عدم سلطه و قدرت شيطان
اصفهان، مسجد سيد دهه دوم صفر 1370
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
از طريق صريح آيات خدا در قرآن كريم همه ما به اين معنا رسيديم كه شياطين جنى و انسى قدرتى براى افكندن در چاه گناه ندارند، آنها فقط مىتوانند ما را وسوسه كرده و دعوت به گناه كنند، امر به منكرات كنند و ما هم مىتوانيم با تمام قدرتمان به آنها جواب منفى بدهيم، وسوسه آنها را به دايره عمل نرسانيم.
اطاعت نكردن از وسوسههاى شياطين در پيشگاه مقدس پروردگار بزرگ عالم آنقدر ارزش دارد كه در قرآن مجيد فرموده:
كسانى كه از به عمل درآوردن وسوسههاى شيطان خوددارى كنند و دعوت و امر او را اطاعت ننمايند، مزد آنها بهشت است.(77)
در آيه ديگر مىفرمايد: مزد آنها دو بهشت است، چرا؟ اين برخورد كه از طرف بندگان من با وسوسهها، دعوتها، امرها، انجام مىگيرد، جهاد و فوق جهاد در ميدان شمشير و تير و نيزه است، چرا كه در آن ميدان شمشير و تير و نيزه به بدن بزند، اينجا مىخواهد به دين بزند، آنجا اگر بدن من در معرض اسلحه قرار بگيرد و من كشته بشوم، دينم را برداشتم، پيش پروردگارم بردم، و عزيزترين مهمانم، اينجا اگر مبارزه نكنم به دينم ضربه زده و من را از وجود مقدس حضرت حق بيگانه كرده و با گناهان مكرر تمام درهاى فيوضات الهى به روى من بسته مىشود.
اينجا كه من با وسوسه و با دعوت شيطان و با امر شيطان مبارزه مىكنم. جهادش به فرموده رسول خدا: جهاد اكبر است(78) و آنجا كه دارم با دشمن مبارزه مسلّحانه مىكنم جهاد اصغر است.
هر كسى دينش را نگه دارد كه وسوسههاى شياطين و امر شياطين و دعوت شياطين به دينش ضربه نزند وقتى كه بميرد:
» يغسل بماء الرحمة و يلف فى كفن المحبة «
اينجا خود پروردگار اين شهيد در راه جهاد اكبر را با آب رحمت غسل مىدهد و با كفن محبت او را مىپوشاند اما اين سندى است كه خدا دارد به ما مىگويد تمام برنامههايى كه در اين رابطه هست سندش از وجود مقدس خودش صادر و امضا شده است. كسى ديگر ضمانت نكرده، ضامن خودش است، صادر كننده سند خودش است، امضا كننده آن هم خودش است:
» وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى «(79)
كسى كه با توجه به عظمت من، به آگاهى من، به مولايى من، به ربوبيت من، به همه كاره بودن من به وسوسه بگويد: لباس عمل به تو نمىپوشانم، خيلى شيرينى در ذات تو است، من شيرينى تو را نمىخواهم، دعوت تو را اجابت نمىكنم. رابطهات را با من قطع مىكنى قطع كن، رفت و آمد با من نمىكنى، نكن.
وسوسههاى هشت گانه
همين متن را با شكل ديگرش در سوره مباركه توبه دارد:
» قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقين «(80)
اگر اين هشت مورد در مقابل شما قرار گرفتند كه شما را از من ببرند، كدام هشت مورد، پدرانتان، بچههايتان، برادرانتان، همسرانتان، اقوامتان، خانهتان، تجارتتان، مالتان، شما دعوتشان را اجابت نكنيد، اگر سعادت دنيا و آخرت را مىخواهيد.
زندگى اين چند روزه به سرعت مىگذرد تمام اينها شما را رها مىكنند، بالاجبار رابطه اين هشت برنامه با شما قطع مىشود، همين چند روزه كنار شمايند، اينها غارتگران خيرات شما هستند، اگر دين نداشته باشند شما راحت دعوتشان را بگوييد: نه، شما راحت امرشان را به خودشان برگردانيد، اين است كه شما را به مقام قرب مىرساند:
» فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى «(81)
تقابل انسان با شيطان در روز قيامت
اين جواب ندادن به دعوت، به زمين زدن امر شيطان و كنار زدن وسوسه او شما را در بهشت در كنار من قرار مىدهد، اين سند قرآنى است، ولى كسانى كه وسوسهها را به عمل بكشانند، دعوت امر شيطان را اطاعت كنند، به فرموده خدا در سوره مباركه فرقان مىگويد: روز قيامت اينها به جاى اينكه به سر شيطان بزنند، به سر خودشان مىزنند.(82)
حكايت عقبه با رسول خدا
مردى در مسجد النبى به نام عقبة بن ابى معيط به رسول خدا گفت: من امروز ظهر خانهمان مهمان دارم، شما هم تشريف بياوريد، فرمودند: مىآيم شما ممكن است، بفرماييد: پيغمبر چرا دعوت اين مشرك بت پرست را قبول كرد؟
جواب را اميرالمؤمنين عليه السلام مىدهد كه بهترين توصيف و تعريف را از رسول خدا صلى الله عليه وآله ارائه مىكند او مىگويد : » طبيب دوار بطبه «(83) او يك دكترى بود كه تمام عمرش را براى معالجه مريض شديداً دورهگردى مىكرد، هيچ جا مطب نداشت، تابلو نداشت كه بگويد. مريض بيايد دستم را ببوسد، مرضش را به من بگويد تا او را معالجه كنم بلكه طبيبى بود، بلند مىشد، دنبال مريض مىرفت، اين معناى اين جمله شريف حضرت است او به دنبال مريض مىرفت .
» طبيب دوار بطبه «
حكايت عيسى و زن بدكاره
عيسى زن نداشت، جوان هم بود. سى و دو سال بيشتر هم بين مردم نبود، يك روز بعد از ظهر از خانه يك زن بد كاره آمد بيرون، يكى او را ديد و گفت: مىدانيد اين جا كجاست؟ گفت: بله، اينجا خانه زن بدكاره است، تو هم كه زن ندارى، قيافهات هم خوب است، اينجا چه كار مىكردى؟ چرا بايد تيپ مذهبى از رفتن به اين طرف آن طرف بترسند كه غارت شدههاى شيطان را از شيطان نجات بدهند، چرا؟
چرا من نتوانم خانه زنهاى بدكاره بروم و آنها را نجات بدهم؟
چرا در مجالسى كه مىدانم حرام است، براى شكستن آن حرام چرا بايد بترسم؟
چرا مردم در زبانشان مسائل الهى را رعايت نمىكنند؟
گفت: بله، اينجا خانه زن بدكاره است اينجا چه كار مىكردى؟ چقدر جالب جواب داد.
عيسى گفت: اى مرد! مريض دو جور است: يك مريض مريضى است كه خودش بلند مىشود دكتر مىرود، مىگويد: مريضم نسخه مىگيرد خوب مىشود، اما يك مريض مريضى است كه خودش دكتر نمىرود بايد دكتر را بالاى سرش آورد اين مريضى است كه من آمدم بالاى سرش، چون خودش نمىتوانسته دكتر برود و الان برو در خانه او را بزن، هرگز مرد غريبه راه نمىدهد. اين زن با خدا آشتى كرد، اين زن برگشت، اين زن را ما از دست شيطان گرفتيم.(84)
ادامه حكايت عقبه
عقبة بن أبى معيط به پيغمبر گفت: ناهار حاضر است، بفرماييد.
پيغمبر گفت: من ناهار تو را نمىخورم، مشركى، كافرى، تو دشمن خداى منى، تو بت پرستى.
گفت: من مگر مىگذارم بدون ناهار از اين جا بيرون بروى؟ بايد ناهار بخورى.
فرمود: اگر خيلى دلت مىخواهد ناهارت را بخورم، با پروردگارى كه خلقت كرده آشتى كن؟
گفت: آشتى مىكنم.
فرمود: ناهارت را مىخورم.
بعد از ظهر شيطانهاى مكه عقبه را ديدند گفتند: شنيديم رفتى به پيغمبر ايمان آوردى. گفت: بله، گفتند: اگر با او باشى ما ديگر با تو نيستيم.
گفتند: رفتى با پيغمبر پيوند خوردى، نه با تو حرف مىزنيم، نه با تو معامله مىكنيم، نه خانهات مىآييم، نه خانه ما بيا، بگذار در غربت و تنهايى بميرى.
گفت: نه، اينجورى خيلى سخت است.
گفتند: اگر بخواهى با ما باشى و در سفرها با هم باشيم، لب جوى آب و چراغ و شمع و شاهد، برو مسلمانىات را به پيغمبر پس بده.
گفت: مىروم و مىگويم نيستم.
گفتند: ما هم مىآييم در مسجد الحرام مىنشينيم تا ببينيم كه آب دهان به صورتش مىاندازى، اين دعوت شيطان است، امر شيطان است، وسوسه شيطان است، آمد و اين كار را كرد، دل رسول خدا سوخت كه چرا يك نفر از فضاى الهى دوباره به فضاى شياطين برگشت اين سه تا آيه نازل شد:
» وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلا «(85)
حبيب من! اين ستمگر كه به قرآن ظلم كرد، به تو ظلم كرد، به خودش ظلم كرد، به زن و بچهاش ظلم كرد، يعنى دعوت شيطان را پذيرفت.
اى كاش راهى كه پيغمبر جلويم باز كرد در همان راه مىرفتم، واى بر من نمىگويد: واى بر شيطان، واى بر من.
» يَوَيْلَتَى لَيْتَنِى لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلاً «(86)
واى بر من، اى كاش آن نامرد پست خائن را به رفاقتم انتخاب نمىكردم.(87) اين رفيق، من را از قرآن جدا كرد.
» وَ كَانَ الشَّيْطَنُ لِلْإِنسَنِ خَذُولًا «(88)
بندگان من! شيطان فقط مىخواهد ذليلتان كند، بىآبرويتان كند، زن و بچه تان را از شما بگيرد، دينتان را لطمه بزند، آيين تان را خراب كند، رابطهتان را با پروردگار ببرد، اين كار شيطان است.(89)
موارد ديگرى در روايات و اخبار در اين باب آمده و شنيدنى است.
اين دعا از وجود مقدس حضرت امام زين العابدين عليه السلام است:
» إِلَهِي أَشْكُو إِلَيْكَ عَدُوّاً يُضِلُّنِي «
الهى به تو شكايت مىكنم از اين مردمىكه دشمن تواند و حتى دنبال من مىآيند كه مرا نيز گمراه كنند.
» وَ شَيْطَاناً يُغْوِينِي «
الهى شيطان مىخواهد بين من و رحمتت جدايى بيندازد.
» قَدْ مَلَأَ بِالْوَسْوَاسِ صَدْرِيَ «
سينه من را دائماً مورد حمله قرار مىدهد.
» وَ أَحَاطَتْ هَوَاجِسُهُ بِقَلْبِي يُعَاضِدُ لِيَ الْهَوَى «
از خواستههاى من مىخواهد عليه من كمك بگيرد، پول نمىخواهى؟ زمين نمىخواهى؟ شهوت نمىخواهى؟ خوشى و لذت نمىخواهى؟ از خود من عليه خود من كمك مىگيرد.
» وَ يُزَيِّنُ لِي حُبَّ الدُّنْيَا وَ يَحُولُ بَيْنِي وَ بَيْنَ الطَّاعَةِ وَ الزُّلْفَى «(90)
مىخواهد من را از اطاعت تو دربياورد و مطيع خودش بكند و مىخواهد آخرت من را پاك نابود كند، اين كار شياطين است. عزيزانم! حواستان جمع باشد، چون در قيامت دست خودت را مىگزى نه دست شيطان را، در قيامت بر سر خودت مىزنى نه سر شيطان، من برخورد همه شيطان زدهها را با شيطان برايتان مىگويم كه قيامت بين گرفتاران شيطان و شيطان چه جلسهاى پيش خدا برقرار مىشود و چه مىشود؟
نقطههاى لغزش در روايتى از اميرمؤمنان
1- حب النساء
اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
نقطههاى لغزش براى شما سه چيز است:
» حب النساء و هو سيف الشيطان «(91)
شما همسر خودتان را واجب است مراعات كنيد، همسر خودتان را واجب است احترام كنيد، همسر شرعى شما كه بنده پروردگار است.
امام صادق عليه السلام درباره ارتباط زن و شوهر مىفرمايد:
رابطهشان بايد عاشقانه باشد، زن و شوهر تا آخر عمر بايد يك تو هم به همديگر نگويند.(92)
قرآن مىگويد: زن و شوهر تا آخر عمر بايد پوشش همديگر باشند،(93) زن و شوهر بايد بهشت هم باشند، شما اگر با تمام وجود عاشق همسرت باشى اين عشق عبادت است، همسرت اگر عاشق شما باشد اين عشق عبادت است.
شما زن و مرد وقتى غسل مىكنيد اسلام مىگويد: براى هر قطره آبى كه از غسل روى زمين مىريزد، ثواب و حسنه مىنويسند.(94)
اما اين زنى كه اميرالمؤمنين مىگويد: زنى است كه خودش را آرايش كرده، و مقدمات انحراف بسيارى از جوانان را فراهم مىكند. اين حبّ النساء شمشير شيطان است.
پيغمبر مىگويد:
وقتى دست نامحرم به نامحرم مىرسد عرش خدا به لرزه مىآيد.(95)
اميرالمؤمنين مىفرمايد: نگاه به نامحرم شعبهاى از زناست.(96)
قرآن مىگويد: حرف زدن با نامحرم دل را مريض مىكند، دين را مثل كبوتر مىپراند.(97)
2 - شرب الخمر
» و شرب الخمر و هو فخ الشيطان «
حالا اين يك ليوان را بخور، غم و غصههايت را برطرف مىكند شراب دام شيطان است.
3 - حب الدينار
» و حب الدينار والدرهم و هو سهم الشيطان «
اين تير زهر دار شيطان است.
كشتى نوح آمد روى زمين هشتاد و دو نفر در دنيا آدم نمانده بود، نوح نشسته بود كنار ديوار، شيطان آمد به او گفت: ما را بيكار كردى، همه نابود شدند، ما ديگر مشترى نداريم، خسته شديم، آمدم دو سه كلمه با شما حرف بزنم، گفت: بلند شو برو ملعون، نمىخواهد با من حرف بزنى، گفت: حرف خوب مىخواهم به تو بزنم. خدا به نوح گفت: ردش نكن، گوش كن، ببين مىخواهد چه بگويد، گفت: نوح تو پيغمبر اولوالعزم خدايى نهصد و پنجاه سال عمر تو است، اما سه تا نصيحت به تو كنم. من سه جا تمام نيرويم را مىگذارم براى اينكه تو را جهنمىكنم:
1 - وقتى كه عصبانى باشى، بدان كه در فضاى عصبانيت كر و كورى، وادارت مىكنم شكم پاره كنى، خانه را آتش بزنى، به زمين و زمان فحش بدهى، به پروردگار بد بگويى، به انبياء بد بگويى، زنت را طلاق بدهى، بچهات را نابود كنى، سعى كن در هيچ چيز از كوره در نروى، آرام باش.
2 - در وقت قضاوت، قضاوت به عدل كن، طرفت را ملاحظه نكن.
3 - با زن نامحرم در جاى خلوت قرار گرفتى بيدار باش.(98)
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
77) بقره (208 :(2؛ نور (21 :(24.
78) الكافى: 12/5، باب وجوه الجهاد، حديث 3؛ »عن أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه وآله بَعَثَ بِسَرِيَّةٍ فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِيَ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وَ مَا الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قَالَ جِهَادُ النَّفْسِ.«
79) نازعات (40 : (79؛ »و اما كسى كه از مقام و منزلت پروردگارش ترسيده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است.«
80) توبه (24 : (9؛ »بگو : اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خويشانتان و اموالى كه فراهم آوردهايد و تجارتى كه از بىرونقى و كسادىاش مىترسيد و خانههايى كه به آنها دل خوش كردهايد ، نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راهش محبوبترند ، پس منتظر بمانيد تا خدا فرمان عذابش را بياورد ؛ و خدا گروه فاسقان را هدايت نمىكند .«
81) نازعات (41 : (79؛ »پس بىترديد جايگاهش بهشت است .«
82) فرقان (29 - 27 : (25؛ »و روزى كه ستمكار ، دو دست خود را ] از شدت اندوه و حسرت به دندان [مىگزد ] و [ مىگويد : اى كاش همراه اين پيامبر راهى به سوى حق برمىگرفتم ، × اى واى ، كاش من فلانى را ] كه سبب بدبختى من شد [ به دوستى نمىگرفتم ، × بىترديد مرا از قرآن پس از آنكه برايم آمد گمراه كرد . و شيطان همواره انسان را ] پس از گمراه كردنش تنها و غريب در وادى هلاكت [وامىگذارد.«
83) نهج البلاغه: خطبه 107؛ »مِنْهَا فِي ذِكْرِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وآله اخْتَارَهُ مِنْ شَجَرَةِ الْأَنْبِيَاءِ وَ مِشْكَاةِ الضِّيَاءِ وَ ذُؤَابَةِ الْعَلْيَاءِ وَ سُرَّةِ الْبَطْحَاءِ وَ مَصَابِيحِ الظُّلْمَةِ وَ يَنَابِيعِ الْحِكْمَةِ و منهاطَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ أَحْكَمَ مَرَاهِمَهُ وَ أَحْمَى مَوَاسِمَهُ يَضَعُ ذَلِكَ حَيْثُ الْحَاجَةُ إِلَيْهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْيٍ وَ آذَانٍ صُمٍّ وَ أَلْسِنَةٍ بُكْمٍ مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَةِ وَ مَوَاطِنَ الْحَيْرَةِ.«
84) شرح نهج البلاغه: 183/7؛ »يقال إن المسيح رئي خارجا من بيت مومسة فقيل له يا سيدنا أ مثلك يكون هاهنا فقال إنما يأتي الطبيب المرضي. و المراهم الأدوية المركبة للجراحات و القروح و المواسم حدائد يوسم بها الخيل و غيرها.«
85) فرقان (27 : (25؛ »و روزى كه ستمكار ، دو دست خود را ] از شدت اندوه و حسرت به دندان [ مىگزد ] و [ مىگويد : اى كاش همراه اين پيامبر راهى به سوى حق برمىگرفتم.«
86) فرقان (28 : (25؛ »اى واى ، كاش من فلانى را ] كه سبب بدبختى من شد [ به دوستى نمىگرفتم.«
87) بحار الأنوار: 69/18، باب 8، حديث 24؛ »ابْنُ عَبَّاسٍ وَ الضَّحَّاكُ فِي قَوْلِهِ وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ نَزَلَتْ فِي عُقْبَةَ بْنِ أَبِي مُعَيْطٍ وَ أُبَيِّ بْنِ خَلَفٍ وَ كَانَا تَوْأَمَيْنِ فِي الْخَلَّةِ فَقَدِمَ عُقْبَةُ مِنْ سَفَرِهِ وَ أَوْلَمَ جَمَاعَةَ الْأَشْرَافِ وَ فِيهِمْ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وآله لَا آكُلُ طَعَامكَ حَتَّى تَقُولَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ فَشَهِدَ الشَّهَادَتَيْنِ فَأَكَلَ مِنْ طَعَامِهِ فَلَمَّا قَدِمَ أُبَيُّ بْنُ خَلَفٍ عَذَلَهُ وَ قَالَ صَبَأْتَ فَحَكَى قِصَّتَهُ فَقَالَ إِنِّي لَا أَرْضَى عَنْكَ أَوْ تُكَذِّبَهُ فَجَاءَ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وآله وَ تَفَلَ فِيوَجْهِهِفَانْشَقَّتِ التَّفْلَةُ شِقَّتَانِ ]شِقَّتَيْنِ [وَ عَادَتَا إِلَى وَجْهِهِ فَأَحْرَقَتَا وَجْهَهُ وَ أَثَّرَتَا وَ وَعَدَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه وآله حَيَاتَهُ مَا دَامَ فِي مَكَّةَ فَإِذَا خَرَجَ قُتِلَ بِسَيْفِهِ فَقُتِلَ عُقْبَةُ يَوْمَ بَدْرٍ وَ قَتَلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وآله بِيَدِهِ أُبَيّاً.«
88) فرقان (29 : (25؛ »و شيطان همواره انسان را ] پس از گمراه كردنش تنها و غريب در وادى هلاكت [وامىگذارد.«
89) الكافى: 640/2، باب من تكره مجالسته ومرافقته، حديث 4؛ »قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ عليه السلام إِنَّ صَاحِبَ الشَّرِّ يُعْدِي وَ قَرِينَ السَّوْءِ يُرْدِي فَانْظُرْ مَنْ تُقَارِنُ.«
نهج البلاغه: خطبه 85؛ »وَ اعْلَمُوا أَنَّ يَسِيرَ الرِّيَاءِ شِرْكٌ وَ مُجَالَسَةَ أَهْلِ الْهَوَى مَنْسَاةٌ لِلْإِيمَانِ وَ مَحْضَرَةٌ لِلشَّيْطَان.«
90) بحار الأنوار: 143/91، باب 32؛ »الْمُنَاجَاةُ الثَّانِيَةُ مُنَاجَاةُ الشَّاكِرِينَ ] الشَّاكِينَ [ لِيَوْمِ السَّبْت
إِلَهِي أَشْكُو إِلَيْكَ عَدُوّاً يُضِلُّنِي وَ شَيْطَاناً يُغْوِينِي قَدْ مَلَأَ بِالْوَسْوَاسِ صَدْرِيَ وَ أَحَاطَتْ هَوَاجِسُهُ بِقَلْبِي يُعَاضِدُ لِيَ الْهَوَى وَ يُزَيِّنُ لِي حُبَّ الدُّنْيَا وَ يَحُولُ بَيْنِي وَ بَيْنَ الطَّاعَةِ وَ الزُّلْفَى. «
91) بحار الأنوار: 140/70، باب 123، حديث 12؛ »قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: الْفِتَنُ ثَلَاثٌ حُبُّ النِّسَاءِ وَ هُوَ سَيْفُ الشَّيْطَانِ وَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ هُوَ فَخُّ الشَّيْطَانِ وَ حُبُّ الدِّينَارِ وَ الدِّرْهَمِ وَ هُوَ سَهْمُ الشَّيْطَانِ فَمَنْ أَحَبَّ النِّسَاءَ لَمْ يَنْتَفِعْ بِعَيْشِهِ وَ مَنْ أَحَبَّ الْأَشْرِبَةَ حَرُمَتْ عَلَيْهِ الْجَنَّةُ وَ مَنْ أَحَبَّ الدِّينَارَ وَ الدِّرْهَمَ فَهُوَ عَبْدُ الدُّنْيَا.«
92) بحار الأنوار: 4/71، باب 1، حديث 1؛ »أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ :َ هَذِهِ رِسَالَةُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليه السلام إِلَى بَعْضِ أَصْحَابِه: .. وَ أَمَّا حَقُّ الزَّوْجَةِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ U جَعَلَهَا لَكَ سَكَناً وَ أُنْساً فَتَعْلَمَ أَنَّ ذَلِكَ نِعْمَةٌ مِنَ اللَّهِ عَلَيْكَ فَتُكْرِمَهَا وَ تَرْفُقَ بِهَا وَ إِنْ كَانَ حَقُّكَ عَلَيْهَا أَوْجَبَ فَإِنَّ لَهَا عَلَيْكَ أَنْ تَرْحَمَهَا لِأَنَّهَا أَسِيرُكَ وَ تُطْعِمَهَا وَ تَكْسُوَهَا وَ إِذَا جَهِلَتْ عَفَوْتَ عَنْهَا.«
تحف العقول: 323 ؛ بحار الأنوار: 237/75، باب 23، حديث 107؛ »مواعظ الصادق جعفر بن محمد عليه السلام التَّوَاصُلُ لِيَكُونَ ذَلِكَ حَادِياً لَهُمْ عَلَى الْأُلْفَةِ وَ التَّعَاوُنُ لِتَشْمِلَهُمُ الْعِزَّةُ لَا غِنَى بِالزَّوْجِ عَنْ ثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ زَوْجَتِهِ وَ هِيَ الْمُوَافِقَةُ لِيَجْتَلِبَ بِهَا مُوَافَقَتَهَا وَ مَحَبَّتَهَا وَ هَوَاهَا وَ حُسْنُ خُلُقِهِ مَعَهَا وَ اسْتِعْمَالُهُ اسْتِمَالَةَ قَلْبِهَا بِالْهَيْئَةِ الْحَسَنَةِ فِي عَيْنِهَا وَ تَوْسِعَتُهُ عَلَيْهَا وَ لَا غِنَى بِالزَّوْجَةِ فِيمَا بَيْنَهَا وَ بَيْنَ زَوْجِهَا الْمُوَافِقِ لَهَا عَنْ ثَلَاثِ خِصَالٍ وَ هُنَّ صِيَانَةُ نَفْسِهَا عَنْ كُلِّ دَنَسٍ حَتَّى يَطْمَئِنَّ قَلْبُهُ إِلَى الثِّقَةِ بِهَا فِي حَالِ الْمَحْبُوبِ وَ الْمَكْرُوهِ وَ حِيَاطَتُهُ لِيَكونَ ذَلِكَ عَاطِفاً عَلَيْهَا عِنْدَ زَلَّةٍ تَكُونُ مِنْهَا وَ إِظْهَارُ الْعِشْقِ لَهُ بِالْخِلَابَةِ وَ الْهَيْئَةِ الْحَسَنَةِ لَهَا فِي عَيْنِهِ . . .«
93) اشاره است به سوره بقره (187 : (2؛ »هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ«
94) بحار الأنوار: 1/78، باب 1، حديث 1؛ »عن عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام قَالَ جَاءَ نَفَرٌ مِنَ الْيَهُودِ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وآله فَسَأَلَهُ أَعْلَمُهُمْ عَنْ مَسَائِلَ فَكَانَ فِيمَا سَأَلَهُ: قَالَ الْيَهُودِيُّ صَدَقْتَ يَا مُحَمَّدُ فَأَخْبِرْنِي مَا جَزَاءُ مَنِ اغْتَسَلَ مِنَ الْحَلَالِ قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وآله إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا جَامَعَ أَهْلَهُ بَسَطَ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ جَنَاحَهُ وَ تَنْزِلُ الرَّحْمَةُ فَإِذَا اغْتَسَلَ بَنَى اللَّهُ بِكُلِّ قَطْرَةٍ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ هُوَ سِرٌّ فِيمَا بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ يَعْنِي الِاغْتِسَالَ مِنَ الْجَنَابَةِ قَالَ الْيَهُودِيُّ صَدَقْتَ يَا مُحَمَّدُ صلى الله عليه وآله.«
وسائل الشيعة: 16/21، باب 2، حديث 26402؛ »عن أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ مَا مِنْ رَجُلٍ تَمَتَّعَ ثُمَّ اغْتَسَلَ إِلَّا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ كُلِّ قَطْرَةٍ تَقْطُرُ مِنْهُ سَبْعِينَ مَلَكاً يَسْتَغْفِرُونَ لَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ يَلْعَنُونَ مُتَجَنِّبَهَا إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ.«
95) بحار الأنوار: 32/101، باب 34، حديث 4؛ »قَالَ النَّبِى صلى الله عليه وآله مَنْ صَافَحَ امْرَأَةً تَحْرُمُ عَلَيْهِ فَقَدْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَنِ الْتَزَمَ امْرَأَةً حَرَاماً قُرِنَ فِي سِلْسِلَةٍ مِنْ نَارٍ مَعَ الشَّيْطَانِ فَيُقْذَفَانِ فِي النَّارِ.«
96) مستدرك الوسائل: 340/14، باب 12، حديث 16894؛ »النَّبِيِّ صلى الله عليه وآله أَنَّهُ قَالَ لِكُلِّ عُضْوٍ مِنْ بَنِي آدَمَ حَظٌّ مِنَ الزِّنَى وَ الْعَيْنُ زِنَاهُ النَّظَرُ وَ اللِّسَانُ زِنَاهُ الْكَلَامُ وَ الْأُذُنَانِ زِنَاهُمَا السَّمْعُ وَ الْيَدَانِ زِنَاهُمَا الْبَطْشُ وَ الرِّجْلَانِ زِنَاهُمَا الْمَشْيُ وَ الْفَرْجُ يُصَدِّقُ ذَلِكَ كُلَّهُ وَ يُكَذِّبُهُ.«
97) احزاب (32 :(33. » يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذي في قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً « .
98) بحار الأنوار: 222/60، باب 3، حديث 67؛ »عن أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ لَمَّا دَعَا نُوحٌ عليه السلام رَبَّهُ U عَلَى قَوْمِهِ أَتَاهُ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ فَقَالَ يَا نُوحُ إِنَّ لَكَ عِنْدِي يَداً أُرِيدُ أَنْ أُكَافِيَكَ عَلَيْهَا فَقَالَ نُوحٌ عليه السلام إِنَّهُ لَيُبْغَضُ إِلَيَّ أَنْ يَكُونَ لَكَ عِنْدِي يَدٌ فَمَا هِيَ قَالَ بَلَى دَعَوْتَ اللَّهَ عَلَى قَوْمِكَ فَأَغْرَقْتَهُمْ فَلَمْ يَبْقَ أَحَدٌ أُغْوِيهِ فَأَنَا مُسْتَرِيحٌ حَتَّى يَنْشَأَ قَرْنٌ آخَرُ وَ أُغْوِيَهُمْ فَقَالَ لَهُ نُوحٌ عليه السلام مَا الَّذِي تُرِيدُ أَنْ تُكَافِئَنِي بهِ قَالَ اذْكُرْنِي فِي ثَلَاثِ مَوَاطِنَ فَإِنِّي أَقْرَبُ مَا أَكُونُ إِلَى الْعَبْدِ إِذَا كَانَ فِي إِحْدَاهِنَّ اذْكُرْنِي إِذَا غَضِبْتَ وَ اذْكُرْنِي إِذَا حَكَمْتَ بَيْنَ اثْنَيْنِ وَ اذْكُرْنِي إِذَا كُنْتَ مَعَ امْرَأَةٍ خَالِياً لَيْسَ مَعَكُمَا أَحَدٌ.«