الف : سوره مباركه حجر:
» إِنَّ عِبَادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَنٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ «
قطعاً شما شياطين هيچكدامتان زورى براى كشيدن بندگان من به جهنم، بىدينى، شهوت، زنا، ربا و حرام نداريد. زورى براى انداختن بندگان من در گناه نداريد. مگر بندگان من در مقابل دعوت شما، خود را كوچك پندارند.
من به هركدام از بندگانم عقل دادم، كه يك قدرت است، وجدان دادهام كه قدرت است. بصيرت دادهام كه يك قدرت است. حالت سميعى به آنها دادهام كه يك قدرت است. قلب فقيه به آنها دادهام كه يك قدرت است. صد و بيست و چهارهزار پيامبر كنار آنها قرار دادهام كه يك قدرت است. قرآن و دوازده امام كنار آنها گذاشتم كه يك قدرت است. ماه رمضان و شب قدر، محرم و صفر دادهام كه هر كدام يك قدرت مىباشند.
تك تك بندگان من ميليونها رشته قدرت در اختيارشان است. خود من هم پشتيبان آنها هستم. و خود من هم كه خدا هستم، يك قدرت.
ولى شما شياطين از همه اين قدرتها خالى هستيد. نه عقل داريد، نه وجدان داريد، نه دين داريد و نه قلب داريد. شما شياطين، من و انبيا و قرآن و ائمه را هم نداريد. زورى نداريد. فقط مىتوانيد وسوسه كنيد.
بندگان من با تكيه بر من، تكيه بر نبّوت، امامت، قرآن، عقل، وجدان، آيندهبينى، سميعبودن، قلب فقيه، مىتوانند در مقابل دعوت شما بايستند و بگويند: جواب نمىدهيم. قبول نمىكنيم. نمىآييم. چادرم را برنمىدارم. دنيا هم جمع شوند، من مانند زهرا مىايستم. عالم جمع شوند، مانند مريم مىايستم.
آمريكا، انگليس، رضاخان، محمدرضاخان، زنهاى ديگر، شياطين ديگر، همه بگويند من رويم را به نامحرم نشان دهم، مىگويم: نهايت اين است كه سر من را با چادرم از روى سينهام بلند كنيد. اما من جواب شما را نمىدهم. نهايت اين است كه سر من را با چادرم برداريد. ولى من دعوت شما را اجابت نمىكنم.
آنهايى كه در مقابل شيطان ايستادگى نكنند، شيطان سوارشان مىشود. اما آنهايى كه از قدرتهاى داده شده خدا استفاده كنند، شيطان هيچ كارى در حقشان نمىتواند بكند.
ب : سوره اسراء:
» إِنَّ عِبَادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَنٌ وَ كَفَى بِرَبِّكَ وَكِيلاً «
شيطان هيچ زورى عليه بندگان ندارد، پشتيبان بندههايم خودم هستم.
نقشههاى تو را هم نقش بر آب مىكنم، اگر اتفاقاً بنده مرا دزديدى و بردى و لجنمال كردى، من پيغمبر مىفرستم. امام و عالم ربانى مىفرستم. عارف مىفرستم. كتاب مىفرستم، به محض اينكه به گوش او رساندم كه پشيمان شو، و انسان گفت: خدايا مىخواهم رابطهام را با شيطان ببرم و به سمت تو بيايم، مىگويم به چشمروشنى آمدنت، تمام گناهان گذشته تو را مىبخشم. شيطانِ جگرت را آتش مىزنم، آلودگىهاى بندهام را پاك مىكنم، اشك او را سرازير مىكنم، شب احياء او را به خانهام راه مىدهم، سينه زنى محرم او را قبول مىكنم، و از گناهان او گذشت مىكنم و كمر شيطان را مىشكنم.
دشمن خيلى ذليل و ضعيف و ناتوان است. ببينيد اگر شيطان پدر و مادر شما شدند:
» وَ إِن جَهَدَاكَ عَلَى أَن تُشْرِكَ بِى مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا «
بگو: نه. پدر است، التماس مىكند، گريه مىكند، گردن كج مىكند بيا از خدا ببر، تو به او بگو نمىآيم.
مادر به پسرش گفت: دو سه روز است اخلاقت عوض شده است، چه شده است؟ گفت: راستش مادر در مسجد الحرام، پيش پيغمبر رفتم، حرفهايى زد، ديوانهام كرد، قبولش كردم، ايمان آوردم. گفت: از بت دست برداشتى؟ گفت: بله. گفت: برو رابطهات را با پيغمبرى كه مخالف بتهاى ماست ببر. گفت: نمىبرم. گفت: من هم اعتصاب غذا مىكنم. شام نخورد، صبحانه نخورد، ناهار نخورد. ضعف كرد.
پسر پيش پيغمبر دويد. گفت: من همين يك مادر را دارم و دارد مىميرد، به خاطر اينكه من مسلمان شدهام. جبرئيل نازل شد و گفت: به اين بچه بگو: خيالت راحت باشد.
پيغمبر فرمود: راحت باش. به شيطان بگو: نه. پسر به خانه برگشت. مادر ديگر نمىتوانست حرف بزند، گفت: كجا بودى؟ گفت: پيش پيغمبر. گفت: به او گفتى مادرم دارد مىميرد؟ گفت: بله. گفت: چه گفت؟ گفت: به جهنم كه مادرت مرد. گفت: پس برو سفره را بياور دارم مىميرم. تمام شد.
شيطان زورى ندارد، قدرت مال شما اهل ايمان است. قدرت مال شما مناجاتيان است. قدرت مال شما گريه داران است، قدرت مال شما حسينىهاست. قدرت مال شما خانمهاى زهرا مسلك است. نه مال فيلم، نه مال ديدئو، نه مال افكار شيطانى، نه مال خود شيطان. آنها هيچاند.
» إِنَّ عِبَادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَنٌ وَ كَفَى بِرَبِّكَ وَكِيلاً «
ج : سوره مباركه نحل:
» إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَنٌ عَلَى الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ «