منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد چهارم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
به حقيقت كه انسان با تمام نيروى عقل و دانشش در برابر عناصر جهان، به خصوص عناصرى كه از حيات برخوردارند غرق در تعجّب و حيرت است.
نمىداند چه رشته علمى را انتخاب كند، نمىداند قدرت و قوّت تحقيقش را در چه حقيقتى متمركز كند؟ نمىداند به چه وسيله آثارى كه از عناصر بروز مىكند به شماره آورد.
همان تحيّر و اعجابى كه در جهان فضا و كواكب و جهان نباتات بر آدمى چيره مىشود، چندين برابر آن در جهان حيوانات به آدمى دست مىدهد.
اين كه مىگوييم چندين برابر آن، به خاطر آن است كه خورشيد با آن همه عظمت فاقد عنصر حيات و حسّ و اراده است، اما در جهان حيوان عنصر ناشناخته حيات با همه پيچيدگى و ابهامش و با تشكيلات وسيع و عظيمش بر ساير عجايب عالم مادّه افزون گرديده است.
در جهان حيوان، تشكيلات وسيع موجودات ذرّه بينى چون: ويروسها و باكترىها و ساير موجودات ذرهّ بينى يا ميكربها، گروههاى گوناگون آنها، آثار مختلف حياتى آنها، نقش يكايك اصناف آنها در سازمان اين عالم خاصّه در وضع حالات بشرى، ميكربهاى موجد امراض، ميكربهاى زحمتكش و خدمتگزار، حشرات ريز، سازمان حياتى آنها، قدرت احساس آنها، كيفيت توالد و تناسل گوناگون سراسر جانداران، تخم گذارى، تلقيح يا تركيب تخم نر و ماده، حمل، تقسيم، اسرار اسپرماتوزييد يا تخم نر، اسرار اوول يا تخم ماده، تشكيلات كرموزونها، ژنها، اسرار سلّول حيوانى يا حيوان تك سلّولى، شگفتىهاى درون سلّول، اصناف حيوانات، خزندگان، پرندگان، پستانداران، حيوانات آبى، چهار پايان، سازمان و ساختمان يكايك آنها، نظامات زندگى آنها، عواطف و احساسات آنها، و ميليارد ميليارد موضوع ديگر، كه هر يك از اينها رشتهاى است طولانى و بس پر پيچ و خم كه علوم گوناگون با همه ضعف علمى بشر به بيان اسرار و نظامات اين موجودات و سازمانهاى آنها پرداختهاند.
ويروسها چندين ميليون بار از يك مور ضعيف كوچكترند. شگفت آن كه با اين حقارت جسمى از تمام تشكيلات وسيع يك موجود زنده برخوردارند! يعنى داراى وسايل حسّ و حركت، جهازات تغذيه، دستگاه كامل گوارش، سلسله اعصاب و حواس يا وسايل ارتباطى با جهان خارج و داخل، ابزار و تشكيلات توليد مثل، وسايل تأمين بدل ما يتحلّل، جهازات تنفسى، قدرت تطبيق با محيط، قابليت تأثر و عكس العمل در مقابل عوامل خارجى، جهازات رشد و نما و ... مىباشند.
اين همه جهازات و وسايل حياتى و خواص و نيروهاى گوناگون را در يك جاندارى كه حتى زير دستگاههاى ميكروسكوپ الكترونيك بدون استفاده از اشعه و رنگ كردن اين موجودات مشاهده نمىشوند و حداكثر اندازه يك ويروس از يكصدم مو تجاوز نمىكند، كدام قدرت گنجانيده است؟!
|
اى آن كه قاصر است عقول از ثناى تو |
اوهام را نه راه به خلوتسراى تو |
|
|
اى آن كه عرش با همه شأن و علوّ خويش |
سنگ آستان بارگه كبرياى تو |
|
|
اى آن كه آسمان و زمين سنگ ريزهاى |
در عرصه جلالت بى منتهاى تو |
|
|
اى آن كه آفتاب جهانتاب ذرّهاى |
محو فناى جلوه نور و ضياى تو |
|
|
ما را چه حدّ وصف تو جايى كه هر زمان |
بر عجز خويش معترفند انبياى تو |
|
|
تا عقل و فكر و منطق ما را تو خالقى |
مخلوق كيست كاو بتواند ثناى تو |
|
(امينى)
تحقيقات دانشمندان درباره حيوانات
در ميان حيوانات ملاحظه مىشود بر اثر حكمتها و اسرارى، برخى از موجودات مثلًا فاقد چشمند و تمام حوايج خود را با وسايل مجهّز ديگرى كه در اختيار دارند انجام مىدهند. و برخى ديگر به جاى دو چشم، چشمهاى گوناگون، و يا وسايل حسّى ديگر بسيار قوى دارند.
طبق تحقيق برخى از دانشمندان حشره شناس، اكثر حشرات داراى سه چشم يك سطحى و دو چشم چندين سطحى كه در حقيقت چندين چشم محسوبند مىباشند.
حشره «ليپريا» داراى دوازده چشم و مورچهها بر حسب اختلاف نوع مورچه داراى دويست چشم الى 400 چشم مىباشند! حشرهاى كه شبيه به خفّاش است و آفت پنبه مىباشد و به نام «اسفنكس كونفولى» موسوم است داراى 27 هزار چشم مىباشد.
حيوانات در كلام مترلينگ
مترلينگ كه تحقيقات و نوشتههايش درباب برخى از حشرات معروف است، درباره زنبور عسل مىنويسد:
«زنبورهاى عسل اضافه بر چشمهايى كه هر يك داراى شش تا هفت هزار سطح مىباشند سه چشم ديگر در پيشانى آنهاست كه به شكل قبّهها و دايرههاى خوش تركيبى است و ما از كيفيت انعكاس اشيا در آنها اطلاعى نداريم.
لانهاى كه عنكبوت براى زندگى خود و دام صيد حشرات درست مىكند، از نخستين زمان تاكنون به يك منوال است و هر تارى از تارهاى لانه عنكبوت كه از قنات مخصوصى از زير دل اين حشره بيرون مىشود اگر چهار ميليارد از آنها با هم
تابيده شوند ضخامت آن به مقدار موى سر ما خواهد بود. اين حشره با يك حوصله و دقتى از چنين آجر و سنگ ظريفى، ساختمان بنا مىكند.
تمايلات غريزى در حيوانات با تمرين و تكرار تقويت نمىشوند، اولين لانه عنكبوت با آخرين لانه او به يك شكل است. به تعليمات مادر نيز ضرور نيست.
بچه مرغابى را دور از نوع او بزرگ كردند، چون اولين بار او را به نهرى انداختند به شنا پرداخت و ناگهان از توله سگى كه اولين بار آن را مىديد به همان روش نوع خود ترسيد و زير آب رفت، مسافتى زير آب طى كرد تا خود را از خطر توله سگ دور ساخت.
در باب فعاليتها و زندگى پر اعجاب و اسرار حيوانات مختلف مطالعات گوناگونى انجام گرفت و كتابها درباره شگفتىهاى جهان حيوانات نگاشته شد.
مثلًا درباب اسرار حيات و زندگى مورچه، «مترلينگ» احتمال مىدهد كه: دو شاخك مورچه به منزله آنتن راديو و هوا سنج در مورچه و نيز وسيله تفهّم و تفهيم و ارتباطات با همنوعان باشد.
درباره شامّه عجيب مورچهها كه در فاصله بسيار زيادى بوى اشيايى كه ما بوى آنها را درك نمىكنيم- مانند قند- و آنها درك مىكنند داستانها گفتهاند، حتى گفته شده: مورها، خودى و بيگانه را از راه شامّه تشخيص مىدهند!
انبار زدن خواروبار مورها تماشايى است. دانهها را در انبارهايى ذخيره مىكنند كه فاسد يا سبز نشود و غلّات قابل فساد و مساعد سبز شدن را به خوبى شناخته آنها را دو نيم و سه نيم مىكنند. برخى از غلّات را در نقطهاى مىگذارند تا سبز شود و مواد نشاستهاى آن به مواد قندى مبدّل گردد، سپس جوانهها را قطع و دانهها را خشك مىكنند.
بر روى دانهها اعمال ديگرى انجام مىدهند كه از فساد آنها جلوگيرى مىشود اما بر ما معلوم نيست، فقط از اين جا به راز اين كار واقف مىشويم كه اگر آنها را از لانه بيرون كنيم پس از چندى دانههاشان فاسد مىشود.
مورچگان به اصول دامپرورى نيز آشنا هستند! حشرات كوچكى را مانند «شته» كه يك نوع ماده قندى از آنها ترشّح مىشود نگاهدارى مىكنند و حتى آنها را به چرا برده و باز مىگردانند.» «1»
عجايبى ديگر از حيوانات
حيوانات داراى غريزه حبّ ذات هستند و به زندگى خود علاقمندند و حداكثر كوشش را براى حفظ حيات خود به كار مىبرند. در محلّى كه احساس خطر مىكنند نمىروند و در صورتى كه گرفتار خطرى شدند با تمام قوا مىكوشند كه خود را نجات دهند. آنها داراى غريزه جنسى هستند، توالد و تناسل مىكنند، در درون همان جثه كوچك خود دستگاه هاضمه و جاذبه و دافعه دارند.
در برخى حيوانات زندگى اجتماعى و تعاون همگانى عجيبى ديده مىشود كه حقّاً قابل توجه و شايان تعمّق است.
يكى از نويسندگان معروف مىنويسد:
يكى از روزها كه در فيليپين به سر مىبردم، نزديك سقف كج و كوتاهى ايستاده بودم. ناگاه چشمم به مور درشت سرخ رنگى افتاد كه به لبه سقف نزديك مىشد.
برگهاى درختى كه نزديك بنا روييده بود در چند سانتى مترى مور مىجنبيد. او مىكوشيد به يكى از اين برگها بچسبد. براى اين منظور به پاهاى عقب تكيه كرد و بى ترس و بيم، جسمش را در فضا رها كرد و به تقلّا پرداخت.
طولى نكشيد كه نسيم ملايمى وزيد و برگى از درخت را به طرف مور رانده به طورى كه توانست پاهاى جلو را به آن بند كند، اما برخلاف انتظار روى برگ نپريد، بلكه بى حركت اندامش را چون پلى ميان برگ و لبه سقف كشيد. در يك چشم بهم زدن دهها مورچه كه روى سقف مىپلكيدند به اين پل روى آوردند و يكايك از روى جسم كشيده مور عبور كردند و از سقف به درخت رسيدند. وقتى كه آخرين مور گذشت، پاهاى عقب را از سقف جدا كرد و روى برگ پريد و قافله موران در ميان برگهاى سبز به راه افتادند.
كلام رابرت رافيل در عجايب زندگى حيوانات
مجلّه «ريدرز دايجست» در مورد عجايب زندگى حيوانات مىنويسد: رابرت رافيل ماكدونالد مىگويد:
روزى در ارتفاعات سانتاكروز كاليفرنيا راه پيمايى مىكرديم. به علفزار وسيعى رسيديم كه گلهاى آهو در آن مىچريدند. ناگهان ديدم كه گله پراكنده شد و سرها از بيم لرزيد. به طرفى كه آهوها نگاه مىكردند چشم دوختم. دو گربه وحشى بزرگ را در گوشهاى دور دست مشاهده كردم، خيال كردم همين الآن گله از ترس پا به فرار مىگذارد. مسلّماً نرهاى بزرگ مىتوانستند خود را نجات دهند اما اين كار به قيمت نابودى بقيه گله به دست گربههاى وحشى تمام مىشد. برخلاف انتظار هيچ نرى پا به فرار نگذاشت و گله به مانور دفاعى عجيبى دست زد كه به راستى مايه شگفتى بود:
هفت آهوى نر بزرگ به شكل عدد هفت «7» صف كشيدند و در همين اثنا نرهاى كوچك به طرف آهوهاى كوچكتر روى آوردند و آنها را به ميان اين شكل «7» رم دادند و خودشان در بالا جا گرفتند. گله به تودهاى قوى و متراكم تبديل شد كه دورش را نرهاى بزرگ احاطه كرده بودند و اين همه در برابر گربههاى وحشى جبهه گرفتند و آنگاه بر فرمانى كه از طرف بزرگترشان صادر شد به يكباره سوى گربهها يورش بودند.
برخورد پاهايشان با زمين، سر و صداى وحشتناكى ايجاد كرد. گربهها كه از اين وضع دستخوش حيرت و خوف شده بودند ماندن را صلاح ندانستند و پا به فرار گذاشتند. آن توده سهمگين آهوان با تركتازى عجيب خود گربهها را تا نقطه دورى تعقيب كردند و پس از آن پراكنده شدند و با خيال جمع به چرا پرداختند.
اين مسائل بهتانگيز كه ما در جهان حيوانات مشاهده مىكنيم و هزاران نمونه ديگر، ما را بىاختيار به تكرار سخن ابا عبداللّه الحسين عليه السلام وا مىدارد كه مىفرمايد:
عَمِيَتْ عَيْنٌ لاتَراك. «2»
خداوندا، كور است چشمى كه تو را نبيند.
جاندارنى كه آنان را فاقد عقل و هوش مىدانيم، حيواناتى كه از ديدگاه ما موجوداتى حقير و كوچكند، هر يك عالمى دارند كه بشر دانشمند بايستى سالها بررسى و دقت كند تا به گوشهاى از عالم اسرارآميز آنان واقف گردد و در پرتو آن به عظمت پروردگار خود پى برد.
|
جاى آن است كه شاهان ز تو شرمنده شوند |
سلطنت را بگذارند و تو را بنده شوند |
|
|
گر به خاك قدمت سجده ميسّر گردد |
سرفرازان جهان جمله سرافكنده شوند |
|
|
بر سر خاك شهيدان اگر افتد گذرت |
كشته و مرده همه از قدمت زنده شوند |
|
|
جمع خوبان همه چون كوكب و خورشيد تويى |
تو برون آى كه اين جمله پراكنده شوند |
|
|
هيچ ذوقى به از اين نيست كه از غايت شوق |
چشم من گريد و لبهاى تو در خنده شوند |
|
|
گر تو آن طلعت فرّخ بنمايى روزى |
تيره روزان همه با طالع فرخنده شوند |
|
|
اگر اين است هلالى شرف پايه عشق |
همه كس طالب اين دولت پاينده شوند |
|
(هلالى جغتايى)
مار زنگى در مطالعات جانورشناسى
يكى از جانورشناسان، مار زنگى را مورد مطالعه قرار داد و با كمال تعجّب ديد كه اين جانور در تاريكى، موش را كه بهترين طعمه اوست به آسانى شكار مىكند. تصور كرد ديدگان مار زنگى خلقت خاصى دارد كه در تاريكى به خوبى مىبيند، لذا چشمهاى مار را بست. اين بار نيز به آسانى مار زنگى طعمه خود را شكار كرد. بار دوم شنوايى و مرتبه سوم حسّ بويايى حيوان را از كار انداخت و هر دفعه مار زنگى در تاريكى به شكار موش موفق شد. پس ثابت گرديد كه مار زنگى از حسّ بويايى و شنوايى و بينايى براى شكار خود استفاده نمىكند.
كنجكاوى پرفسور بولون ادامه يافت و بالأخره متوجه شد كه در دو طرف سر مار زنگى بين چشمها و منخرينش دو فرورفتگى وجود دارد كه سلّولهاى اطراف آن گرماگير است! و اين سلّولها كه در هر سانتى متر مربع 150000 عدد است قادرند گرماى طمعه را در هر نقطهاى باشد به مغز حيوان گزارش دهند. با توجه به اين كه در هر سانتى متر مربع دست انسان فقط سه عدد سلول گرماگير وجود دارد، مىتوان به اهميت عجيب دستگاه گرماگيرى مار زنگى پى برد!
ماهى در كلام امام صادق عليه السلام
امام صادق عليه السلام به مفضّل فرمود:
«ببين ماهى چگونه بايد در آب زندگى كند، پا ندارد و چون مانند حيوانات خشكى نمىتواند نفس بكشد شش نيز ندارد. به جاى دو پا دو بالهاى محكم در پهلوهاى خود دارد كه مانند پاروهاى قايق رانان در موقع شنا كردن به آب مىزنند.
بدنش را فَلسهاى محكم مانند زره پوشانيده تا از آسيب محفوظ بماند. و چون بينايى چشمانش ضعيف است خداوند شامّه قوى به آن عطا فرموده كه بوى طعمه خود را از دور استشمام مىكند. و از دهان آن به طرف گوشها سوراخهايى است كه آبى را كه مىبلعد از آنها خارج مىكند و اين كار در ماهى به منزله نفس كشيدن است!» «1»
عجايب زندگى موريانه
لانه موريانه كه نيمى از آن در زير زمين و نيمى از زمين بالا آمده است به شكل مخروطى به ارتفاع شش الى هشت متر از دور ديده مىشود. در هر يك از اين لانهها فقط يك ماده درشت يا ملكه قرار دارد و بقيه خواجه هستند.
ملكه در حدود ده تا 15 سال عمر مىكند و هر سال تعداد فرزندان وى زياد مىشود، زيرا ملكه در تمام مدت شبانه روز هر دو ثانيه يك تخم مىگذارد. وى مىتواند در مدت 24 ساعت 48000 تخم بگذارد، چون ده تا پانزده سال زنده مىماند، در اين مدت تخمهايش به صدها ميليون خواهد رسيد.
اگر تعداد تخمهايى را كه بچههاى او خواهند گذاشت در نظر بگيريم خواهيم ديد كه ممكن است در مدت ده سال اولاد او نواحى گرمسير را به قسمى اشغال كنند كه هيچ انسانى يا موجود ديگرى به روى زمين جا نداشته باشد. خوشبختانه چون موريانهها پوست نازكى دارند، غذاى مورد پسند حيوانات ديگر مىباشند.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- جاهليّت و اسلام: 325.
(2)- بحار الأنوار: 95/ 226، باب 2، دعاى عرفه؛ إقبال الأعمال: 349.
(3)- بحار الأنوار: 3/ 109، باب 4؛ توحيد المفضّل: 123.