انديشه در آنچه بر جهان و مردم جهان از نيك و بد گذشته به حقيقت آيينه نشان دهنده حسنات است.
چه اين كه وقتى انسان در وضع حقيقى جهان، به انديشه مىنشيند به اين حقيقت مىرسد كه:
[رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا] .
پروردگارا! اين [جهان با عظمت] را بيهوده نيافريدى.
پس وقتى نور فكر، بطالت و عبثيت را از خانه هستى دفع كرد، حق بودن جزء به جزء جهان آفرينش در دنياى باعظمت انديشه ثابت مىشود، در اين صورت، انسان انديشمند، ذرهاى از ذرات اين سفره پوشيده به حق را به باطل مصرف نخواهد كرد.
آرى، انسان منصف چون به حق برسد، حق را به حق متصل كند و از حق به راه حق و براى حق مصرف كند.
عليٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلىٍّ يَدُورُ حَيْثُ ما دارَ.
على با حق است و حق با على و بر محور او مىگردد.
و چون انسان در احوالات امم و به خصوص گذشتگان انديشه كرد، خوبىها و حسنات محسنين از امم را در خود تجلى داده و بدىها و سيئات بدكاران را كه علت سقوط آنان در دنيا و آخرت شده، از خويش دفع خواهد كرد.
در حقيقت انديشه در هر حقيقتى، آيينه نشان دهنده حسنه يا حسناتى است كه آدمى را براى آراسته شدن به آن حسنه يا حسنات جلب خواهد كرد.