منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد هفتم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
معرفت يا به فرموده قرآن مجيد، بصيرت، واقعيتى است كه هم چون چراغ پر نور، در شب تاريك زندگى فرا راه انسان است، تا انسان بتواند از بركت آن، حقايق و خطرات را درك كرده و با ارادهاى متين و نيتى صادقانه به جلب منافع برخاسته و دفع خطر و ضرر كند.
انسان، اگر خدا و شؤون او و اوامر و نواهيش را نشناسد، چگونه سالك راه كمال و مسافر ديار رشد و حقيقت گردد؟
صاحب «منهاج الطالبين و مسالك الصادقين» در اين زمينه مىگويد:
بدان كه اول چيزى كه بر همه بندگان واجب است، معرفت معبود و صانع همه عالم و عالميان است و شناخت آلاء و نعماء و گزاردن شكر آن.
و رسول صلى الله عليه و آله فرموده است كه:
خداى عزوجل بود و هيچ چيز با او نبود «1».
پس بايد كه از اين حديث معلوم كند كه همه عالم و هر چه در آن است از آسمانها و زمينها و درياها و هر چه در فهم و وهم انسان آيد، همه مخلوق و مصنوع است و حق سبحانه و تعالى خالق و صانع آن است و قادر است كه هر چه آفريده است، همه را فانى و نيست كند و ديگر بار هر چه خواهد بيافريند، چنان كه فرموده:
[إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ* وَ ما ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ] «2».
و بايد بداند كه خداى عزوجل يكى است، نه چون هر يكى، بل ذات او قديم و ازلى است و ابدى، يعنى هميشه بود و هميشه باشد و هر چه غير اوست، اول نبود و آخر هم نباشد.
اول و مبدأ همه چيز از اوست و آخر همه چيز و رجوع آن به اوست، ظاهر همه چيز بدوست و باطن همه چيز خود اوست.
[هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ] «3».
اگر نه تجلى وجود، وجود او بودى، هيچ چيز را به خود وجود نبودى و اگر نه فيض و عنايت و حفظ او بودى، هيچ چيز را وجود نماندى.
|
از جمالت نمىشكيبد دل |
مىبرد عقل و مىفريبد دل |
|
|
عشقت اى دوست مىكند پيوست |
حلقه در گوش عاشقان الست |
|
|
عاشقان تو پاك بازانند |
صيد عشق تو شاهبازانند |
|
|
اى غم تو مجاور دل من |
وز دو عالم غم تو حاصل من |
|
|
هست عشق آتشى كه شعله آن |
سوزد از دل حجاب هر حدثان |
|
|
چون بسوزد هواى پيچا پيچ |
او بماند جز او نماند هيچ |
|
|
عشق و اوصاف كردگار يكى است |
عاشق و عشق و حسن يار يكى است «4» |
|
او را نه شريك است و نه وزير و نه يار و نه نظير و نشايد كه گويند: كجاست و نه بر كجاست و روا نبود كه پرسند كه چيست يا چون است، زندهايست كه هرگز نميرد و دانايى است كه هيچ بر وى پوشيده نباشد، قادرى است كه از هيچ چيز عاجز نيايد، هر چه هست و باشد همه به ارادت و مشيت اوست، هر چه نيست و نباشد همه به اختيار و منع اوست. متكلم است به كلام ازلى، هر چه خواهد با هر كه خواهد.
[وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ] «5».
قرآن، كلام اوست، به كلام خلق نماند، بينايى است كه هيچ چيز از نظر او غايب نشود، شنوايى است كه هيچ چيز سمع او را از هيچ چيز مشغول نگرداند.
لا يَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ «6».
[لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ] «7».
حاضرى است كه از هيچ كس و هيچ چيز غايب نشود و اگر كسى خواهد كه از وى چيزى پنهان كند، يا بگريزد ميسر نشود.
[وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ] «8».
نه كس او را زاد و نه كس از او زاده و نه كس او را همتاست.
[لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ* وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ] «9».
ذات و صفات او به كس نماند و هيچ كس هيچ نكند الا او بيند و داند.
[اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ] «10».
عقل را به كنه معرفت او راه نيست و بازمانده و نادان است و عشق نيز در شناخت جمال و جلال او حيران است، هر كه او وى را برگزيد و خواست او را دانست و آن را كه نخواست دائماً شيفته و سرگردان است و اگر چه اين سرّيست كه بس پنهان است، اين رمز منظوم در اشاره معرفت او دليل و بيان است.
|
عشقم كه در دو كون مكانم پديد نيست |
عنقاى مغربم كه نشانم پديد نيست |
|
|
زابرو و غمزه هر دو جهان صيد كردهام |
منگر بدان كه تير و كمانم پديد نيست «11» |
|
درجات علم
بايد كه محقق بداند كه اين است، اعتقاد درست كه بنده را علم توحيد و يگانگى پروردگار خود حاصل شود و اين علم را سه درجه است:
علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين.
علم اليقين آن است كه بنده را به قوت ايمان و طهارتى كه دل وى را حاصل بود از شك و شبهت برهاند و به رؤيت آلاء و نعماء و آيات بينات و علاماتى كه همه دليل است بر وجود خداى عزوجل، برساند.
و اما عين اليقين و حق اليقين درجه انبيا و اولياست، هرگاه كه شخص در شرايط طريقت و ترك ما سوى اللّه درست آيد، راه آن بر وى بگشايند و ذوق آن بيابد و به تدريج به تحقيق آن رسد.
عارف معارف، جمالى اردستانى گويد:
|
تازه نگارى طلب اى جان و دل |
تا كه روان بگذرى از آب و گل |
|
|
چشم از اين نيك و بدى ها به دور |
هر چه بجز اوست سراسر بسوز |
|
|
اى در آزرده مگو شرح پوست |
دوست غيور است مجو غير دوست |
|
|
قامت دلجوى دل آرام من |
برده بكلى زدل آرام من |
|
|
گر بگدازى تو گدازى دلم |
ور بنوازى تو نوازى دلم |
|
|
پند من ار بشنوى اى جان دل |
زود بود زود كه گردى خجل |
|
و بايد كه، چون بنده به قدر فهم و معرفت خود خالق و معبود خود را شناخت، همواره به عبادت و فرمانبردارى او مشغول باشد، در هر صورت و هر شغل كه باشد و همه عمر تا به وقت مرگ در طلب مزيد معرفت او سعى كند؛ زيرا كه اين كارى است كه نهايت ندارد و حق تعالى فرموده است رسول صلى الله عليه و آله را:
[وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ] «12».
و مفسران، تفسير «يقين» در اين آيت به مرگ كردهاند، يعنى خداى خود را مىپرست تا به وقت مرگ.
وَقالَ اللّه:
[وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ] «13». أي لِيَعْرِفُون «14».
و تفسير پرستيدن اينجا به شناخت كردهاند.
پس بايد كه از اين معانى، محقق بداند كه عبادت و طاعت حق تعالى بر همه خلايق واجب است و هيچ عبادتى فاضلتر و عالىتر از طلب معرفت او نيست.
قال اللّه تعالى:
[أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ] «15».
و ذكر حقيقى آن بود كه با معرفت باشد و به حقيقت، اگر شخص در وجود خود و هستى و نيستى آن فكر كند، او را در معرفت معبود به هيچ دليل و آيت حاجت نبود، بل اگر در وجود يك مور يا هر ذره از ذرات عالم او را نيابد، نشان هدايت نيست؛ زيرا كه: وَفي كُلِّ شَيْءٍلَهُ آيَةٌ دَليلٌ عَلى أنَّهُ واحِدٌ
|
اى گم شده ديوانه و عاقل در تو |
سر رشته ذره ذره حاصل در تو |
|
|
تا در دل من صبح كمال تو دميد |
گم شد دو جهان در دلم و دل درتو «16» |
|
آيات صنع و قدرت او ظاهر و هويداست، لكن ديدهها بس ضعيف و دلها به غايت شيداست.
[فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ] «17».
نعمتهاى ظاهر، همه بر قدرت او و عجز ما دلالت است و نعمتهاى باطن، هر كه بيند داند كه بىنهايت است.
[وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها] «18».
و اگر چه به حقيقت معرفت او هيچ كس را راه نيست، اما در وجود او و وجوب عبادت او هيچ كس را اشتباه نيست.
[وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ] «19».
و جز خواص اهل معرفت كسى را به رؤيت آيات و تصرفات او انتباه نيست.
[سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُ] «20».
عجز و بىاختيارى خاص و عام در معارضه اختيارات او پوشيده و پنهان نيست و در معرض سطوت رد و قبول او، جز تسليم و رضا، چاره و درمان نيست.
قال اللّه تعالى:
[يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ* ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ] «21».
|
سريست بزرگ و من در آن حيرانم |
وز حيرت خود عجب فرو مىمانم |
|
|
كو با من و من با وى و اين مىدانم |
وندر طلبش هنوز سرگردانم |
|
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- بحار الأنوار: 54/ 233، تفهيم و تتميم.
(2)- ابراهيم (14): 19- 20. اگر بخواهد شما را از ميان مىبرد، و خلقى جديد مىآورد.* و اين [كار] بر خدا دشوار و گران نيست.
(3)- حديد (57): 3. اوست اول و آخر و ظاهر و باطن، و او به همه چيز داناست.
(4)- عشاقنامه، فخرالدين عراقى.
(5)- شورى (42): 51. مگر از راه وحى يا از پشت حجاب غيب.
(6)- المناقب: 2/ 247؛ بحار الأنوار: 39/ 132، باب 79، حديث 4.
(7)- شورى (42): 11. هيچ چيزى مانند او نيست و او شنوا و بيناست.
(8)- حديد (57): 4. و او با شماست هرجا كه باشيد.
(9)- اخلاص (112): 3- 4. نزاده، و زاييده نشده است،* و هيچ كس [در ذات و صفات] همانند و همتا و شبيه او نمىباشد.
(10)- فصلت (54): 40. هر چه مىخواهيد انجام دهيد، بىترديد او به آنچه انجام مىدهيد، بيناست.
(11)- فخرالدين عراقى.
(12)- حجر (15): 99. و پروردگارت را تا هنگامى كه تو را مرگ بيايد، بندگى كن.
(13)- ذاريات (51): 56. و جن و انس را جز براى اين كه مرا بپرستند نيافريديم.
(14)- التفسير الكبير: 28/ 4- 233؛ تفسير روح البيان: 10/ 317.
(15)- عنكبوت (29): 45. آنچه را از اين كتاب به تو وحى شده است، بخوان و نماز را برپا دار، يقيناً نماز از كارهاى زشت، و كارهاى ناپسند باز مىدارد و همانا ذكر خدا بزرگتر است، و خدا آنچه را انجام مىدهيد، مىداند.
(16)- عطار نيشابورى.
(17)- حج (22): 46. حقيقت اين است كه ديدهها كور نيست بلكه دلهايى كه در سينههاست، كور است!
(18)- ابراهيم (14): 34. و اگر نعمت هاى خدا را شماره كنيد، هرگز نمىتوانيد آن ها را بهشماره آوريد.
(19)- زخرف (43): 87. و اگر از آنان بپرسى: چه كسى آنان را آفريده است؟ يقيناً مىگويند: خدا.
(20)- فصلت (41): 53. به زودى نشانههاى خود را در كرانهها و اطراف جهان و در نفوس خودشان به آنان نشان خواهيم داد تا براى آنان روشن شود كه بىترديد او حق است.
(21)- حج (22): 73- 74. اى مردم! [براى شما و معبودانتان] مَثَلى زده شده است؛ پس به آن گوش فرا دهيد، يقيناً كسانى كه به جاى خدا مىپرستيد، هرگز نمىتوانند مگسى بيافرينند اگر چه براى آفريدن آن گرد آيند و اگر مگس، چيزى را از آنان بربايد، نمىتوانند آن را از او بازگيرند، هم پرستشكنندگان و هم معبودان ناتوانند.* خدا را آن گونه كه سزاوار اوست نشناختند، بىترديد خدا نيرومند و تواناى شكستناپذير است.