پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

حقيقت عقل و قلب‏

حقيقت عقل و قلب‏

در اين فصل بسيار مهم و در اين حديث با عظمت سخن از انديشه و تعقل و فهم و فكر است.

سخن از واقعيتى است كه نسبت به تمام واقعيت‏ها و نسبت به خير دنيا و آخرت انسان و سعادت و سلامت آدمى، در همه شؤون همانند روح براى جسم و چون ريشه براى درخت و به منزله بنيان و پى براى ساختمان است.

عقل و لب و فكر و قلب و مشتقات هر يك و آثار و نتايج اين حقايق بلند ملكوتى، بارها در قرآن و روايات و آثار و معارف اسلامى آمده است.

دقت در آيات قرآن و انديشه در مهم‏ترين آثار الهى، ما را به اين معنى رهنمون مى‏شود كه فكر كردن و انديشيدن كار مغز و يافتن و فهميدن كار قلب است.

قرآن مجيد فهم را از كفار سلب ولى تفكر را برايشان اثبات كرده، مى‏فرمايد:

[وَ مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ‏] .

داستان [دعوت كننده‏] كافران [به ايمان‏]، مانند كسى است كه به حيوانى [براى رهاندنش از خطر] بانگ مى‏زند، ولى آن حيوان جز آوا و صدا [آن هم آوا و صدايى كه مفهومش را درك نمى‏كند] نمى‏شنود. [كافران، در حقيقت‏] كر و لال و كورند، به همين سبب [درباره حقايق‏] انديشه نمى‏كنند.

و در مورد ديگر درباره كافرى مى‏فرمايد:

[إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ] .

او [براى باطل كردن دعوت قرآن‏] انديشيد و [آن را] سنجيد.

آرى، آن كافر انديشيد ولى دنبال يافتن حقيقت آن انديشه نرفت و به آنچه سنجيده بود، توجه نكرده و به درك آن خود را حاضر نگردانيد.

در هر صورت دانستن، نتيجه فكر كردن و شناختن و فهميدن، كار قلب است و اين دو عضو بسيار مهم، گسترده‏ترين و برترين نقش را در دستگاه حيات انسان دارند.

در تمام مسائلى كه در شرح جملات عالى روايت مطرح مى‏شود، توجه به عقل و قلب و مغز و دل به طور يكسان است و هر دو در زمينه تمام حقايقى كه بازگو مى‏شود مورد نظر است؛ زيرا نظام مسئله فكر و نتيجه‏گيرى از آن بدين صورت است: كه حواس پنچگانه را بايد وادار به رابطه گرفتن با حقايق مادى و معنوى‏ و ظاهرى و باطنى و مكانى و زمانى كرد، سپس حواس يافته‏هاى خود را به مغز داده و مغز براى رساندن انسان به واقعيت‏ها، يافته‏ها را به قلب مى‏دهد و اين قلب است كه براى درك نهايى، آخرين منزل و مرحله است.

مثلًا، انسان با چشم خويش خرابه‏هاى كاخ‏هاى ستمگران تاريخ را مى‏بيند، مغز ديده را مى‏گيرد، در اين صورت واقعيت علمى در دنياى درون درست مى‏شود، آن گاه قلب اين علم را مى‏فهمد، سپس انسان در نتيجه اين فهم عبرت گرفته و خويش را از ستم و ستمكارى دور مى‏كند.

دستگاه‏هاى بسيار عظيم و پيچيده‏اى چون:

درّاكه، حافظه، متفكره، متخيّله، متصوره، مميزه، مدبره، در ارتباط با مغز و قلب هستند كه هر يك براى خود دنياى اسرارآميزى هستند.

براى قدم گذاشتن در راه رشد و كمال انسان با تمام وجود، نيازمند به كار گرفتن تمام اين استعدادهاى خدايى است، با بكارگيرى حواس و دستگاه‏هاى عظيم دماغى و قلبى، مى‏توان به فضاى باعظمت معنى و باطن و حقايق و اسرار ملكوتى قدم گذاشت و در آنجا با رسالت انبيا و امامت ائمه عليهم السلام و آيات آفاقى و انفسى و تشريعى آشنا شد و از طريق اين آشنايى، به پاكى جان و دل و پاكى نفس و عمل رسيد.

مغز را براى انديشه در آنچه دستور انديشه داده شده و قلب را براى فهم محصول مغز بكار بگيريد كه تنها راه نجات و به دست آوردن سعادت دنيا و آخرت همين است.

حكيم نكته سنج، نظامى در ترغيب به انديشه و فهم مى‏گويد:

اى ناظر نقش آفرينش‏

 

بردار خلل زراه بينش‏

كين هفت حصار بركشيده‏

 

بر هزل نباشد آفريده‏

     

هر ذره كه هست اگر غبار است‏

 

در پرده مملكت بكار است‏

در راه تو هر كه با وجود است‏

 

مشغول پرستش و سجود است‏

     

منبع
  • پایگاه عرفان