بالاترين نعمت الهى براى آخرت
غنيمت دانستن لحظات عمر
تهران، مسجد حضرت امير رمضان 1383
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
رسول خدا صلى الله عليه وآله در سفارشهايى كه به مردم داشتند ، به مسأله غنيمت دانستن فرصتها ، اسرار مىورزيدند . علت آن اين بود كه به فرموده خدا در قرآن مجيد : انسان در فضاى فرصتها مىتواند به تجارتى دست بزند كه آن تجارت دو سود دارد ، سود اول:
» تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ «(597)
شما را از عذاب دردناك فرداى قيامت حفظ و آزاد مىكند .
سود ديگرش اين است كه :
» وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَرُ وَ مَسَكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّتِ عَدْنٍ ذَ لِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ «(598)
اين تجارت شما را وارد بهشتى مىكند كه ابديى است كه با نواى آرام بخشى كه در آنجا قرار دارد ، پروردگار اين دو سود را فوز عظيم نام مىگذارد .
علاوه بر اين كه در فضاى فرصتها انسان بر اين تجارت قادر مىباشد ، اگر بينا ، اهل قدردانى و غنيمت دانستن فرصت باشد .
علاوه بر همه اينها ، اصرار پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله بر اين بود كه بخشى از فرصتها فقط يكبار در زندگى جلوه مىكند و بعد از تمام شدن زمانش ، ديگر آن فرصتها به انسان برنمىگردد و قرار پروردگار عزيز عالم اين است كه بخشى از فرصتها فقط يكبار در اختيار انسان قرار گيرد . مانند فرصت بودن در دنيا كه فرصت عمر است .(599)
عمر ، بالاترين نعمت الهى
از يكى از بزرگان دين شنيدم كه ايشان مىفرمودند : روزى پيامبر صلى الله عليه وآله روى منبر از مردم سؤال كردند : بالاترين نعمتى كه خدا به انسان داده است ، چيست ؟ بعد سكوت كردند تا ببيند چه كسى جواب مىدهد ؟ هر كس جواب خوبى داد ، ولى حضرت مىفرمودند : جواب سؤال من ، اين نيست .
آخرين نفرى كه اجازه خواست كه بگويد ، اميرالمؤمنين عليه السلام بود كه پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند : على جان ! بگو ! عرض كرد : بالاترين نعمتها ، نعمت بودن در دنياست ، پيامبر صلى الله عليه وآله نيز تصديق فرمودند .(600)
بهره گيرندگان از فرصت عمر
در همين دنيا بود كه اولين آفريده شده از نوع ما به آدم »صفوة الله« تبديل شد . در همين دنيا بود كه از شهر بابل ، تحت حكومت نمرود بت پرست ، جوانى به ابراهيم خليل تبديل شد . در همين دنيا بود كه انسانى مانند ماه كه در محاق است ، در محاق چاه قرار مىگيرد ، ولى عزيز مصر مىشود . در همين دنيا بود كه از ميان خاك نشينان ، حكيمان ، آگاهان و اولياى خدا به وجود آمدند .
اگر دنيا را به چشم خرابهاى نگاه كنيم ، اين همه گنج از اين خرابه استخراج شده است . گنجهايى مانند انبيا عليهم السلام ائمه طاهرين عليهم السلام و اولياى خدا . اينها در همين دنيا به اين مقامات رسيدند . هيچ كدام اين مقامات را مادرزاد به دست نياوردند ، بلكه در همين دنيا تحصيل كردند . گليم پوش به كليم الله تبديل شد و يتيمى كه پدر بالاى سر او نبوده است ، از نظر شخصيت ، شخصيت اول عالم خلقت و رسول خدا صلى الله عليه وآله شد . اينها براى همه مردم درسهاى مهمى است .
سعدى(601) و حافظ شدن ، با غنيمت دانستن عمر
در همين دنياست كه بچه يتيم شيرازى به سعدى تبديل مىشود . در كتاب »بوستان« مىگويد :
مرا باشد از درد طفلان خبر
كه در طفلى از سر برفتم پدر(602)
در همين دنياست كه يتيمى مانند حافظ خواجه شمس الدين ،(603) چهرهاى كمنظير و جهانى مىشود . بچه يتيمى كه بار مخارج مادر ، خواهر و برادر يتيم به گردن او مىافتد و براى اين كه بعد از مرگ پدر ، خانواده را تأمين كند ، خميرگير نانوايى مىشود . شبها از نيمه شب تا سحر ، آرد خمير مىكرده ، بعد بيدار مىشده و نزد استاد مىرفته ، زانو مىزده و با همان درآمد خميرگيرى ، حافظ كل قرآن ، فقيه ، لغت شناس و عارف و بعد به حافظ تبديل مىشود .
هيچ كدام در رحم مادر به آن مقامات نرسيدهاند . اين مقامات تحصيلى است . هيچ كس بعد از مردن نيز به مقامى نمىرسد. آنجا فقط جاى پاداش است ، نه جاى حركت به سوى مقام . معلوم مىشود دنيا مهمترين و با ارزشترين جايگاه و محل براى انسان است . تعداد افرادى كه در اين دنيا و با غنيمت دانستن فرصت عمر به اين مقامات رسيدهاند ، براى ما معلوم نيست .
تكرار ناپذيرى نعمت عمر
اميرالمؤمنين عليه السلام عرضه مىدارند : اعظم نعمتى كه خدا به انسان داده است ، نعمت عمر است كه يكبار به انسان عنايت مىشود ؛ يعنى اين فرصت تكرارپذير نيست .
بعضى فرصتها ممكن است تكرار شوند ، مثلاً نعمت سلامتى . ممكن است انسان مريض شود ، دكتر بگويد : تا يك سال روزه نگير ، نماز ايستاده نخوان ، حج نرو ، زياد فعاليت و مطالعه نكن . مواظب باش گريه نكنى . او در اين يك سال از چقدر سرمايه محروم مىشود ؟
اگر خدا به اين مريض محبت داشته باشد ، بيمارى او را به دكتر مىشناساند و دكتر نيز با شناختن بيمارى او ، داروى مفيد را مىدهد . فرصت بسيار مهم سلامتى كه از دست رفت و انسان را يك سال اسير بستر بيمارى كرد ، تكرارش ممكن است . انسان دوباره سالم مىشود ، روزه مىگيرد و به دنبال حل مشكل مردم مىرود .
دعا براى عمر مفيد
من چند روز قبل به عيادت بيمارى رفته بودم كه از بزرگان است ، ايشان مىگفت : يك سال است كه اسير تخت بيمارى هستم . به پروردگار مىگويم : اگر من براى دين تو و بندگان تو مفيد هستم ، سلامتى را دوباره به من برگردان ، اما اگر مفيد نيستم ، مرا ببر كه ديگر اسير تخت نباشم .
اگر مفيد نباشم ، چرا بمانم ؟ خجالت مىكشم كارى نكنم و لقمهاى نان بخورم ، ولى اگر فرصت عمر تمام شود ، ديگر تكرار نمىشود. عزيزترين انسانها كه انبيا و ائمه طاهرين عليهم السلام بودند با آن عظمت ، همه از دنيا رفتند ، كدام يك به دنيا برگشتند ؟ يكى از آنها به دنيا برنگشتند ؛ چون يكبار اين فرصت را در اختيار همه مىگذارند .
خوش به حال كسانى كه در فضاى اين فرصت ، بيدار هستند . من براى اين كه بدانيد فرصت عمر چقدر با ارزش و با عظمت است، روايتى براى شما عرض كنم كه خيلى با ارزش است . در روايت دارد :
حضرت عيسى عليه السلام و ديدن خواب مادر
حضرت مسيح عليه السلام روى تپهاى در بيابانهاى شهر ناصريه ، نيمه شب مشغول عبادت ، بندگى و مناجات بود . شب انبيا ، ائمه عليهم السلام و اولياى خدا به پر قيمتترين شكل پايان مىگرفت . سعدى مىگويد :
شب مردان خدا روز جهان افروز است
روشنان را به حقيقت شب ظلمانى نيست(604)
حاضر نشدند ساعتى از عمر خود را ضايع كنند . حضرت در حال مناجات بود ، حس كرد مادرش حضرت مريم عليها السلام به مشكل برخورده است . عبادتش را قطع كرد و از بالاى تپه سرازير شد . آمد ديد مادرش از دنيا رفته است .
پی نوشت ها:
596) شرح حال ايشان در كتاب تواضع و آثار آن، جلسه 12 آمده است.
597) صف (10 : (61؛ »كه شما را از عذابى دردناك نجات مىدهد ؟«
598) صف (12 : (61؛ »و شما را در بهشتهايى كهاز زيرِ ] درختانِ [آن نهرها جارى است و خانههاى پاكيزه در بهشتهاى جاويدان ، درآورد ؛ اين است كاميابى بزرگ.«
599) مستدرك الوسائل: 141/12، باب 90؛ »عَنْهُ صلى الله عليه وآله قَالَ تَرْكُ الْفُرَصِ غُصَصٌ الْفُرَصُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَاب.«
مستدرك الوسائل: 142/12، باب 90؛ »قَالَ الْفُرْصَةُ سَرِيعَةُ الْفَوْتِ بَطِيئَةُ الْعَوْدِ. قَالَ عليه السلام انْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ فَإِنَّهَا تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ.«
600) تحرير المواعظ العددية: 195، الفصل الرابع؛ »قال اميرالمومنين عليه السلام: لا نعمة في الدّنيا أعظم من طول العمر، و صحّة الجسد.«
مستدرك الوسائل: 140/12، باب 90، حديث 13726؛ »قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله يَا أَبَا ذَرٍّ نِعْمَتَانِ مَغْبُونٌ فِيهِمَا كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ الصِّحَّةُ وَ الْفَرَاغُ يَا أَبَا ذَرٍّ اغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ شَبَابَكَ قَبْلَ هَرَمِكَ وَ صِحَّتَكَ قَبْلَ سُقْمِكَ وَ غِنَاكَ قَبْلَ فَقْرِكَ وَ فَرَاغَكَ قَبْلَ شُغْلِكَ وَ حَيَاتَكَ قَبْلَ مَوْتِكَ.«
601) سعدى: منسوب به سعد بن ابوبكر بن سعد، مشرف الدين مصلح بن عبدالله شيرازى، نويسنده و گوينده بزرگ قرن هفتم )ف . بين 691 و 695 ه . ق( اجداد وى عالم دينى بودند و پدرش در جوانى او درگذشت. سعدى در شيراز به كسب علم پرداخت و سپس به بغداد شتافت و در مدرسه نظاميه به تحصيل مشغول شد. وى طبعى ناآرام داشت و به سير در آفاق و انفس متمايل بود، ازين رو به سفرى طولانى پرداخت و در بغداد و شام و حجاز تا شمال آفريقا سياحت و با طبقات مختلف مردم آميزش كرد. پس از اين سفر با جهانى تجربه و دانش به شيراز برگشت. در اين زمان اتابك ابوبكر بن سعد بن زنگى در فارس حكومت مىكرد و امنيت و آسايش برقرار بود. سعدى فراغتى يافت و به تأليف و تصنيف شاهكارهاى خود دست يازيد. وى با صاحب ديوان و برادرش عطاملك رابطه داشت و ايشان را مىستود و با گويندگان عصر خويش )مانند مجد همگر و همام تبريزى( نيز ارتباط داشت. وى در سال 655 ه . ق سعدى نامه يا بوستان را به نظم درآورد و در سال بعد (656) گلستان را تأليف كرد. علاوه بر اينها قصايد و غزليات و قطعات و ترجيع بندو رباعيات و مقالات و قصايد عربى دارد كه همه را در كليات وى جمع كردهاند. عمده مهارت او در شعر، در غزل عاشقانه است و در اين باب بىنظير - يا كم نظير - است شاهكار نثر او - گلستان - مقامه نگارى فارسى را به كمال خود رسانيده. شعر و نثر سعدى از زمان او تا عهد ما مورد تتبع و اقتفاى بزرگان فارسى زبان قرار گرفته است. سعدى در شيراز درگذشت و آرامگاه او هم بدانجاست. )فرهنگ فارسى، معين: 763/5)
602) سعدى شيرازى )بوستان(.
603) حافظ شيرازى، خواجه شمس الدين محمد )و. شيراز اوايل قر. 8 ه. ف. شيراز 792 ه . ق( وى نزد دانشمندان عصر از جمله قوام الدين عبداللّه به تحصيل علوم پرداخت و در تفسير و حكمت و ادبيات عرب دست يافت، و قرآن را با چهارده روايت از برداشت و به همين مناسبت حافظ تخلص كرد. دوره زندگانى او با امراى اينجو )جلال الدين مسعود شاه، شاه شيخ ابواسحاق( و سلاطين آل مظفر )امير مبارز الدين محمد، شاه شجاع، شاه محمود، شاه يحيى، سلطان زين العابدين، شاه منصور( كه در فارس حكومت داشتند؛ و سلطان اويس و سلطان احمد از ملوك ايلخانى )ايلكانى( كه در آذربايجان و بغداد حكومت مىكردند و در اواخر عمر با اميرتيمور معاصر بود. استادى خواجه در غزل عارفانه است و در اين باب تا كنون كسى به پايه او نرسيده است. مدفن خواجه در حافظيه شيراز است. ديوان او شامل غزليات، چند قصيده، چند مثنوى، قطعات و رباعيات است. )فرهنگ فارسى، معين: 450/5)
604) سعدى شيرازى )مواعظ(.
ادامه دارد . . .