پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

تفكر در زمين‏

تفكر در زمين‏

منابع مقاله:

کتاب  : عرفان اسلامى جلد هفتم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

قرآن مجيد در بسيارى از آياتش، زمين را آيتى از آيات حق و دليل توحيد و نشانه قدرت و علامت عنايت و محبت و لطف حضرت حق مى‏داند.

[الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً] «1».

آن پروردگارى كه زمين را براى شما بسترى گسترده.

[وَ هُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ وَ أَنْهاراً] «2».

و اوست كه زمين را گسترانيد، و در آن كوه‏هايى استوار و نهرهايى پديد آورد.

[وَ اللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها] «3».

و خدا از آسمان آبى نازل كرد، و زمين را به وسيله آن پس از مردگى‏اش زنده ساخت.

 [الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ سَلَكَ لَكُمْ فِيها سُبُلًا] «4».

همان كسى كه زمين را براى شما بسترى گسترده قرار داد، و براى شما در آن [به خاطر آسان شدن رفت و آمدتان‏] راه‏هايى پديد آورد.

[إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا] «5».

يقيناً خدا آسمان‏ها و زمين را از اين كه از جاى خود منحرف شوند [و فرو ريزند] نگه مى‏دارد.

[اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً] «6».

خداست كه زمين را براى شما جايگاه امن و آسايش آفريد.

[وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِساطاً] «7».

و خدا زمين را براى شما فرشى گسترده قرار داد.

[أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفاتاً] «8».

آيا زمين را فراهم آورنده [انسان‏ها] قرار نداديم؟

زمين با هزاران عوامل آسايش و رفاه، يكى از نشانه‏هاى بارز حكمت و قدرت خداوندى است، به همين جهت، قرآن مجيد انسان را به انديشه در عجايب و اسرار آن دعوت مى‏كند.

سطح زمين داراى وسعت زيادى است، تا انسان‏ها بر حسب امكانات علمى‏ و قدرت‏هاى صنعتى خود از اين عرصه پهناور، از اين گنج خدا داده استفاده كنند و وسايل رفاه و تمدن خود را مهيا كنند.

مجموع مساحت زمين به 509 ميليون كيلومتر مربع بالغ مى‏شود كه 361 ميليون آن را درياها فرا گرفته و 148 ميليون قسمت ديگر را خشكى‏ها تشكيل مى‏دهند.

وسعت زمين به اندازه‏اى است كه به هر فردى از جمعيت كه به چهار هزار ميليون بالغ مى‏گردند 170 هزار متر مربع مى‏رسد و اگر فقط خشكى‏ها را در نظر بگيريم سهم هر نفرى 49 هزار متر مربع است.

راستى، اگر زمين اين وسعت را نداشت، مردم مانند كسانى بودند كه در قلعه‏اى محصور باشند، لذا قرآن كريم در ضمن بيان نعمت‏هاى الهى از وسعت زمين در سوره عنكبوت آيه 58 سخن گفته است.

وزن كره زمين به 000، 000، 000، 000، 000، 000، 955، 5 بالغ مى‏گردد، تنها وزن هوايى كه زمين را احاطه كرده است 000، 000، 000، 000، 000، 263، 6.

حجم زمين 000، 000، 320، 083، 1.

فراهم شدن وسايل حيات، معلول فصول چهارگانه است، در فصل بهار، حرارت ملايم و جانبخش خورشيد، باران پر بركت و نسيم فرح‏انگيز، زمين را زنده مى‏كند، چشمه‏ها مى‏جوشد، جوى‏ها جارى مى‏گردد، درخت‏ها شكوفه مى‏كند، دانه‏ها مى‏رويد، دامن دشت و صحرا سرسبز و خرم مى‏شود.

در فصل تابستان، اشعه گرم آفتاب، معادنى در اعماق زمين و دل كوه‏ها و آغوش سنگ‏ها تربيت مى‏كند، رشد و تكامل گياهان تأمين مى‏گردد و ميوه‏ها و محصولات مى‏رسند.

در فصل پاييز، انواع نعمت‏ها و مواهب حيات در دسترس قرار مى‏گيرد و ذخيره غذايى جانداران مهيا مى‏شود.

در فصل زمستان، سكوت و خواب عميقى زمين را فرا مى‏گيرد و به يك استراحت نسبتاً طولانى مى‏پردازد، ضمناً به جهت مساعدت و سردى هوا، باران و برف فراوان از آسمان فرو مى‏ريزد، در نتيجه زمين كهنسال براى زندگى جديدى آماده مى‏شود.

علت پيدايش اين فصول، حركت انتقالى زمين است كه در 365 روز و 5 ساعت و 48 دقيقه و 40 ثانيه، در يك مدار بزرگى كه طول آن 930 ميليون كيلومتر است، يك مرتبه به دور خورشيد مى‏گردد و در نتيجه آن، سال پديد مى‏آيد.

سرعت حركت انتقالى زمين در هر ثانيه 29 كيلومتر و نيم و در هر دقيقه 1770 كيلومتر است‏ «9».

زمين منبع تمام نعمت‏هاى مورد نياز انسان است، چيزى در زندگى بشر لازم نيست، مگر اين كه وجود مقدس حضرت حق در روى زمين، يا در درياها يا در دل زمين قرار نداده باشد.

به قول صاحب كتاب علم و زندگى‏ «10»:

«اگر لحظه‏اى درباره آنچه از فلز ساخته مى‏شود بينديشيم فوراً، هواپيما، كشتى، قطار، پل‏هاى فلزى، انواع و اقسام ماشين‏ها، بخارى، ميخ، پيچ و مهره و پول و هزاران چيز ديگر در نظر مجسم مى‏شود، آيا مى‏توانيد تصور كنيد كه بدون اين وسايل، زندگى ما با حالا چه فرقى داشت؟!»

شكل زمين و حكمت آن‏

شكل زمين، كميت و كيفيت زمين، پستى و بلندى زمين، موجودات زمين همه و همه در راه حيات انسان دركارند.

اگر سطح كره زمين، صاف و هموار مى‏بود، پست و بلندى نداشت، تپه و ماهورى در آن نبود، كوهسار و دره‏هايى در آن يافت نمى‏شد، آب‏هاى باران روى زمين مى‏ماندند و به دريا نمى‏رفتند و در آنجا انبار نمى‏شدند، چرا؟ زيرا در زمين سراشيبى نبود، تا آن ها به سويى روند، جوى شوند، رود گردند، به دريا بريزند.

در اثر ماندن آن بر روى زمين، خاكستان‏هاى زمين به باتلاقى تبديل مى‏گرديد، ديگر جايى براى كشت يافت نمى‏شد، مراتع سرسبز، چمن زارهاى خرم نبود، چرندگان، چراگاهى نمى‏يافتند، در نتيجه بشر، از غذاى نباتى و حيوانى محروم مى‏شد و بشرى در اثر گرسنگى باقى نمى‏ماند.

آب‏هاى باران در سنگستان‏ها كه مى‏ماندند مى‏گنديدند، توليد حشرات سمى مى‏كردند، بوى گند جهان را فرا مى‏گرفت، حشرات زنده‏اى را باقى نمى‏گذاردند، نه نباتى مى‏ماند، نه حيوانى، نه انسانى.

او جهان و جهانيان را به هم بستگى داده، سطح زمين را دندانه‏اى قرار داده، كوه‏ها، دره‏ها، دشت‏ها، پستى‏ها، بلندى‏ها، براى زمين درست كرده، تا خطرى از سوى آب باران، براى زندگان نباشد، تا آن ها به راحتى زيست كنند، تا آن ها به مانند، تا نابود نشوند؛ آيا مهربانى، لطف، دانش، قدرت، از اين بالاتر مى‏شود؟

هفتاد و دو صدم از كره زمين را آب فراگرفته است، آنجا كه درياها و اقيانوس‏ها را تشكيل مى‏دهد.

بيست و هشت صدم از كره زمين خاك و خشكى است كه قاره‏هاى ششگانه‏ زمين، از آن تشكيل مى‏شوند.

آب درياها و اقيانوس‏ها، مادر باران‏ها و برف‏هاى زمين مى‏باشند، چون در اثر تبخير آن ها، باران و برف پديد مى‏آيد و اين درست به مقدار احتياج زندگان زمينى مى‏باشد.

اگر وضع كره زمين برخلاف اين بود چه مى‏شد؟

اگر بيست و هشت صدم سطح آن، آب بود و هفتاد و دو صدمش خاك بود، باران و برف يك سوم مى‏شدند.

اگر آب و خاك در زمين به نسبت 50- 50 بودند باران و برف از نصف مقدار موجود كمتر بودند، سطح زمين تبديل به بيابانى خشك و صحرايى سوزان مى‏گشت، نه گياهى در آن مى‏روييد و نه مرغزارى خرم در آن يافت مى‏شد، نه باغى و نه بوستانى ديده مى‏شد، نه محصولى بود و نه مزروعى، نه بيشه‏اى بود نه جنگلى كه انسان‏ها و جانورها از آن ها تغذيه كنند.

تشنگى و گرسنگى همگان را فرا مى‏گرفت و همه نابود مى‏شدند و جاندارى در روى زمين باقى نمى‏ماند.

آيا بهتر از اين نشانه‏اى براى او مى‏خواهى كه در ميان هزاران نسبت ميان آب و خاك، نسبتى را آورده كه دهنده حيات است؟

آيا بهتر از اين گواهى براى دانايى او، توانايى او، مهربانى او، مى‏خواهى؟ اگر انصاف در تو حكومت كند.

آرى، انديشه و تفكر در نعمت، انسان را با يك دنيا محبت با صاحب نعمت آشنا مى‏كند و از طريق اين آشنايى انسان را با مسؤوليت‏ها روبرو كرده و در رأس تمام مسؤوليت‏ها، مسؤوليت اطاعت از حضرت او را بر دوش وجود آدمى مى‏گذارد و از اين طريق انسان را، پروانه‏وار به دور شمع وجودش به حركت مى‏آورد.

به قول عاشقى سرمست، چون فيض شوريده حال:

دلم پيوسته با مهرش قرين است‏

 

محبت خاتم دل را نگين است‏

سرم ديوانه گنج الهى‏

 

دلم ديوانه عقل آفرين است‏

دو عالم در سر من جاى دارد

 

نه پندارى وجود من همين است‏

گهى پرواز بالم آسمانست‏

 

اگر چه آشيان من زمين است‏

سر من كرسى سلطان عشق است‏

 

دل من معنى عرش برين است‏

فضاى سينه‏ام منزلگه دوست‏

 

درون اين صدف دُرّ ثمين است‏

چو با حق در سخن آيم كليمم‏

 

كلامم آن دم آيات مبين است‏

     

جاذبه زمين‏

مردم مى‏گويند: باران و برف مى‏آيد، ولى حقيقت حال چنين نيست، باران و برف نمى‏آيد، نيروى جاذبه زمين است كه باران‏ها را به سوى خود مى‏كشد و برف‏ها را از بالا به سوى خود سرازير مى‏كند.

اگر زمين، باران‏ها و برف‏ها را نمى‏توانست جذب كند، آن ها در فضا مى‏ماندند و همان جا پخش مى‏شدند، آيا در اين صورت جاندارى در زمين يافت مى‏شد، آيا اگر جاندارى يافت مى‏شد، مى‏توانست زيست كند؟

چه كسى به زمين نيروى جاذبه داده است، او... نيروى جاذبه زمين نشانه عقل او، حكمت او، دانش او، توانايى او، مهربانى او به بشر مى‏باشد.

طوفان، از عجايب زمين‏

زمين داراى درياهاست، در درياها عجايبى وجود دارد، يكى از عجايب طوفان‏هاست.

طوفان‏هايى كه در درياها و اقيانوس‏ها پديد مى‏آيد گوناگون است.

طوفان‏هاى سرد كه از مناطق سردسير و دشت‏هاى قطبى مى‏آيند.

طوفان‏هاى گرمى كه از مناطق استوايى مى‏آيند.

طوفان‏هاى سطحى كه در روى آب قرار دارند.

طوفان‏هاى عميقى كه تا زير آب‏هاى دريا نفوذ مى‏كنند.

كشتى‏ها از طوفان‏ها مى‏گريزند و شهرستان‏هاى ساحلى از دست طوفان داد دارند، ولى طوفان‏ها آنقدر براى بشر سودمند مى‏باشند كه اندازه ندارد.

مقصود از اين سود، شكستن شدت گرما در نقاط گرمسير و شدت سرما در نقاط سردسير كه از كارهاى طوفان مى‏باشد، نيست.

مقصود اين است كه سود طوفان همگانى است و آن ها به تمام افراد بشر در جميع نقاط جهان، حق حيات دارند.

اگر طوفان‏ها نمى‏بودند، هيچ فردى در روى كره زمين نمى‏توانست زندگى كند، اگر طوفان‏ها نبودند آب‏هاى درياها حركتى نداشتند و همگى راكد بودند، در اثر ركود دائم، آب‏ها مى‏گنديدند و جهان را گند و تعفن پر مى‏كرد، جو مسموم مى‏شد، دريا مسموم مى‏شد، گازهاى مرگ‏آور فضا را مى‏گرفت، زمينيان همگى مى‏مردند، درياييان همه مى‏مردند.

طوفان، آب درياها را در حركت دائم قرار مى‏دهد، در اثر حركت دائم، حرارت آب دريا و شورى آن پيوسته در تغيير مى‏باشد، در نتيجه آب دريا، از يكنواخت بودن خارج شده، از خطر گنديدن دور مى‏شود.

دهنده حيات با چنين پديده‏اى، زندگى موجودات زنده را از خطر نابودى محفوظ نگاه داشته است.

آيا اين طوفان‏هايى كه ضامن حيات زندگان هستند، نشانه حكمت و دانش‏ و قدرت آفريننده حيات نمى‏باشد؟ آرى.

آيا اين دقت‏هاى علمى كه پس از هزاران سال كشف شده، در خور فهم ماده ابتدايى، ماده فاقد شعور و علم مى‏باشد؟ هرگز.

آيا اين قدرت پهناور طوفان‏ها، اين اثر حيات بخش آن ها، از كجا آمده و كه به آن ها داده است؟ او... «11».

 

گياهان، از عجايب زمين‏

از عجايب بسيار مهم زمين گياهان هستند، گياهان در تداوم حيات ارزنده‏ترين نقش را به عهده دارند و داراى انواع گوناگونى هستند و گوناگون بودن انواع آنان، نشانه بارز صاحب و كارگردان آفرينش است.

اگر ماشينى به طور خودكار به كار خود ادامه دهد و مغز متفكرى در آن تصرف نكند، محصول آن كارخانه يكجور خواهد بود و بس.

اتومبيلى اگر به راه افتد و راننده‏اى نداشته باشد جز به يك سو نخواهد رفت، مگر نشيب و فراز زمين، سير او را تغيير دهد.

از گوناگون بودن محصولات كارخانه، تشخيص مى‏دهيم كه مغزى متفكر، آن را اداره مى‏كند.

از اختلاف سير اتومبيل و پيچيدنش به اين سو و آن سو، تندى و كندى آن، تشخيص مى‏دهيم كه اتومبيل تحت فرمان راننده‏اى عاقل قرار دارد.

اكنون به كارخانه خلقت و محصولات آن نظرى مى‏افكنيم و نمونه‏اى بسيار كوچك را كه بيشتر با انسان ارتباط دارد در نظر مى‏آوريم.

به گياهان مى‏نگريم كه برگ‏هاى سبزى دارند، ولى برگ‏هاى آن ها هيچ كدام به يك شكل نيستند، برگ هر گياهى شكل مخصوصى دارد.

سبزى برگ‏ها يك جور نيستند، اگر برگ اين درخت را نزديك آن درخت بگذاريم، مى‏بينيم در سبزى با هم اختلاف دارند، عدد انواع ميوه‏جات در عالم مشكل است به شمار آيد، اقسام گل‏ها در جهان آن قدر بسيار است كه به طور عادى در حساب نمى‏آيد.

از يك ميوه چندين نوع موجود است، مى‏گويند در هند سيصد قسم انبه مى‏باشد.

يكى از مهندسين كشاورزى مى‏گفت: در باغ كشاورزى پاريس، بيش از پنج هزار قسم انگور موجود است و آن ها را با شماره معرفى مى‏كنند مثلًا مى‏گويند: انگور شماره 1752.

آيا كسى مى‏تواند انواع يك سيب را بشمارد؟

هر ميوه‏اى كه روى آن انگشت بگذاريد نيز چنين است.

آيا اين تنوع محصولات و گوناگون بودن فرآورده‏هاى كارخانه خلقت، نشانه آن نيست كه اراده‏اى متفكر، اين كارخانه عظيم و پهناور را اداره مى‏كند و هزاران سال است كه اين روش برقرار است، نه خستگى بر آن عارض شده و نه اشتباهى در كار آن رخ داده است، اين اراده از آن كيست؟ از آن او... «12».

گياهان در همه جاى زمين، از سطح خاك و اقيانوس‏ها گرفته، تا مرتفع‏ترين نقاط هوا يافت مى‏شوند.

بعضى از گياهان به حدى كوچك‏اند كه فقط با ميكروسكوپ ديده مى‏شوند، بعضى ديگر مانند درختان مشهور جنگلى كاليفرنيا «سرخ دار» به قدرى بزرگند كه از ميان تنه عظيم آن ها جاده عبور داده‏اند.

انواع مختلفى از گياهان در روى زمين وجود دارند، تا كنون بيش از سيصد هزار قسم گياه، توسط گياه‏شناسان مطالعه و نامگذارى شده است كه مى‏توانيم آن ها را به دسته‏هايى تقسيم كرده و هر دسته را جداگانه مورد مطالعه قرار دهيم.

 

انواع گياهان‏

سلسله گياهان را به چهار دسته تقسيم كرده‏اند:

1- سبزينه دار و بى‏سبزينه‏ يا جلبك‏ها و قارچ‏ها.

2- خزه‏ها.

3- سرخس‏ها.

4- مولدين دانه.

و هر يك به جاى خود نقش عمده‏اى در تداوم حيات در روى زمين به عهده دارند، مثلًا جلبك‏هاى كوچك غذاى جانوران كوچكى هستند كه طعمه ماهى‏ها واقع مى‏شوند، ماهى‏هاى كوچك به نوبه خود طعمه ماهى‏هاى بزرگ مى‏باشند، اگر در درياچه‏ها و رودخانه‏ها و اقيانوس‏ها، جلبكى وجود نداشت ماهى‏هاى خوراكى به زودى از ميان مى‏رفتند، تمام جانوران دريايى از كوچك‏ترين آن ها گرفته تا بزرگترينشان، مستقيماً يا غير مستقيم، به غذاهايى كه گياهان آبى مى‏سازند، بستگى دارند.

قارچ‏ها شامل باكترى‏ها، كپك‏ها، مخمرها و قارچ‏هاى چترى است، بعضى از قارچ‏ها از بهترين دوستان انسانند.

هزارها نوع قارچ وجود دارد، تقريباً در همه جا يعنى در خاك و آب و روى‏ اغذيه و داخل و خارج بدن موجودات زنده يافت مى‏شوند، بعضى از قارچ‏ها به صورت گرد و خاك، زنده در هوا معلقند.

بسيارى از باكترى‏ها براى انسان پر ارزشند، براى بعضى صنايع و در تهيه برخى غذاها و در كشاورزى به آن ها احتياج است.

باكترى‏ها در بعضى صنايع و تهيه كتان لازم‏اند، در چرم‏سازى پوست‏ها را در محلولى از پوست درخت بلوط قرار مى‏دهند، در اين جا باكترى‏ها به نرم شدن پوست كمك مى‏كنند.

براى تهيه كتان، ساقه بزرگ را مى‏برند و آن را در چاه‏هاى مرطوبى حفظ مى‏كنند، باكترى‏ها ماده‏اى را كه سبب اتصال رشته‏هاى كتان مى‏باشند مى‏پوسانند، الياف كتان با اين عمل از هم جدا مى‏شوند و از آن كتان تهيه مى‏شود.

باكترى‏ها براى تهيه بعضى اغذيه لازم مى‏باشند، بعضى باكترى‏ها الكل را به سركه تبديل مى‏كنند.

قند محتوى در شيره ميوه‏جات، تحت اثر مخمرها به الكل مبدل مى‏گردد، سپس الكل تحت اثر باكترى‏ها به سركه تغيير مى‏يابد.

بعضى باكترى‏هاى ديگر، لاكتوز شير را به اسيد لاكتيك، تبديل مى‏كنند، اين فعل و انفعال شير را بريدن شير مى‏گويند.

اسيد لاكتيك براى تهيه پنير ترش مانند پنير سويس لازم است، باكترى‏هاى مولد اسيد لاكتيك براى تهيه كلم شور نيز مفيدند.

باكترى‏ها به كشاورزى نيز كمك مى‏كنند، رشد گياهان باعث جذب مقادير مهمى از عناصر خاك مى‏شود.

اگر ازت و بعضى عناصر ديگر لازم دوباره به خاك نمى‏رسيدند، گياهان قادر به رشد نبودند.

باكترى‏ها به تهيه مجدد اين عناصر كمك مى‏كنند، وقتى گياهان و جانوران مى‏ميرند، باكترى‏ها به اجساد آن ها اثر كرده، مواد درهم بدن آن ها را به صورت مواد ساده تجزيه مى‏كنند، اين مواد ساده مى‏توانند مورد استفاده گياهان ديگر قرار گيرند.

مسئله كپك‏ها نيز مانند باكترى‏ها از عجايب دستگاه حضرت حق است.

در بعضى غذاها وجود كپك لازم است، مثلًا مزه و رنگ پنير «راكفور» مربوط به كپك‏هايى است كه روى آن زندگى مى‏كنند.

يكى از كپك‏هاى پست، داروى شگفت‏آور «پنى سيلين» را به وجود مى‏آورد كه از رشد ميكروب بعضى امراض در بدن انسان جلوگيرى مى‏كند.

كپك‏ها مانند باكترى‏ها، روى بقاياى گياهان و جانواران زندگى كرده، آن ها را تجزيه مى‏نمايند و با اين عمل زمين را حاصلخيز مى‏كنند.

مخمرها، قارچ‏هاى كوچك تك سلولى‏اند و غذاى خود را از قندى كه به صورت محلول است مى‏گيرند، با انجام اين عمل، قند را به انيدريد كربنيك و الكل تبديل مى‏كنند.

اين پديده به تخمير موسوم است، مخمرها در تهيه نان بكار مى‏روند، وقتى مخمر و قند در خمير نان با هم مجاور شدند، الكل وانيدريد كربنيك متصاعد مى‏شوند و سبب برآمدن نان و متخلخل شدن آن مى‏گردند، وقتى نان مى‏پزد الكلش تبخير شده و وارد هوا مى‏شود.

خزه‏ها، از جلبك‏ها و قارچ‏ها كه فاقد ريشه‏اند و ساقه و برگ ندارند، كامل‏ترند، خزه‏ها داراى برگ‏هاى ساده و اندام‏هايى ريشه مانند و ساقه مانند مى‏باشند.

اندازه آن ها هيچ وقت از چند سانتى متر تجاوز نمى‏كند؛ زيرا آن ها بافت چوبى را كه براى نمو طولى لازم است، فاقد مى‏باشند.

خزه‏ها، در اماكن مختلف و داراى رطوبت كافى، به حد وفور مى‏رويند و در نواحى قطبى و كوهستان‏هاى مرتفع يافت مى‏شوند، بسيارى از آن ها در آب‏هاى شيرين و اطراف مرداب‏هاى مشجر نمو مى‏كنند، در اماكن باتلاقى، در جنگل‏هايى كه نور آفتاب كم است مى‏رويند، خزه‏ها به خرد شدن سنگ‏ها كمك مى‏كنند و وقتى مى‏ميرند، بقاياى فاسد شده آنان زمين را حاصلخيز مى‏سازد.

گياهان گلدار، گياهانى هستند كه ما به آن ها بيشتر آشنايى داريم و مهم‏ترين گياهان هستند؛ زيرا كه آن ها را براى غذا و مواد بافتنى و مسكن تهيه مى‏كنند.

گياهان گلدار، بيش از احتياج خود غذا تهيه مى‏كنند و از اين نظر مقدارى اندوخته در خود نگه مى‏دارند، اغلب همين اندوخته‏هاست كه مورد استفاده انسان واقع مى‏گردد.

گياهان، مواد اضافى را در كجا ذخيره مى‏كنند؟ ممكن است در يك يا چند اندام اندوخته كنند، مانند ريشه‏ها، ساقه‏ها، برگ‏ها، ميوه‏ها، يا دانه‏ها.

بعضى گياهان نظير كاهو و اسفناج و كلم، غذاى اضافى را در برگ‏هايشان ذخيره مى‏نمايند؛ هويج و چغندر، غذاى اضافى را در ريشه‏هايشان اندوخته مى‏نمايند؛ گل كلم و مارچوبه در ساقه‏هايشان ذخيره مى‏نمايند.

گياهان گلدار، عموماً در ميوه‏ها و دانه‏ها اندوخته مى‏كنند، معروف‏ترين گياهان گلدار درختان ميوه هستند:

سيب، هلو، گيلاس، گوجه، گلابى، غلات نظير: گندم، چاودا، ذرت، برنج، جو، دانه دار مى‏باشند.

الياف بعضى گياهان به كار ساختن پارچه مى‏آيد، البسه گوناگونى كه اكنون بر تن داريد از يك يا چند ماده از مواد زير ساخته شده‏اند:

پنبه، كتان، ابريشم مصنوعى، پشم، ابريشم، چرم؛ پشم و ابريشم و چرم از فرآورده‏هاى حيوانى هستند، ولى به خاطر بياوريد كه جانوران به گياهان زنده‏اند.

فرآورده‏هاى حيوانى قسمتى از گياهان است كه توسط حيوانات خورده شده‏اند.

پنبه، از بزرگ‏ترين محصولات صنعتى جهان است و از گياهان مهم مولد الياف است، موارد استعمال بسيار دارد كه قسمت اعظم آن بافتن پارچه‏هاى گوناگون است.

كتان از بزرك تهيه مى‏شود، الياف بزرك كه سخت و محكم مى‏باشند به كار ساختن لباس و طناب مى‏آيد، پارچه‏هاى كتانى، فرش، نخ قند، طناب‏ها و تور ماهيگيرى و عالى‏ترين كاغذهاى تحرير از كتان ساخته مى‏شوند.

الياف گياهى بيشتر از سلولز ساخته شده‏اند، سلولز براى تهيه ابريشم مصنوعى به كار مى‏رود، امروزه الياف مصنوعى نظير نايلون كه از زغال و آب و هوا ساخته مى‏شود، به سرعت جاى الياف طبيعى، گياهى و حيوانى را مى‏گيرد.

لاستيك طبيعى، از عصاره شيرى رنگ (لاتكس) درخت كائوچو گرفته مى‏شود.

اين درختان اكنون تقريباً در تمام كشورهاى گرمسير كاشته مى‏شوند، بيشتر لاستيك خام براى ساختن لاستيك رويى و تويى چرخ‏هاى اتومبيل به كار مى‏رود.

از موارد استعمال ديگر، تهيه پوتين‏ها و كفش‏هاى لاستيكى و لباس‏هاى نفوذناپذير و روكش سيم‏هاى الكتريكى، لوله‏هاى لاستيكى و لوازم طبى و چسب است.

هزارها اشياى ديگر، از جمله داروها، قند، توتون، كاكائو، قهوه، چاى، بعضى عطرها، سقز و ادويه از گياهان به دست مى‏آيند، احتمال دارد شما بتوانيد چيزهايى ديگر نيز به خاطر بياوريد.

از جمله منابع بسيار مهم زمين جنگل است، محصولات جنگل زياد و متنوع است.

غير از غذا و لباس، چوب يكى از موادى است كه مورد استعمال بسيار در جهان دارد.

در آمريكا به تنهايى ميليون‏ها متر مكعب الوار در سال مصرف مى‏گردد، جنگل‏ها گرما و آب و هوا را تنظيم مى‏كنند و ذخاير آب را حفظ مى‏نمايند.

ريشه گياهان ممكن است از سرعت جريان آب باران، جلوگيرى به عمل آورده و مقدار زيادى خاك حاصلخيز را از شسته شدن محافظت نمايند.

در هر صورت به فرموده قرآن مجيد، نسبت به زمين و تمام جريانات طبيعى آن، اعم از درياها، خشكى‏ها، گياهان و ساير نعمت‏هايى كه در آن و در كوه‏هاى آن و در اعماق خاك است انديشه كنيد، باشد كه از اين انديشه به معرفت و از معرفت به محبت و از محبت به عمل و از عمل به رضايت دوست و از رضايت حضرت اللّه به بهشت جاودان برسيد.

فَرِّ جوانى گرفت طفلِ رضيعِ بهار

 

لب زلَبَن باز شست شكوفه نوبهار

باز درختان شدند بارور و باردار

 

سِرِّ نهان هر چه داشت كرد عيان روزگار

     

چنانچه امروز گشت سِرِّ خدا آشكار

طبيعت لعل ساز لعل تراشيده باز

 

لعل تراشيده را پهلوى هم چيده باز

پهلوى هم چيده را به نقره پيچيده باز

 

به نقره پيچيده را به حُقّه پوشيده باز

     

بحقه پوشيده را به نام ناميد نار

درخت نارنج بود با كره و كامله‏

 

زنفخ باد بهار به باغ شد حامله‏

طفل سمينى بزاد بى‏مدد قابله‏

 

طفل سمينش بدن پُر بود از آبله‏

     

به چهر گلگونش ماند آبله آبدار

بر زبر شاخ بين سيبك سيمين زغن‏

 

نيمرخ سرخ دوست نيم رخ زرد من‏

عاشق و معشوق بين رفته به يك پيرهن‏

 

نى غلطم عاشقى است كشته خونين كفن‏

     

به جرم دلدادگى زدند او را به دار

درخت امرود بين حكمتى انگيخته‏

 

صراحى ساخته شكر در او ريخته‏

مشك و گل زعفران به هم برآميخته‏

 

برابر آفتاب به شاخ آويخته‏

     

كز پى شش مه شود دواى بيمار زار

مهندس طبع ساخت زهندوانه كُره‏

 

علوم جغرافيا دَرج در او يكسره‏

جزيره و بحر و بر چشمه و كوه و دره‏

 

بعرض چون بايدش زدن خط دايره‏

     

بزن خط استوا به خط نصف النهار

روى دل آراى به از چه سبب زرد شد

 

چهر مصفاى او از چه پر از گرد شد

     

گمان برم هم چو من جفت غم و درد شد

 

چنين شود هر كسى زدلبرش فرد شد

     

چنانچه من گشته‏ام زهجر زار و نزار «13»

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- بقره (2): 22.

(2)- رعد (13): 3.

(3)- نحل (16): 65.

(4)- طه (20): 53.

(5)- فاطر (35): 41.

(6)- مؤمن (40): 64.

(7)- نوح (71): 19.

(8)- مرسلات (77): 25.

(9)- انسان و جهان: 23.

(10)- علم و زندگى: 139.

(11)- نشانه‏هايى از او: 42.

(12)- نشانه‏هايى از او: 38.

(13)- صفير يا نعيم اصفهانى.

منبع
  • پایگاه عرفان