ابوالمعالى دانشمندى است كه پس از اقامت طولانى در مكه و مدينه به شهر نيشابور كه در آن زمان حوزه علمى رايج و داراى كتابخانهاى معظم بود بازگشت.
زمان بازگشتنش به نيشابور حكومت بر كشور ايران بر عهده الب ارسلان سلجوقى، و وزارت به دست خواجه نظام الملك بود.
خواجه دانشگاه نظاميه را بخاطر ابوالمعالى ساخت، و خطابه و تدريس را در آن مركز علمى به او تفويض كرد.
پدر ابوالمعالى شيخ ابو محمد عبدالله از پرهيزكاران و باسوادان روزگار خويش بود و از طريق نويسندگى و نسخه بردارى از كتابها تأمين معاش مىنمود.
او از محصول زحمات و دسترنج خود كه مالى پاك و حلال بود پولى پسانداز كرد و كنيزى خريد، كنيز زنى پاكدامن و پرهيزكار و داراى منشى نيك و اخلاقى پسنديده بود، و پس از مدتى حامله شد، شيخ ابو محمد پس از حامله شدن كنيز بيش از پيش در حلال بودن معيشت خانوادهاش به مراقبت برخاست.
زمانى كه كنيزش وضع حمل كرد، به شدت سفارش كرد، و اهتمام نمود كه طفل از شير زنهاى ديگر تغذيه نشود، و در نهايت زحماتش براى پاك بار آمدن طفل ضايع نگردد.
شيخ يك روز وارد اطاق شد، مادر طفل در بستر بيمارى قرار داشت، غافل از اين كه طفل به اندازه لازم از شير مادر نخورده بود، و زنى از همسايگان كه در آنجا حضور داشت براى ساكت كردن بچه مقدارى شير به او داده بود، شيخ پس از آگاه شدن به اين داستان بسيار اندوهگين شد، بچه را برداشت و سرازير كرد، و با دستش شكم طفل را فشار مىداد و با انگشتش دهان بچه را باز مىكرد تا هر چه شير خورده بود از دهانش بيرون ريخت و در آن حال مىگفت مردن فرزندم براى من آسانتر است از اين كه زنده بماند و طبيعت او آلوده به فساد و سرشته با شير مجهولى گردد!
اين طفل همان ابوالمعالى امام الحرمين است كه بر اثر دقت پدرش در تغذيه از او مال حلال و تربيتش مطابق با اصول اسلام در آينده شخصيتى برجسته و از دانشمندان نامى شد.