مكتب سازان خيلى زيرك هستند ؛ اول هزينه مىكنند تا چهره بزرگان خود را بر گرده عالميان سوار كنند ، تا كره زمين را پر كنند و جايى براى ملاصدرا ، ميرزا مهدى آشتيانى ، ميرزا حسن جلوه و بالاتر ، براى اميرالمؤمنين و امام صادق و امام باقر و امام رضا عليهم السلام نماند . اين كار غرب است .
هيچ وقت نمىآيند اقتصاد ائمه عليهم السلام را درس بدهند . ما در بخش اقتصاد ، رواياتى داريم ، نزديك به دو جلد كتاب است . تحليل اين روايات را مرحوم آيت الله شهيد سيد محمد باقر صدر در دو جلد كتاب »اقتصادنا« يعنى مبادى اقتصاد اسلام ذكر كرده است .
نه دركشورهاى شيعه و نه در كشورهاى سنى ، نه دراروپا، در هيچ دانشگاهى اين كتاب را نمىبينيد كه راه داده باشند . بنا ندارند كه راه بدهند . مانند تار عنكبوت به همه چيز پيچيدهاند تا در مسائل علمى و فرهنگى ، كه هيچ گونه بيدارى براى هيچ كسى در دنيا به وجود نيايد .
اين راه ديگر شيطان است و اين راه را نزديك به دو قرن است كه در شرق و غرب پيمودند و جهان ، دانشگاهها ، دانشمندان و جوانان را تسخير كردند كه حيات را به دو مسأله معنا مىكنند ؛ پول و لذت بردن . هيچ وقت قيدى نيز به اين لذت نمىزنند ، مىگويند : از هر چه مىخواهى لذت ببر ، زندگى همان است . كسى نيز حق اعتراض ندارد .
خيال نكنيد ما را راحت مىگذارند كه با دين خود زندگى كنيم ، مىگويند : در نظم نوين جهانى ، اين فرهنگ بايد بر كل جهان حاكم باشد ، يعنى خدا بايد زمين را رها كند و اسم دين بايد خاموش شود . كتاب »جاهليت قرن بيستم « را ببينيد كه شيطان در فرهنگ سازى و جذب مردم چه كار مىكند .
اين اهميت آگاهى و علم به زمان است:
» العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس «
آنها مىگويند : شما اهل عرفان هستيد ، از سياست خبر نداريد . يعنى شما »تذكرة الاولياء « عطار را بخوان و منبرهاى عرفانى براى مردم برو .
رفيقى داشتم كه نمونه او را نديدهام . اهل تهجّد ، گريه و عرفان بود . او زمان شناس درجه يك بود و عليه هجوم دشمن در چهل سال قبل هزينه كرد ؛ كتاب نوشت ، كودكستان ، دبستان ، دبيرستان و دو حوزه علميه درست كرد .
او اين شعر را زياد مىخواند ؛
مَستند ذرات جهان ، هشيار كو ؟ هشيار كو؟
در قيل و قالند اين همه ، بيدار كو ؟ بيدار كو؟
جهان از تنها چيزى كه مىترسد ، از آدم بيدار و بيناست .
در كتابها نوشتهاند :
شيطانى ، يك پايش را در مسجد مىگذاشت و يك پايش را بيرون . چند دفعه پا گذاشت و بيرون آمد . اهل دلى روى شانه او زد و گفت : چه مىكنى ؟ يا برو ، يا برگرد . گفت : شخصى ناآگاه دارد نماز مىخواند ، شخصى آگاه نيز آن طرف مسجد خواب است ، من مىخواهم بروم و اين نمازخوان ناآگاه را فريب بدهم ، اما مىترسم اين عالم از خواب بيدار شود و كار ما را خراب كند . يعنى از عالمِ خوابيده مىترسد .
علامه طباطبايى وقتى آن كتاب »فلسفه و روش رئاليسم « را نوشت ، سردمداران آن مكتب، كمر شكن شدند . مىگفتند : جواب اين كتاب چيست ؟ جواب نداشتند كه بدهند . نيروى آنها شكست . اين نقش عالم به زمان است .
3- راه فريبكارى
سوم: راه ديگرى كه قرآن بيان مىكند ، راه خدعه و حيله است . ترساندن ، تشويق و ترغيب كه تمامش براى فريب است ؛
» يَعِدُهُمْ وَيُمَنِّيهِمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَنُ إِلَّا غُرُورًا «
با بازى و خدعه مىخواهند عباد خدا را از خدا جدا كنند .
دعايى كه مادر حضرت مريم عليها السلام كرد :
» وَإِنِّى أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَنِ الرَّجِيمِ «
خدايا ! من مريم و نسل او را از شرّ شيطان به تو مىسپارم .