منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد ششم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
ركوع حقيقت اول و سجود حقيقت دوم است، كسى كه منزل اول را با شرايط لازمش طى كرد، صلاحيت براى ورود به منزل دوم را دارد.
آرى، عبادت حق چه در باطن چه در ظاهر همانند نردبان است كه با طى پله اول مىتوان به پله دوم رسيد و معلوم است كه بدون طى مرحله اول رسيدن به مرحله دوم ممكن نيست.
كسى كه مىخواهد به نتايج و محصولات عالى عبادت برسد بايد ترتيب در منازل را رعايت كند ورنه به هيچ نتيجه و سودى نخواهد رسيد.
مثلًا وضو يا غسل يا تيمم مقدمه براى ورود به عبادت است، كسى كه منزل طهارت را طى كند صلاحيت ورود به منزل عبادت را دارد، ولى كسى كه از طهارت غفلت كرده اگر هزاران ركعت نماز بخواند، يا بدون غسل هزاران روز وارد روز ماه رمضان شود، يا بدون طهارت وارد طواف گردد، بدون شك به منزل با عظمت نماز و روزه و حج وارد نشده و زحمت بىنتيجه و كوشش بىثمر متحمل شده است.
كسى كه شرايط تكبيرة الاحرام را رعايت نكرده به مملكت سوره حمد نرسيده و آن كه حقايق اين سوره را متحقق نگشته به سوره نرسيده و هر كس هماهنگ با سوره نشد به ركوع وارد نگشته و آن كه ركوع به حقيقت نكرده گرچه به سجده رود به سجده نرفته است.
همه مراحل و منازل و مسائل از همين قبيل است، مثلًا كسى كه دنيا را مقدمه آخرت يا مرزعه عالم قيامت قرار نداده به آثار و نتايج و محصول عالى قيامت كه رضايت حق و ملاقات با عباد شايسته خدا و بهشت الهى و جنت و كوثر و رضوان است نمىرسد.
منغمر در دنيا و آن كه دنيا برايش قبله و هدف بوده، به وقت مرگ حالتى جز حالت ماديت ندارد و در برزخ چشمى جز چشم دنيابين براى او نيست و به خاطر نداشتن وسايل مادى در عالم برزخ، در غربت و تنهايى و تاريكى به سر مىبرد و در قيامت به خاطر نداشتن وسايل زندگى مطابق آنجا، جز حسرت و اندوه و پريشانى و اضطراب و شقاوت و عذاب جهنم حاصلى نخواهد داشت:
اعمال انسان در دنيا و آخرت
در ترجمه «الذريعة الى مكارم الشريعة» راغب اصفهانى مىخوانيم:
انسان از جهتى در دنيا مانند كشاورز است، عمل وى كشت او، دنيا كشتزار او، هنگام مرگ وقت درو كردن و عالم آخرت خرمنگاه او خواهد بود.
او جز آنچه كاشته است درو نخواهد كرد و جز آنچه درو كرده است پيمانه نخواهد نمود.
چنانكه در خرمنگاه پيمانه، ترازو، امنا، حافظان، گواهان و دفتر وجود دارد، همچنان در آخرت امثال آنها وجود خواهد داشت، چنانكه خداى تعالى مىفرمايد:
[وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنا بِها وَ كَفى بِنا حاسِبِينَ] «1».
و ترازوهاى عدالت را در روز قيامت مىنهيم و به هيچ كس هيچ ستمى نمىشود و اگر [عمل خوب يا بد] هم وزن دانه خردلى باشد آن را [براى وزن كردن] مىآوريم و كافى است كه ما حسابگر باشيم.
و مىفرمايد:
[وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ* كِراماً كاتِبِينَ* يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ] «2».
و بىترديد بر شما نگهبانانى گماشتهاند* بزرگوارانى نويسنده* كه آنچه را [از خير و شر] انجام مىدهيد، مىدانند [و ضبط مىكنند.].
و مىفرمايد:
[وَ وُضِعَ الْكِتابُ وَ جِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَ الشُّهَداءِ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ] «3».
و كتاب [اعمال] را مىنهند و پيامبران و گواهان را بياورند وميانشان به حقّ وراستى داورى شود، وآنان مورد ستم قرار نمىگيرند.
چنانچه در خرمنگاه دانه و كاه از هم جدا مىشود، در آخرت نيز اعمال حسنه و گناهان از هم جدا خواهد شد، در اين زمينه خداى متعال مىفرمايد:
[لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ يَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلى بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعاً فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ] «4».
تا خدا ناپاكان را از پاكان جدا كند، وناپاكان را روى يكديگر گذارد، پس همه را متراكم وانباشته سازد و يكجا در جهنم قرار دهد؛ [به راستى] آنانند كه زيانكار واقعىاند.
درباره كار و كوشش كافران بدبخت كه همّ و غمّى جز دنيا ندارند و ابداً به آخرت توجه نداشته و براى آنجا كارى نكردند مىفرمايد:
[مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى شَيْءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ] «5».
وصف حال كسانى كه به پروردگارشان كافر شدند [اينگونه است] اعمالشان مانند خاكسترى است كه در يك روز توفانى، تند بادى بر آن بوزد [و آن را به صورتى كه هرگز نتوان جمع كرد، پراكنده كند] آنان نمىتوانند از اعمال خيرى كه انجام دادهاند، چيزى [براى ارائه به بازار قيامت جهت كسب ثواب و پاداش] به دست آورند؛ اين است آن گمراهى دور.
و نيز مىفرمايد:
[وَ قَدِمْنا إِلى ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً] «6».
و ما به [بررسى و حسابرسى] هر عملى كه [به عنوان عمل خير] انجام دادهاند، مىپردازيم، پس همه آنها را غبارى پراكنده مىسازيم.
كسى كه براى عالم آخرت عمل كند در كيل و وزن او بركت داده خواهد شد و عمل او توشه آخرتش مىشود چنانچه خداوند متعال مىفرمايد:
[وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً] «7».
و كسانى كه آخرت را در حالى كه مؤمن هستند بخواهند و با تلاشى كامل [و خالصانه] براى [به دست آوردن] آن تلاش كنند، پس تلاششان به نيكى مقبول افتد [و به آن پاداششان دهند.]
ولى كسى كه فقط براى دنيا عمل كند، سعى او ضايع و عملش باطل خواهد بود، چنانچه خداى تعالى مىفرمايد:
[مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها وَ هُمْ فِيها لا يُبْخَسُونَ* أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ] «8».
كسانى كه زندگى دنيا و زيور و زينتش را بخواهند، ثمره تلاششان را به طور كامل در [همين] دنيا به آنان مىدهيم و در اينجا چيزى از آنان كاسته نخواهد شد.* اينان كسانى هستند كه در آخرت، سهمى جز آتش براى آنان نيست و آنچه [در دنيا از كار خير] كردهاند، در آخرت تباه و بىاثر مىشود و آنچه همواره [رياكارانه] انجام مىدادند، باطل است.
مثال كارهاى انسان براى دنياى صرف و ماديگرى محض مانند درخت «خلاف» يا «خرزهره» و «هندوانه ابوجهل» است كه در فصل بهار سبز و خرم ديده مىشوند ولى هنگام چيدن آن سودى عايد نمىكند و به وقت خرمن بهره بردارى ندارد.
كارهايى كه در دنيا انجام مىگيرد براى خدا و به عنوان مقدمه آخرت مانند درخت خرما و انگور است كه در فصل زمستان منظرهاى ندارد ولى موقع چيدن زاد و توشه فراوان مىدهد و ذخيره كافى از آن پسانداز خواهد ماند.
خداوند مهربان در قرآن مجيد به اين دو حقيقت اشاره فرموده است:
[أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ* تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ* وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ] «9».
آيا ندانستى كه خدا چگونه مثلى زده است؟ كلمه پاك [كه اعتقاد واقعى به توحيد است] مانند درخت پاك است، ريشهاش استوار و پابرجا و شاخهاش در آسمان است.* ميوهاش را به اجازه پروردگارش در هر زمانى مىدهد و خدا مَثَلها را براى مردم مىزند تا متذكّر حقايق شوند.* و مَثَل كلمه ناپاك [كه عقايد باطل و بىپايه است] مانند درخت ناپاك است كه از زمين ريشهكن شده و هيچ قرار و ثباتى ندارد.
چون ظاهر دنيا و آرايش و زينت آن در صورتى كه مقدمه آخرت قرار نگيرند، زيبا و با رونق ولى باطنش خبيث و تلخ و ضرر زننده است، خداوند متعال از مغرور شدن به آن نهى فرموده است.
[وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى] «10».
ديدگانت را به آنچه برخى از اصناف آنان را بهرهمند كرديم مدوز، [آنچه به آنان دادهايم] شكوفه [بىميوه و زيور و زينت] دنياست تا آنان را در آن بيازماييم و رزق پروردگارت بهتر و پايدارتر است.
در هر صورت، نمازگزار وقتى وارد سجده مىشود كه از منزل ركوع گذشته باشد و گذشتن از منزل ركوع وقتى ميسّر است كه به فرموده حضرت صادق عليه السلام نمازگزار ركوع به حقيقت كرده باشد.
ركوع مقام خضوع و محل خشوع قلب است، در اين مقام نسبت به محبوب نهايت تواضع مطلوب است و بنده در آن حال مستغرق بحر حيا از حضرت علام الغيوب است كه چون در قيام به مقام خطاب به اياك نعبد بود و مشاهده عظمت حضرت معبود جلت عظمته نمود، آن گاه مرحله عجز و نقص و ذلت و قصور و خست و دنائت و معصيت و فتور موفور خود پيمود، لاجرم بىاختيار با روى شرمسارى سر خجلت به زير آورد و اعتراف به تقصير كند و متذكر روايتى شود كه در حال بقره وارد شده كه چون بنىاسرائيل گوساله پرستيدند و عجل را به الوهيت برگزيدند، ديگر بقره از شرم نياسود و سر از خجلت بالا ننمود و پيوسته سر شرمسارى به زير دارد و چشم به عالم علوى برنيارد.
پس اين آدم كه به اكل شجره منهيه مبغوض نظر پادشاه هستى و رانده درگاه اله و سراپا تقصير و اسير گناه است و خود بر خود گواه است كه گوساله نفس اماره پرستيده و در مراتع غفلت و معالف «11» خسارت چريده و خنزير شهرت و كلب عقور غضب بر ملك عقل برگزيده و پيوسته در مأمن بىشرمى آرميده و از مضمار شيران مصاف عبوديت گوسالهوار رميده!! با اين حساب چرا سر شرمسارى به حالت ركوع به زير نيندازد و در خجالت از آقاى خود قرار نگيرد و با تمام وجود در برابر آن بىنياز محسن فرياد نزند: «سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظيمِ وَبِحَمْدِهِ».
|
من چه در پاى تو ريزم كه سزاى تو بود |
سر نه چيزيست كه شايسته پاى تو بود |
|
|
خرم آن روى كه در روى تو باشد همه عمر |
وين نباشد مگر آن وقت كه راى تو بود |
|
|
ذرهاى در همه اجزاى من مسكين نيست |
كه نه آن ذره معلق به هواى تو بود |
|
|
تا تو را جاى شد اى سرو روان در دل من |
هيچ كس مى نپسندم كه به جاى تو بود |
|
|
خوش بود ناله دل سوختگان از سر درد |
خاصه دردى كه به اميد دواى تو بود |
|
|
ملك دنيا همه با همت سعدى هيچ است |
پادشاهيش همين بس كه گداى تو بود «12» |
|
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- انبياء (21): 47.
(2)- انفطار (82): 10- 12.
(3)- زمر (39): 69.
(4)- انفال (8): 37.
(5)- ابراهيم (14): 18.
(6)- فرقان (25): 23.
(7)- اسرا (17): 19.
(8)- هود (11): 15- 16.
(9)- ابراهيم (14): 24- 26.
(10)- طه (20): 131.
(11)- معالف: علفزارها.
(12)- سعدى.