مدرسهاى در مشهد به نام مدرسه عباس قلى خان است . از اسم مدرسه پيداست كه اين شخص ، خان بوده است . ملاّك و اجاره بگير بوده و كشاورزى داشته است ، اما شخصيتى آرام و در حدّ خودش متدين بوده و ظالم و ستم كار نبوده است .
ما نمىدانيم در اين مدرسه چه تعداد طلبه درس خواندند و مرجع تقليد شدند ؟ چند مفسر قرآن و منبرى خوب بيرون آمدند ؟ نزديك به سه قرن است كه اين مدرسه در كار است . علت ساخته شدن مدرسه اين بود :
عباس قلى خان پسر با ادب و متدينى داشت ، گاهى مىديد كه پدر سر حال است ، به او مىگفت : با اين ثروتى كه خدا به تو داده و حرام در آن نيست ، بيا براى قيامت خود كارى كن . او مىگفت : من پسر خوبى مانند تو دارم ، وصيت مىكنم كه بعد از من تو با پول من كار خير كنى . مدتى گذشت ، اما پدر نصيحت فرزند را گوش نمىداد .
دو سه قرن قبل ، حتى در اروپا نيز برق نبود . پول دارها خادمى داشتند كه شغل آنها كشيدن فانوسهايى بود كه اين پولدارها وقتى شب به جايى مىرفتند ، آن خادم فانوس را روشن مىكرد و چند قدم جلوتر از ارباب پولدار خود مىرفت و كوچه و جاده را با اين فانوس روشن مىكرد تا آن ارباب در روشنايى راهش را ادامه دهد .
اين عباس قلى خان شبى را ميهمان بود . پسرش آمد و به آن خادمى كه فانوس را مىكشيد گفت : تو برو ، فانوس را من مىكشم . عباس قلى خان لباس ميهمانىاش را پوشيد و به راه افتاد . پسر فانوس را آورد ، ولى چند قدم عقبتر از پدر حركت مىكرد . نور كم بود . عباس قلى خان گفت : فانوس را جلوتر بياور ، تاريك است ، نمىتوانم راه بروم .
گفت : تاريك است ؟ باشد ، شما راه خود را برو . گفت : مگر ديوانه شدهاى ؟ گفت : نه ، من طبق وصيت شما فانوس را از عقب دارم مىآورم ، چون هر چه به تو مىگويم كه براى بعد از مرگ خود چراغى بفرست ، تو اهميت نمىدهى و مىخواهى كسى از پشت سر بفرستد.
رسول اللّه صلى الله عليه وآله مىفرمايد:
» رحم الله امرأً قدّم خيراً «
خدا رحمت كند كسى را كه كار خير را مقدَّم كند .
مگر قرآن نمىگويد ؟
» وَ مَا تُقَدِّمُواْ لِأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ «
مگر نمىگويد ؟
» يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرُ بِمَا تَعْمَلُونَ «
واجب است بفهميد كه چه چيزى از پيش فرستادهايد .
پسر گفت : خدا ، انبيا ، ائمه و قرآن گفتهاند كه چراغ روشن كننده راه آخرتى خود را از قبل بفرست ، حضرتعالى به من مىگويى : بعد از مردنم بفرست ؟
گفت : پسرم ! بيدار شدم . صبح فردا آمد و زمين مدرسه را خريد . معمار آورد و بناى اين مدرسه را ساخت . تا حال كه اين مدرسه برقرار است و تا از اين مدرسه افراد حسابى بيرون مىآيد ، اين چراغ قيامت عباس قلى خان روشن است . اين بنا قسمتى از وصيت او است .