پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

نصيحتى مشفقانه‏

نصيحتى مشفقانه‏

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد چهارم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

از غرور و عُجب و خودبينى و خودپسندى بپرهيزيد، در برابر حق و حقيقت، متكبّر نباشيد، بند بردگى ديگران را كه مايه تمام بدبختى‏ها و سيه روزى است به‏ گردن جان ميفكنيد، از افتادن به دام زر و زور و تزوير خود را حفظ نماييد، دل كه حرم امن خداست به طناب وسوسه خنّاسان دچار مسازيد، دستگاه با عظمت عقل را تعطيل ننماييد، مهار حيات را به دست بى‏خبران از حقايق هستى مسپاريد، از طواف به دور مكتب‏هاى مادى و دست ساز خوددارى كنيد، خود و زن و فرزندانتان را و هر كس كه در شعاع شما زيست مى‏كند به بلاى شهوات و غرايز آزاد دچار ننماييد، مظاهر فانى و زودگذر دنيا شما را نفريبد، از دزدان راه انسانيت و راهزنان صراط آدميّت بر حذر باشيد، در پيچ و خم برنامه‏هاى مرئى و نامرئى شيطان گرفتار مشويد، باطن از آلودگى‏ها پاك داريد، به دامن جان و قلب و دانش و حقيقت راهنمايانِ راه حضرت ربّ العزّه، دست توسل بزنيد، انبيا و اوليا و امامان معصوم و فرهنگ حياتبخش آنان را بشناسيد، عقل و فطرت را به دست آن دانايان و بينايان و عارفان و عاشقان آگاه بسپاريد، در هر حركت و عملى بر اساس خواسته‏هاى حضرت محبوب- جلّ جلاله- قدم برداريد. چشم به تماشاى آيات دوست باز كنيد و گوش به فرامين و دستورهاى سعادت بخش حضرت اللّه بسپاريد.

سالك الى اللّه شويد و در اين مسير به رحمت و لطف و عنايت او توكّل نماييد، تسليم بى قيد و شرط مالك عالَم و آدم شويد تا از قيود و اغلال و سلاسل شياطين درون و برون كه همّتى جز هلاكت و نابودى شما ندارند آزاد گرديد. در تمام شؤون و امور به كتاب حضرت دوست يعنى قرآن مجيد كه كتاب علم و زندگى و حيات و فضيلت و حق و حقيقت است پناه ببريد و به اين نكته توجه داشته باشيد كه جز از اين طريق راهى به سعادت و آزادى از شقاوت نيست.

هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد

 

هم رونق زمان شما نيز بگذرد

     

وين بوم محنت از پى آن تا كند خراب‏

 

بر دولت آشيان شما نيز بگذرد

باد خزان نكبت ايّام ناگهان‏

 

بر باغ و بوستان شما نيز بگذرد

آب اجل كه هست گلوگير خاص و عام‏

 

بر حلق و بر دهان شما نيز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نكرد

 

بيداد ظالمان شما نيز بگذرد

     

(سيف فرغانى)

 

مهار شهوات با قدرت ايمان‏

اگر به غرايز و شهوات ميدان تاخت و تاز داده شود، عقل و وجدان را سركوب كرده و بين انسان و حقايق حايل گشته و آدمى را از تمام واقعيت‏ها جدا ساخته و چنانكه تاريخ حيات ثابت كرده از انسان موجودى بدتر از تمام حيوانات خواهند ساخت.

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَايَعْقِلُونَ» «1»

قطعاً بدترين جُنبندگان نزد خدا، كرانِ [از شنيدن حق‏] و لالانِ [از گفتن حق‏] هستند كه [كلام حق را] نمى‏انديشند!

مهار غرايز و شهوات را بايد به دست قدرت ايمان به حق و روز قيامت، و عقل ملكوتى واخلاق حسنه و حلال و حرام خدا سپرد تا در اين قلمرو، استعدادها رشد كند و فضايل زنده گردد و درِ قلب به روى حقايق ربّانيّه و واقعيت‏هاى ملكوتيّه باز شود و سعادت دنيا و آخرت انسان تأمين گردد و از خزى دنيا و عذاب آخرت رهايى حاصل شود.

به دانش دين كه بيانگر حقايق الهى و انسانى و نشان دهنده صراط مستقيم و مبيِّن حسنات اخلاقى است، آراسته شويد، آنگاه در مقام عمل به واقعيت‏هاى دين برآييد و براى استوار ماندن ايمان و عمل خود با تمام وجود از در افتادن به چاله و چاه گناه بپرهيزيد، كه گناه ومعصيت خطرناك‏ترين عامل شقاوت و بر باد دهنده ايمان و آخرت و مورث خزى دنيا و عذاب جهنّم است.

ترك گناه را شبانه روز به تمرين بگذاريد و در اين زمينه در مقام رياضت شرعيّه برآييد، كه تكرار ترك، شما را به روح تقوا كه بهترين حافظ و نگهبان انسان از خطرات است مجهّز مى‏كند و باعث باز شدن تمام درهاى خير به روى انسان مى‏شود.

 

تقوا در نهج البلاغه‏

«نهج البلاغه» تقوا را به عنوان يك نيروى معنوى و روحى كه بر اثر ممارست و تمرين پديد مى‏آيد و به نوبه خود آثار و لوازم و نتايجى دارد و پرهيز از گناه را سهل و آسان مى‏نمايد، طرح و عنوان كرده است:

ذِمَّتى بِما أقُولُ رَهينَةٌ و أنَا بِهِ زَعيمٌ، إنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوى‏ عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهاتِ.

عهده‏ام در گرو درستى سخنم قرار دارد، و نسبت به آن ضامن و پاى‏بندم.

كسى كه عبرت‏هاى روزگار كيفرهاى پيش رويش را بر او آشكار كند، تقوا او را از افتادن در اشتباهات مانع گردد.

تا آنجا كه مى‏فرمايد:

ألا وإنَّ الْخَطايا خَيْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَيْها أهْلُها وَخُلِعَتْ لُجُمُها فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِى النّارِ. ألا وَإنَّ التَّقْوى‏ مَطايا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَيْها أهْلُها وَاعْطُوا أزِمَّتَها فَأَورَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ. «2»

بدانيد خطاها اسبان سركشند، كه افسار گسيخته سواره‏هاى خود را به پيش مى‏برند تا به جهنّم وارد كنند. آگاه باشيد كه تقوا مركب‏هاى راهوارند كه مهارشان به دست سواره‏هاى آنها سپرده شده، در نتيجه آنان را وارد بهشت مى‏نمايند.

در اين خطبه تقوا به عنوان يك حالت روحى و معنوى كه اثرش، ضبط و مالكيت نفس است ذكر شده است.

اين خطبه مى‏گويد: لازمه بى‏تقوايى و مطيع هواى نفس بودن ضعف و زبونى و بى شخصيت بودن در برابر محرّكات شهوانى و هواهاى نفسانى است. انسان در آن حالت مانند سوار زبونى است كه از خود اراده و اختيارى ندارد و اين مركب است كه به هر جا كه دلخواهش هست مى‏رود.

لازمه تقوا قدرت اراده و شخصيت معنوى داشتن و مالك حوزه وجود خود بودن است، مانند سوار ماهرى كه بر اسب تربيت شده‏اى سوار است و با قدرت و تسلّط كامل، آن اسب را در جهتى كه خود انتخاب كرده مى‏راند و اسب در كمال سهولت اطاعت مى‏كند.

إنَّ تَقْوَى اللّهِ حَمَتْ أوْلِياءَ اللّهِ مَحارِمَهُ، وَألْزَمَتْ قُلُوبَهُمْ مَخافَتَهُ، حَتّى‏ أسْهَرَتْ لَيالِيَهُمْ وَأَظْمَأَتْ هواجِرَهُمْ. «3»

بندگان خدا، تقواى الهى اولياى خدا را از دچار شدن به حرامها بازداشت، و دلهايشان را ملازم ترس از خدا كرد، تا جايى كه آنان‏را به شب‏زنده‏دارى واداشت، و در گرماى روز موفق به روزه نمود.

در اين جا على عليه السلام تصريح مى‏كند كه تقوا چيزى است كه پرهيز از محرمات الهى و همچنين ترس از خدا از لوازم و آثار آن است.

فَإنَّ التَّقْوى‏ فِى الْيَوْمِ الْحِرْزُ وَ الْجُنَّةُ، و فى غَدٍ الطَّريقُ إلَى الْجَنَّةِ. «4»

همانا تقوا در امروز دنيا براى انسان به منزله يك حصار و به منزله يك سپر است، و در فرداى آخرت راه به سوى بهشت است. «5» آرى، بر اساس معارف اسلاميه به خصوص منابعى چون‏ «قرآن مجيد» و «نهج البلاغه» و «صحيفه سجّاديه» و كتب معتبر روايى، آنچه بين انسان و بين نقمت، حجاب و حايل است و آنچه آدمى را از خزى دنيا و عذاب آخرت كه همان نقمت است حفظ مى‏نمايد، پس از ايمان به حق و آخرت، عمل به دستورهاى الهى و به خصوص مراعات تقواست.

 

طريق تحصيل سعادت‏

عالم ربّانى، حكيم صمدانى، فقيه الهى، ملا مهدى نراقى، در اين كه انسان چگونه مى‏تواند از نقمت محفوظ بماند و خير دنيا و آخرت خود را تأمين كند مى‏فرمايد: «اين مسأله به چند چيز بستگى دارد:

از جمله، انتخاب و اختيار همنشينى ملكوتى و مصاحبت با نيكان و معاشرت با كسانى كه داراى فضايل اخلاقى‏اند و فرا گرفتن نحوه رفتار آنان با خالق و مخلوق؛ و همچنين اجتناب از همنشينى با اشرار و بدكاران و صاحبان اخلاق زشت و ناپسند و نشنيدن داستان‏ها و حكايت‏هاى مربوط به آنان و كارها و مزخرفاتى كه از آنها صادر مى‏شود، زيرا مصاحبت و معاشرت با هر كسى قوى‏ترين انگيزه براى خو گرفتن به صفات و اخلاق اوست.

طبع آدمى آماده گرفتن نيك و بد ديگران است؛ سرّ اين مطلب اين است كه:

نفس انسان داراى قوايى است كه بعضى به نيكى‏ها و فضايل مى‏خوانند و برخى متمايل به بدى‏ها و رذايل‏اند و هر گاه براى يكى از اين دو كمترين انگيزه‏اى كه مناسب و در خور طبع و سرشت اوست پديد آيد به آن ميل مى‏كند و بر صاحب آن چيره مى‏شود. و چون انگيزه‏هاى بدى و شرّ براى قوا، بيشتر از انگيزه‏هاى خير است، تمايل به شرّ و بدى زودتر و آسان‏تر از تمايل به خير و نيكى رخ مى‏نمايد، و از اينرو گفته‏اند: تحصيل فضايل به منزله صعود به قلّه‏هاى مرتفع است و كسب رذايل به مثابه نزول از آنهاست؛ و قول پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به همين مطلب اشاره دارد كه:

حُفَّتِ الْجَنّةُ بِالْمَكارِهِ، وَحُفَّتِ النّارُ بِالشَّهَواتِ. «6»

بهشت با ناملايمات همراه است، و جهنّم با خواستنى‏ها قرين است.

و از جمله، به كار بردن قوا در راه كسب صفات شريف و مواظبت بر افعالى است كه آثار و نتايج آن فضايل و ملكات است، و واداشتن نفس بر كارهايى كه مقتضى و در خور اخلاقى است كه حفظ آن مطلوب است. چنانكه كسى كه مى‏خواهد ملكه جود و سخاوت را حفظ كند، همواره بايد به انفاق مال و بذل و بخشش بر مستحقّان ادامه دهد و بر نفسِ خويش هنگامى كه به امساك و بخل تمايل دارد مسلّط باشد. و آن كه مى‏خواهد ملكه شجاعت را حفظ كند بايد از اقدام به كارهاى خطرناك و هول‏انگيز به شرط اشاره به فرمان عقل روى نگرداند و بر نفس خود هنگامى كه‏ احساس جبن مى‏كند خشم ورزد و سخت گيرد، و حال به همين منوال است در مورد ديگر صفات؛ و اين كار به منزله رياضت جسمانى در بهداشت بدنى است.

و از جمله، اين كه هنگام اقدام به هر فعلى تفكّر و تأمّل كند تا كارى از روى غفلت برخلاف آنچه مقتضى فضيلت است از او سر نزند و اگر احياناً سر زد نفس خويش را به انجام ضدّ آن تنبيه و تأديب كند و بعد از سرزنش و توبيخ، نفس را مورد عقوبت و سخت‏گيرى قرار دهد، چنانكه وقتى مى‏خوهد غذايى مضرّ بخورد بايد خود را به روزه ادب كند، و اگردر واقعه‏اى خشم بى جا و ناپسندى از او صادر شود خود را در مانند آن واقعه بيفكند و صبر و تحمّل ورزد و يا خود را با كارهاى سخت و دشوار مانند نذر و صدقه و غيره تأديب كند.

و شايسته است كه سعى و كوشش را در تحصيل و حفظ آن از دست ندهد هر چند در اين طريق به مقام والايى رسيده باشد، زيرا تعطيل وبطالت به تنبلى و كسالت مى‏انجامد و اين حالت موجب قطع فيوضات الهى خواهد شد و در نتيجه، صورت انسانى دگرگون مى‏شود و هلاك ابدى در پى خواهد آمد.

اين سعى و كوشش موجب افزايش تجرّد و صفاى نفس انسان و انس به حق و الفت با صدق خواهد شد و از دروغ و باطل متنفّر خواهد گشت و در مدارج كمالات و مراتب سعادات بالا خواهد رفت، تا هنگامى كه اسرار الهى بر او منكشف شود و همانند قدسيان و روحانيان و فرشتگان گردد. و كوشش وى در امور دنيا بايد به قدر ضرورت باشد و تحصيل بيش از مقدار نياز ضرورى را بر خود حرام سازد، زيرا هيچ بدبختى و شقاوتى شديدتر از صرف گوهر باقى نورانى در تحصيل خرمهره‏ «7» فانى ظلمانى كه از دست او مى‏رود و به ديگران مى‏رسد، نيست.

و از جمله، از ديدن و شنيدن و تخيّل آنچه شهوت و غضب را برمى‏انگيزد بپرهيزد، و كسى كه اين دو قوه را تهييج كند گويى سگ هار يا اسب سركشى را برانگيزد، و آنگاه براى رهايى از آنها چاره جويى كند. و هر گاه آن دو قوه بالطبع به جنبش درآمدند در آرام ساختن آنها به قدرى كه منافى سلامت نباشد بس كند و اين همان اندازه‏اى است كه عقل و شرع جايز مى‏شمرند.

و از جمله، در جستجو و كشف عيب‏هاى پنهانى خود سعى و كوشش كند و چون به چيزى از آنها آگاه شد در دفع و ازاله آن جدّاً بكوشد. و چون نفس صفات و افعال خود را دوست دارد بسيار اتفاق مى‏افتد كه بعضى از عيوب از او پنهان مى‏ماند.

بنابراين هر كسى كه خواستار سلامت و نگهبان آن است بايد از بعضى از دوستان خود بخواهد كه از عيوب او تفحّص كند و به آنچه آگاه شد وى را با خبر سازد. و چون از عيب خود اطلاع يافت بايد از اين آگاهى خشنود شود و به دفع و برطرف كردن آن بپردازد تا اين كه دوستش به گفته او اطمينان پيدا كند و بداند كه گوشزد كردن عيوب وى نزد او از هر چه دوست دارد بهتر است. و بسا كه دشمن در اين زمينه سودمندتر از دوست است، زيرا دوست غالباً عيب را مى‏پوشاند و آن را آشكار نمى‏سازد، ولى دشمن در آشكار كردن آن اصرار مى‏ورزد، بلكه بسا تا حدّ بهتان تجاوز مى‏كند. و چون دشمنان عيوب وى را آشكار ساختند بايد خدا را سپاس گزارد و به دفع آن عيوب مبادرت نمايد.

و در اين مقام سودمند است كه مردم را آيينه عيوب خويش قرار دهد و چون عيبى در آنان يافت در زشتى آن بينديشد و بداند كه اگر اين عيب از او صادر شود همچنان زشت است و ديگران اين زشتى را در مى‏يابند، پس در دفع و ازاله آن بكوشد. و سزاوار است كه در پايان هر روز و شب از خود حساب بكشد و همه كارهاى خويش را بررسى كند، پس اگر كار زشت و ناپسندى از او سر نزده خدا را بر اين برنامه نيك سپاس گزارد، و اگر كار بد و نكوهيده‏اى از او صادر شده خود را مورد سرزنش قرار دهد و توبه كند و بكوشد كه ديگر مانند آن از او سر نزند.» «1» آرى، اگر دل تجلّى گاه اعتقاد و ايمان به حق شود و اعضا و جوارح از پى آن دل به اخلاق حسنه و اعمال صالحه آراسته گردند، درب سعادت به روى انسان باز مى‏شود و چهره مقصود با تمام زيباييش، خود را نشان مى‏دهد.

به قول عارف معارف الهيّه، ملا احمد نراقى در كتاب‏ «طاقديس»:

اى خوشا آن دل كه پرتو گاه اوست‏

 

ساحت آن در گذار راه اوست‏

خوشتر آن صاحبدلى كاندر طلب‏

 

منتظر باشد در دل روز و شب‏

در حريم كعبه دل سال و ماه‏

 

در طواف و سعى چشمانش به راه‏

منتظر بنشسته در دل صبح و شام‏

 

ديده‏هايش بر در و ديوار بام‏

در كنار گوشه دل در كمين‏

 

چشمهايش بر يسار و بر يمين‏

تا مگر ديدار رخسار حبيب‏

 

يك نظر آيد نصيبش با نصيب‏

تا مگر روزى به دل آرد گذار

 

آن نگار دلفريب جان شكار

لحظه‏اى غافل مشو از كار دل‏

 

ديده افكن بر در و ديوار دل‏

     

(ملا احمد نراقى)

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- انفال (8): 22.

(2)- نهج البلاغه: خطبه 16.

(3)- نهج البلاغه: خطبه 113.

(4)- نهج البلاغه: خطبه 233.

(5)- سيرى در نهج البلاغه: 203.

(6)- مستدرك سفينة البحار: 6/ 94؛ مسند احمد بن حنبل: 2/ 38؛ صحيح مسلم: 8/ 142.

(7)- خرمهره: نوعى مهره بزرگ سفيد يا آبى كه آن را بر گردن خر و اسب و استر آويزند.

 

منبع
  • پایگاه عرفان