منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد ششم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: چون آهنگ حج خانه حق كردى، دل خود را براى خدا از هر شاغل و حاجب تنها كن، آن چنان كه در اين سفر گرانقدر روحانى و معراج پر ارزش ملكوتى جز به حضرت دوست توجهى نداشته باشى، تمام امور خويش را اعم از مادى و معنوى به آفريننده خود واگذار و در تمام حركات و سكنات خود بر او تكيه كن و در برابر قضا و حكم و قدر او تسليم محض باش و دنيا و راحتى و آن مردمى كه مانع از اين حركت معنوى تو هستند رها كن و خويش را از تمام حقوق خلق آزاد نما.
مسئله با عظمت حج از اعظم مسائل الهيه و از مهمترين برنامههاى عالى مكتب انسان ساز اسلام است.
مسلمانان جهان اگر به حقايق پرقيمت اين عمل عبادى اسلام توجه كنند و برنامههاى اين سفر آسمانى را، چنان كه شايسته است انجام دهند، به رفع بسيارى از مشكلات دنيايى، سياسى، اجتماعى، اخلاقى و آخرتى خود موفق خواهند شد.
رابطه معنويت قلب با كعبه
معنويت كعبه دورنمايى از عظمت و جلال و جبروت صاحب آفرينش و خالق هستى است، مسلمانان اگر شرايط واقعى حج را در اعمال خود تحقق دهند، به عظمتى ما فوق تمام عظمتها و جلالى ما فوق تمام جلالتها مىرسند.
در مناسك حج تمام عوامل تكامل انسان قرار داده شده و حاجى بايد با انجام مناسك تمام خلأهاى فكرى و روحى و اخلاقى و به خصوص ايمانى خود را جبران نمايد و اگر بدين صورت در اتصال به خانه حق از آن جايگاه باعظمت استفاده ننمايد، حج خانه را بجاى نياورده و اعمالى همآهنگ با واقعيتهاى الهى از او بروز و ظهور نكرده است.
كعبه، قبله دلها و ارواح و افكار است و علامتى براى جهتدادن تمام موجوديت انسان به سوى اللّه.
كعبه، محورى است كه بايد انسان با گردش به دور آن محور از تمام رذايل بيرون آمده و به تمام حسنات آراسته گردد.
كعبه، خانه عبادت و بندگى و مركز عشق و عاشقى و جايگاه پاكان و نيكان و مركز به خاك افتادن صالحان و صديقان است.
كعبه و مسجد الحرام جايگاه با عظمتى است كه انبياى بزرگ الهى و امامان بزرگوار، به آن روى عشق داشته و شبهاى عمر خود را تا صبح در آن مكان مقدس با كمال خضوع و خشوع به عبادت گذراندهاند.
زائر بيت اللّه قبل از حركت به آن مكان شريف، واجب و لازم است كه دل از تمام كدورتها پاك و از همه آلايشها صاف كند.
كعبه، قلب معنويت و مركز عبوديت و جايگاه خلوص و محل خضوع و خشوع است و دلى كه از اين اوصاف عالى رنگ ندارد در آنجا جاى ندارد، بدون نفس تزكيه شده و قلب آراسته به حقايق و اوصاف الهى، نمىتوان راهى به آن حريم مقدس و حرم با عظمت پيدا كرد كه راه واقعى انسان به سوى حضرت معبود فقط از راه قلب سليم است و بس و قلب سليم، قلب خاشع و خاضع و مؤمن و متقى و رقيق و رحيم و رؤوف و كريم و آراسته به يقين است.
تا از خوديتهاى شيطانى بىخود نگردى و از شرارتهاى نفس پاك نشوى و از چاه تاريك رذايل بيرون نيايى و خوديت الهى خود را باز نيابى و خويشتن را از بيگانگان و دشمنان بىنياز نسازى، به خانه حق راه پيدا نكنى.
آرى، چون دل از غير فارغ ساختى و نفس از رذايل پرداختى و لباس شيطنت از تمام وجود انداختى و هويت خود را به تمام معنى به حضرت مولا باختى، لياقت ورود در حرم را براى خود ساختى كه بدن و جسم را به آن حريم دعوت نكردهاند، بلكه دعوت از بارگاه قدس متوجه به انسان است و انسان آن موجودى است كه به صفات حضرت دوست متصف باشد.
فيلسوف و فقيه بزرگ، مرحوم حاج شيخ محمد حسين غروى اصفهانى معروف به كمپانى در خطاب به انسان مىفرمايد:
|
گهى به كعبه جانان سفر توانى كرد |
كه در مناى وفا ترك سرتوانى كرد |
|
|
به راه عشق توانى كه رهسپر گردى |
اگر كه سينه خود را سپر توانى كرد |
|
|
به چار بالش خواب آنگهى تو تكيه زنى |
كه تن نشانه تير سه پر توانى كرد |
|
|
نسيم صبح مراد آنگهى كند شادت |
كه خدمت از سر شب تا سحر توانى كرد |
|
|
جدا مشو زدر دوست مفتقر هرگز |
كه چاره دل ازين رهگذر توانى كرد |
|
كعبه و رابطه معنويت قلب با آن محور باعظمت هدايت و شرح آن از حدود اين كتاب محدود خارج است؛ تماشاى عظمت كعبه و معنويت قلب و رابطه اين دو حقيقت با يكديگر چشمى الهى و قلبى پاك از تمام شوائب لازم دارد كه با كمال تأسف اين فقير خاكنشين از هر دو بىبهره است چه بهتر كه از اينجا به شرح ظاهر حديث بپردازم، باشد كه در مسير شرح، خداوند مهربان قلبى پاك براى دريافت حقايق و چشمى الهى براى تماشاى وقايع اصلى هستى به همه ما عنايت بفرمايد كه اين عنايت از لطف و كرم حضرت دوست دور نيست.
تصفيه قلب از غير حق
نتيجه فرامين ملكوتى حضرت صادق عليه السلام در ابتداى روايت باب حج اين است كه قبل از شروع سفر به داد قلب برسيد و اين بيت معنوى را از تمام آلودگىها و عيوب و قيود پاك كنيد كه دلِ گرفتار هوا و محبتهاى غير خدايى و دچار همّ و غم دنيا و وابسته به مردم شيطان صفت و اسير حقوق مالى مردم، لايق قرار گرفتن در حضور دوست نيست كه حضرت يار حقيقت قلب و پاكى جان مىخواهد، نه آرايش ظاهر و قيافه جسم.
قبل از حركت از وطن، در مقام كسب معرفت برآييد و دل را به نور صفات حضرت دوست منور كنيد و اين مطاف عظيم حقايق ربانيه و حسنات ملكوتيه را از قيود شيطانى و طواف جنود ابليسى برهانيد.
چون كسب معرفت كرديد، قلب غرق در عشق حضرت حق مىشود و عشق هم چون قوىترين موتور، اعضا و جوارح شما را در راه خدمت حضرت يار به حركت آورده و شما را لايق حضور آن جناب مىنمايد و هم چون بنيانگذار حج حضرت ابراهيم خليل الرحمن به ديدار حقايق ملكوتى با چشم قلب و ديده سر نايل خواهيد گرديد.
[وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ] «1».
و اين گونه فرمانروايى و مالكيّت و ربوبيّت خود را بر آسمانها و زمين به ابراهيم نشان مىدهيم تا از يقينكنندگان شود.
در كتب روايى ما آمده كه:
انسان مؤمن و تصفيه شده و آراسته به حسنات و پيراسته از رذايل، عزيز الوجودتر از كبريت احمر و برتر از ملائكه حتى ملائكه مقرب و داراى حرمتى بزرگتر از حرمت كعبه است «2».
و اين همه عظمت و حرمت و فضيلت در سايه حركت معنوى قلب و آراستگى دل بدست مىآيد.
كعبه دل
عين القضاة، عارف معروف در «تمهيدات» مىگويد:
اى عزيز! بدان كه راه خدا نه از جهت راست است و نه از جهت چپ و نه بالا و نه زير و نه دور و نه نزديك و راه خدا در دل است و يك قدم است. «دَعْ نَفْسَكَ وَتَعالْ» خود را از همه آلودگىها برى و پاك كن و بالاترين رذيلت كه منيت است و آن اساس تمام بدبختىهاست از خود بريز و آن گاه به جوار قرب حركت كن.
مگر از مصطفى نشنيدهاى كه او را پرسيدند:
أين اللّه؟ فقال صلى الله عليه و آله: عِنْدَ المُنْكَسِرَةِ قُلُوبُهُمْ «3».
خدا كجاست؟ پس فرمود: نزد قلبهاى شكسته مؤمنان.
اى عزيز! حج صورت كار همه كس باشد، اما حج حقيقت نه كار هر كسى باشد. در راه حج زر و سيم بايد فشاندن، در راه حق جان و دل بايد فشاندن، اين كه را مسلم باشد؟ آن را كه از بند جان برخيزد، [مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا] «4» اين باشد.
در هر فعلى و حركتى در راه حج سرى و حقيقتى باشد، اما كسى كه بينا نباشد خود نداند.
طواف كعبه و سعى و حلق و تجريد و رمى حجر و احرام و احلال و قارن و مفرد و ممتنع در همه احوالهاست.
[وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ] «5».
و هر كس شعاير خدا را بزرگ شمارد، بدون ترديد اين بزرگ شمردن ناشى از تقواى دلهاست.
هنوز قالبها نبود و كعبه نبود كه روحها به كعبه زيارت مىكردند، دريغا كه بشريت نمىگذارد كه به كعبه ربوبيت رسيم و بشريت نمىگذارد كه ربوبيت رخت بر صحراى صورت نهد!
هر كه نزد كعبه گل رود خود را بيند و هر كه به كعبه دل رود خدا را بيند، انشاء اللّه كه خدا ما را حج حقيقى روزى كند.
چون دل تصفيه كردى و آن را به نور معرفت آراستى و بر يقين و عشقش استوار نمودى، حرمتى ما فوق حرمت كعبه براى آن كسب كردى، با چنين دل به حج خانه حق برو كه خود را با معنويت كعبه يعنى آن نورى كه در قيامت از حقيقت آن خانه به شفاعتت آيد هماهنگ نموده و به موقفى عظيم و مقامى جليل دست يافتهاى و بدان كه حرمت دل در صورتى كه به حقيقت بيت اللّه و عرش اللّه گردد با حرمت كعبه قابل نسبت نيست.
پروين اعتصامى در اين زمينه چه نيكو سروده:
|
گه احرام روز عيد قربان |
سخن مىگفت با خود كعبه زين سان |
|
|
كه من مرآت نور ذوالجلالم |
عروس پرده بزم وصالم |
|
|
مرا دست خليل اللّه برافراشت |
خداوند عزيزم نامور داشت |
|
|
نباشد هيچ اندر خطه خاك |
مكانى هم چو من فرخنده و پاك |
|
|
چو بزم من بساط روشنى نيست |
چو ملك من سراى ايمنى نيست |
|
|
بسى سرگشته اخلاص داريم |
بسى قربانيان خاص داريم |
|
|
اساس كشور ارشاد از ماست |
بناى شوق را بنياد از ماست |
|
|
چراغ اين همه پروانه ماييم |
خداوند جهان را خانه ماييم |
|
|
پرستشگاه ماه و اختر اينجاست |
حقيقت را كتاب و دفتر اينجاست |
|
|
در اينجا بس شهان افسر نهادند |
بسى گردن فرازان سر نهادند |
|
|
در اين درگاه هر سنگ و گل و كاه |
خدا را سجده آرد گاه و بيگاه |
|
|
انا الحق مىزنند اينجا در و بام |
ستايش مىكنند اجسام و اجرام |
|
|
در اينجا عرشيان تسبيح خوانند |
سخنگويان معنى بىزبانند |
|
|
بلندى را كمال از درگه ماست |
پر روح الامين فرش ره ماست |
|
|
در اينجا رخصت تيغ آختن نيست |
كسى را دست بر كس تاختن نيست |
|
|
نه دام است اندرين جانب نه صياد |
شكار آسوده است و طائر آزاد |
|
|
خوش آن استاد كاين آب و گل آميخت |
خوش آن معمار كاين طرح نكو ريخت |
|
|
خوش آن درزى كه زرين جامهام دوخت |
خوش آن بازارگان كاين حله بفروخت |
|
|
مرا زين حال بس نام آورىهاست |
به گردون بلندم برترىهاست |
|
***
|
بدو خنديد دل آهسته كاى دوست |
زنيكان خود پسنديدن نه نيكوست |
|
|
چنان رانى سخن زين توده گل |
كه گويى فارغى از كعبه دل |
|
|
ترا چيزى برون از آب و گل نيست |
مبارك كعبهاى مانند دل نيست |
|
|
ترا گر ساخت ابراهيم آذر |
مرا بفراشت دست حى داور |
|
|
ترا گر آب و رنگ و خاك و سنگ است |
مرا از پرتو جان آب و رنگ است |
|
|
ترا گر گوهر و گنجينه دادند |
مرا آرامگاه از سينه دادند |
|
|
ترا در عيدها بوسند درگاه |
مرا باز است در هرگاه و بىگاه |
|
|
ترا گر بندهاى بنهاد بنياد |
مرا معمار هستى كرد آباد |
|
|
ترا تاج ار زچين و كشمر آرند |
مرا تفسيرى از هر دفتر آرند |
|
|
زديبا گر تو را نقش و نگارى است |
مرا در هر رگ از خون جويبارى است |
|
|
تو جسم تيرهاى ما تابناكيم |
تو از خاكى و ما از جان پاكيم |
|
|
ترا گر مروهاى هست و صفايى |
مرا هم هست تدبيرى و رايى |
|
|
در اينجا نيست شمعى جز رخ دوست |
وگر هست انعكاس چهره اوست |
|
|
ترا گر دوستدارند اختر و ماه |
مرا يارند عشق و حسرت و آه |
|
|
ترا گر غرق در پيرايه كردند |
مرا با عقل و جان همسايه كردند |
|
|
در اين عزلتگه شوق آشناهاست |
در اين گم گشته كشتى ناخدا ماست |
|
|
به ظاهر ملك تن را پادشاييم |
به معنى خانه خاص خداييم |
|
|
در اينجا رمز، رمز عشق بازى است |
جز اين يك نقش هر نقشى مجازىاست |
|
|
در اين گرداب قربانهاست ما را |
بخون آلوده پيكانهاست ما را |
|
|
تو خون كشتگان دل نديدى |
از اين دريا بجز ساحل نديدى |
|
|
كسى كاو كعبه دل پاك دارد |
كجا زآلودگىها باك دارد |
|
|
چه محرابى است از دل با صفاتر |
چه قنديلى است از جان روشناتر |
|
|
خوش آن كو جامه از ديباى جان كرد |
خوش آن مرغى كزين شاخ آشيان كرد |
|
|
خوش آن كس كز سر صدق و نيازى |
كند در سجدهگاه دل نمازى |
|
|
كسى بر مهتران پروين مهى داشت |
كه دل چو كعبه زآلايش تهى داشت |
|
آرى، در اين سفر معنوى و سير ملكوتى دل از غير خدا بردار و هر شاغل و حاجبى كه تو را از دوست باز مىدارد از خود نفى كن و امورت را به حضرت او واگذار و در تمام حركات و سكنات بر او تكيه كن و تسليم قضا و حكم و قدر او باش و دنيا و راحت آن را در اين مسافرت رها كن و از معاشرت ناباب بپرهيز و از حقالناس خود را پاك كن.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- انعام (6): 75.
(2)- الكافى: 4/ 567، حديث 3؛ وسائل الشيعة: 14/ 537، باب 76، حديث 19775.
(3)- بحار الأنوار: 70/ 157، باب 125.
(4)- آل عمران (3): 97.
(5)- حج (22): 32.