پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

  ربا، اختراع يهود

ربا، اختراع يهود

 قرآن مجيد انحراف فكرى آنها را انحراف روانى مى‏داند . درباره رباخواران مى‏فرمايد :

 دچار »تخبّط« شيطانى هستند . كلمه »تخبّط« در قرآن ، يعنى به هم ريختگى روانى كه نمى‏گذارد انسان درست فكر كند و تصميم مستقيم و صواب بگيرد .

 در حالى كه هيچ سنخيتى بين خريد و فروش و ربا نيست . اما يهود آمدند گفتند : ربا نيز مانند خريد و فروش است . همان گونه كه در فروش جنس ، قيمت تمام شده را اضافه‏اى مبلغ روى آن مى‏كشند و مى‏فروشند ، اينجا نيز ما پول اضافه‏اى روى آن مى‏كشيم و به وام گيرنده مى‏دهيم .

 اگر ربا مانند بيع است ، براى چه دو برابر ضمانت مى‏گيرى ؟ و بعد نيز وقتى نتوانست بپردازد ، چرا اصل و فرع مال را غارت مى‏كنى ؟

 مى‏فرمايد :

  » الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَواْ لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِى يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَنُ مِنَ الْمَسِّ «

  او دچار بيمارى روانىِ شيطانى شده و بيمارى بر او عارض شده است . خدا رباخوار را ديوانه مى‏داند . ديوانه‏اى كه زنجير پاره كرده است . اين نوع از مال حرام كه اختراع شياطين يهود است ، به قدرى بار گناهش سنگين است كه پروردگار در اين امر اقتصادىِ انحرافى مى‏فرمايد :

  » فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ «

 به رباخواران بگو ، اگر دست از ربا برندارند ، به خدا و پيغمبر اعلام جنگ كرده‏اند . ولى اين معنى غلط است . معنى درست آيه اين است ؛ به رباخواران بگو : خدا و پيغمبر به شما اعلام جنگ مى‏كنند .

 واى به حال كسى كه خدا و پيغمبر به جنگش بيايند ، چون اين جنگ ، از ناحيه او پيروزى ندارد . به فرموده قرآن : پروردگار عالم و پيغمبر اسلام صلى الله عليه وآله ، تواناى شكست‏ناپذير هستند . رباخور موجود مريضى است كه در جنگ با خدا و پيغمبر - در دنيا و آخرت - چيزى از او نمى‏ماند .

 رفيقى داشتم كه قبل از انقلاب به سفر مكه رفته بود ، وقتى برگشت ، با چند تن از دوستان به ديدنش رفتيم . او از سفرش تعريف مى‏كرد . يكى از تعريف‏هايى كه داشت اين بود ؛ مى‏گفت : در منى تراكم جمعيت در روز دهم خيلى سنگين است . با اين كه آن وقت حاجى‏ها به يك ميليون نمى‏رسيدند، ولى رمى جمره خيلى محدود بود و همان يك ميليون نفرى كه جمع مى‏شدند ، خيلى مشكل مى‏شد . مى‏گفت : من لابلاى جمعيت ، رباخورى حرفه‏اى را ديدم .

 برسرش مو نداشت ، آمده بود سنگ رمى جمره را بزند و برگردد و گوسفند را بكشد و از احرام در بيايد . مى‏گفت : در حالى كه داشت رمى مى‏كرد ، شخصى الجزايرى سنگ بزرگى برداشت ، گويا خيلى از دست شيطان ناراحت بود ، »الله اكبر و بسم الله و له الحمد « گفت و با هر قدرتى كه در بازويش بود ، آمد به جمره بزند ، از ديوار رد شد و بر سر اين رباخور خورد . سر او شكست و خون آمد . من دويدم و به او گفتم : حج اين شخص الجزايرى قبول است ، چون خدا فرموده كه سنگ را به جمره بزن ، به اين نيت كه به شيطان بزنى ، او به خود شيطان زد .

منبع
  • پایگاه عرفان