منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد ششم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
در روايات معصومين عليهم السلام به طور كلى از كوچك شمردن و اندك دانستن عمل خير يا شر نهى شده است؛ زيرا عمل اندك و سبك هر چند به نظر ناچيز آيد ولى با توجه به نتيجه آن اثرات بسيارى دارد:
الف- زمينه سازى
عمل خير اندك زمينهساز كارهاى خير بزرگتر مىشود؛ و هر گاه انديشه انسان در كار نيك كوچك پيوسته باشد احساس خيرخواهى و خيررسانى در او تقويت مىشود هر چند اين خير در دعا يا حاجت يا صدقه و يارى به ديگران باشد و بىتوجّهى به ارزش آن موجب نااميدى و بىهويتى در وظيفه انسانى مىگردد. و كوچك دانستن عمل خير، آثار روانى و عقوبت بسيارى دارد كه در روايات آمده است:
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
كار خوب را هرگز اندك مشمار؛ زيرا فرداى قيامت آن را مىبينى و شادمانت مىكند. «1» امام على عليه السلام در نهج البلاغه مىفرمايد:
كار خوب را انجام دهيد و چيزى از آن را دست كم نگيريد؛ زيرا كوچك آن بزرگ است و اندك، آن بسيار. «2» عادت به كارهاى خير و نيك اندك، مقدمه برگزارى امور خير بسيارى مىشود.
ب- اندك انگارى حق خدا
گاهى كوچك دانستن عملى، سبك شمردن حق خداوند مىباشد، يعنى خدا را هيچ حساب كردن و صاحب حق را بىارزش انگاشتن است.
روايات ما درباره گناه اين گونه بيان كرده است كه در حقيقت سرزدن گناه كوچك، كم اهميّت انگاشتن حق پروردگار است و اين تفكّر سبب ضايع كردن حقوق الهى مىشود. و مقام رب العالمين را در قلب كوچك مىنمايد و مخالفت او را فراهم مىسازد.
حضرت على عليه السلام به اين نكته اشاره فرموده است:
هر گاه گناه را بزرگ بشمارى؛ پس حق خدا را بزرگ شمردهاى و هر گاه گناه را كوچك بشمارى پس حق خدا را كوچك دانستهاى. بنابراين هر گناهى كه در انديشه بزرگى دارد نزد خدا كوچك است و هر گناهى كه كوچك انگاشته مىشود نزد خداوند بزرگ است. «3» اين فرمايش امام على عليه السلام تأييد اندرز رسول اللّه صلى الله عليه و آله به ابوذر است كه فرمود:
يا أَباذَرٍّ لاتَنْظُرْ إِلى صِغَرِ الْخَطِيئَةِ وَلَكِنِ انْظُرِ إِلى مَنْ عَصَيْتَ. «4»
اى ابوذر به كوچكى گناه منگر، بلكه به آن كه نافرمانيش مىكنى بنگر.
اين كه فرمود: گناه اندك نزد خداوند بزرگ است، يعنى حق مولاى بزرگوارى در كار است كه با ارتكاب گناهان كوچك و نافرمانى عصيانگرانه با وسوسههاى شيطانى، به تدريج از بين مىرود.
گناه صغيره چيست؟
گناه كوچك در برابر گناه بزرگ شناخته مىشود كه در قرآن مجيد از آن تعبير به لمم و سيئة شده است.
الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَ حِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ وَ سِعُ الْمَغْفِرَةِ» «5»
كسانى كه از گناهان بزرگ و زشت كارىها جز لغزش هاى كوچك دورى مىكنند [مورد آمرزشاند] يقيناً آمرزش پروردگارت گسترده و وسيع است.
إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفّرْ عَنكُمْ سَيَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُم مُّدْخَلًا كَرِيمًا» «6»
اگر از گناهان بزرگى كه از آنها نهى مىشويد دورى كنيد، گناهان كوچكتان را از شما محو مىكنيم، و شما را به جايگاهى ارزشمند و نيكو وارد مىكنيم.
راغب اصفهانى در واژه لمم نوشته است:
لمم برگرفته از المام به معنى نزديك شدن به چيزى بدون انجام دادن آن است. و گاهى به چيز كم و ناچيز هم اطلاق شده است. در اينجا مقصود نزديك شدن به گناه است و از گناه صغيره به لمم تعبير شده؛ زيرا مرتكب صغيره، لحظه به لحظه به گناه بزرگ نزديك مىشود و اين موجب انباشته شدن گناهان مىشود. لمم و سيئة هر دو در توهين و بىحرمتى به حق و مقام ربوبى بارى تعالى مشتركند.
اما لمم ويژگىهايى دارد كه در روايات و تفاسير اهل فن آمده است:
1- يكى از صفات غالبه بر نفس و فعل قبيحى است كه حدّ ندارد و وعده عذاب به آن داده نشده است و بازخواستى از آن نشود.
2- گناهى كه شامل صغيره و كبيره است؛ مشروط بر اين كه عادت نشده باشد و گاهى كه اتفاق بيفتد، انسان متوجه شده و توبه كند.
3- گناهى كه گاهى انسان به سراغ آن مىرود و سپس از آن استغفار مىكند.
4- گناهى كه از انسان سر زند و خوددارى كند و بار ديگر آلوده شود و پى در پى ادامه دارد ولى طبيعت و عادت او نيست. «7» بنابراين ممكن است مسلمانى لغزش داشته باشد ولى گناه بر خلاف فطرت و طبيعت و سجيّه اوست؛ زيرا روح و قلب او پاك است و آلودگىها جنبه عرضى دارد. پس با ارتكاب گناه كوچكى، از ظلم به نفس پشيمان مىشود و از خداوند تقاضاى بخشش مىكند سپس مغفرت واسعه الهى شامل حال او مىگردد.
امير مؤمنان در نامهاى به واليان حكومت چنين سفارش مىفرمايد:
فَانَّ اللَّهَ تَعالى يُسائِلُكُم مَعْشَرَ عِبادِهِ عَنِ الصَّغيرَةِ مِنْ اعْمالِكُم وَ الْكَبيرَةِ وَ الظَّاهِرَةِ وَ الْمَسْتُورَةِ، فَانْ يُعَذِّبْ فَانْتُمْ اظْلَمُ، وَ انْ يَعْفُ فَهُوَ اكْرَمُ. «8»
اى بندگان حق، خداوند بزرگ از كوچك و بزرگ اعمالتان و ظاهر و نهانتان بازپرسى مىكند، پس اگر عذابتان كند به عذاب مستحقتريد و اگر عفو كند او كريمتر است.
خطرات بىاعتنايى به خطاهاى كوچك
در فرمايشهاى معصومين عليهم السلام به اثرات و خطرات بىاعتنايى به خطاهاى كوچك اشاره شده است.
امام على عليه السلام فرمود:
خداوند خشم خود را در معصيتش پنهان كرده است؛ بنابراين هيچ گناهى را كم مشماريد؛ زيرا چه بسا كه آن با خشم خدا همراه باشد و تو ندانى. «9» امام باقر عليه السلام فرمود:
مصيبتى چون كوچك شمردن گناهت و رضايت دادن به وضعيت موجودت نيست. «10» امام صادق عليه السلام به أبى اسامة زيد شحام فرمود:
از گناهان خُرد پنداشته بپرهيزيد كه اين گناهان آمرزيده نمىشود. عرض كردم: گناهان كوچك چيست؟ فرمود: آدمى گناه كند و بگويد: چه خوب مىشد اگر غير اين گناهى ديگر نمىداشتم. «11» امام كاظم عليه السلام فرمود:
مسيح به حواريون فرمود: همانا گناهان كوچك از نيرنگهاى ابليس است. او گناهان را در نظر شما كوچك جلوه مىدهد و در نتيجه گناهان انباشته و زياد شده و شما را در ميان مىگيرد. «12»
امام رضا عليه السلام فرمود:
گناهان اندك مسير گناهان بزرگند و كسى كه از خداوند در گناه كم، ترس نداشته باشد در زياد نيز از او نترسد. «13»
تسلّط شيطان
از ويژگىهاى سرنوشت منافقان چيرگى شيطان بر آنهاست. از اينرو ياد خدا از خاطر آنها زدوده شده است. و ياد شيطان بر آنها غلبه كرده است.
به اين دليل خداوند آنان را حزب شيطان ناميده و مىفرمايد:
اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطنُ فَأَنسهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُوْلئِكَ حِزْبُ الشَّيْطنِ أَلَآ إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطنِ هُمُ الْخسِرُونَ» «14»
شيطان بر آنان چيره و مسلط شده و ياد خدا را از خاطرشان برده است، آنان حزب شيطانند، آگاه باش كه حزب شيطان يقيناً همان زيانكارانند!
اسْتَحْوَذَ از ماده حُوْذ به معناى پشت ران شتر است و از آن جا كه ساربان به هنگام راندن شتران بر پشت رانهاى آنها مىزند به مفهوم تسلّط يافتن و شتاب در راندن آمده است.
از ويژگىهاى بارز منافقان اعطاى تام نفس در اختيار وسوسههاى شيطانى است. و فرد منافق با فراموشى ذكر حق، حزب شيطانى تشكيل مىدهد و گروهى از انسانهاى نادان را هم گمراه مىسازد و فجايع بسيارى را پديد مىآورد؛ آنانى كه آتش فتنهها و بدعتها را مىافروزند و باطل را با حق مىآميزند؛ و حوادث ناگوارى مانند جنگ جمل و قيام عاشورا را به وجود مىآورند، مريدان دربست شيطانند كه راه حق و معصومان عليهم السلام را سدّ مىكنند و باطل را تقويت مىنمايند.
پس در اين حالت سرنوشت ايشان با اراده شيطان گره مىخورد كه اميرمؤمنان درباره آنان فرمود:
فَهُنالِكَ يَسْتَوْلِىَ الشَّيطانُ عَلى اوْليائِهِ وَ يَنْجُو الَّذينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنى. «15»
در اين وقت شيطان بر دوستانش مسلّط مىشود و آنان كه لطف حق شاملشان شده نجات مىيابند.
آنچه از آيات قرآن و روايات معصومان عليهم السلام به دست مىآيد:
غلبه يا سلطه شيطان بر انسان از مشكلترين گرفتارىهاى انسان است؛ زيرا شيطان فريبكارىهاى بى شمارى دارد كه اساس آن هواى نفس است. پس هيچ انسان صاحب نَفْس كه داراى مقام يا مال يا مدرك باشد از فتنههاى او در امان نيست مگر اندك افراد مُخلَص و متقى مصون مىمانند.
و بسيارى از مردم حتى بدون وسوسه شيطانى زمينه سلطه جويى شيطان را بر خود فراهم مىسازند سپس صحنههاى عصيان را به دست آنان به وجود مىآورد در حقيقت غلبه هوايى و خواهشهاى نفسانى جاده را براى شياطين صاف مىكند.
حضرت مولا على عليه السلام به اين ريشه اشاره فرموده:
مَنِ اسْتَفادَهُ هَواهُ إسْتَحْوَذَ عَلَيْهِ الشَّيْطانُ. «16»
هر كه خواهشهاى او از او فايده برد؛ شيطان بر او مسلّط گردد.
هر چند خداوند متعال به شيطان مهلت فريب و دام گسترى را تا روز موعود داده است ولى هرگز حق حكومت هميشگى و سلطهگرى بر فرشتگان و آدميان نداده است. ولى چون شيطان كه ساليان دراز در درگاه ربوبى به عبادت و پرستش پرداخته بود به او اجازه داد تا تصرّفاتى در وجود انسان بنمايد. البته نه بر فطرت و دين و ولايت و محبت اهل بيت، بلكه در حدود اعمال بدنى و اخلاقى كه مىتواند زمينههاى آمادگى گناه را مانند تشويق، زيبا نمايى، تحريك شهوت، برافروختن غضب فراهم سازد و هرگز مستقيم وارد امور خلاف نمىشود.
بنابراين در روز قيامت شيطان در دفاع خود به كافران و منافقان شاكى مىگويد:
وَ قَالَ الشَّيْطنُ لَمَّا قُضِىَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَ عَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقّ وَ وَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ مَا كَانَ لِىَ عَلَيْكُم مّن سُلْطنٍ إِلَّآ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِى فَلَا تَلُومُونِى وَلُومُواْ أَنفُسَكُم مَّآ أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ مَآ أَنتُم بِمُصْرِخِىَّ إِنّى كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظلِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» «17»
و شيطان [در قيامت] هنگامى كه كار [محاسبه بندگان] پايان يافته [به پيروانش] مىگويد: يقيناً خدا [نسبت به برپايى قيامت، حساب بندگان، پاداش و عذاب] به شما وعده حق داد، و من به شما وعده دادم [كه آنچه خدا وعده داده، دروغ است، ولى مىبينيد كه وعده خدا تحقّق يافت] و [من] در وعدهام نسبت به شما وفا نكردم، مرا بر شما هيچ غلبه و تسلّطى نبود، فقط شما را دعوت كردم [به دعوتى دروغ و بىپايه] و شما هم [بدون انديشه و دقّت دعوتم را] پذيرفتيد، پس سرزنشم نكنيد، بلكه خود را سرزنش كنيد، نه من فريادرس شمايم، و نه شما فريادرس من، بىترديد من نسبت به شركورزى شما كه در دنيا درباره من داشتيد [كه اطاعت از من را همچون اطاعت خدا قرار داديد] بيزار و منكرم؛ يقيناً براى ستمكاران عذابى دردناك است.
در حقيقت شيطان با نيروهاى غريزى در وجود انسان يارى مىشود.
حكماى اسلامى در تفسير ريشههاى اغواگرى شيطان گفتهاند:
«در بدن انسان نيروهاى چهارگانه است كه سبب از دست رفتن سعادتهاى روحانى مىگردد:
1- نيروى خيال و محسوسات و تصوير آن در ذهن و فكر
2- نيروى وهم در غيرمحسوسات
3- نيروى شهوت و اميال
4- نيروى غضب و خشم
از اين نيروها حالاتى توليد مىشود كه موجب زوال كاميابى معنوى و حضور شياطين خارجى در اطراف انسان مىشود؛ تا زمانى كه اين نيروها فعّال نباشند، وسوسهاى هم در كار نيست كه سبب جهتگيرى نيروهاى چهارگانه باشد.» «18» علاوه بر آنها، حواس ظاهرى و باطنى و نيروهاى بدنى هم به كمك شيطان مىروند و انسان به دست خود مقدمات گمراهى و تباهى را آماده مىسازد. اما اين كه درباره پيامبران و اولياى الهى نمىتواند نفوذ مؤثر داشته باشد؛ زيرا اصولًا هر كسى با اراده و ميل نفس خويش دريچههاى قلب را به روى شيطان مىگشايد وگرنه او بدون اجازه از اين دروازه نمىگذرد و پيامبران خدا و اولياى حقيقى خداوند هرگز اجازه نظر به او نمىدهند تا روح و روان و دل آنان آلوده شود.
مقصود از اين راهيابى شيطانى اين است كه آدمى بر اثر ضعف ايمان و بىتوجّهى به حق و حقوق الهى و انسانى، قلب را در اختيار تسخير شيطان قرار مىدهد در نتيجه ارتكاب گناه در ذهن او آسان مىشود.
امور مهمى در روايات اهل بيت آمده است كه زمينه تسلط شيطان بر آدمى را بيان مىكند كه عبارتند از:
1- خودپسندى
2- زياد ديدن عمل
3- كوچكى گناه
4- همنشينى با هوسرانان
5- علاقه به مدح و ستايش
6- اختلاف سازى
7- سرگرم شدن به مال و فرزند
8- حسد ورزى
9- حرص خوردن
10- خلوت گزينى
اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد:
از توفيق پرهيزگارى، توجّه به حالتهاى شيطانى است كه در پيرامون انسان با تقوا مىچرخد تا راه نفوذ را پيدا كند.
فَاتَقَّى عَبْدٌ رَبَّهُ نَصَحَ نَفْسَهُ، وَ قَدَّمَ تَوْبَتَهُ وَ غَلَبَ شَهْوَتَهُ، فَانَّ اجَلَهُ مَسْتُورٌ عَنْهُ وَ امَلَهُ خادِعٌ لَهُ وَ الشَّيْطانُ مُوَكَّلٌ بِهِ يُزَيِّنُ لَهُ الْمَعْصِيَةَ لَيَرْكَبَها وَ يُمَنِّيهِ التَّوبَةَ لِيُسَوِّفَها، حَتَّى تَهْجُمَ مَنِيَّتُهُ عَلَيْهِ اغْفَلَ ما يَكُونُ عَنْها. «19»
آن عبدى تقواپيشه شد كه خيرخواه خودگشت و توبهاش را پيش انداخت و بر شهوتش پيروز شد؛ زيرا زمان اجل انسان مخفى است و آرزويش گول زننده اوست، شيطان موكّل آدمى است كه معصيتش را در نظرش مىآرايد تا مرتكب آن شود و توبه را به صورت آرزو براى آينده جلوه مىدهد تا آن را به تأخير افكند، تا مرگ بر آدمى بتازد زمانى كه نسبت به آن غافلتر از هر چيز باشد.
اين است حال اولياى خداوند كه پيش از روز محاكمه به درگاه خدا از وسوسههاى رنگارنگ شيطانى شكايت مىبرند.
امام سجّاد عليه السلام در مناجات شاكين كه در حقيقت نجواى دردمندان است عرضه مىدارد:
الهى! از دشمنى كه مرا گمراه مىكند و از شيطانى كه مرا به انحراف مىكشاند به تو شكايت مىكنم. او سينه مرا از وسوسه آكنده و زمزمههاى او قلبم را در ميان گرفته است. در پيروى از خواهشهاى نفس مرا يارى مىرساند و دنيا دوستى را در نظرم مىآرايد و ميان من و طاعت و قرب به تو مانع مىشود ... «20»
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- بحار الأنوار: 68/ 181، باب 64، حديث 37؛ ثواب الأعمال: 134.
(2)- تفسير الميزان: 3/ 11، ذيل آيه 4 سوره آل عمران.
(3)- طه (20): 124.
(4)- تفسير نور الثقلين: 3/ 405، حديث 170، ذيل آيه 124 سوره طه.
(5)- نجم (53): 32.
(6)- نساء (4): 31.
(7)- تفسير نمونه: 22/ 537، ذيل آيه 53 سوره نجم؛ الكافى: 2/ 441، باب اللّمم.
(8)- نهج البلاغه: نامه 27.
(8)- بحار الأنوار: 70/ 349، باب 137، حديث 43؛ معانى الأخبار: 113.
(9)- بحار الأنوار: 75/ 165، باب 22، حديث 1؛ تحف العقول: 286.
(10)- الكافى: 2/ 287، حديث 1؛ بحار الأنوار: 2/ 345، باب 137، حديث 29.
(11)- بحار الأنوار: 75/ 307، باب 25، حديث 1؛ تحف العقول: 392.
(13)- بحار الأنوار: 70/ 353، باب 137، حديث 55؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام: 2/ 180، حديث 4.
(14)- مجادله (58): 19.
(15)- نهج البلاغه: خطبه 50.
(16)- غرر الحكم: 307، حديث 7049.
(17)- ابراهيم (14): 22.
(18)- بحار الأنوار: 60/ 153، باب 3؛ به نقل از التفسير الكبير، فخر رازى: 14/ 41، ذيل آيه 17 سوره اعراف.
(91)- نهج البلاغه: خطبه 63.
(20)- بحار الأنوار: 91/ 143، باب 32، حديث 21، مناجاة الشاكين.