منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد چهارم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
«زمين در هر 24 ساعت يكبار به دور محور خود مىگردد، و از اين قرار سرعت حركت آن ساعتى هزار ميل است. حال فرض كنيد در عوض اين مقدار سرعت، هر ساعتى صد ميل مىچرخيد، و در آن صورت شبها و روزهاى ما ده برابر مدت فعلى مىبود. آفتاب سوزان تابستان كلّيه نباتات و رستنىها را در آن روزهاى بلند مىسوزانيد و معدوم مىساخت، و سرماى شبهاى دراز جوانهها را منجمد مىكرد و از بين مىبرد.
سطح خورشيد كه منبع حيات در روى كره ارض است داراى دوازده هزار درجه فارنهايت حرارت است و دورى زمين ما از آن به همان اندازهاى است كه بتواند از اين منبع فيض و حرارت به قدر كافى گرمى براى ادامه حيات ما اقتباس نمايد.
مقدار حرارتى كه به ما مىرسد پيوسته ثابت و غير متغير است و در طول مليونها سال به همين وضع باقى بوده و در نتيجه ادامه حيات در زمين ميسّر شده است.
اگر حرارت زمين تغيير مىكرد و مثلًا در عرض يكسال فقط در حدود پنجاه درجه كم و زياد شده بود همه نباتات معدوم مىشدند و بشر هم يا از فرط گرما كباب شده بود و يا از شدّت سرما منجمد مىگرديد و از ميان مىرفت.
زمين به سرعت 18 ميل در هر ثانيه به دور آفتاب مىچرخد و هرگاه سرعت سير آن در عوض اين مقدار 6 ميل يا چهل ميل در هر ثانيه مىشد آن وقت دورى و نزديكى ما به آفتاب به درجهاى مىشد كه زندگانى كنونى ما غير مقدور مىگرديد.
حجم ستارگان آسمان به طورى كه مىدانيم، متفاوت است. بعضى از آنها به درجهاى بزرگند كه اگر فى المثل خورشيد منظومه ما بودند به مدار زمين مليونها كيلومتر در داخل سطح آن ستارهها قرار مىگرفت. همچنين نوع تشعشع ستارهها با هم متفاوت است. اشعه بعضى از آنها براى هر گونه آثار حياتى مضرّ است و زندگانى را نابود مىسازد. نيرو و مقدار تشعشع اين ستارهها هم گاهى كمتر از خورشيد و گاهى تا ده هزار مرتبه بيشتر از آن است.
هر گاه تشعشع خورشيد ما، به نصف مقدار فعلى تقليل مىيافت همه جانداران زمين از فرط سرما هلاك مىشدند، و اگر مقدار اين تشعشع دو برابر بيشتر مىشد، آن وقت نطفه حياتى در همان مرحله اول تكوين معدوم مىگرديد. بنابراين در ميان مليونها ستاره كه در فضاى نامحدود پراكندهاند تنها خورشيد ماست كه براى به وجود آوردن حيات مناسب مىباشد.
زمين در زاويه 23 درجه قرار گرفته و همين تمايل محور زمين ايجاد فصول چهارگانه را مىنمايد. اگر محور زمين متمايل نبود قطب شمال و جنوب الى الأبد در روشنايى نيم رنگ شفق باقى مىماند. بخار آب اقيانوسها دائم از شمال به جنوب در حركت مىبود و قارههايى از يخ ايجاد مىكرد و چه بسا كه مسافات بين خط استوا و نواحى قطبى را تبديل به بيابانها و صحارى نامسكون مىكرد.
با تبخير آب اقيانوسها بستر شوره زار آنها نمودار مىشد و رودخانههاى قطبى همه جا اراضى را شسته و از ميان درّههاى عميق مىگذشت و مردابهاى موقتى از نمك مذاب در اين بسترها به وجود مىآورد.
فشار كوههاى عظيم و سنگين يخ به قدرى زياد مىشد كه بر سطح هر دو قطب سنگينى كرده و آنها را فرو مىبرد و آن وقت خط استوا بر اثر همين فشار تركيده و منطقه جديدى احداث مىكرد. اقيانوسها خشك مىشد و اراضى وسيعه جديدى به وجود مىآمد و ميزان بارندگى و رطوبت هم در اقطار جهان تقليل مىيافت و نتايج سهمگين آن دنيا را منقلب مىنمود.
ما هرگز توجه نمىكنيم كه حيات در روى كره ارض منحصر به قشرى است كه ميان برفهاى قلل و جبال و گرماى مركزى زمين قرار گرفته است. نسبت اين قشر نازك با قطر زمين معادل نصف قطر يك ورق از كتاب هزار صفحهاى است. تاريخ حيات كليه جانداران زمين فقط بر روى اين ورقه نازك تدوين شده است.
اگر هواى محيط زمين به صورت مايع در مىآمد همه سطح زمين را به عمق 35 پا فرامىگرفت و اين قشر آب گرفته، تازه يك ششصد هزارم فاصله تا مركز زمين را تشكيل مىدهد.
فاصله ماه تا زمين 000، 240 ميل است و هر روز دو مرتبه توليد جزر و مدّ مىكند. جزر و مدّ درياها در پارهاى نقاط تا 60 پا مىرسد و حتّى قشر خاكى زمين هر روز دو مرتبه بر اثر جاذبه ماه به قدر چند اينچ كشيده مىشود.
همه اين اتفاقات به طورى منظم و آرام رخ مىدهد كه ما هرگز متوجه قدرت قاهره و عظيمى كه آب درياها را اين قدر بالا مىبرد و حتى سطح زمين را با همه سختى و صلابت آن خم مىكند نمىشويم.
كره مرّيخ نيز داراى قمرى است كه بسيار كوچك است و فقط شش هزار ميل با آن فاصله دارد.
اگر ماه به جاى مسافت فعلى مثلًا پنجاه هزار ميل با زمين فاصله داشت آن وقت ارتفاع جزر و مد به قدرى زياد مىشد كه همه دشتهاى پنج قاره زمين را روزى دو بار آب فرا مىگرفت و فشار آب در هر نوبت به قدرى شديد مىبود كه كوهها به زودى از روى زمين شسته مىشد و هيچ يك از قارهها فرصتى نمىيافت كه از زير آب بيرون بيايد و وجود خارجى پيدا كند. سطح زمين در زير فشار اين انقلابات خرد مىشد و جريان هوايى كه بر اثر اين جزر و مدهاى عظيم پيدا مىشد هر روز گردبادهاى هولناك در اطراف زمين پديد مىآورد.
اگر قارهها را آب فرا مىگرفت عمق متوسط آبى كه سطح زمين را احاطه مىكرد به يك ميل و نيم مىرسيد و در آن صورت هيچ گونه حياتى در آن مقدور نبود جز به صورت حيواناتى در اعماق آب كه آنها هم به تدريج از وجود يكديگر تغذيه مىكردند تا نسل آنها منقرض مىشد.
آرى، منظومه شمسى ما از مخلوط درهم برهم مواد و مصالحى كه با حرارت دوازده هزار درجه از خورشيد جدا شده و با سرعتى غيرقابل تصور در فضاى بىپايان پراكنده شده به وجود آمده است. اما در همين آشفتگى و انقلاب جوّى، چنان نظم و ترتيب دقيق و منظّمى ايجاد شده است كه امروزه حتّى دقايق و لحظات حوادث آينده آن را مىتوانيم پيش بينى كنيم. نتيجه اين انتظام و ترتيب آن است كه اوضاع فلكى ما هزار مليون سال است به همين حال باقى مانده و تا آخر دنيا هم به همين وضع باقى خواهد ماند.
اينها همه مرهون قوانين و نظامات عمومى است و بر طبق همين قوانين، نظام عالم شمسى ما در جاهاى ديگر افلاك نيز تكرار مىشود.» «1»
نظم آفرينش در قرآن
قرآن مجيد در زمينه اين نظم و مقرّرات و قوانين و نظامات، در آيات شريفهاش مىفرمايد:
ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّماءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ* فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظاً ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ» «2»
آن گاه آهنگ آفرينش آسمان كرد، در حالى كه به صورت دود بود، پس به آن و به زمين گفت: خواه يا ناخواه بياييد. آن دو گفتند: فرمانبردار آمديم.* پس آنها را در دو روز به صورت هفت آسمان به انجام رسانيد [و محكم و استوار ساخت]، و در هر آسمانى كار آن را وحى كرد، و آسمان دنيا را با چراغهايى آرايش داديم و [از استراق سمع شيطانها] حفظ كرديم، اين است اندازهگيرى تواناى شكستناپذير و دانا.
وَمَا خَلَقْنَا السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ* مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ» «3»
و ما آسمانها و زمين و آنچه را ميان آن دو است، به بازى نيافريدهايم؛* ما آن دو را جز به درستى و راستى به وجود نياوردهايم، ولى بيشترشان [به حقايق] معرفت و آگاهى ندارند.
وَمَا خَلَقْنَا السَّماءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذلِكَ ظَنُّ الَّذِين كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ» «4»
و ما آسمان و زمين و آنچه را كه ميان آنهاست، بيهوده نيافريدهايم، اين پندار كافران است، پس واى بر آنان كه كافرند از آتش دوزخ.
|
متجلّى است ذاتش به صفات خودنمايى |
كه كند از اين تجلّى همه دعوى خدايى |
|
|
كسى ار به چشم بينش نگرد در آفرينش |
ز هر آيتى خدا راست ظهور خودنمايى |
|
|
احد است و با جلالش احدى نبوده هرگز |
كه شريك ذاتش آيد به سرير پادشايى |
|
|
عجب است بندهاى را كه خدا وجود باشد |
كه نباشد از جهالت به وجودش آشنايى |
|
(فؤاد كرمانى)
عجايب حيات در كلام دانشمندان
«ديويد هيوم مىگويد:
سراسر دستگاه طبيعت بر وجود پروردگارى هوشيار گواه است و هيچ پژوهنده خردمند نيست كه پس از آن كه به جدّ و جهد بينديشد، دمى از گروش به اصول خداشناسى و ديندارى راستين تن زند.
كانت مىگويد:
وجود حسّ دينى بشر دليل وجود خدا است.
دكارت مىگويد:
خلقت، عمل مداوم است و اگر آنى خداوند از خلقت نظر بردارد عالم معدوم مىشود.
روسو مىگويد:
ما از حقيقت جهان و روح بىخبريم، جز اين كه به وجود ذاتى كه داراى ادراك و اراده و حكمت است و در كارهاى عالم مؤثر و متصرف مىباشد نمىتوان يقين نكرد. در حركات عالم وجريان امور، آثار تدبير و حكمت هويداست.
لايب نيتس مىگويد:
خدا صانعى عاجز نيست كه هر آن مجبور باشد در ماشينى كه ساخته است دست ببرد تا راه بيفتد، خداوند از آغاز كه جهان را آفريده اين ماشين را چنان كامل ساخته كه تا ابد چرخها و اجزاى آن با اتفاق هم به كار مشغولاند.
پاسكال فيلسوف شهير مىگويد:
قانونى بالاتر و برتر از طبيعت هست كه بر همه جهان تسلط دارد و نمىتوان آن را ناديده گرفت و بايد به او ايمان آورد، و آن قانون آفرينش است كه ما را به وجود آورده و هستى ما از اوست و ما نمىتوانيم از او جدا باشيم؛ زيرا اگر نور از منبع خود جدا شود نور نيست. و پيروى از اين قانون ايمان به خداست و همين ايمان مقدس، سازش دين با دانش و تنها راهى است كه هر دو را بر خلاف ميل بىدينان و ملحدان و على رغم دلايل پوچ و فريبنده آنان بايد پيمود. اين است يگانه راه رسيدن به كمال و پيروزى حق بر باطل.» «5» «با اختراع و تكميل تدريجى تلسكوب توانستيم بيش و بيشتر، اعماق فضا را شناسايى كنيم. ستارگان كه ابتدا گمان مىرفت نقطههاى نورانى كوچكى هستند كه به يك اندازه از زمين ما فاصله دارند، آشكار شد كه كرات عظيمى از نور و حرارتند كه ميليونها بار از زمين ما بزرگترند. آنگاه كشف شد كه بسيارى از اين نقاط روشن، تنها يك ستاره بزرگ نيستند بلكه در حقيقت مجموعهاى از ميليونها ستاره يا كهكشانند و بعضى از آنها به قدرى عظيمند كه نور پس از 000، 200 سال از يك سر آنها به سر ديگرشان مىرسد!
دوربينهاى نجومى جديد مىتوانند از مجموعه اخترانى كه از ما 000، 000، 000، 6 سال نورى دورند عكس بگيرند و بدين ترتيب حوادثى را مىبينيم كه شش ميليارد سال پيش، يعنى پيش از آن كه حيات در زمين به وجود آيد، رخ داده است.
تعداد ستارگانى كه اينك با تلسكوبهاى نوين مىتوانيم ببينيم به قدرى زيادند كه اگر صد سال تمام شب و روز به شمارش آنها بپردازيم و در هر ثانيه يك ستاره بشماريم، پس از پايان اين مدت هنوز همه آنها را نشمردهايم.
كهكشان، قرص عظيمى است كه قسمت مركزى آن ضخيمتر است و لااقل شامل 000، 000، 000، 1 ستاره است، درازاى آن 000، 100 سال نورى و ضخامت آن در مركز كهكشان 000، 20 سال نورى است.
وزن كهكشان يا درستتر بگوييم جرم آن 000، 000، 000، 100 برابر جرم خورشيد است و عقيده دارند كه كهكشان همچون چرخ به دور محورش مىچرخد.
خورشيد با سيّاراتش كه جزئى از اين چرخ غول پيكر است، در دايرهاى عظيم با سرعتى در حدود 000، 000، 1 كيلومتر در ساعت در گردش است و احتمالًا هر دور گردش آن 000، 000، 250 سال به طول مىانجامد.
كهكشان ما به هيچ وجه تنها كهكشان جهان نيست، تا آنجا كه ما مىتوانيم با بزرگترين دوربينهاى نجومى امروزى ببينيم در جهان احتمالًا 000، 000، 150 كهكشان وجود دارد و فاصله متوسط بين دو كهكشان همسايه 000، 000، 2 سال نورى است.
جهان گسترش مىيابد و ميليونها ميليون كهكشان با سرعتى بيش از 800 كيلومتر در ثانيه از هم دور مىشوند. اين فقط سرعت احتمالى متوسط بين دو كهكشانى است كه همسايه يكديگرند. هر چه كهكشانها از هم دورتر باشند سرعت بيشتر است.
با تلسكوب آينهاى كوه پالومار كهكشانهايى ديده شدهاند كه با سرعت بيش از 000، 60 كيلومتر در ثانيه از ما دور مىشوند.» «6»
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- راز آفرينش انسان: 22.
(2)- فصّلت (41): 11- 12.
(3)- دخان (44): 38- 39.
(4)- ص (38): 27.
(5)- پنج گام: 80.
(6)- افق دانش: 90.