسُ إِلَى آدَمَ شَرَعٌ سَوَاءٌ.«
73) نهج البلاغه: خطبه 147؛ »وَ إِنَّهُ سَيَأْتِي عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِي زَمَانٌ لَيْسَ فِيهِ شَيْءٌ أَخْفَى مِنَ الْحَقِّ وَ لَا أَظْهَرَ مِنَ الْبَاطِلِ وَ لَا أَكْثَرَ مِنَ الْكَذِبِ عَلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ لَيْسَ عِنْدَ أَهْلِ ذَلِكَ الزَّمَانِ سِلْعَةٌ أَبْوَرَ مِنَ الْكِتَابِ إِذَا تُلِيَ حَقَّ تِلَاوَتِهِ وَ لَا أَنْفَقَ مِنْهُ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَ لَا فِي الْبِلَادِ شَيْءٌ أَنْكَرَ مِنَ الْمَعْرُوفِ وَ لَا أَعْرَفَ مِنَ الْمُنْكَر.«
بحار الأنوار: 97/74، باب 5، حديث 1؛ »عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ دَخَلْتُ أَنَا وَ خَمْسَةُ رَهْطٍ مِنْ أَصْحَابِنَا يَوْماً عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله فقال: . . . يَا ابْنَ مَسْعُودٍ سَيَأْتِي مِنْ بَعْدِي أَقْوَامٌ يَأْكُلُونَ طَيِّبَ الطَّعَامِ وَ أَلْوَانَهَا وَ يَرْكَبُونَ الدَّوَابَّ وَ يَتَزَيَّنُونَ بِزِينَةِ الْمَرْأَةِ لِزَوْجِهَا وَ يَتَبَرَّجُونَ تَبَرُّجَ النِّسَاءِ وَ زِيُّهُنَّ مِثْلُ زِيِّ الْمُلُوكِ الْجَبَابِرَةِ وَ هُمْ مُنَافِقُو هَذِهِ الْأُمَّةِ فِي آخِرِ الزَّمَانِ شَارِبُونَ بِالْقَهَوَاتِ لَاعِبُونَ بِالْكِعَابِ رَاكِبُونَ الشَّهَوَاتِ تَارِكُونَ الْجَمَاعَاتِ رَاقِدُونَ عَنِ الْعَتَمَاتِ مُفْرِطُونَ فِي الْعَدَوَاتِ يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا.«
74) توبه (37 : (9؛ »آنچه را خدا حرام كرده از پيش خود حلال مىكنند ؛ زشتى كارهايشان در نظرشان آراسته شده و خدا گروه كافران را هدايت نمىكند .«
75) نهج البلاغه: خطبه 191؛ »من كلام له عليه السلام في معاوية: وَ اللَّهِ مَا مُعَاوِيَةُ بِأَدْهَى مِنِّي وَ لَكِنَّهُ يَغْدِرُ وَ يَفْجُرُ وَ لَوْ لَا كَرَاهِيَةُ الْغَدْرِ لَكُنْتُ مِنْ أَدْهَى النَّاسِ وَ لَكِنْ كُلُّ غُدَرَةٍ فُجَرَةٌ وَ كُلُّ فُجَرَةٍ كُفَرَةٌ وَ لِكُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ يُعْرَفُ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ اللَّهِ مَا أُسْتَغْفَلُ بِالْمَكِيدَةِ ولَا أُسْتَغْمَزُ بِالشَّدِيدَةِ.«
76) مولوى.
77) نهج البلاغه: خطبه 156؛ »من خطبة له عليه السلام يحث الناس على التقوى: . . . اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ التَّقْوَى دَارُ حِصْنٍ عَزِيزٍ وَ الْفُجُورَ دَارُ حِصْنٍ ذَلِيلٍ لَا يَمْنَعُ أَهْلَهُ وَ لَا يُحْرِزُ مَنْ لَجَأَ إِلَيْهِ أَلَا وَ بِالتَّقْوَى تُقْطَعُ حُمَةُ الْخَطَايَا وَ بِالْيَقِينِ تُدْرَكُ الْغَايَةُ الْقُصْوَى . . .«
نهج البلاغه: خطبه 230؛ »من خطبة له عليه السلام في الوصية بأمور: أُوصِيكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ كَثْرَةِ حَمْدِهِ عَلَى آلَائِهِ إِلَيْكُمْ وَ نَعْمَائِهِ عَلَيْكُمْ وَ بَلَائِهِ لَدَيْكُمْ فَكَمْ خَصَّكُمْ بِنِعْمَةٍ وَ تَدَارَكَكُمْ بِرَحْمَةٍ أَعْوَرْتُمْ لَهُ فَسَتَرَكُمْ وَ تَعَرَّضْتُمْ لِأَخْذِهِ فَأَمْهَلَكُم . . .«
نهج البلاغه: خطبه 233؛ »عِبَادَ اللَّهِ أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ فَإِنَّهَا حَقُّ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ الْمُوجِبَةُ عَلَى اللَّهِ حَقَّكُمْ وَ أَنْ تَسْتَعِينُوا عَلَيْهَا بِاللَّهِ وَ تَسْتَعِينُوا بِهَا عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ التَّقْوَى فِي الْيَوْمِ الْحِرْزُ وَ الْجُنَّةُ وَ فِي غَدٍ الطَّرِيقُ إِلَى الْجَنَّةِ مَسْلَكُهَا وَاضِحٌ وَ سَالِكُهَا رَابِحٌ وَ مُسْتَوْدَعُهَا حَافِظٌ لَمْ تَبْرَحْ عَارِضَةً نَفْسَهَا عَلَى الْأُمَمِ الْمَاضِينَ مِنْكُمْ وَ الْغَابِرِينَ لِحَاجَتِهِمْ إِلَيْهَا غَداً إِذَا أَعَادَ اللَّهُ مَا أَبْدَى وَ أَخَذَ مَا أَعْطَى وَ سَأَلَ عَمَّا أَسْدَى فَمَا أَقَلَّ مَنْ قَبِلَهَا وَ حَمَلَهَا حَقَّ حَمْلِهَا أُولَئِكَ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ هُمْ أَهْلُ صِفَةِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِذْ يَقُولُ وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ فَأَهْطِعُوا بِأَسْمَاعِكُمْ إِلَيْهَا وَ أَلِظُّوا بِجِدِّكُمْ عَلَيْهَا وَ اعْتَاضُوهَا مِنْ كُلِّ سَلَفٍ خَلَفاً وَ مِنْ كُلِّ مُخَالِفٍ مُوَافِقاً أَيْقِظُوا بِهَا نَوْمَكُمْ وَ اقْطَعُوا بِهَا يَوْمَكُمْ وَ أَشْعِرُوهَا قُلُوبَكُمْ وَ ارْحَضُوا بِهَا ذُنُوبَكُمْ وَ دَاوُوا بِهَا الْأَسْقَامَ وَ بَادِرُوا بِهَا الْحِمَامَ وَ اعْتَبِرُوا بِمَنْ أَضَاعَهَا وَ لَا يَعْتَبِرَنَّ بِكُمْ مَنْ أَطَاعَهَا أَلَا فَصُونُوهَا وَ تَصَوَّنُوا بِهَا وَ كُونُوا عَنِ الدُّنْيَا نُزَّاهاً وَ إِلَى الآْخِرَةِ وُلَّاهاً وَ لَا تَضَعُوا مَنْ رَفَعَتْهُ التَّقْوَى وَ لَا تَرْفَعُوا مَنْ رَفَعَتْهُ الدُّنْيَا وَ لَا تَشِيمُوا بَارِقَهَا وَ لَا تَسْمَعُوا نَاطِقَهَا وَ لَا تُجِيبُوا نَاعِقَهَا وَ لَا تَسْتَضِيئُوا بِإِشْرَاقِهَا وَ لَا تُفْتَنُوا بِأَعْلَاقِهَا.«
نهجالبلاغه: حكمت 130؛ »وَ قَالَ عليه السلام وَ قَدْ رَجَعَ مِنْ صِفِّينَ فَأَشْرَفَ عَلَى الْقُبُورِ بِظَاهِرِ الْكُوفَةِ: يَا أَهْلَ الدِّيَارِ الْمُوحِشَةِ وَ الْمَحَالِّ الْمُقْفِرَةِ وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ يَا أَهْلَ التُّرْبَةِ يَا أَهْلَ الْغُرْبَةِ يَا أَهْلَ الْوَحْدَةِ يَا أَهْلَ الْوَحْشَةِ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ لَاحِقٌ أَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُكِنَتْ وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُكِحَتْ وَ أَمَّا الْأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَكُمْ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَمَا لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِي الْكَلَامِ لَأَخْبَرُوكُمْ أَنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى.«
نهج البلاغه: نامه 47؛ »من وصية له عليه السلام للحسن و الحسين: أُوصِيكُمَا بِتَقْوَى اللَّهِ وَ أَلَّا تَبْغِيَا الدُّنْيَا وَ إِنْ بَغَتْكُمَا وَ لَا تَأْسَفَا عَلَى شَيْءٍ مِنْهَا زُوِيَ عَنْكُمَا.«
نهج البلاغه: حكمت 344؛ »قَالَ عليه السلام مَعَاشِرَ النَّاسِ اتَّقُوا اللَّهَ فَكَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ مَا لَا يَبْلُغُهُ وَ بَانٍ مَا لَا يَسْكُنُهُ وَ جَامِعٍ مَا سَوْفَ يَتْرُكُهُ وَ لَعَلَّهُ مِنْ بَاطِلٍ جَمَعَهُ وَ مِنْ حَقٍّ مَنَعَهُ أَصَابَهُ حَرَاماً وَ احْتَمَلَ بِهِ آثَاماً فَبَاءَ بِوِزْرِهِ وَ قَدِمَ عَلَى رَبِّهِ آسِفاً لَاهِفاً قَدْ خَسِرَ الدُّنْيا وَ الآْخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِين.«
78) رجوع كنيد به كافى: 73/2، باب الطاعة و التقوى؛ بحار الأنوار: 257/67، باب 56؛ »الطاعة و التقوى و الورع و مدح المتقين و صفاتهم و علاماتهم.«
79) بقره (14 : (2؛ »و چون با شيطانهايشان ] كه سرانِ شرك و كفرند [ خلوت گزينند ، گويند : بدون شك ما با شماييم ، جز اين نيست كه ما ] با تظاهر به ايمان [ آنان را مسخره مىكنيم .«
80) اعراف (45 : (7؛ »هم آنان كه مردم را همواره از راه خدا بازمىدارند و مىخواهند آن را ] با وسوسه و اغواگرى [ كج نشان دهند ، و ايشان به روز قيامت كافرند .«
81) انفال (29 : (8؛ »اى اهل ايمان ! اگر ] در همه امورتان [ از خدا پروا كنيد ، براى شما ] بينايى و بصيرتى ويژه [ براى تشخيص حق از باطل قرار مىدهد ، و گناهانتان را محو مىكند ، و شما را مىآمرزد ؛ و خدا داراى فضل بزرگ است .«
82) بحار الأنوار: 307/64، باب 14، حديث 40؛ »قَالَ صلى الله عليه وآله: الْمُؤْمِنُ كَيِّسٌ فَطِنٌ حَذِرٌ.«
83) بحار الأنوار: 329/44، باب 37؛ المناقب لابن شهر آشوب: 89/4.
84) بقره (257 : (2؛ »خدا سرپرست و يار كسانى است كه ايمان آوردهاند ؛ آنان را از تاريكىها ] ى جهل ، شرك ، فسق وفجور [ به سوى نورِ ] ايمان ، اخلاق حسنه و تقوا [بيرون مىبرد . و كسانى كه كافر شدند ، سرپرستان آنان طغيان گرانند كه آنان را از نور به سوى تاريكىها بيرون مىبرند ؛ آنان اهل آتشاند و قطعاً در آنجا جاودانهاند .«
85) عمار ياسر؛ از اصحاب خاص پيامبر و نخستين ايمان آورندگان و شيعيان حقيقى اميرالمومنين على عليه السلام بود. پدر او ياسر از مردم يمن بود كه بعد در مكه ساكن شد و با سميه ازدواج نمود. عمار حدود 44 سال قبل از بعثت در مكه به دنيا آمد. بعد از بعثت پيامبر و دعوت مخفيانه سه ساله عمار و پدر و مادر و برادرش در سال پنجم بعثت به حضور پيامبر آمده و مسلمان شدند. وى پس از شهادت پدر و مادرش براى حفظ جان خود به زبان تقيه نمود ولى دلش سرشار از ايمان بود. پس از هجرت به مدينه در ساختن مسجد النبى فعال بود و در جنگها همراه رسول خدا شركت مىنمود. پس از خلافت اميرالمومنين از پيشگامان تشيع بود. و نام او در همه جا در كنار سلمان و ابوذر و مقداد به عنوان اعضاى اصلى تشيع مىدرخشيد. و در هر فرصتى از حريم ولايت دفاع كرد. سرانجام در جنگ صفين در سن 90 سالگى پس از نوشيدن شير به دست دو نفراز دشمنان به نام ابوالعاديه جهنى و ابن جون، در ماه ربيع الاول يا ربيع الثانى سال 37 ه . ق به شهادت رسيد. حضرت على عليه السلامبر جنازه عمار نماز خواند و طبق وصيت او را با لباس رزم به خاك سپردند. مرقد شريف او در سرزمين صفين )سوريه كنونى( قرار دارد. )دايرة المعارف تشيع: 463/11)
86) شرح حال ايشان در كتاب صبر، جلسه 3 آمده است.