منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد هفتم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
لحظه ديدن كعبه چه لحظه پرشكوهى است، كيست كه بتواند به وصف آن لحظه برخيزد، لحظه ديدار خانه خدا، آرى ديدار خانه خدا، ديدارى كه در تمام عالم لحظهاى پرقيمتتر از آن ديدار نمىتوان يافت، در اين لحظه بايد با عينكِ آيات كتاب خدا و معارف الهى، به كعبه نظر كرد.
چون با آيات و معارف نظر شود، در آيينه كعبه ابراهيم ديده مىشود، مردى كه با فرزندش بانى اين بنا به دستور خدا بود و زيربناى آن را خلوص و تقوى و فداكارى قرار داد، آرى بايد به دقت نگريست تا از جوّ معنوى اين بناى توحيدى، ابراهيم را يافت و پس از يافتن او رموز بندگى و اصول معنوى او را ادراك كرد و اگر اينگونه نباشد، زيارت ناقص و بلكه سياحت است.
[وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى] «1».
و [ياد كنيد] هنگامى كه ما اين خانه [كعبه] را براى همه مردم محل گردهمايى و جاى امن وامان قرار داديم، و [فرمان داديم:] از مقام ابراهيم جايگاهى براى نماز انتخاب كنيد.
جعل مثابه، يعنى بازگشتگاه، همانند جعل امامت است كه در آيات شريفه قبل از اين آيه در حق ابراهيم بيان داشته، امامتى كه خدا قرار مىدهد، براى اين كه دلها به سوى آن متوجه شود و پس از توجه دل، عقيده انسان و عمل و اخلاقش در سايه رهبرى امام بر حق، مستقيم گردد، تا در نتيجه جهان پر از عدل و داد شود و بساط بيدادگرى و ظلم و خيانت برچيده شود.
قرار دادن بيت به صورت مثابه نيز بر طبق كشش نفسانى انسان به محل امن و عدل مىباشد.
نفسى كه طبيعتاً جوياى واقعيت است، اين جويايى مانند امامجويى است و توجه به چنين خانهاى كه فطرت حقجويى و عدل را بيدار سازد، از كششها و خواستههاى درونى آدمى و به سود وى مىباشد.
همان طور كه مردمى به سوى شهوات و برترىجويى و محيط مناسب به آن مىگرايند، مردمى هم تحت رهبرى فطرت و تربيت پيامبران مىكوشند تا ارزشهاى انسان را بالا ببرند و قوى گردانند و خود را به محيط خير و حق رسانند.
پس اينگونه انگيزه تعالىجويى و برترى خواهى از خواستههاى فطرت، بلكه يگانه خواسته و جاذبه بشرى است و خواسته و انگيزههاى ديگر از ريشههاى نفسى و حيوانى برمىآيد.
«للناس»: در آيه گويا اشاره به همان جهت انسانيت است، اينگونه انگيزهها و مبادى عالى انسانى چون مبتلاى به بندها و جاذبههاى غرايز مادى است، مىكوشد تا خود را از اين بند برهاند و به كمالات شايسته خود برساند، از اين رو انسان همين كه امام را با ابتلائات معنوى و اتمام كلماتش شناخت شيفته او مىشود و مىخواهد در ولايت او در آيد.
[وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ] «2».
و [ياد كنيد] هنگامى كه ابراهيم را پروردگارش به امورى [دشوار و سخت] آزمايش كرد، پس او همه را به طور كامل به انجام رسانيد، پروردگارش [به خاطر شايستگى ولياقت او] فرمود: من تو را براى همه مردم پيشوا و امام قرار دادم. ابراهيم گفت: و از دودمانم [نيز پيشوايانى برگزين]. [پروردگار] فرمود: پيمان من [كه امامت و پيشوايى است] به ستمكاران نمىرسد.
مىبينيد كه ستمگر از اين حريم خارج است و بزرگترين ستم بر نفس، جلوگيرى از شناخت امام و پيشوا است و آن كس كه خود را در حريم بينايى قرار ندهد ستمگر و متجاوز است.
در هر صورت چون خود امام و ابتلائاتش و اتمام كلماتش به صورت ظاهر وجود ندارد، صورتى از ولايت امام، همين خانه است كه بنا و مناسك و آداب آن معناى امامت ابراهيم را تصوير و تجسيم مىنمايد، چنان تصويرى كه نه زيان فكرى و اعتقادى و راهزنى مجسمه را دارد، نه تنها شمايل ظاهرى را مىنماياند و نه تنها مانند كتاب فقط شرح حال است، نه اين شهر و اين خانه براى اين ها و اينگونه مقاصد، خارج از اصول عالى نيست، اين خانه با همه آدابش تصويريست كه چهره ابراهيم را در عالىترين صورت معنوى در ضلع ظاهرى در خيال ترسيم مىكند و شخص خود را در هنگام اجراى مناسك با ابراهيم همقدم و همصدا و با انديشههاى بلند او آشنا مىنگرد و همان كلماتى كه از ضمير ابراهيم برانگيخته شد و صورت و سيرت او به آن مبتلا گرديد تا تمامش كرد و در ضمير هر انسانى كه به رموز اين بيت آشنا شود و واقعيت ابراهيم را در آن بنگرد برانگيخته مىشود، آرى از اين رهگذر بايد سالى قريب يك ميليون انسان، ابراهيم وار به تمام نقاط زمين پخش شوند و نداى توحيد را با تمام شرايطش، چون آن امام بزرگ در عالم پخش كنند ولى افسوس و...
در آن صورت كه آدميان، متوجه صورت معنوى ابراهيم مىشوند امامت او، قلوب مستعد آنان را پيرو او مىگرداند.
مثابه شدن اين خانه هم كه عبارت از خطوط بندگى آن رادمرد بزرگ توحيد است، نفوس مستعدى را به سوى آن مىكشاند، تا در گيرودار زندگى از دور و نزديك به سوى آن روى آرند و به آنجا رفت و آمد كنند تا اندك اندك حق و كلمات او بر وجود مردم حاكم شود و نفوس از كشمكشها و تشويشها و جاذبههاى مختلف و نگرانىها كه از خودبينى و سودانديشى و برترىجويى برمىآيد برهند و به آرامش و امنيت خدايى گرد آيند «و امناً».
پس از روى آوردن و رفت و آمد پى در پى، چهره حقيقى ابراهيم و قيام او با تمام كلمات و وظايف امامت، چهره مىنمايد و از ميان بناى بيت و سنگ و گل آن، نقشه ابراهيم ظاهر مىشود، همان طور كه چهره مردان فداكار و نمونههاى غيرت و مليت، يا پستى و شهوت، عواطف و مليت و شهوت را بيدار مىنمايد، چهره ابراهيم در حال انجام مناسك در آيينه روح انسان بيدار منعكس مىگردد، تا در سايه اين انعكاس، فطرت حقپرستى و قيام به وظايف انسانى را برانگيزد و در صورت و حال قيام به نماز، نمايان و آغاز مىگردد:
[وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى] «3».
از مقام ابراهيم جايگاهى براى نماز انتخاب كنيد.
نظرى ديگر به امامت ابراهيم در زيارت كعبه
[وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ] «4».
و به ابراهيم و اسماعيل سفارش كرديم كه خانهام را براى طواف كنندگان و اعتكافكنندگان و ركوع كنندگان وسجدهگذاران [از هر آلودگى ظاهرى و باطنى] پاكيزه كنيد.
وضع محيط حيات ابراهيم عليه السلام
ابراهيم عليه السلام در محيطى چشم گشود كه سراسر آفاقِ آن را، اوهام شرك و ستارهپرستى فراگرفته بود.
بناهاى مجلّل، هياكل بتان و ستارگان از هر سو به آسمان كشيده شده بود و دانشمندان اخترشناس و غيبپرداز كه با لباسهاى سپيد و چهرههاى مهيب، پاسدارى اين معابد و هياكل را داشتند، همه قلوب را مسخّر خود ساخته بودند، مردم آن سرزمين گرفتار اوهامى بودند كه با دانشهاى آن زمان درهم آميخته و تقليد و تعظيم در نفوس ريشه دوانده بود.
همه طبقات در برابر بتهايى كه صورت پيشوايان گذشته و نقش ربوبيت و تدبير ستارگان را مىنماياند، سر تعظيم فرود مىآوردند و پيشانى نيايش به خاك مىساييدند، در چه خاطرى جز آنچه همه مىانديشيدند، انديشهاى راه مىيافت و چه چشم عقلى جز آنچه همه مىديدند مىتوانست ببيند و چه نفسى مىتوانست از بند آن اوهام رهايى يابد و بطلان آن ها را دريابد و چه زبانى جرأت آن را داشت كه كلمه مخالفى گويد و چه ارادهاى مىتوانست در برابر آن ها پا برجا بماند؟!
بيان قرآن پيرامون ابراهيم عليه السلام
آياتى از كتاب خدا مسائل مختلفى از حضرت ابراهيم و ابتلائات او را روشن مىكند كه مضمون آن چنين است:
پس از آن كه كلمه حق در وجودش طلوع كرد، با پدر خواندهاش يا به تعبير گروهى از مفسران، عمويش به محاجه برمىخيزد، اوهام شرك را طرد مىنمايد و محكوم مىكند، قدرت ملكوت آسمانها و زمين برايش نمودار مىگردد تا به مرحله يقين مىرسد، آن گاه از آن محيط شركزا خود را بيرون مىكشد.
در خلوتگاه خود به بررسى طلوع و غروب و تابش اختران مىانديشد، پس از نمايان شدن ملكوت و ظهور قدرت ربوبى، توحيد ربوبيت را درمىيابد.
آنچه مردم را از مبدأ آفرينش برگردانده بود، شرك در ربوبيت و اتخاذ ارباب بود نه شرك در مبدأ و صانع.
ابراهيم با بررسى طلوع و غروب اختران و مسخر بودن آن ها، غبار انديشههاى مردم درباره روحانيت و تدبير و ربوبيت اختران كه از اوهام محيط برخاسته بود، از برابر چشمش زايل مىشود، آن گاه تجلى اين حقيقت و گرداندن روى خود را به سوى آن اعلام نموده و خاطرش از اضطراب و ترس بياسود و به امنيت گراييد و از تهديد به خشم خدايان ساخته شده و اربابان بىاثر ديگر نهراسيد.
اين آيات مىنماياند كه چگونه كلمه ربوبيت ابراهيم را از محيط شرك تا مقام رؤيت ملكوت و توجيه وجه و آرامش خاطر پيش برد و اين كلمه را تكميل نمود و كلمه رحمت او را براى رهايى خلق از بندهايى كه بر عقولشان بسته و به بندگى غير خدايشان درآورده بود از آسايشگاه امن و آرامش برانگيخت تا با زبان دعوت و احتجاج بپاخاست و در ميان آن گمراهان به راه افتاد.
مقام امامت ابراهيم عليه السلام
آرى، او پس از آن همه ابتلا و اتمام كلمات، به مقام پيشوايى و امامت برگزيده شد، چنان كه از مضمون آيه و مفهوم لفظ «اماماً» و اطلاق آن استفاده مىشود.
امام نمونه كامل همه كمالات عقلى و نفسانى و بدنى است و چون همه اين خصوصيات و ابتلائات براى مقام نبوت و رسالت بيان نشده، بايد مقام امامت مقامى برتر از نبى و رسولى باشد كه كلمات را اتمام ننموده و به مقام امامت نرسيده است.
حال كه شايستگى ابراهيم را توجه كرديد، به توضيح آيه شريفه عنايت كنيد تا بيش از پيش به واقعيت مناسك پى ببريد.
گرچه صورت واقعى و حقيقت امام به مقتضاى تقاضاى نفوس، گاه آشكار است و گاه پنهان، ولى مظهر و صورتى از مقام معنوى و فكرى امام هميشه در ميان مردم بايد محسوس و باقى باشد، يا نقشه امامت كه بزرگترين و مؤثرترين نقش رهبرى و كمال خلق است، به صورت نقش ثابت و پايدارى، مستقر گردد.
اگر مجسمه امام ساخته شود، چنان كه براى باقى و زنده داشتن قهرمانان و مفاخر تاريخى و الهام گرفتن از آنان مجسمه مىسازند، اين خود راهزنى در حريم توحيد و حقپرستى و معنا را زير جسم پنهان داشتن و به صورت گراييدن و به جاهليت و گمراهى برگشتن است كه ابراهيم خود براى درهم شكستن مجسمههاى آن بپا خاست.
بايد ساختمانى بسازد كه با تمام شؤونش خطوط بندگى نسبت به حق را به بندگان بياموزد و صورت امامت و رهبريش را نسبت به انسانها براى هدايت آنان به سوى حق نشان دهد.
اين ساختمان البته بايد ساختمانى باشد ساده و بىآلايش و به نام خدا و توحيد و پاك از صورتها و اوهام بشرى و نماياننده فكر و انديشه و ابتلائات ابراهيم امام و پيشرو.
و برخداست كه چنين ساختمانى را با تمام شؤونش حفظ فرمايد و تا برپا بودن نظام عالم محافظت كند كه با نماياندن صورت و نقشه امامت آن پيشواى موحدان، حجت بر بندگانش تمام باشد، چنانچه كلمات را بر خود ابراهيم تمام كرد و چنين ساختمان بىآلايشى بر بسيط خاك براى ابد برپا نمىشود و خطوط عالى بندگى را نشان نمىدهد مگر به دستور و عنايت مقام بلند ربوبى باشد.
[وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ] «5».
و به ابراهيم و اسماعيل سفارش كرديم.
چون ابراهيم و اسماعيل حريم فكر و نفس خود را از آلودگىهاى دنياى غبارآلود آن روز و از شرك و اوهام و گناه و پليدىها پاك و بركنار داشتند و توحيد خالص بر آنان تجلى كرد، اين تجلى همان عهدى بود كه خود به آن محقق شدند و با همين عهد بايد حريم خانهاى كه به دستور او برپا كرده بودند از هر آلودگى و آثار شرك پاك نگهدارند و نظامات آن، خالص براى خدا و تطهير نفوس باشد.
چنان كه هر راه و روشى كه به مطلوب برساند، عهد محققى مىشود كه بايد شخص سالك هميشه همان راه را در پيش بگيرد و ديگران را نيز بر آن بدارند و موانع را از راه راهروان بردارد.
چون اين خانه مضاف و منسوب به ذات مقدس الهى «بيتى» و مناسك آن ظهور و تمثل همان روشى است كه ابراهيم و در پى او اسماعيل پيش گرفتند، تطهير آن از آلودگى شرك و پليدىها و انصراف از غير حق، اولين شرط طريق و طريق پيما است.
تطهير خانه خدا و مناسك آن از هر چه ذهن را از توحيد منصرف كند و عاطفه و غريزه پرستى را برانگيزد و امنيت داخلى نفسانى و محيط خارج را برهم زند، تطهير از همه اينها به سود اين گزيدگان و آمادهكردن طريق آنان است و خلاصه اين بيت و آداب و واجباتش تا لباس و حركات و انديشه حاجى، همه از هر جهت بايد پاك باشد!!
آرى، بيت بايد از همه شوائب و اوهام و شرك و پليدى پاك باشد.
[لِلطَّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ] «6».
براى طواف كنندگان و اعتكافكنندگان و ركوع كنندگان وسجدهگذاران.
گويا اين اوصاف چهارگانهاى كه در آيه آمده، اشاره به مقامات و مراتبى است كه ابراهيم پيموده، همين كه براى سالك اين مسير، در حريم اين عبادات خالص، حق تجلى نمود، اراده و انديشه او را كه پيوسته به منافع و شهوات فرديست به حق مىپيوندد و مانند اجزاى ريز و درشت جهان به گرد مركز حق و سود عموم مىگرداند.
اين حقيقت در عالم صورت، به صورت طواف پيرامون خانه منسوب به دست ابراهيم و منسوب و مضاف به خدا در مىآيد. چون طواف كننده به دور خانه خدا، بر اثر توجه به حقيقت مسئله و كشش روح خانه از جواذب نفسانى و شخصى يكسره آزاد شد و با حركات دايرهاى، حق را در هر جانب و هر جهت مشاهده كرد، لازم و معتكف به آن مىشود.
[الْعاكِفِينَ] يا بنا به آنچه كه در سوره حج آمده: [الْقائِمِينَ] گويا اشاره به قيام به حق و وظيفه پس از طواف است، آن گاه عاكف يا قائم از نيم يا بيشتر وجود خود و جهان چشم مىپوشد و فانى در پرتو عظمت و قدرت مىگردد و در برابر آن خم شده و براى قرب به آن به صورت ركوع درمىآيد، [وَ الرُّكَّعِ].
پس از آن كه در انوار عظمت فرو رفت و يكسره فانى شد، به صورت سجده چشم از همه چيز برداشته و سر به خاك مىنهد و هستى خود را در برابر اراده ازلى از دست مىدهد، [السُّجُودِ].
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- بقره (2): 125.
(2)- بقره (2): 124.
(3)- بقره (2): 125.
(4)- بقره (2): 125. (5)- بقره (2): 125.
(6)- بقره (2): 125.