منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد چهارم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
سالك الى اللّه شويد و در اين مسير به رحمت و لطف و عنايت او توكّل نماييد، تسليم بى قيد و شرط مالك عالَم و آدم شويد تا از قيود و اغلال و سلاسل شياطين درون و برون كه همّتى جز هلاكت و نابودى شما ندارند آزاد گرديد. در تمام شؤون و امور به كتاب حضرت دوست يعنى قرآن مجيد كه كتاب علم و زندگى و حيات و فضيلت و حق و حقيقت است پناه ببريد و به اين نكته توجه داشته باشيد كه جز از اين طريق راهى به سعادت و آزادى از شقاوت نيست.
|
هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد |
هم رونق زمان شما نيز بگذرد |
|
|
وين بوم محنت از پى آن تا كند خراب |
بر دولت آشيان شما نيز بگذرد |
|
|
باد خزان نكبت ايّام ناگهان |
بر باغ و بوستان شما نيز بگذرد |
|
|
آب اجل كه هست گلوگير خاص و عام |
بر حلق و بر دهان شما نيز بگذرد |
|
|
چون داد عادلان به جهان در بقا نكرد |
بيداد ظالمان شما نيز بگذرد |
|
(سيف فرغانى)
مهار شهوات با قدرت ايمان
اگر به غرايز و شهوات ميدان تاخت و تاز داده شود، عقل و وجدان را سركوب كرده و بين انسان و حقايق حايل گشته و آدمى را از تمام واقعيتها جدا ساخته و چنانكه تاريخ حيات ثابت كرده از انسان موجودى بدتر از تمام حيوانات خواهند ساخت.
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَايَعْقِلُونَ» «1»
قطعاً بدترين جُنبندگان نزد خدا، كرانِ [از شنيدن حق] و لالانِ [از گفتن حق] هستند كه [كلام حق را] نمىانديشند!
مهار غرايز و شهوات را بايد به دست قدرت ايمان به حق و روز قيامت، و عقل ملكوتى واخلاق حسنه و حلال و حرام خدا سپرد تا در اين قلمرو، استعدادها رشد كند و فضايل زنده گردد و درِ قلب به روى حقايق ربّانيّه و واقعيتهاى ملكوتيّه باز شود و سعادت دنيا و آخرت انسان تأمين گردد و از خزى دنيا و عذاب آخرت رهايى حاصل شود.
به دانش دين كه بيانگر حقايق الهى و انسانى و نشان دهنده صراط مستقيم و مبيِّن حسنات اخلاقى است، آراسته شويد، آنگاه در مقام عمل به واقعيتهاى دين برآييد و براى استوار ماندن ايمان و عمل خود با تمام وجود از در افتادن به چاله و چاه گناه بپرهيزيد، كه گناه ومعصيت خطرناكترين عامل شقاوت و بر باد دهنده ايمان و آخرت و مورث خزى دنيا و عذاب جهنّم است.
ترك گناه را شبانه روز به تمرين بگذاريد و در اين زمينه در مقام رياضت شرعيّه برآييد، كه تكرار ترك، شما را به روح تقوا كه بهترين حافظ و نگهبان انسان از خطرات است مجهّز مىكند و باعث باز شدن تمام درهاى خير به روى انسان مىشود.
تقوا در نهج البلاغه
«نهج البلاغه» تقوا را به عنوان يك نيروى معنوى و روحى كه بر اثر ممارست و تمرين پديد مىآيد و به نوبه خود آثار و لوازم و نتايجى دارد و پرهيز از گناه را سهل و آسان مىنمايد، طرح و عنوان كرده است:
ذِمَّتى بِما أقُولُ رَهينَةٌ و أنَا بِهِ زَعيمٌ، إنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهاتِ.
عهدهام در گرو درستى سخنم قرار دارد، و نسبت به آن ضامن و پاىبندم.
كسى كه عبرتهاى روزگار كيفرهاى پيش رويش را بر او آشكار كند، تقوا او را از افتادن در اشتباهات مانع گردد.
تا آنجا كه مىفرمايد:
ألا وإنَّ الْخَطايا خَيْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَيْها أهْلُها وَخُلِعَتْ لُجُمُها فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِى النّارِ. ألا وَإنَّ التَّقْوى مَطايا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَيْها أهْلُها وَاعْطُوا أزِمَّتَها فَأَورَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ. «2»
بدانيد خطاها اسبان سركشند، كه افسار گسيخته سوارههاى خود را به پيش مىبرند تا به جهنّم وارد كنند. آگاه باشيد كه تقوا مركبهاى راهوارند كه مهارشان به دست سوارههاى آنها سپرده شده، در نتيجه آنان را وارد بهشت مىنمايند.
در اين خطبه تقوا به عنوان يك حالت روحى و معنوى كه اثرش، ضبط و مالكيت نفس است ذكر شده است.
اين خطبه مىگويد: لازمه بىتقوايى و مطيع هواى نفس بودن ضعف و زبونى و بى شخصيت بودن در برابر محرّكات شهوانى و هواهاى نفسانى است. انسان در آن حالت مانند سوار زبونى است كه از خود اراده و اختيارى ندارد و اين مركب است كه به هر جا كه دلخواهش هست مىرود.
لازمه تقوا قدرت اراده و شخصيت معنوى داشتن و مالك حوزه وجود خود بودن است، مانند سوار ماهرى كه بر اسب تربيت شدهاى سوار است و با قدرت و تسلّط كامل، آن اسب را در جهتى كه خود انتخاب كرده مىراند و اسب در كمال سهولت اطاعت مىكند.
إنَّ تَقْوَى اللّهِ حَمَتْ أوْلِياءَ اللّهِ مَحارِمَهُ، وَألْزَمَتْ قُلُوبَهُمْ مَخافَتَهُ، حَتّى أسْهَرَتْ لَيالِيَهُمْ وَأَظْمَأَتْ هواجِرَهُمْ. «3»
بندگان خدا، تقواى الهى اولياى خدا را از دچار شدن به حرامها بازداشت، و دلهايشان را ملازم ترس از خدا كرد، تا جايى كه آنانرا به شبزندهدارى واداشت، و در گرماى روز موفق به روزه نمود.
در اين جا على عليه السلام تصريح مىكند كه تقوا چيزى است كه پرهيز از محرمات الهى و همچنين ترس از خدا از لوازم و آثار آن است.
فَإنَّ التَّقْوى فِى الْيَوْمِ الْحِرْزُ وَ الْجُنَّةُ، و فى غَدٍ الطَّريقُ إلَى الْجَنَّةِ. «4»
همانا تقوا در امروز دنيا براى انسان به منزله يك حصار و به منزله يك سپر است، و در فرداى آخرت راه به سوى بهشت است. «5» آرى، بر اساس معارف اسلاميه به خصوص منابعى چون «قرآن مجيد» و «نهج البلاغه» و «صحيفه سجّاديه» و كتب معتبر روايى، آنچه بين انسان و بين نقمت، حجاب و حايل است و آنچه آدمى را از خزى دنيا و عذاب آخرت كه همان نقمت است حفظ مىنمايد، پس از ايمان به حق و آخرت، عمل به دستورهاى الهى و به خصوص مراعات تقواست.
طريق تحصيل سعادت
عالم ربّانى، حكيم صمدانى، فقيه الهى، ملا مهدى نراقى، در اين كه انسان چگونه مىتواند از نقمت محفوظ بماند و خير دنيا و آخرت خود را تأمين كند مىفرمايد: «اين مسأله به چند چيز بستگى دارد:
از جمله، انتخاب و اختيار همنشينى ملكوتى و مصاحبت با نيكان و معاشرت با كسانى كه داراى فضايل اخلاقىاند و فرا گرفتن نحوه رفتار آنان با خالق و مخلوق؛ و همچنين اجتناب از همنشينى با اشرار و بدكاران و صاحبان اخلاق زشت و ناپسند و نشنيدن داستانها و حكايتهاى مربوط به آنان و كارها و مزخرفاتى كه از آنها صادر مىشود، زيرا مصاحبت و معاشرت با هر كسى قوىترين انگيزه براى خو گرفتن به صفات و اخلاق اوست.
طبع آدمى آماده گرفتن نيك و بد ديگران است؛ سرّ اين مطلب اين است كه:
نفس انسان داراى قوايى است كه بعضى به نيكىها و فضايل مىخوانند و برخى متمايل به بدىها و رذايلاند و هر گاه براى يكى از اين دو كمترين انگيزهاى كه مناسب و در خور طبع و سرشت اوست پديد آيد به آن ميل مىكند و بر صاحب آن چيره مىشود. و چون انگيزههاى بدى و شرّ براى قوا، بيشتر از انگيزههاى خير است، تمايل به شرّ و بدى زودتر و آسانتر از تمايل به خير و نيكى رخ مىنمايد، و از اينرو گفتهاند: تحصيل فضايل به منزله صعود به قلّههاى مرتفع است و كسب رذايل به مثابه نزول از آنهاست؛ و قول پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به همين مطلب اشاره دارد كه:
حُفَّتِ الْجَنّةُ بِالْمَكارِهِ، وَحُفَّتِ النّارُ بِالشَّهَواتِ. «6»
بهشت با ناملايمات همراه است، و جهنّم با خواستنىها قرين است.
و از جمله، به كار بردن قوا در راه كسب صفات شريف و مواظبت بر افعالى است كه آثار و نتايج آن فضايل و ملكات است، و واداشتن نفس بر كارهايى كه مقتضى و در خور اخلاقى است كه حفظ آن مطلوب است. چنانكه كسى كه مىخواهد ملكه جود و سخاوت را حفظ كند، همواره بايد به انفاق مال و بذل و بخشش بر مستحقّان ادامه دهد و بر نفسِ خويش هنگامى كه به امساك و بخل تمايل دارد مسلّط باشد. و آن كه مىخواهد ملكه شجاعت را حفظ كند بايد از اقدام به كارهاى خطرناك و هولانگيز به شرط اشاره به فرمان عقل روى نگرداند و بر نفس خود هنگامى كه احساس جبن مىكند خشم ورزد و سخت گيرد، و حال به همين منوال است در مورد ديگر صفات؛ و اين كار به منزله رياضت جسمانى در بهداشت بدنى است.
و از جمله، اين كه هنگام اقدام به هر فعلى تفكّر و تأمّل كند تا كارى از روى غفلت برخلاف آنچه مقتضى فضيلت است از او سر نزند و اگر احياناً سر زد نفس خويش را به انجام ضدّ آن تنبيه و تأديب كند و بعد از سرزنش و توبيخ، نفس را مورد عقوبت و سختگيرى قرار دهد، چنانكه وقتى مىخوهد غذايى مضرّ بخورد بايد خود را به روزه ادب كند، و اگردر واقعهاى خشم بى جا و ناپسندى از او صادر شود خود را در مانند آن واقعه بيفكند و صبر و تحمّل ورزد و يا خود را با كارهاى سخت و دشوار مانند نذر و صدقه و غيره تأديب كند.
و شايسته است كه سعى و كوشش را در تحصيل و حفظ آن از دست ندهد هر چند در اين طريق به مقام والايى رسيده باشد، زيرا تعطيل وبطالت به تنبلى و كسالت مىانجامد و اين حالت موجب قطع فيوضات الهى خواهد شد و در نتيجه، صورت انسانى دگرگون مىشود و هلاك ابدى در پى خواهد آمد.
اين سعى و كوشش موجب افزايش تجرّد و صفاى نفس انسان و انس به حق و الفت با صدق خواهد شد و از دروغ و باطل متنفّر خواهد گشت و در مدارج كمالات و مراتب سعادات بالا خواهد رفت، تا هنگامى كه اسرار الهى بر او منكشف شود و همانند قدسيان و روحانيان و فرشتگان گردد. و كوشش وى در امور دنيا بايد به قدر ضرورت باشد و تحصيل بيش از مقدار نياز ضرورى را بر خود حرام سازد، زيرا هيچ بدبختى و شقاوتى شديدتر از صرف گوهر باقى نورانى در تحصيل خرمهره «7» فانى ظلمانى كه از دست او مىرود و به ديگران مىرسد، نيست.
و از جمله، از ديدن و شنيدن و تخيّل آنچه شهوت و غضب را برمىانگيزد بپرهيزد، و كسى كه اين دو قوه را تهييج كند گويى سگ هار يا اسب سركشى را برانگيزد، و آنگاه براى رهايى از آنها چاره جويى كند. و هر گاه آن دو قوه بالطبع به جنبش درآمدند در آرام ساختن آنها به قدرى كه منافى سلامت نباشد بس كند و اين همان اندازهاى است كه عقل و شرع جايز مىشمرند.
و از جمله، در جستجو و كشف عيبهاى پنهانى خود سعى و كوشش كند و چون به چيزى از آنها آگاه شد در دفع و ازاله آن جدّاً بكوشد. و چون نفس صفات و افعال خود را دوست دارد بسيار اتفاق مىافتد كه بعضى از عيوب از او پنهان مىماند.
بنابراين هر كسى كه خواستار سلامت و نگهبان آن است بايد از بعضى از دوستان خود بخواهد كه از عيوب او تفحّص كند و به آنچه آگاه شد وى را با خبر سازد. و چون از عيب خود اطلاع يافت بايد از اين آگاهى خشنود شود و به دفع و برطرف كردن آن بپردازد تا اين كه دوستش به گفته او اطمينان پيدا كند و بداند كه گوشزد كردن عيوب وى نزد او از هر چه دوست دارد بهتر است. و بسا كه دشمن در اين زمينه سودمندتر از دوست است، زيرا دوست غالباً عيب را مىپوشاند و آن را آشكار نمىسازد، ولى دشمن در آشكار كردن آن اصرار مىورزد، بلكه بسا تا حدّ بهتان تجاوز مىكند. و چون دشمنان عيوب وى را آشكار ساختند بايد خدا را سپاس گزارد و به دفع آن عيوب مبادرت نمايد.
و در اين مقام سودمند است كه مردم را آيينه عيوب خويش قرار دهد و چون عيبى در آنان يافت در زشتى آن بينديشد و بداند كه اگر اين عيب از او صادر شود همچنان زشت است و ديگران اين زشتى را در مىيابند، پس در دفع و ازاله آن بكوشد. و سزاوار است كه در پايان هر روز و شب از خود حساب بكشد و همه كارهاى خويش را بررسى كند، پس اگر كار زشت و ناپسندى از او سر نزده خدا را بر اين برنامه نيك سپاس گزارد، و اگر كار بد و نكوهيدهاى از او صادر شده خود را مورد سرزنش قرار دهد و توبه كند و بكوشد كه ديگر مانند آن از او سر نزند.» «1» آرى، اگر دل تجلّى گاه اعتقاد و ايمان به حق شود و اعضا و جوارح از پى آن دل به اخلاق حسنه و اعمال صالحه آراسته گردند، درب سعادت به روى انسان باز مىشود و چهره مقصود با تمام زيباييش، خود را نشان مىدهد.
به قول عارف معارف الهيّه، ملا احمد نراقى در كتاب «طاقديس»:
|
اى خوشا آن دل كه پرتو گاه اوست |
ساحت آن در گذار راه اوست |
|
|
خوشتر آن صاحبدلى كاندر طلب |
منتظر باشد در دل روز و شب |
|
|
در حريم كعبه دل سال و ماه |
در طواف و سعى چشمانش به راه |
|
|
منتظر بنشسته در دل صبح و شام |
ديدههايش بر در و ديوار بام |
|
|
در كنار گوشه دل در كمين |
چشمهايش بر يسار و بر يمين |
|
|
تا مگر ديدار رخسار حبيب |
يك نظر آيد نصيبش با نصيب |
|
|
تا مگر روزى به دل آرد گذار |
آن نگار دلفريب جان شكار |
|
|
لحظهاى غافل مشو از كار دل |
ديده افكن بر در و ديوار دل |
|
(ملا احمد نراقى)
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- انفال (8): 22.
(2)- نهج البلاغه: خطبه 16.
(3)- نهج البلاغه: خطبه 113.
(4)- نهج البلاغه: خطبه 233.
(5)- سيرى در نهج البلاغه: 203.
(6)- مستدرك سفينة البحار: 6/ 94؛ مسند احمد بن حنبل: 2/ 38؛ صحيح مسلم: 8/ 142.
(7)- خرمهره: نوعى مهره بزرگ سفيد يا آبى كه آن را بر گردن خر و اسب و استر آويزند.