اين مقلدان متعصب و منحرفان در گل مانده، و بىخبران درمانده بر اثر كثرت گناه، و اقامت طولانى در لجنزار عادات و رسوم زشت چشمشان از ديدن حقايق بسته شده و گوششان از شنيدن واقعيات به كرى نشسته، و زبانشان از پرسش از حقايق و مشورت با عاقلان بسته شده و در نهايت راه هدايت را به دست خود به روى خود مسدود كردهاند.
داستان اينان در برخورد با قرآن و پيامبران و امامان كه آنان را به هدايت و صراط مستقيم و تأمين خير دنيا و آخرت و رهائى از گرگ هواى نفس، و اژدهاى تقليد جاهلانه دعوت مىكنند، داستان چوپان دلسوزى است كه به گوسپندان هىهى مىزند، و با آنان سخن مىگويد تا به علفزارشان سوق دهد و از خطر درندگان و گرگان برهاند ولى گوسپندان جز صدائى كه مفهوم آن را درك نمىكنند نمىشنوند، صداى دعوت قرآن و پيامبران و امامان و عالمان ربانى كه جز سعادت اينان را نمىخواهند، صدائى كه از مفاهيم معنوى و معانى ملكوتى هم چون دريا موج مىزند، آوائى كه نتيجهاش بسته شدن همه درهاى شقاوت و باز شدن همه درهاى سعادت به روى انسان است براى آنان هم چون نعيق چوپان براى چهار پايان است صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ كر و لال و كورند و حاضر به تعقل و تفكر در مفاهيم دعوت حق نيستند و بر كفر و شركشان، و تقليد جاهلانه و متعصبانه خويش پافشارى اصرار دارند، و به چاهى از ضلالت و گمراهى در افتادهاند كه نمىخواهند شعاع هدايت بر آنان بتابد و درب سعادت به روى آنان باز شود، و در آغوش نور قرار گرفته هم چون شجره طيبه، رشد و تكامل يابند، چندين چراغ چون عقل و فطرت و وجدان و نبوت و امامت و قرآن دارند ولى بيراهه مىروند، بگذار تا بيفتند و ببينند سزاى خويش!