انسان جامع همه استعدادهاست، قواى روحانى و ملكوتى در حدى كه انسان را به عالىترين مدارج كمال برساند، در انسان قرار داده شده، ظرف رسيدن به كمالات و حقايق براى فرزندان آدم دنياست و دنيا مقتضاى جسم داشتن و تبعات جسم از قبيل غريزه خوردن، آشاميدن و شهوت است.
اگر راه شكم و شهوت بدون حد و مرز باز باشد، انسان به تدريج محكوم اين دو برنامه شده و از وجود او درّندهاى غير قابل تصور ساخته خواهد شد.
راه جلوگيرى از تجاوزات شكم و شهوت كه ملتهايى را به غرقاب هلاكت انداخته فقط و فقط عبادت است، آن هم عبادتى كه وحى آن را براى آدمى تنظيم كرده باشد.
بندگان واقعى چراغ زندگى و گل گلستان حيات و گوهر گرانبهاى صدف آفرينش هستند.
يكى از بينايان راه درباره عبادت نظر متينى دارد كه مىخوانيد:
بدان كه مقصود اصلى از آفرينش انسان، معرفت خداوند متعال و رسيدن به دوستى او و مأنوس شدن به حضرت اوست.
رسيدن به اين مقام موقوف است بر صفاى نفس و تجرد آن، هراندازه كه صفاى نفس بيشتر و وارستگى آن شديدتر باشد، انس و علاقه آن نسبت به خداوند متعال افزونتر خواهد بود.
بديهى است كه صفاى نفس و تجرد آن منوط است به پيراستگى از شهوتهاى نفسانى و اجتناب از لذتهاى بدنى و آرزوهاى پست حيوانى و عدم تعلق به مال و منال دنيوى؛ زيرا همه اينها در صورتى كه خارج از حدود شرع باشند موانعى هستند كه انسان را از معارف الهى و نفحات قدسى بازمىدارد و هيچ چيز روح انسانى را از نزديك شدن به عالم قدس كه از آن نزول يافته مانع نمىشود، مگر آنچه كه به نام مشتهيات نفسانى ناميده شده، از قبيل غرايز حيوانى و ناستودههاى اخلاقى و كردارهاى شيطانى و هم چنان كه ظرف، تا هنگامى كه از آب پر مىباشد ورود هوا به داخل آن امكان ندارد، نفوس انسانى نيز تا خالى و وارسته از صفات و ملكات نكوهيده نباشد، نور الهى چنان كه شايسته است قلوب آنان را روشن نخواهد نمود.
نفوس به هر نسبت كه از اين پليدىها پاك شوند، انوار دانش بر دل آنها اشراق بيشترى يافته و بخششهاى يزدانى بر آنها روى مىآورد.
به عكس نفوسى كه به غير خدا اشتغال دارند، معرفت و شناسايى پروردگار و حلاوت و دوستى و انس با او در دل آنها جاى نخواهد گرفت و به هر اندازه كه تجرد نفس كمال يابد، ايمان و يقين بيشتر مىشود و صفات عاليه و فضائل كمنظير و بلندى كه نفس انسانى در آن مرحله از صفا و تجرد خواهان است بر او فرود مىآيد.
بدين جهت عباداتى كه به منزله نردبان ترقى و راه وصول به اين كمال است تشريع شده است.
چه پارهاى از آنها انفاق مال و بخشيدن آنست كه باعث انقطاع انسان از آزمندى به دنياست مانند زكات و خمس و صدقات و اين انقطاع همان علت غايى تشريع انفاق است كه به اصطلاح دانشمندان به غرض از تشريع ناميده مىشود، اگر چه بهره بردن پارهاى از مردم بر آن مترتب است.
بعضى از آنها خوددارى و اجتناب از شهوات و لذات است مانند روزه و پارهاى از آنها به منظور پرداختن دل به ياد خداوند متعال و توجه آن به سوى او توأم با حركات خاص گوناگون جسمى است مانند نماز.
و معرفت حاصله از فكر و نور خلقت، يا معرفتى كه از به كاربردن قواعد منطقى حاصل مىگردد، در حصول آنچه گفته شد، از دوستى و انس با خداوند كافى نيست و اگر به اينها توجه و انس به خداوند و دوستى او حاصل شود، سست بوده و پايدار نمىباشد.
اما آثار كامل و شايستهاى كه در نفس از مداومت و پيوستگى بر آن اعمال حاصل مىشود ثابت و استوار خواهد بود، چه همانا ميان نفس و بدن ارتباطى است و فعل و انفعالات آنها در يكديگر مؤثر واقع مىشود.
آيا هنگامى كه عضوى را جراحتى برسد روان آدمى از جراحت متألم نمىشود؟
و بالعكس در مواقع هيجانات روحى و اضطرابهاى روانى كه در نتيجه عوامل مختلفى از قبيل مرگ عزيزان يا انجام كارهاى وحشتزا به انسان روىآور مىشود نمىبينى كه اعضاى بدن نيز متأثر شده و قطعه گوشت ميان پهلو و كتف به لرزه مىآيد.
و به عبارت ديگر: عكس العمل خود را به صورت رعشه دست و پا يا پريدگى رنگ رخسار و غيره نشان مىدهد.
بنابراين، همان طور كه قبلًا اشاره گرديد، مقصود از وضع و تشريع عبادات اين است كه انسان به آن وسيله مدارج كمال را قدم به قدم پيموده و به صفات ملكوتى آراسته شود، آنچه مسلم است اين است كه صورت ظاهرى هر عبادتى نقش و اثر مطلوبى در روح ايجاد كرده به موازات عبادات عضوى و اعمال جوارحى، آثار بسيار نيكويى در تنوير و اصلاحات نفسى از خود بجاى مىگذارد.
چنانچه حساً درك مىكنيم طهارت ظاهرى در پاكى و روشنى نفس تأثير دارد، مثلًا هنگامى كه به وضو مىپردازيم و به وسيله اين عمل به طهارت ظاهرى پىبرديم در خاتمه اين عمل عبادى يك نوع حالت صفا و انبساط در روان خود احساس مىكنيم كه اين حالت قبل از انجام وضو در ما نبود و علت آن همان طور كه اشاره گرديد راز بستگى ميان روان و تن است و گرنه ظاهر بدن از عالم محسوس و روح نظر به اصل فطرتش از عالم ملكوت است و موقعيت آن در اين بدن مانند كسى است كه از موطن اصلى خويش دور گشته و غريب افتاده باشد، بنابراين هم چنان كه از معارف نفسى آثارى به بدن فرود مىآيد از اعمال جوارحى هم انوارى به سوى روح بالا مىرود.
حج اين عمل عظيم اسلامى و عبادى آنچه را كه ساير عبادات در بردارد، شامل است، بعلاوه رياضتهاى خاصى را نيز دارا مىباشد كه عبارتست از ترك وطن، رنج دادن به تن، گذشتن از مال، گسيختگى از آرزوها، تحمل مشقتها، تجديد پيمان، حاضر شدن در مشاعر و آگاهى يافتن بر شعائر و ديدن آنهاست.
در افعال حج، خلوص نيت براى ياد خداى و روى آوردن به او به اقسام ديگر طاعات و عبادات نيز پديد مىآيد.
با اين كه بعضى از اعمال حج امورى هستند كه نفوس به حكمت و رموز آن آشنايى ندارند و عقول به معانى آنها پى نمىبرند، مانند افكندن سنگريزه به جمار و رفت و آمد بين صفا و مروه بر سبيل تكرار، مع هذا نمىتوان ترديد نمود كه احكام خداوندى همگى داراى حكمت بالغه و مصالح و منافع عاليه است، منتهى مصلحت بعضى از آن ها روشن و بعضى پنهان و برخى به نحوى است كه بيشتر عقلها به آن ها پى نمىبرند و در اين قسم است كه نور كمال بندگى، به تمام حقيقتش محقق مىشود؛ زيرا در اعمالى كه حكمت و مصلحتش ظاهر باشد، چون انسان فطرتاً مايل به كمال است، تمايل به انجام آن عمل پيدا كرده و خود اين مطلب انگيزهاى براى انجام عمل مىشود و به فرمانبردارى كمك مىنمايد و كمال و حقيقت بندگى به آن آشكار نمىشود.
اما احكامى را كه خداوند مقرر داشته و عقل انسان از درك حقيقت آن عاجز و به كنه معنى و اثراتى كه بر آن مترتب است راه نمىيابد و طبيعت آدمى به آن انس ندارد، پذيرفتن آن نيست مگر به جهت صدور فرمان و قصد امتثال آن از حيث اين كه فرمان و دستور است و اطاعت آن واجب مىباشد.
انجام اين قبيل عبادات كه در تزكيه نفوس و برگرداندن آن ها از مقتضيات طبع و بدى و ستم و مايل گشتن نفوس به خداوند متعال و آراسته شدن به اخلاق حضرتش تأثير كامل دارد، شايسته است كه برترين انواع عبادت باشد.
ندانستن حكمت و مصلحت، خصوصيات خواسته شده در برخى از عبادات، از حيث كميت و كيفيت، براى بعضى از مردم باعث تعجب و حيرت گشته و علت آن همانا ندانستن حقايق رازهاى تعبدات و انوار مكنونه در مجاهدات است.
هر عملى كه بايد به قصد قربت انجام گيرد هر اندازه كه دور از تصرفات عقلى باشد، خصوصاً اگر انسى به آن عمل نباشد و كلفت و مشقتى نيز در بر داشته باشد حصول مقام بندگى و تعبد به آن عالىتر و ارزندهتر است و به انجام اينگونه عبادات است كه جان آدمى در برابر حضرت حق تعالى قرار مىگيرد و در دو جهان به راهى كه پايدار است رهنمون مىشود.
چه عالى و شيرين است كه انسان در برابر صدور تمام فرامين مولا كه سرچشمه در علم و عدل و حكمت او دارد و چيزى جز جلب منفعت براى انسان و دفع ضرر از او در بر ندارد تسليم باشد و آن فرامين، محض خاطر آن عزيز انجام گيرد و در درون و برون و ظاهر و باطن آدمى نسبت به آن فرامين هيچ چون و چرايى وجود نداشته باشد كه چون و چرا كار متكبران و دورى از اجراى قوانين حق، راه مفسدان است.