پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

جلوه‏اى از بندگى ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام‏

جلوه‏اى از بندگى ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام‏

منابع مقاله:

کتاب  : عرفان اسلامى جلد هفتم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

زائر همين كه وارد مسجد الحرام مى‏شود و نظر به كعبه مى‏اندازد بايد به ياد آورد كه چون ابراهيم و اسماعيل برابر با عهد خداوندى خانه را آراستند حقايقى از حضرت حق درخواست كردند كه خداوند عزيز از آن حقايق در آيات 127- 130 سوره بقره خبر مى‏دهد.

[رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا] «1».

پروردگارا! [اين عمل را] از ما بپذير.

دعا كردند و درخواست نمودند، دعايى كه خضوع و انقطاع آن دو را آشكار مى‏نمايد و از راز دلشان پرده برمى‏دارد و از زبانشان سر مى‏زند، گويا آنان چنان در برابر عظمت و اراده حق مقهور بودند كه كار بنا در نظرشان ناچيز بود و نامى از آن نمى‏بردند.

درخواست پذيرفته شدن آن عمل را كردند و مى‏دانيد تا عمل خالص نباشد نمى‏توان براى آن درخواست پذيرش كرد.

در هر صورت پذيرش هر چيزى به اينست كه شخص پذيرا، آن را جزء هستى خود نمايد و مقصود پيش آورنده را منظور دارد.

در اين آيه مقصود از درخواست پذيرش، گويا اينست كه پروردگار اين بنا را مشمول ربوبيت «ربنا» ى خود گرداند و به سنگ و گلى كه روى هم چيده و در معرض فناست صورت بقا دهد و در پرتو صفت ربوبيتش مانند ثابتات عالم شود و منشأ تربيت خلق گردد.

در اينجا زائر بايد به اين واقعيت توجه كند و خود را با تمام شؤون حياتش به ربوبيت رب العالمين متصل گرداند تا از تمام فيوضات ربانيه بهره‏مند شود.

[رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ‏] «2».

پروردگارا! ما را [با همه وجود] تسليم خود قرار ده.

خواستند تا يكسره روى آنان از غير گردانده شود و خداوند آنان را تسليم خود نمايد و نيز اين قسمت از دعا تذكريست از هدف نهايى اين بنا و خانه، گويا اين نيت و درخواست آميخته با آب و گل اين ساختمان است و روح بانيان را در اين صورت مجسم مى‏گرداند تا در تكميل بنا و مناسك و آداب آن، دو فرد كامل و شاخص اسلام و از هر رو تسليم اراده و اجرا كننده امر خدا شوند و از ذريه او پيوسته مردمى هم فكر و هم آهنگ و به تمام معنى تسليم حق تربيت شوند تا مانند همه پديده‏هاى جهان از ذرات تا كرات در محور حق و عدل بگردند.

[وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ‏] «3».

و نيز از دودمان ما امتى كه تسليم تو باشند پديد آر.

آرى، زائر بايد به اين حقيقت توجه داشته باشد و سعى و كوششش بر اين باشد كه خود را به حريم تسليم برساند، نه اين كه در آنجا به صورت ظاهر تسليم شود و پس از بازگشت از حج دوباره همان شود كه بود.

[وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا] «4».

و راه و رسم عبادتمان را به ما نشان ده.

از خدا مى‏خواهند تا جزء به جزء عبادات و محل‏هاى آن را نشان دهد، يا چنان تعليم دهد كه مانند ديدن باشد، بنابراين از آغاز تأسيس بيت همه مناسك طبق فرمان الهى بوده و ابراهيم به آن متعبد گشته، اين مناسك از طواف و سعى شروع‏

مى‏شود و به قربانى كه رمز اسلام كامل است تكميل مى‏گردد و هر يك از اين مناسك از طواف و نماز و سعى و وقوف به عرفات و مشعر و رمى و ذبح، رمز يكى از مراتب تكامل در توحيد مى‏باشد.

آن گاه از خداوند طلب توبه مى‏كنند و گويا مراتب صعودى تسليم در مسلمانان و تعبد در مناسك و توبه صورت ديگرى است از راه برگشت به سوى بهشت و موطن نخستين آدمى كه از آن هبوط يافت‏ «5».

اى زائر خانه حق! آداب حج و برنامه مناسك را آن چنان انجام ده كه ابراهيم و اسماعيل انجام دادند.

راستى، حج بجاى آر و به حقيقت دامن رحمت حضرت حق را بگير و خويش را براى تسليم و توبه حقيقى در آن مكان مبارك آماده كن.

مسلم بدان كه پس از بازگشت به وطن اگر در خط عبوديت به آن معنايى كه خواسته‏اند حركت نكنى حج بجا نياورده، بلكه در مقدس‏ترين جايگاه و در حضور بانى هستى، سخنانى چند به ظاهر گفته و اعمالى مختصر، خالى از روح و محتوا بجا آورده‏اى.

پيام پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله از كنار كعبه‏

علاوه بر خاطره‏هاى شيرين و بيدار كننده‏اى كه از ديدن مكه و حرم و بيت در ذهن بيننده بيدار نقش مى‏بندد، خاطره ديگرى او را متوجه به خود مى‏كند كه خير دنيا و آخرت او به آن بستگى دارد، خاطره‏اى كه عامل بپا كننده عدل و دادگسترى‏ در تمام شؤون حيات است و آن پيام پيامبر عظيم القدر اسلام صلى الله عليه و آله از كنار كعبه به تمام مسلمانان جهان است.

پيامى كه چهار بار ديگر در سفر حجة الوداع به وسيله خود پيامبر صلى الله عليه و آله ابلاغ گرديد و ابلاغ مكرر آن دليل بر عظمت آن پيام بود.

در آن پيام منشور امنيت، منشور سلامت، منشور سعادت گوشزد مسلمانان شد.

نبى اكرم صلى الله عليه و آله در اين سخنرانى اينگونه دعا كردند:

خداوندا! رحمت آر و طراوت و سرسبزى ده به آن كس كه سخن مرا بشنود و بفهمد و به ديگران برساند «6».

آن شخصيت عالى آسمانى و آن انسان ملكوتى كنار خانه خدا ايستاد و روى مبارك خويش را به طرف جمعيت كرده و با صداى بلند فرمود:

خداوند بزرگ را سپاس و حضرتش را ثنا، از او كمك مى‏جويم و بخشش و لطفش را مى‏طلبم و به وجود مقدسش باز گشت ماست و از شر و خطر نفس و كردارهاى ناروا به او پناه مى‏بريم.

هر كس را خدا دستگيرى كند كسى قدرت ضرر زدن به او را ندارد و آن كس را كه خدا به خود واگذارد منجى و راهبرى نخواهد داشت.

گواهى مى‏دهم كه جز او معبودى نيست و اقرار مى‏كنم كه حضرتش را شريكى نمى‏باشد و اين كه محمد صلى الله عليه و آله بنده و پيامبر اوست؛ مردم! من هم بشرى هستم ميان شما، شايد مرا ديگر در اين جايگاه نبينيد، پس آنچه به نفع شما مى‏گويم بشنويد

و انديشه كنيد و به مردمى كه در اينجا حضور ندارند برسانيد.

1- اى بندگان خدا! شما را به خوددارى از گناه و فرمان بردن از برنامه‏هاى الهى دعوت كرده و تشويق مى‏كنم و سخنم را با بهترين دستور كه تقوا است آغاز مى‏نمايم.

اى مردم! همان طور كه امروز روز محترم و اين ماه ماه محترم و اين جايگاه مركز محترمى است خون و مال و آبروى شما تا روز بپا بودن نظام عالم و برپا شدن محشر محترم است و بايد هر كدام از شما نسبت به يكديگر در اين سه امر مراعات يكديگر را بنماييد، آرى اى مردم! احترام خون و مال و عرض همديگر را نگاه داشته و از تجاوز به اين سه برنامه بترسيد، خداوندا! شاهد و گواه باش كه فرمان تو را به مردم رساندم.

2- اى مردم! هر كس امانتى نزد اوست، به صاحبش برساند و در امانت خيانت ننمايد.

3- ربايى كه در جاهليت معمول بود، لغو و باطل مى‏كنم و آن را از بين رفته حساب مى‏نمايم و اول ربايى كه پايمال مى‏كنم رباى عمويم عباس پسر عبدالمطلب است، هر كس پولى به قرض داده و در آن ربا منظور داشته، اصل مال خود را بگيرد و نسبت به فرعش چشم‏پوشى كند؛ اى مردم! نه ستم كنيد و نه زير بار ستم برويد.

4- خون‏هايى كه در زد و خوردهاى زمان جاهليت ريخته شده، همه را از بين رفته و باطل اعلام مى‏كنم و اول خونى را كه هدر مى‏نمايم خون حارث بن ربيعة بن حارث بن عبدالمطلب است كه طفلى شيرخوار و از خويشاوندان من بود و قبيله بنى ليث او را كشتند، ديگر در صدد انتقام خون‏هايى كه در جاهليت ريخته شده برنياييد؛ زيرا به حكم خداوند، انتقام‏جويى و كينه حرام و تعطيل است.

5- تمام مناصب زمان جاهليت و افتخارات خانوادگى و فخرفروشى به پدران و اجداد و حسب و نسب همه را از بين بردم، هر كس بايد متكى به اعمال خود باشد، فقط دو وظيفه باقى است:

محافظت از كعبه، آب دادن به حاجيان و انجام اين دو وظيفه نيز نبايد موجب افتخار و خودپسندى گردد و كسى حق ندارد از اين راه براى خود عنوانى قائل شود.

6- هر كس بدون جهت و به ناحق كسى را بزند، يا غير قاتل را بكشد، خطاكار و بزرگ‏ترين دشمن خداست و هر كس عمداً كسى را نابود كند، بايد در عوض كشته شود و در قتل شبه عمد كه آلت قتاله سنگ و چوب نباشد، يا به قصد كشتن بكار برده نشده باشد، قاتل بايد صد شتر ديه بدهد و هر كس بيشتر مطالبه كند، اهل جاهليت است.

7- اى مردم! پس از پيدايش خانه كعبه و اعلام توحيد، شيطان از اين كه كسى را در اين سرزمين براى پرستش خودش يا گرايش به بت برگرداند مأيوس شده، اما آگاه باشيد كه ممكن است از راه‏هاى ديگر آمده و شما را در برنامه‏هاى خلاف حق مطيع خود كند، از او بترسيد و در برابر كشش او خود را مسلح كنيد تا شرش را از خود دفع نماييد؛ مردم! در برنامه‏هاى خلاف حق، داخل نشويد كه ندانسته ابليس شما را گمراه كند.

8- اى مردم! شماره ماه‏ها در كتاب خدا از روز آفرينش آسمان‏ها و زمين دوازده بود كه چهار ماه آن: ذوالقعده، ذوالحجه، محرم، رجب، حرام و داراى حرمت و فضيلت است.

سه ماه آن متوالى و يكى از آن چهار ماه كه رجب باشد تنها افتاده و آن بين جمادى و شعبان است.

مردم! پس و پيش كردن اين چهار ماه براى ادامه جنگ و خونريزى از زيادى كفر است، حرمت اين ماه‏ها را نگاه داشته و در آن از جنگ بپرهيزيد.

آرى، پيامبر عزيز اسلام صلى الله عليه و آله، براى امنيت عموم جهانيان، چهار ماه نامبرده را در فصول مختلفه در تمام نقاط زمين حرام قرار داده و مردم را الزام به آتش بس نموده، تا عقلا و خردمندان قوم بتوانند نقشه صلح و مسالمت را توأم با مصالح عمومى اجتماعى عملى سازند.

9- اى مردم! شما را درباره زنان سفارش مى‏كنم كه با آنان به نيكى رفتار كنيد؛ زيرا آن ها امانت خداوندند كه شما به گفته حق، آنان را بر خود حلال كرده‏ايد؛ مردم! شما را بر زنانتان حقى است و آنان را نيز بر شما حقى است، حق شما بر آن ها اين است كه بستر خود را فقط براى شما حفظ كنند و هر كه را شما ميل نداريد به خانه راه ندهند مگر اجازه دهيد، آنان بايد از هرزگى بپرهيزند و خود را براى شما حفظ كنند، اگر سرپيچى كردند خداوند به شما اجازه داده بر آن ها سخت‏گيرى كنيد ولى اين سخت‏گيرى بايد در حدود اذن الهى باشد، از بستر آنان كناره جوييد تا تنبيه شده و ادب شوند، البته نه به اندازه‏اى كه به آنان آزار وارد شود و زخمى برسد و دگرگونى رنگ و پوست به دنبال آورد.

پس از آن اگر از روش غلط خود باز ايستادند، بر شماست كه حقوق اسلامى آن ها را رعايت كنيد، خوراك و پوشاكشان را به اندازه متعارف تأمين كرده و با آن ها به خوبى رفتار نماييد.

10- آگاه باشيد كه مسلمانان برادر يكديگرند، روا نيست مسلمان برادرش را فريب دهد و به او خيانت كند و از او غيبت نموده، خونش را بريزد و مال برادر خود را به ناحق بخورد، آيا حكم حق را رساندم؟ خدايا! گواه باش.

11- پس از من به كفر برنگرديد، به روى هم شمشير نكشيد، به جان هم نيفتيد، چه من براى پايان دادن به نزاع و حل اختلافات داخلى و تمام امور زندگى شما دو چيز در ميان شما باقى گذاردم، تا زمانى كه به دستور آن دو عمل كنيد هرگز گمراه نخواهيد شد و آن دو: قرآن مجيد و عترت من است؛ خدايا! گواه باش كه حكم‏رساندم.

12- مردم! تمام مسلمانان از نظر حقوق اجتماعى با هم برابرند، عرب را بر غير عرب برترى نيست و عجم را بر عرب مزيتى نباشد؛ زيرا خداى شما يكى است و پدر شما هم يكى، پدر شما آدم است و آدم از خاك، هركس پرهيزكارتر است در پيشگاه خداوند گرامى‏تر است، آيا ابلاغ كردم؟ خدايا! شاهد باش.

13- راجع به حقوق مستخدمان، نوكر و كلفت، به شما سفارش مى‏كنم كه از آنچه مى‏خوريد و مى‏پوشيد به آنان بخورانيد و بپوشانيد و با تمام آن ها با مهربانى و خوش‏زبانى رفتار كنيد.

14- اى مردم! راستى، خداوند به هر وارثى بخشى ميراث عنايت فرموده و وصيت در بيش از ثلث مال، بر هيچ وارثى نافذ نيست، فرزند مال رختخواب است، يعنى كسى حق نسبت دادن زنازادگى به كسى ندارد و كيفر زناكار سنگسارى است، آن كس كه از بيگانگان پيروى كند و هر كس زير پرچم بيگانگان رود و از تبعه غير مسلمان شود و هر كس كه خود را به غير پدران و نياكان خويش انتساب دهد و ديگرى را به ناحق پدر خود معرفى كند و هر كس كه خود را به غير مولاى خود ببندد، ملعون است و لعنت خدا و فرشتگان و مردم بر او باد، بدانيد كه خدا از چنين كسى توبه و عوضى را نمى‏پذيرد.

15- اى مردم! همه شما در برابر امر پروردگار و ابلاغ رسول او موظف و مسؤوليد، بايد تمام اين برنامه‏هاى مرا، حاضران به غايبان برسانند، خدايا! گواه‏ باش كه ابلاغ كردم‏ «7».

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- بقره (2): 127.

(2)- بقره (2): 128.

(3)- بقره (2): 128.

(4)- بقره (2): 128.

(5)- براى شرح بيشتر اين ماجراى اعجاب‏انگيز به تفسير پرتويى از قرآن، مجمع البيان، الميزان، المنار، كشف الأسرار ميبدى مراجعه كنيد.

(6)- تحف العقول: 31؛ الخصال: 2/ 257؛ بحار الأنوار: 21/ 380؛ سيره ابن هشام: 4/ 250؛ تاريخ يعقوبى: باب حجة الوداع؛ تاريخ طبرى: 3/ 168.

(7)- الخصال: 2/ 486؛ حديث 63؛ بحار الأنوار: 21/ 380، باب 36، حديث 8.

 

منبع
  • پایگاه عرفان