به فرموده قرآن مجيد دانايان، با نادانان در هيچ زمينه مساوى نيستند.
هل يستوى الّذين يعلمون، والّذين لايعلمون.
و به فرموده رسول اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) روزى كه بر من برسد، و دانش و علمى كه مرا به مقام قرب حق برساند به من اضافه نشود، در آن روز دميدن روز بر من مبارك نيست.
اذا اتى عَلَىَّ يَوْمٌ لاازْدادُ فيهِ عِلْماً يُقَرِّبُنى الَى اللّهِ تَعالى فَلابُورِكَ لى فى طُلُوعِ الشَّمْسِ ذلِكَ الْيَوْمَ.
و نيز آن حضرت فرمود:
قَلْبٌ لَيْسَ فيهِ شَىْءٌ مِنَ الْحِكْمَهِ كَبَيْت خَرِب، فَتَعَلَّمُوا وَ عَلِّمُوا وَ تَفَقَّهُوا وَ لاتَمُوتُوا جُهّالًا فَإِنَّ اللّهَ لايُعْذِرُ عَلَى الْجَهْلِ.
قلبى كه چيزى از حكمت در آن نيست چون خانهاى خراب است، ياد بگيريد، و ياد بدهيد، و بفهميد، جاهل از دنيا نرويد، همانا خداوند در قيامت جاهل را معذور نمىداند.
اميرالمؤمنين (عليه السلام) در كتاب باعظمت غررالحكم دانش و معرفت را بدين صورت وصف مىكند:
علم پيروزى مىآورد، دانش سدّى در برابر آفات و حوادث است، معرفت بالاترين بىنيازى است، دانش چراغ عقل، دليلى نيكو، برترين هدايت، زيبائى آشكار، بهترين انيس، شريفترين حسب، گمشده مؤمن، راهبر حلم، بامنفعتترين گنج، شريفترين حقيقت است.
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) در يك جمله تمام واقعياتى كه در دنيا و آخرت محصول علم و معرفت است بيان فرموده:
الْعِلْمُ رَأْسُ الْخَيْرِ كُلِّهِ.
دانش و بينش، بصيرت و معرفت سر تمام خوبيهاست.
على (عليه السلام) ثروت مادى و معرفت را با هفت فرق اصولى مىشناساند.
1 دانش و بينش ميراث انبياء و ثروت و مال ميراث فراعنه است، علم با انفاق كم نمىشود، مال با خرج شدن رو به نقصان مىرود، ثروت نياز به نگهبان دارد، معرفت از انسان نگهبانى مىكند، دانش همراه انسان به آخرت منتقل مىگردد، ثروت در دنيا بجا مىماند، بدست آوردن مال براى همگان ميسّر است، دانش و معرفت و نورانيت و بصيرت مخصوص مردم مؤمن است، تمام مردم در امر دين محتاج صاحب علم و بى نياز از صاحب ثروتند، دانش عبور از صراط قيامت را تقويت، و ثروت جلوى انسان را براى حساب پس دادن مىگيرد.
كشتى خالى در ميان دريا با خطر موج گرفتگى، شكستن، گم شدن، سرنگون شدن روبروست، كشتى پر و سنگين موجشكن، راهرو، مطمئن و همراه با امنيت، و در مسير به مقصد رسيدن است.
كشتى خالى مثل انسان جاهل، و كشتى پر مثل انسان بينا و آگاه و بصير و بامعرفت است.
باطنى كه به نور توحيد منوّر است، قلبى كه به حقيقت مطمئن است، دلى كه در گرو قيامت است، و مىداند آن روز، روز
فمن يعمل مثقال ذرّه خيراً يره، و من يعمل مثقال ذرّه شراً يره.
است، انسانى كه خود را در دنيا مسافر مىداند، و آخرت را خانه ابدى براى حيات اخروى، آدمى كه تمام نعمتهاى حق را امانت به حساب مىآورد، و خود را نسبت به هر نعمتى موظّف و مسئول مىداند، انسانى كه زن و فرزند، خانه و تجارتخانه، ثروت و مال همه و همه را داده حق مىبيند و خلاصه رابطهاش با تمام برنامهها از طريق معرفت است چگونه رفتار مىكند؟
رفتارش عين حكمت، كردارش عين نورانيت، حركاتش محض حقيقت، و برخوردش با همه چيز بخصوص با زن و فرزند بر اساس صلاح و سداد و رأفت و رحمت، و اصالت و كرامت است، از چنين انسانى در خانه و
خانواده و در خارج از خانه، دريا دريا امنيت و آرامش مىريزد، و همه در كنار او مطمئن و راحت و باآرامش و همراه با اعتماد زندگى مىكنند، و اسلام مرد خانه، شوهر زن، و پدر فرزندان را اينگونه مىخواهد.