منابع مقاله:
کتاب : تفسير حكيم جلد ششم
نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان
اگر در همه قرآن مجيد براى نشان دادن اصل آفرينش زن و هويت شخصى او جز آيهى چهارم نساء نبود براى شناخت حقيقت خلقت او بس بود:
يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثِيراً وَ نِساءً:
اى مردم نسبت به پروردگارتان كه همه شما را از يك حقيقت واحده آفريد و براى آن حقيقت واحده جفتى از جنس خودش به وجود آورد تقوا پيشه كنيد پروردگارى كه از آن جفت و زوج مردان و زنان بسيارى را منتشر كرد.
آيه شريفه دلالت دارد كه همه مردان و زنانى كه در عرصه گيتى زندگى مىكنند از يك پدر و مادر آفريده شدهاند، و تفاوت ميان آنان از نظر رنگ و زبان و شكل تفاوتى بر اساس حكمت و مصلحت است.
آيه مىگويد نيمى از وجود انسانها از يك مرد و نيم ديگرشان از يك زن است، در حقيقت آن مرد و زن اوليه هر دو داراى خلقت حكيمانه و از نظر حيات و زندگى و توليد مثل مكمل يكديگر بودند، و حقيقت هويتى آنان از نظر انسان بودن و آدميت يكى بود و آن دو در اين مسئله امتيازى به هم نداشتند.
جفت كه معناى كلمه زوج است از نظر لغت جايگزينى چون زن، و همسر، و همراه نداشت، آرى زن از نظر آفرينش زوج و جفت مرد بود، و اين زوجيت زمينه ارتباط و انس آن دو با يكديگر و سبب افزايش نسل در عرصهگاه گيتى وتداوم حيات انسان در خيمه زندگى بود.
مفسرين بزرگ و دانشمند شيعه كه حقايق اصيل را از قرآن و پيامبر و مكتب سعادتبخش اهل بيت گرفتهاند مانند فقيه بزرگ و اصولى و رجالىگرانقدر شيخ طوسى در تفسير تبيان، و امينالاسلام طبرسى در تفسير مورد توجه فريقين و بزرگ مرد علم حديث سيد هاشم بحرانى در تفسير برهان و حكيم و فيلسوف و عارف كم نظير علامه طباطبائى در تفسير قيم الميزان در توضيح جمله و خلق منها زوجها مىگويند: خداوند از همان جنسى كه آدم را آفريد براى او از همان جنس جفتى خلق كرد.
نظر ثائب بزرگان شيعه به پيروى از مكتب ولايت و مدرسه امامت و دانشگاه ولايت اين است كه ماده حقيقى وجود انسان جز يك مادّه نبوده: نفس واحدةٍ: و اين ماده همچون دانه بستهاى بود كه به ارادهى پروردگار دو شاخه كامل، دو احسن تقويم، دو شجره انسانيت از آن ظهور كرد: يكى به صورت مرد ديگر به صورت زن، و اين مرد و زن تشكيل زندگى داده به هدايت حضرت حق در صراط مستقيم قرار گرفتند و نسل اصيلى از آنان كه همه مردان و زنان عاقل و مختارند از آنان به وجود آمد.
حوا و دندهچپ
ولى مفسران اهل سنت كه پيرو مكتب سقيفه و خلفا و مدرسهى اموى و عباسى هستند اكثرشان مىگويند معناى وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها اين است كه خداوند حضرت حوا اولين زن را از قطعهاى از بدن آدم آفريد و تصريح مىكنند آن قطعه هم دنده استخوانى حضرت آدم است، در اين مورد هم گروهى مانند قرطبى به ذكر دنده آدم اكتفا مىكنند ولى بيشتر آنان مانند طبرى و فخر رازى و شيخ محمد عبده و مراغى كه اين دو در اين زمان كه زمان پيشرفت شگفتانگيز رشتههاى علوم بخصوص جنين شناسى و انسان شناسى بوده مىگويند: خدا حضرت حوا را از دنده چپ آدم آفريد!
اين معناى بىريشه و بىدليل كه تكيهگاهى جز روايات ساخته شده بارگانان حديث ندارد و براى تحقير زن جعل شده و به كتب اصيل اهل سنت چون بخارى و ديگران به نقل از بخارى وارد شده است، به اشعار شعراى بزرگ هم راه پيدا كرده، نظامى در خمسه در بخش داستان خسرو و شيرين مىگويد:
وفا مردى است برزن چون توان بست چو زن گفتى بشوى از مردمى دست
بسى كردند مردان چاره سازى نديدند از يكى زن راست بازى
زن از پهلوى چپ گويند برخاست مجو از جانب چپ، جانب راست
و هم او مىگويد: زن از پهلوى چپ شد آفريده
كس از چپ راستى هرگز نديده اما شاعرانى كه پيرو قرآن و مكتب اهل بيت بودهاند، براى شخصيت زن احترام قائل بودهو از حقيقت و جنس او تعريف كردهاند: مفتون همدانى كه شعراى قابل توجه معاصر است مىگويد:
پسر و دختر اى رفيق يكى است فرقشان در ميان نبوده و نيست
اى بسا بوده ناخلف پسران جانشين مخالف پدران
اى بسا دختران كز آگاهى پدران را كنند همراهى
گفتگوى مرا گواه آمد پسر نوح و دختر احمد
عارف و با بصيرتى داشتم كه در آبادهى شيراز زندگى مىكرد، تا پيش از مرحوم شدنش هر ساله به ديدن او مىرفتم، چهره و اخلاق و كرامت و ادب و عشقش به قرآن، و اهل بيت مرا ياد اصحاب با وفاى ائمه طاهرين و دست پروردگان آن منابع خير مىانداخت.
گاهى اشعارى عارفانه و با معنى مىسرود و من با خواندن او يادداشت مىكردم، دربارهى زن مىگويد:
كرانهى افق زندگى نداشت فروغ
وجود زن بدرخشيد چون ستاره عشق يكى چو مام شبير و شبر به صحنهى خاك پديد گشت
و بجنباند گاهوارهى عشق چو شاه عشق از اين مام عشق شير مكيد نهاد مشعل توحيد بر منارهى عشق بگو به يار زند صد گره به حلقه زلف كه تا كنم من از اين سبحه استخارهى عشق
مفتون به پيروى از مكتب اهل بيت دربارهى شخصيت ذاتى و والاى زن مىگويد:
جهان را روشنى افزائى اى زن چراغ محفل زيبائى اى زن اگر مرد از نهاد آدم آمد
توهم از دودهى حوائى اى زن نر و ماده ندارد شير، شير است
چرا از بيشهى بيرون نائى اى زن اگر عيسى بود از جنس مردان
تو مريم مادر عيسائى اى زن تو را زينت حيا و سادگى بس
اگر دانا اگر اعلائى اى زن مه و خورشيدى اما آسمانوار
مه و خورشيدها ميزانى اى زن كلاس اول ما دامن توست
كه خود فرهنگ مادرزائى اى زن نبودى گر تو دنيائى نمىبود
پديد آورنده دنيائى اى زن مفسران اهل سنت در اين كه حوا همسر آدم از دنده چپ آفريده شده روايتى از مهمترين كتابشان صحيح بخارى نقل كردهاند كه از مضمون روايت برمىآيد:
1- خلقت حوا مانند خلقت آدم به طور مستقل صورت نگرفته بلكه يا يك موجود طفيلى و تبعى است.
2- حوا از دندهاى كه طبيعتاً داراى قوس و كجى است آفريده شده است.
3- توجه داشته باشيد كه از دنده چپ است نه از دنده راست.
پس از وارد شدن اين حديث جعلى در تفاسير اهل سنت رفته رفته اين معناى نامناسب دربارهى اين قطعه از آيه و خلق منها زوجها موجب رواج اين فرهنگ شد كه در وجود زن و خلقت او از چند جهت كاستى و پستى وجود دارد.
1- از نظر خلقت و آفرينش استقلال ندارند.
2- چون از دنده چپ آفريده شدهاند ذاتاً كج هستند و اگر بخواهى آنان را به راستى و درستى سوق دهى مىشكنند!
3- چون از دنده چپ ساخته شدهاند ذاتاً چپ هستند.
نگاه شيعه به دنده چپ
اين برداشت غلط از آيه شريفه، كه جز تحميل يك امر باطل بر آيه نيست، و ابداً از آيه چنين مسئلهاى برنمىآيد و ضمير منها به نفس واحده برمىگردد، در عصر ائمه معصومين از زبان غير شيعه مطرح بوده است و امامان بزرگوار كه آگاه به همه حقايق قرآن بودند، به شدت اين مسئله را تكذيب مىكردند.
صدوق كه محدثى كم نظير و مؤلف سيصد جلد كتاب بر اساس فرهنگ اهلبيت عصمت و طهارت است نقل مىكند: زراره كه يكى از راويان بزرگ و مورد توجه است از حضرت صادق (ع) دربارهى خلقت حوا پرسيد و گفت: گروهى از كسانى كه در جامعهى ما زندگى مىكنند مىگويند: خداوند حوا را از دنده چپ حضرت آدم آفريده است، امام صادق (ع) فرمود: سبحان الله خداوند بزرگتر از اين است، آيا كسى كه اينگونه نظر مىدهد عقيدهاش اين است كه خداوند قدرت نداشت براى آدم همسرى از غير دنده او بيافريند؟! خدا ميان ما و اين نوع مردم حكم كند!!
كه در تفسير و كشف حقايق قرآن به اهل بيتى كه قرآن در خانه آنان نازل شده مراجعه نمىكنند و به كژراهه مىروند امام صادق (ع) بعد از آن، جريان خلقت آدم و حوا را به اين ترتيب توضيح دادند.
خداوند آدم را از گل آفريد، و به فرشتگان فرمان داد در برابر او حد اعلاى فروتنى را بياورند، از آن پس حضرت آدم به قدرت خدا به خواب رفت، و خداوند در اين هنگام حوا را نيز از يك قطعه گل آفريد، و پس از آن آدم از حركت حوا از خواب بيدار شد و از جانب خدا به حوا امر شد كه از آدم فاصله بگير.
آدم نظر كرد، انسانى را در چهرهى نيكو كه شباهت به چهرهى خود داشت ديد و از او پرسيد تو كيستى؟ او در پاسخ گفت: من مخلوقى هستم كه خدا مرا به اين قيافه كه مىبينى آفريده است.
حضرت آدم به حضرت حق عرضه داشت: پروردگارا اين شخص با اين چهرهى زيبا كه موجب انس من شد كيست؟ خداوند فرمود: اين حواست آيا دوست دارى كه او با تو و همراه تو و موجب انس تو باشد و با او همصحبت باشى؟ آدم در پاسخ گفت: آرى به اين نعمت تو را شكر خواهم كرد.
خداوند به آدم خطاب كرد: از او خواستگارى كن! در اين حال خداوند غريزه جنسى را در آدم پديد آورد، حضرت آدم گفت: پروردگارا من از تو حوا را خواستگارى مىكنم، اكنون بگو: وظيفهى من و خواست تو چيست؟
خداوند فرمود: مهريه اين خواستگارى اين است كه معارف دين را به او بياموزى، آدم پذيرفت خداوند صيغه عقد را ميان آن دو جارى ساخت بعد از آن حضرت آدم به حوا گفت: اينك به سوى من بيا، حوا در پاسخ گفت: تو به جانب من بيا، خداوند به آدم خطاب كرد تو به سوى او برو.
حضرت صادق (ع) اضافه كرد: اگر چنين نبود كه آدم مأمور شد به طرف حوا برود، زنها به سراغ مردها مىرفتند و خواستگارى مىكردند.
اين حديث كه از لحاظ سند نيز كاملًا صحيح است از جهاتى دلالت بر شأن و موقعيت و جايگاه والاى زن دارد.
و نظير اين حديث را در رابطه با آفرينش مستقل حوا نه از دنده چپ شيخ طوسى در تبيان و طبرسى در مجمعالبيان و بحرانى در برهان از حضرت باقر (ع) نقل كردهاند.
حديث حضرت صادق (ع) به نقل صدوق در رابطه با موقعيت زن به چند مطلب دلالت دارد:
1- خلقت حوا از دنده چپ حضرت آدم صحيح نيست و آفرينش حوا مانند آدم بديع و مستقل است.
2- توجه و معاشرت آدم با حوا در درجه اول براى انس گرفتن بود، و خداوند نيز همين را پايه و اساس برقرارى ارتباط ميان آنان قرار داد و موضوع انس و الفت پيش از ظهور غريزه جنسى بود.
3- خداوند مهربان پس از جريان انس و الفت گرايش جنسى را بر آدم القا نمود.
4- بهترين مهريه تعليم معارف دينى است كه خداوند آن را مهريه حضرت حوا قرار داد.
5- مقتضاى فطرت اين است كه مرد به سوى زن برود و از او خواستگارى كند و اين خود يك نوع احترام و تكريم به زن است. «1»
پی نوشت:
______________________________
(1)- جايگاه بانوان در اسلام، 80.