منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد چهارم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
در خطبه 49 «نهج البلاغه» حضرت مولى الموحّدين عليه السلام آمده:
ستايش خداوندى را، كه به همه امور پنهانى داناست، و نشانههاى آشكار بر وجودش دلالت دارد، و به ديده بينا درنيايد. چشمى كه او را نديده انكارش نمىكند، و دل كسى كه وجودش را باور كرده به كُنه ذاتش نمىرسد. در برترى از همه چيز پيش گرفته، و چيزى از او برتر نيست، به هر چيزى نزديك است و چيزى نزديكتر از او نيست. نه برترى مقامش او را از مخلوقات دور نموده، و نه نزديكى او به موجودات موجب مساوى بودنش با آنها در مكان گشته. عقلها را بر بيان حدود صفتش آگاه نكرده، و آنها را از معرفت لازم در باره وجودش باز نداشته. او خدايى است كه آثار هستى اقرار قلبى منكرش را گواهى مىدهد. خدا از آنچه تشبيه كنندگانش به موجودات مىگويند و از اوهام منكراتش بسى بالاتر است.
در خطبه 64 مىفرمايد:
موجودات را نه براى تقويت سلطنت خود آفريد، و نه به خاطر ترس از حوادث روزگار، و نه براى كمك گرفتن در دفع همتاى پرخاشگر، و نه براى به دست آوردن نيرو براى پيكار با شريك پر نخوت و مخالف گردنكش، بلكه همه آفريدهها پرورده شده و بندگانى ذليل و خوارند. در اشيا حلول ننموده تا گفته شود خدا در آنهاست. آفريدن موجودات و تدبير وضع آنان او را خسته و درمانده نكرده، و نسبت به آنچه آفريده عجزى به او دست نداده، و در آنچه حكم داده و مقدّر نموده اشتباهى بر او وارد نگشته، بلكه كارش كارى است استوار، و علمى است محكم، و امرى است قطعى. بندگان با وجود خشمش به او اميدوار، و با وجود نعمتهايش از او هراسانند.
در خطبه 82 مىفرمايد:
ستايش خدا را كه به قدرتش از همه چيز برتر، و به احسانش به همه چيز نزديك است. بخشنده هر سود و فضل، و برطرف كننده هر بلاى عظيم و شدت است. او را بر كَرَمهاى پى درپى، و نعمتهاى فراوان و كاملش سپاس مىگويم، و به او ايمان مىآورم كه اول است و ابتدا كننده آفرينش، و از او هدايت مىخواهم كه نزديك است و هدايت كننده، و از او كمك مىطلبم كه چيره است و توانا.
در خطبه 89 مىفرمايد:
اوست خدايى كه عذابش در عين وسعت رحمت، بر دشمنانش شديد است، و رحمتش در عين سختى عذابش بر عاشقانش گسترده است. به هر كه بخواهد بر او غلبه كند مسلّط است، و درهم كوبنده مخالف خود است، و خواركننده كسى است كه با او درگيرى نمايند، و غالب بر هر كه با او دشمنى ورزد.
در خطبه 90 مىفرمايد:
ستايش خدا را كه امساك و نپرداختن بر ثروتش اضافه نمىكند، و عطا و بخشش تهيدستش نمىنمايد؛ زيرا هر بخشندهاى جز او ثروتش كم مىشود، و هر منع كنندهاى جز او شايسته مذمّت است. اوست بخشنده انواع نعمتها، و فراوانى بهرهها و نصيبها. جميع آفريدهها روزى خوار اويند، رزق همه را ضمانت كرده، و قوت و توشه آنان را مقدّر نموده، و راه روشنش را به رغبت كنندگان و خواهندگان آنچه نزد اوست نشان داده، اين طور نيست كه جود و بخشش او در آنجا كه از او بخواهند بيشتر از آنجا باشد كه از او نخواهند.
همان اولى است كه براى اوليّتش قبلى نبوده تا پيش از او چيزى باشد، و آخرى است كه براى آخريتش بعدى نيست تا موجودى پس از او باشد، و مردمك ديدهها را از ديدن و دركش باز داشت. نه زمان بر او مىگذرد تا از گذر زمان حالش دگرگون شود، و نه در مكانى است كه انتقال برايش صورت بگيرد. اگر آنچه را كه معادن كوهها نفس زنان بيرون مىريزند، و صدفهاى دريا خندهكنندگان ظاهر مىسازند، از نقره خالص و طلاى ناب، و درّ منثور و خوشه مرجان، همه و همه را ببخشد در جود و سخايش اثر نگذارد، و وسعت نعمتش را پايان ندهد، و از ذخاير نعمتها آنقدر نزد او هست كه با خواستههاى بندگان تمام نشود؛ زيرا او بخشندهاى است كه درخواست خواهندگان از او نمىكاهد، و اصرار و دعاى اصرار كنندگان او را بخيل ننمايد.
اى پرستش كننده، به دقّت بنگر، آنچه را قرآن از صفات خدا تو را به آن راهنمايى مىكند پيروى كن، و از نور هدايت قرآن بهرهمند شو. و آنچه را كه شيطان تو را به ياد گرفتن آن واداشته از آنچه كه در قرآن بر تو لازم نگشته، و در سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام اثرى نيامده، علمش را به خداى سبحان واگذار، كه نهايت حق خداوند بر تو همين است. و آگاه باش كه استواران در دانش آنانند كه خداوند آنان را با اقرار به كلّ آنچه از آنها پنهان است و تفسيرش براى آنان روشن نيست، از ورود در ابواب و سراپردههاى اسرار پنهانى بىنياز فرموده، و اعترافشان را به ناتوانى از رسيدن به آنچه كه داشتن آنها به آن احاطه ندارد ستوده، و ترك تعمّق آنان را در چيزى كه بحث از حقيقت آن را امر نفرموده استوارى در علم ناميده. پس به همان اندازه كه خداوند دانستن آن را مجاز دانسته اكتفا كن، و عظمت خداوندى را با ترازوى عقلت اندازه مگير، كه دچار هلاكت خواهى شد.
او توانايى است كه اگر همه اوهام براى شناخت نهايت قدرتش پيشرفت كنند، و انديشههاى به دور از وساوس شيطانى بخواهند اعماق غيوب ملكوتش را دريابند، و دلها براى به دست آوردن چگونگى صفاتش عاشقانه بكوشند، و عقلها را در نهايت دقّت در آنجا كه به درك صفاتش نمىرسند به شناخت ذاتش برخيزند، همه و همه را پس زده در حالى كه آنها همه راهها و تاريكىهاى عوالم غيب را سير كرده، براى خلاص خود روى به درگاه او آوردهاند، عاقبت از اين راه برگشته در حالى كه اعتراف دارند به اين كه با پيمودن راه و بىراه، رسيدن به عمق معرفتش ميسّر نيست، و هيچ خاطرهاى براى اندازه زدن جلال عزّتش، بر قلب انديشمندان خطور نمىكند. خدايى كه آفريدهها را به وجود آورد بدون اين كه از نقشه ديگرى اقتباس نمايد، يا در به وجود آوردن آنها از به وجود آورندهاى پيش از خود الگو بردارد. و به اندازهاى از ملكوت قدرتش، و از شگفتىهايى كه آثار حكمتش گوياى آن است، و از اعتراف نياز خلق به آنچه كه با قدرتش آن را حفظ مىكند به ما ارائه فرموده كه ما را به قيام دليل قطعى بر معرفت و شناختش راهنمايى نموده است. در ساختههاى بديعش آثار صنع، و نشانههاى حكمتش آشكار است، از اين رو آنچه آفريده حجّت و دليلى بر وجود اوست، و اگر موجودى بىزبان باشد تدبير او در وجود آن موجود برهان گويايى بر وجود او، و دليلى محكم بر آفرينندگى ذات پاك اوست.
|
خورشيد رُخَت چو گشت پيدا |
ذرّات دو كون شد هويدا |
|
|
مهر رخ تو چو سايه انداخت |
زان سايه پديد گشت اشيا |
|
|
هم ذرّه ز نور مهر رويت |
خورشيد صفت شد آشكارا |
|
|
هم ذرّه به مهر گشت موجود |
هم مهر به ذرّه گشت پيدا |
|
|
درياى وجود موج زن شد |
موجى بفكند سوى صحرا |
|
|
آن موج فرو شد و بر آمد |
در كسوت و صورتى دل آرا |
|
|
اجزا چو بود؟ مظاهر كل |
اشيا چه بود؟ ظلال اسما |
|
|
اسما چه بود؟ ظهور خورشيد |
خورشيد جمال ذات والا |
|
|
صحرا چه بود؟ زمين امكان |
كآن است كتاب حق تعالى |
|
|
اى مغربى اين حديث بگذار |
سرّ دو جهان مكن هويدا |
|
(شمس مغربى)
در خطبه 108 مىفرمايد:
همه چيز فروتن براى او، و هر چيزى قائم به اوست. ثروت هر نيازمند، و عزت هر ذليل، و قدرت هر ناتوان، و پناهگاه هر ستم رسيده است. سخن هر سخنگو را مىشنود، باطن هر خاموش را مىداند، روزى هر زندهاى به عهده اوست، و بازگشت هر كه بميرد به جانب او.
ديدهها تو را نديده تا از تو خبر دهند، بلكه پيش از وصف كنندگان از آفريدههايت بودهاى. موجودات را براى ترس از تنهايى نيافريدى، و براى دريافت منفعت به كار نگرفتى، به دنبال هر كه باشى از تو پيش نيفتد، و آن را كه بگيرى از چنگ تو بيرون نرود، عاصى از سلطنت كم نمىكند، و مطيع به حكومتت اضافه نخواهد كرد، آن كه از حكم تو خشمناك است قدرت برگرداندن فرمانت را ندارد، و هر كه از فرمانت روى گرداند از تو بىنياز نمىشود. به نزدت هر نهانى آشكار است، و هر غيبى در پيشگاهت حاضر است. تو ابدى هستى بنابراين زمانى برايت نيست، و تو منتهاى هر چيز هستى از اين رو گريزى از تو نيست، و تو ميعادگاهى كه نجاتى از تو جز به تو نيست. مهار هر جنبندهاى در كف تو، و بازگشت هر انسانى به سوى توست.
منزّهى از هر عيب، چه بزرگ است شأن تو! منزّهى، چه عظيم است آنچه از مخلوقاتت مىبينم، و چه كوچك است عظمت آن در كنار قدرت تو! و چه دهشت آور است آنچه از ملكوت تو مشاهده مىنماييم! و چه اندازه حقير است آنچه ديده مىشود، در برابر آنچه از سلطنت تو براى ما ناپيداست! نعمتهايت در اين دنيا چه گسترده و فراوان است! و با اين حال در برابر نعمت آخرتت چه كوچك است!
در خطبه 133 مىفرمايد:
دنيا و آخرت با مهارهاى خود فرمانبردار اويند، و آسمانها و زمينها كليد خود را تسليم او كنند، درختان سرسبز در صبح و شام براى او سجده آرند، و از شاخههاى خرّم خود براى او آتش روشن افروزند، و به فرمان او ميوههاى رسيده و قابل خوردن آورند.
در خطبه 159 مىفرمايد:
خداوندا، تو را سپاس بر آنچه مىگيرى و بر آنچه مىبخشى، و تو را سپاس بر عافيت و بر بيمارى و بلا، سپاسى كه پسنديدهترين و محبوبترين و برترين سپاس به سويت و در پيشگاهت باشد. سپاسى كه تمام فضاى آفرينشت را پر كند، و تا جايى كه اراده كنى برسد. سپاسى كه از قبول رحمتت محجوب نشود، و از رسيدن به محضرت قاصر نباشد. سپاسى كه عددش به پايان نرسد، و پشتوانهاش فانى نگردد. ما كُنه عظمتت را نمىدانيم، جز اين كه مىدانيم تو زنده و قائم به ذاتى، چرت و خواب تو را نمىگيرد. هيچ نظرى به تو نمىرسد، و ديدهاى تو را درك نمىكند. تو ديدهها را درك كرده و اعمال را شماره نموده، و مهار حيات همگان را به دست دارى و آنچه از آفريدههاى تو مىبينيم، و از آثار قدرتت به شگفتى مىآييم، و آنچه از عظمت قدرت تو وصف مىكنيم چه قدر و منزلتى دارند؟ حال آن كه آنچه از ما پوشيده است، و ديده ما از ديدنش قاصر است، و عقول ما به درك آن نمىرسد، و پردههاى غيب بين ما و آنها حايل شده بسى عظيمتر است! از اين رو هر كه دلش را از هر چيز فارغ كند، و انديشهاش را به كار گيرد تا بداند چگونه عرشت را به پا داشته اى، و چگونه موجودات را آفريدهاى، و چسان كرات را در هوا معلّق نمودهاى، و چگونه زمين را بر امواج آب گستراندهاى، ديدهاش وامانده، عقلش قرين شكست، و گوشش حيران، و فكرش سرگردان مىشود.
سنايى غزنوى گويد:
|
ملِكا ذكر تو گويم كه تو پاكىّ و خدايى |
نروم جز به همان ره كه توام راهنمايى |
|
|
همه درگاه تو جويم، همه از فضل تو پويم |
همه توحيد تو گويم كه به توحيد سزايى |
|
|
تو حكيمى، تو عظيمى، تو كريمى، تو رحيمى |
تو نماينده فضلى، تو سزاوار ثنايى |
|
|
برى از رنج و گدازى، برى از درد و نيازى |
برى از بيم و اميدى، برى از چون و چرايى |
|
|
برى از خوردن و خفتن، برى از شرك و شبيهى |
برى از صورت و رنگى، برى از عيب و خطايى |
|
|
نتوان وصف تو گفتن كه تو در فهم نگنجى |
نتوان شبه تو جستن كه تو در وهم نيايى |
|
(سنايى غزنوى)