منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد هفتم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
از خدا بترس و بر خود رحم كن و جزم بدان كه اگر به راستى از شيعيان بودى عمل مىكردى و فرامين اولياى خدا را به كار مىبستى و از كردار دشمنان اجتناب مىنمودى، امروز اسم دوستى ايشان، تو را از اصرار بر افعال شنيعه و شركت با دشمنان ايشان در اعمال فضيحه باز نداشت، پس در حفظ از چنان فزع اكبر و هول گيرو دار محشر و رفاقت و شراكت عاصيان ايشان در روز جزا كه لازمه هر عمل خطايى است، چگونه خاطر جمع مىتوان شد؟
از اين جهت حضرت امام باقر عليه السلام بنا به نقل «اصول كافى» در باب تقوا مىفرمايد:
اى جابر! آيا همين بس است كه تشيع را بر خود ببندد و دعوى محبت ما اهل بيت عليهم السلام بنمايد؟
واللّه شيعه ما نيست مگر كسى كه اطاعت خدا كند و پرهيزكار باشد؛ اى جابر! شيعيان ما شناخته نشوند، مگر به تواضع و بسيارى ياد خدا و نماز و روزه و رعايت حال همسايگان و فقرا و قرضالحسنه دادن و راستى در گفتار و تلاوت قرآن و زبان بستن از غير نيكى مردم، از اين خيالها و تصورات از راه حق دور مرو.. «1».
به اين مضمون احاديث بسيار است و از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت است كه فرمودند:
هر كه ما را دوست دارد، مىبايد به اعمال ما عمل نمايد و استعانت به ورع جويد كه بهترين معيشتهاست در امر دنيا و آخرت «2».
حضرت صادق عليه السلام مىفرمايد:
شيعه ما نيست كسى كه در زبان با موافق ما باشد ولكن در عمل مخالفت ما كند «3».
هر كه اميد چيزى دارد براى تحصيل آن سعى مىكند و هر كه از چيزى بترسد از آن فرار مىكند.
حقيقت اميد واقعى و غير واقعى را در وضع زارع ببينيد، وقتى اميد به محصول دارد سعى مىكند، زمين آماده مىكند، شخم و دانه مىافشاند و به انتظار نتيجه مىنشيند؛ اين اميد منطقى و در جاى خود صحيح است و در غير اين حال، اميد يك حالت سفيهانه و ابلهانه است.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
شيعه جعفر نيست، مگر كسى كه شكم و شهوت خود را با قدرت عفت از حرام حفظ كند و كوشش او در عبادت شديد باشد و براى خداى خود كار كند و اميد به ثواب و خوف از عقاب او داشته باشد، چون چنين افرادى را ببينيد، بدانيد كه از شيعيان من است «4».
|
جهان از پى شادى و دلخوشى است |
نه از بهر بىداد و محنت كشى است |
|
|
جهان غم نيارزد به شادى گراى |
نه كز بهر غم كردهاند اين سراى |
|
|
زبهر درم تند و بدخو مباش |
تو بايد كه باشى درم گو مباش |
|
|
مشو در حساب جهان سختگير |
همه سختگيرى بود سخت مير |
|
|
به آسان گذارى دمى مىشمار |
كه آسان زيد مرد آسان گذار «5» |
|
از حضرت رضا عليه السلام روايت شده:
اگر در مقام تميز شيعه برآييم، نيابيم ايشان را مگر وصف كنندگان به زبان و اگر امتحان كنيم، نيابيم مگر مرتد و اگر خلاصه و زبده كنيم ايشان را از هزار، يكى خالص نباشد، تا آن كه فرمود: بر مسندها تكيه مىكنند و مىگويند: ما شيعه على هستيم و نيست شيعه على، مگر كسى كه فعل او قولش را تصديق كند «6».
و از حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام مروى است كه: مردى به رسول خدا صلى الله عليه و آله گفت: فلانى به خانه همسايه نگاه مىكند و از ديدن نامحرم مضايقه ندارد، آن حضرت خشمناك شده فرمود: بياوريد او را، كسى گفت: يا رسول اللّه! او از شيعه شماست و اعتقاد به نبوت شما و ولايت على دارد و از دشمنان شما بيزارى مىجويد. فرمود: مگو آن شيعه ماست، پس به تحقيق دروغ مىگويد، آگاه باش! شيعه ما كسى است كه ما را در اعمال ما متابعت كند و آنچه ذكر كردى از اعمال ما نيست «7».
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در حديثى مىفرمايد:
شفاعت من در روز قيامت يك حقيقت است، پس هركه بدان ايمان نداشته باشد مشمول آن واقع نمىشود «8».
از ملاحظه كلام خدا و حجتهاى قوى او فريب نفس و شيطان را مخور و فرصت غنيمت دانسته، به زودى از خواب غفلت بيدار شو و جمعى كه ولايت ايشان را برخود بستهاى و آرزوى شفاعت آنان را دارى، با خود دشمن مكن، واى بر كسى كه شفعاى او خصماى او باشند، آن هم در روزى مثل روز قيامت و آن هم به خاطر دريدن پرده محارم حق و خيانت به شريعت و حبس حقوق مال، پس چه عظيم است حسرت و عقوبت آن بدبخت و غافلى كه سرمايه عمر را براى كسب سعادت به او دادند و او آن سرمايه الهيه را صرف اسباب خسارت و شقاوت ساخت، تا حدى كه سستى و كاهلى از امر آخرت بر او غالب شد، در حالى كه در اين مدت كوتاه عمر و فرصت اندك مىتوانست به درجات صالحان برسد و خويش را از عذاب سرمدى رهايى بخشد، تا كثافات سيئات و ناپاكىهاى نفس و نجاسات باطنى كه به هزار مرتبه بدتر از نجاسات ظاهرى است، به آب توبه و اشك ندامت پاك نسازى، قابل نعيم و لايق همنشينى پاكان و نيكان نگردى، چنان كه حضرت باقر عليه السلام فرمود:
داخل بهشت نمىشود مگر پاكان «9».
نصايحى از تورات
در سورهاى از سورههاى تورات حقيقى مذكور است:
اى مردم! تا چند در مسئله توبه تأخير مىكنيد؟ و تا كى نيت تدارك مافات را روز به روز تأخير مىاندازيد؟ آيا شما را امانى از مرگ رسيده، يا براتى از آتش جهنم تحصيل شده، يا جزم به دخول بهشت داريد؟!
نعمت شما را غافل كرده و طول امل شما را به خدا مغرور نموده، اى بندگان! دنيا را نيافريدم، مگر براى آن كه روزى مرا صرف كرده و در آن تخم عمل صالح بكاريد.
پس شما عكس خواسته مرا عمل كرديد، كتابم را زير پا گذاشته و دنيا را بالاى سر خود قرار داديد.
خانهها برافراشتيد و به آن انس گرفتيد، ولى خانههاى مرا كه مساجدند، پست كرده و از آن وحشت نموديد، شما را نمىتوان بنده و عبد حق گفت، بلكه آزاد هستيد، آرى، آزاد هستيد، آسمانها و زمينها به يك اسم از اسماى من در فضاى عالم بدون ستون استقامت كرد، ولى دلهاى شما به هزار موعظه كتاب من مستقيم نشد، چنان كه سنگ آب نمىشود، موعظه هم در دلهاى سخت شما اثر نمىكند!!
اى فرزند آدم! پيش از آن كه اجل به تو برسد براى مرگ آماده شو، من اگر به دنيا ارزش مىدادم، هرآينه آن را در اختيار انبيا قرار مىدادم، به تحقيق كه بعضى از بندگان من هستند كه مىميرند و همان لحظه پشيمان شده، درخواست برگشت مىكنند، تا به تدارك عمل صالح برخيزند، ولى به آنان گفته مىشود: اى احمق! تو از همانجايى كه آرزوى برگشت به آن را دارى، مىآيى!!
اى پسر آدم! محبت دنيا را از دل بيرون كن كه من محبت خود را با دنيا، در يك دل مانند آب و آتش جمع نمىكنم، در جمع روزى و مال كه مقسوم و مرزوق، است حرص مدار كه روزى تو را ديگرى نخواهد خورد.
اى فرزند آدم! حرفى نمىزنى و نگاهى نمىكنى و قدمى بر نمىدارى، مگر آن كه دو ملك با تو هستند و خوب و بد تو را مىنويسند، عافيت و سلامت چند روزه شما را فريب ندهد كه مدت عمر بسيار محدود و ناچيز است و عدد نفسهاى شما، محدود و محصور!!
نصيحت رسول خدا صلى الله عليه و آله به ابوذر
اى صاحبان عقل! از خداى بترسيد، شايد نجات يابيد، آنچه براى آنجا لازم است و دوست داريد پيش بفرستيد، رسول خدا صلى الله عليه و آله به ابوذر فرموده:
با طول امل، در كارهاى الهى تأخير مكن كه بگويى بعد از اين خواهم بود و خواهم كرد، چه بسيارند منتظر فردا كه به فردا نرسند.
اى ابوذر! اگر سرعت آمدن اجل را به نزد خود بينى، البته آرزوهاى غلط را به سختى دشمن داشته و از فريب آن در امان مانى.
ابوذر پرسيد: يا رسول اللّه! زيركترين مؤمن كيست؟ فرمود: آن كه بيش از همه ياد مرگ كند و تهيه بهتر بردارد «10» و در برابر او، آدم احمق است كه مشغول شهوات حيوانى است و آرزوى رسيدن عنايت خدا را هم دارد.
اى عزيز! بيا و برخود رحم كن و همين دم ميلى و رقّت قلبى، بهم رسان و به تدارك آخرت خود مبادرت نما، توبه و انابه آر و از جميع معاصى كه بدون ترك آن، نجات محال است دست بردار و حقوق از دست رفته را قضا و حقوق مردم را ادا كن، عزم را جزم نما كه از اين پس تتمه عمر را صرف جلب رضايت او كنى و از نافرمانى حضرت دوست بپرهيزى و يقين بدان كه با چنين حركتى به سوى حق سعيد و محبوب شوى، گرچه از شقىترين مردم بودى.
مواظب و مراقب باش كه تأخير در عوض كردن خود نكنى و توبه و انابه را به فردا موكول ننمايى كه ناگاه وقتت به سر آيد و هنگامه فرصت بگذرد و يك مرتبه قهرمان اجل به تازيانه قهر در گورت افكند و وقتى از خواب غفلت برخيزى و از مستى هشيار شوى كه در سكرات موت باشى و فزع عظيم بر تو غالب آمده باشد و از معاينه آثار شقاوت كه براى مصلحت تكاليف مخفى بود، جزع اليم بر تو ظاهر و از غفلت مشوش و پريشان و از هر هول مطلع و وحشت صد هزار عقوبت كه پى در پى مىآيد مضطرب و حيران، دوستانت لباس ماتم در بر و اطفالت خاك يتيمى بر سر و در آن وقت همه در فكرند كه جيفه بدنت را با قرار دادن در خانه گور همراهى كنند!!
آرى اى عزيزان! به فرموده رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نسبت به انسان:
كَفى بِالْمَوْتِ واعِظا.
به دنبال جمله بالا رسول اسلام صلى الله عليه و آله فرمودند:
عقل، براى دلالت تو به راه خير كافى و تقوا، به عنوان زاد و عبادت، به عنوان شغل و خداوند مهربان، به عنوان مونس و قرآن، به عنوان مبين حقايق براى تو بس است.
چون به اين حقايق آراسته شوى، بنده واقعى حق گشته، در صراط او قرار گرفته و پايان كارت رضايت مولا و قرار گرفتن در بهشت است.
[إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ* جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ] .
مسلماً كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند، اينانند كه بهترين مخلوقاتند.* پاداششان نزد پروردگارشان بهشتهاى پايندهاى است كه از زيرِ [درختانِ] آن نهرها جارى است، در آن ها جاودانهاند، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند؛ اين [پاداش] براى كسى است كه از پروردگارش بترسد.
سعدى، در شرح حال عاشقان حق مىسرايد:
|
عجب دارى از سالكان طريق |
كه باشند در بحر معنى غريق |
|
|
خود از ناله عشق باشند مست |
زكونين بر ياد او شسته دست |
|
|
به سوداى جانان زجان منفعل |
به ذكر حبيب از جهان مشتغل |
|
|
بياد حق از خلق بگريخته |
چنان مست ساقى كه مى ريخته |
|
|
نشايد به دارو دوا كردشان |
كه كس مطلع نيست بر دردشان |
|
|
گروهى عمل دار و عزلت نشين |
قدمهاى خاكى دم آتشين |
|
|
سحر گر بگريند چندان كه آب |
فرو شويد از ديدهشان كحل خواب |
|
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- الكافى: 2/ 74، باب الطاعة والتقوى، حديث 3؛ الأمالى، صدوق: 625، المجلس الحادى والتسعون، حديث 3؛ روضة الواعظين: 2/ 294.
(2)- الخصال: 2/ 614، حديث 10؛ بحار الأنوار: 68/ 174، باب 64، حديث 8.
(3)- بحار الأنوار: 65/ 164، باب 19، حديث 13؛ مشكاة الانوار: 70.
(4)- الكافى: 2/ 233، باب المؤمن وعلاماته، حديث 9؛ الخصال: 1/ 295، حديث 63؛ وسائل الشيعة: 15/ 251، باب 22، حديث 20425.
(5)- نظامى.
(6)- الكافى: 8/ 228، حديث يأجوج و مأجوج، حديث 290؛ مجموعة ورام: 2/ 152.
(7)- تفسير الامام العسكرى عليه السلام: 307، حديث 150؛ بحار الأنوار: 65/ 154، باب 19، حديث 11.
(8)- كنز العمال: 14/ 171.
(9)- الكافى: 2/ 270، حديث 7؛ بحار الانوار: 70/ 217، باب 137.
(01)- الأمالى، شيخ طوسى: 531، حديث 1162؛ بحار الأنوار: 74/ 82؛ باب 4، حديث 3.