پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

 راه زيركانه شياطين در القاى فرهنگى

راه زيركانه شياطين در القاى فرهنگى

 مكتب سازان خيلى زيرك هستند ؛ اول هزينه مى‏كنند تا چهره بزرگان خود را بر گرده عالميان سوار كنند ، تا كره زمين را پر كنند و جايى براى ملاصدرا ، ميرزا مهدى آشتيانى ، ميرزا حسن جلوه و بالاتر ، براى اميرالمؤمنين و امام صادق و امام باقر و امام رضا عليهم السلام نماند . اين كار غرب است .

 هيچ وقت نمى‏آيند اقتصاد ائمه عليهم السلام را درس بدهند . ما در بخش اقتصاد ، رواياتى داريم ، نزديك به دو جلد كتاب است . تحليل اين روايات را مرحوم آيت الله شهيد سيد محمد باقر صدر در دو جلد كتاب »اقتصادنا« يعنى مبادى اقتصاد اسلام ذكر كرده است .

 نه در كشورهاى شيعه و نه در كشورهاى سنى ، نه در اروپا ، در هيچ دانشگاهى اين كتاب را نمى‏بينيد كه راه داده باشند . بنا ندارند كه راه بدهند . مانند تار عنكبوت به همه چيز پيچيده‏اند تا در مسائل علمى و فرهنگى ، كه هيچ گونه بيدارى براى هيچ كسى در دنيا به وجود نيايد .

 اين راه ديگر شيطان است و اين راه را نزديك به دو قرن است كه در شرق و غرب پيمودند و جهان ، دانشگاه‏ها ، دانشمندان و جوانان را تسخير كردند كه حيات را به دو مسأله معنا مى‏كنند ؛ پول و لذت بردن . هيچ وقت قيدى نيز به اين لذت نمى‏زنند ، مى‏گويند : از هر چه مى‏خواهى لذت ببر ، زندگى همان است . كسى نيز حق اعتراض ندارد .

 خيال نكنيد ما را راحت مى‏گذارند كه با دين خود زندگى كنيم ، مى‏گويند : در نظم نوين جهانى ، اين فرهنگ بايد بر كل جهان حاكم باشد ، يعنى خدا بايد زمين را رها كند و اسم دين بايد خاموش شود . كتاب »جاهليت قرن بيستم « را ببينيد كه شيطان در فرهنگ سازى و جذب مردم چه كار مى‏كند .

 اين اهميت آگاهى و علم به زمان است:

 » العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس «

 آنها مى‏گويند : شما اهل عرفان هستيد ، از سياست خبر نداريد . يعنى شما »تذكرة الاولياء « عطار را بخوان و منبرهاى عرفانى براى مردم برو .

 رفيقى داشتم كه نمونه او را نديده‏ام . اهل تهجّد ، گريه و عرفان بود . او زمان شناس درجه يك بود و عليه هجوم دشمن در چهل سال قبل هزينه كرد ؛ كتاب نوشت ، كودكستان ، دبستان ، دبيرستان و دو حوزه علميه درست كرد .

 او اين شعر را زياد مى‏خواند ؛

 مَستند ذرات جهان ، هشيار كو ؟ هشيار كو؟

در قيل و قالند اين همه ، بيدار كو ؟ بيدار كو؟

 شياطين جهان از تنها چيزى كه مى‏ترسند ، از آدم بيدار و بيناست .

 در كتاب‏ها نوشته‏اند :

 شيطانى ، يك پايش را در مسجد مى‏گذاشت و يك پايش را بيرون . چند دفعه پا گذاشت و بيرون آمد . اهل دلى روى شانه او زد و گفت : چه مى‏كنى ؟ يا برو ، يا برگرد . گفت : شخصى ناآگاه دارد نماز مى‏خواند ، شخصى آگاه نيز آن طرف مسجد خواب است ، من مى‏خواهم بروم و اين نمازخوان ناآگاه را فريب بدهم ، اما مى‏ترسم اين عالم از خواب بيدار شود و كار ما را خراب كند . يعنى از عالمِ خوابيده مى‏ترسد .

 علامه طباطبايى وقتى آن كتاب »فلسفه و روش رئاليسم « را نوشت ، سردمداران آن مكتب، كمر شكن شدند . مى‏گفتند : جواب اين كتاب چيست ؟ جواب نداشتند كه بدهند . نيروى آنها شكست . اين نقش عالم به زمان است .

منبع
  • پایگاه عرفان