طراح سعادت انسان
منازل سير انسان تا آخرت
تهران، مسجد حضرت امير رمضان 1383
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
1 - رحم مادر
براى زندگى و حيات انسان چهار منزل ، محل و مقام از طرف وجود مقدس حضرت حق مقرّر شده است . هر منزلى ويژگىهاى مربوط به خود را دارد و انسان در هر منزلى حيات و زندگى مخصوصى دارد .
امورى كه در منزل اول ، كارگردان حيات اوست ، به همان منزل مربوط است ، وقتى وارد منزل دوم مىشود ، كيفيت و كميّت امور فرق مىكند . در منزل سوم هم همين طور است تا وارد منزل چهارم شود . اما منزل حيات و زندگى اول او ، رحم مادر است كه به فرموده خدا در قرآن مجيد در آنجا حدّاقل شش ماه و حداكثر نه ماه ، زندگى و حيات دارد . البته زندگى آنجا دست خود انسان نيست ، بلكه تمام حركات و سكنات ، تحول و تغييرات لازم در آنجا به دست حضرت حق است .(149)
2 - دنيا
منزل دوم دنياست . وقتى مىخواهد وارد دنيا شود ، ديگر به ابزار زندگى رحم نيازمند نيست ، لذا مىبينيد كه با به دنيا آمدن ، جفت از او جدا مىشود و به جاى آن ، سينه مادر و مواد غذايى پاك عالم ، عهده دار زندگى طفل مىشود تا كم كم آمادگى پيدا كند كه از سينه مادر نيز جدا شود و به سينه طبيعت وصل شود .(150) در اين منزل دوم كه كراراً در آيات قرآن مجيد به عنوان دنيا از آن سخن به ميان آمده است .
سلسلهاى از امور حيات او ، به دست حضرت حق است كه از اين امور به امور تكوينى تعبير مىكنند ؛ يعنى امورى كه انسان در آن دخالت ندارد : مانند گردش خون ، ضربان قلب ، هضم شدن غذا ، تقسيم غذا به بدن ، مزيّن شدن به شكلهاى گوناگون در دوران طفوليت ، نوجوانى ، جوانى و پيرى و گذر عمر .
همه اينها امور تكوينى است . سلسله امورى از جانب خدا طرح داده مىشوند ، اما مجرى آن خود انسان است كه اگر آن طرحهاى خدا را اجرا كند ، انسان صالح ، شايسته ، پاك و بامنفعت مىشود و اين اجراى طرحهاى پروردگار به آبادى و كمال منزل سوم وچهارمش كمك مىكند .
انبيا و ائمه طاهرين عليهم السلام مبلغ طرح خدا
طرحهاى پروردگار نيز در قرآن مجيد است . به زبان انبيا و ائمه طاهرين عليهم السلام طرحهاى جامع ، كامل و زيبا جارى شده ، كه به تعبير قرآن مجيد ، اجراى آن طرحها ، واقعاً انسان را به شجره طيّبه تبديل مىكند . درخت پاك و پرثمرى كه از اين ثمره هم خودش بهره مىبرد و هم ديگران . با توجه به اين حقيقت بوده است كه انبيا ، ائمه عليهم السلام و اوليا ، هيچ كدام در آرزوى مردن نبودند ، بلكه با اين ويژگى آرزوى طول عمر داشتند .
معناى سعادت در نظر پيامبر صلى الله عليه وآله
به محضر مبارك رسول خدا صلى الله عليه وآله عرض مىكند : دلم مىخواهد معنا و مصداق سعادت را از زبان شما بشنوم كه يعنى چه ؟ پيغمبر عظيم الشأن اسلام صلى الله عليه وآله فرمودند :
» طول العمر فى طاعة الله «(151)
اگر نظر مرا درباره سعادت مىخواهى ، سعادت در عمرى بلند و طولانى است ، اما عمرى كه در بندگى خدا هزينه شود ؛ يعنى عمرى كه در پياده كردن نقشههاى پروردگار عالم طى شود .
بخشى از اين نقشهها قلبى است كه بايد قلب بر اساس آن طرحها ، نقش بگيرد و بعد از حركت طولانى قلبى ، به تعبير خدا در قرآن به قلب سليم تبديل شود ؛ يعنى قلبى كه از خوبيهاى مربوط به دل پر باشد و از بدىها خالى . اين قلب، قلب سليم است .(152)
اثرات قلب سليم در زندگى مؤمن
افرادى كه داراى قلب سليم هستند ،(153) حتى در قلب خود نيّت گناه و خلاف نسبت به دشمن نيز نمىكنند . تا جايى كه امكان دارد ، براى هدايت دشمن زحمت مىكشند و اگر دشمن مزاحم آنان نباشد ، آنها مزاحم دشمن نخواهند بود . اگر دشمن با آنها جنگ نكند ، آنها با دشمن جنگ نمىكنند .
دشمن تا در چنين حيثيتى است ، همه چيزش را محترم مىدانند : خون ، مال ، ناموس ، ملك و آبروى او . شما پيغمبرى را سراغ نداريد كه چه خودش ، چه به دستور او به جان ، مال ، عِرض ، ملك و آبرويى به ناحق تلنگرى زده باشد .
اگر چنين چيزى بود ، قطعاً آنها پيغمبر نبودند ، بلكه ظالم بودند . ديگر اسم آنان نبى ، رسول و ولى و معصوم نبود. انبيا و ائمه طاهرين عليهم السلام در كمال عصمت و مصونيت بودند : عصمت عقلى ، عملى ، اخلاقى ، ابلاغى . اين همان قلب سليم است .
پاكى بدن با پاكى روح
با پياده كردن طرحهاى پروردگار ، اعضاء و جوارح نيز صالح خواهند شد . مانند چشم پاك . وابستگان واقعى به پروردگار محال است اهل خيانت در نظر ، گوش ، زبان و دست باشند .
اينجا بخشى از كارگردانى خدا در غير از منزل رحم است كه دست خود پروردگار است و مجرى بخشى از آن نيز انسان است ، ولى طرّاح آن پروردگار مىباشد .
حكمت القاى طرح از سوى پروردگار
اما چرا طرّاحى آن را به خود ما نداد ؟ چون اگر طرّاحى را به ما مىداد ، كه ما براى زندگى صد در صد سالم ، طراحى كنيم ، در بخش علم و عدالت آن كم مىآورديم . مثلاً مىگوييم : چرا تمام گياهان سبز عالم ، گردو نشدند ؟ فكر كنيد اگر تمام گياهان عالم گردو بودند ، يا تمام انسانهاى عالم يك شكل ، يك صدا ، يك رنگ ، در يك سن ، همگى مرد ، يا زن بودند ، آن وقت ديگر زندگيى بپا نمىشد .
يا همگى در كره زمين پيغمبر بودند . چه نيازى داشت كه همه پيغمبر باشند ؟ در هر امتى يك پيغمبر به عنوان معلّم راه و تربيت كافى است كه طرح را از خدا بگيرد و به مردم خود ارائه دهد و مردم آن طرح را عمل كنند . نيازى نبود كه همه ما پيغمبر باشيم يا امام باشيم . مثل اين است كه كسى اثاثهاى زندگىاش تمام فرش باشد ، ديگر تخته و درب و پنجره نمىخواهد ؟
اين اختلاف در خلقت ، نشانه وجود خداست و همچنين از آيات و صنعت پروردگار عزيز عالم است كه دو چيز هم شكل در اين عالم نيست . در اين عالم دو نفر داراى يك ظرفيت نيستند . انسانها و حيوانات گوناگون هستند . مقدارى آب ، خاك ، سنگ ، كوه و معدن با هم يكسان پيدا نمىكنيد . چه نيازى است كه همه ما پيغمبر و طراح زندگى شويم ؟
انتخاب خدا براى ابلاغ طرح
خداوند متعال از ميان ما يك نفر مانند وجود مبارك حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه وآله را انتخاب كرده است كه در آخر الزمان بيايد . يك نسخه طرح و نقشه جامع و كامل به او داده است و فرموده : به مردم ابلاغ كن . به مردم نيز گفته است : اين كتاب ، علم است :
» بَعْدِ مَا جَآءَكَ مِنَ الْعِلْمِ «(154)
دانش و حكمت است :
» وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَبَ وَ الْحِكْمَةَ «(155)
برهان و دليل و عقلى است : » لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ « سازنده بناى سالم زندگى است :
» قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ «(156)
راهنمايى به سوى بهشت و سعادت ابدى است . همين براى شما كافى است كه به آن عمل كنيد تا دنيا و آخرت شما آباد شود .
عدالت واقعى در طرح خدا
نيازى نبود كه تمام جمعيت زمين پيغمبر باشند و هر كدام كتابى داشته باشند . آيا نيازى است كه همه جمعيت ايران دبير باشند ؟ نه ، مملكت كه اين همه دبير نمىخواهد . نيازى هست كه همگى استاد دانشگاه ، رئيس جمهور ، وكيل و استاندار يك استان باشند ؟ هر استانى يك استاندار مىخواهد و هر مملكتى يك حاكم .
اين كه ما بگوييم : چرا خدا ما را طرّاح زندگى سالم خود قرار نداد ؟ معناى آن اين است كه همه بايد يكسان باشند . اگر همه يكسان باشند ، دنيا چه فايدهاى دارد ؟ اگر همه مهندس باشند ، يا همه دكتر باشند ، چه فايدهاى دارد ؟ مىگويند : هر هزار نفرى يك دكتر خوب مىخواهند . انسانهاى هر دورهاى يك خدا ، پيغمبر ، قرآن و يا امام مىخواهند كه خدا به آنها داده است . وجدان ، شعور و درك مىخواهند كه به آنها داده و سفرهاش را كامل كرده است .
تفاوت منزل اول و دوم
در منزل دوم - دنيا - گردش كار بين انسان و خدا نصف مىشود . در منزل اول كه رحم مادر بود ، تمام كارگردانى به دست خدا بود . بچه در رحم ، بين سه تاريكى بود ، از دست او كارى بر نمىآمد ؛ نمىتوانست راه برود ، به دنبال غذا يا كار برود ، نه جاى ديدن داشت ، نه جاى شنيدن . بدن در آن تاريك خانه بود .
كارگردانى آنجا دست خودش بود كه بچه را در رحم مادر طورى رشد بدهد كه زانوهايش را با دو دستش بگيرد و رها نباشد . براى غذا خوردن نيز از نافش لولهاى ساخت كه به كيسهاى وصل شود .
آن كيسه به بدن مادر وصل است . خدا به آن كيسه ياد بدهد كه چه نوع موادى را بگير و به ناف نيز ياد داده است كه چگونه به آن لوله ، كيسه و شكم وصل شود و در بيست و چهار ساعت چقدر مواد بگيرد و هر چقدر كه نمىخواهد ، خودكار دفع كند .
در رحم مادر هيچ تكليفى نداشت . خدا به او هيچ طرحى نداد كه چون اينجا بيكار هستى ، شب يا روز صد ركعت نماز بخوان . يا چون كارى ندارى و غذا را نيز از دهانت نمىخورى ، نيت روزه شش ماهه كن .
در رحم مادر هيچ طرحى به او نداد ؛ چون نيازى نداشت و لازم نبود . ولى اينجا كه طرحى مانند قرآن و »نهج البلاغه« و معلمى مانند پيغمبر صلى الله عليه وآله و اميرالمؤمنين عليه السلام داده ؛ چون نياز داشت . اگر نياز نداشتيم ، لحظهاى به قيمتىترين گوهرهاى آفرينش كه انبيا عليهم السلام بودند ، زحمت نمىداد كه بين ما بيايند . آنها به ما نيازى نداشتند .
پی نوشت ها:
149) نهج البلاغه: خطبة 82، و منها في صفة خلق الإنسان؛ »أَمْ هَذَا الَّذِي أَنْشَأَهُ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْحَامِ وَ شُغُفِ الْأَسْتَارِ نُطْفَةً دِهَاقاً وَ عَلَقَةً مِحَاقاً وَ جَنِيناً وَ رَاضِعاً وَ وَلِيداً وَ يَافِعاً ثُمَّ مَنَحَهُ قَلْباً حَافِظاً وَ لِسَاناً لَافِظاً وَ بَصَراً لَاحِظاً لِيَفْهَمَ مُعْتَبِراً وَ يُقَصِّرَ مُزْدَجِراً حَتَّى إِذَا قَامَ اعْتِدَالُه ْ.«
بحار الأنوار: 347/57، باب 41، حديث 32؛ »عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ إِنَّ لِلرَّحِمِ أَرْبَعَةَ سُبُلٍ فِي أَيِّ سَبِيلٍ سَلَكَ فِيهِ الْمَاءُ كَانَ مِنْهُ الْوَلَدُ وَاحِدٌ أَوِ اثْنَانِ وَ ثَلَاثَةٌ وَ أَرْبَعَةٌ وَ لَا يَكُونُ إِلَى سَبِيلٍ أَكْثَرَ مِنْ وَاحِدٍ.«
150) نهج البلاغه: خطبه 162؛ »قَالَ أَيُّهَا الْمَخْلُوقُ السَّوِيُّ وَ الْمُنْشَأُ الْمَرْعِيُّ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْحَامِ وَ مُضَاعَفَاتِ الْأَسْتَارِ بُدِئْتَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ وَ وُضِعْتَ فِي قَرارٍ مَكِينٍ إِلى قَدَرٍ مَعْلُومٍ وَ أَجَلٍ مَقْسُومٍ تَمُورُ فِي بَطْنِ أُمِّكَ جَنِيناً لَا تَحِيرُ دُعَاءً وَ لَا تَسْمَعُ نِدَاءً ثُمَّ أُخْرِجْتَ مِنْ مَقَرِّكَ إِلَى دَارٍ لَمْ تَشْهَدْهَا وَ لَمْ تَعْرِفْ سُبُلَ مَنَافِعِهَا فَمَنْ هَدَاكَ لِاجْتِرَارِ الْغِذَاءِ مِنْ ثَدْيِ أُمِّكَ وعَرَّفَكَ عِنْدَ الْحَاجَةِ مَوَاضِعَ طَلَبِكَ وَ إِرَادَتِكَ هَيْهَاتَ إِنَّ مَنْ يَعْجِزُ عَنْ صِفَاتِ ذِي الْهَيْئَةِ وَ الْأَدَوَاتِ فَهُوَ عَنْ صِفَاتِ خَالِقِهِ أَعْجَزُ وَ مِنْ تَنَاوُلِهِ بِحُدُودِ الْمَخْلُوقِينَ أَبْعَدُ.«
151) مجموعة ورام: 1/92، بيان السبب الذي ينال به حسن الخلق؛ المحجة البيضاء: 5/104؛ »لما سئل صلى الله عليه وآله عن السعادة فقال طول العمر في طاعة الله.«
مجموعة ورام: 92/1؛ »قال صلى الله عليه وآله اعبدوا الله في الرضا فإن لم تستطع ففي الصبر على ما تكره خير كثير ثم لا يكفي في نيل السعادة الموعودة على حسن الخلق استلذاذ الطاعة و استكراه المعصية في زمان دون زمان بل ينبغي أن يكون كذلك على الدوام و في جمله العمر و كلما كان العمر أطول كانت الفضيلة أرسخ و أكمل.«
152) شعراء (89 - 88 : (26؛ »يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ«
153) الكافى: 16/2، باب الإخلاص، حديث 5؛ بحار الأنوار: 239/67، باب 54، حديث 7؛ »عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ U إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ قَالَ الْقَلْبُ السَّلِيمُ الَّذِي يَلْقَى رَبَّهُ وَ لَيْسَ فِيهِ أَحَدٌ سِوَاهُ وَ قَالَ وَ كُلُّ قَلْبٍ فِيهِ شِرْكٌ أَوْ شَكٌّ فَهُوَ سَاقِطٌ وَ إِنَّمَا أَرَادُوا الزُّهْدَ فِي الدُّنْيَا لِتَفْرُغَ قُلُوبُهُمْ لِلآْخِرَةِ.«
مصباح الشريعة: 53، الباب الثالث و العشرون في النية؛ بحار الأنوار: 210/67، باب 53، حديث 32؛ »قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام صَاحِبُ النِّيَّةِ الصَّادِقَةِ صَاحِبُ الْقَلْبِ السَّلِيمِ لِأَنَّ سَلَامَةَ الْقَلْبِ مِنْ هَوَاجِسِ الْمَحْذُورَاتِ بِتَخْلِيصِ النِّيَّةِ لِلَّهِ فِي الْأُمُورِ كُلِّهَا قَالَ اللَّهُ U يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ.«
154) بقره (145 : (2؛ »اگر پس از دانشى كه ] چون قرآن [ برايت آمده .«
155) بقره (129 : (2؛ »و آنان را كتاب و حكمت بياموزد .«
156) بقره (256 : (2؛ »مسلماً راه هدايت از گمراهى ] به وسيله قرآن ، پيامبر و امامان معصوم [ روشن و آشكار شده است .«