كتابهاى توضيح دهنده اوضاع اعجابانگيز بدن كه محصول تحقيقات و زحمات بسيارى از دانشمندان تاريخ و به خصوص روزگار فعلى است، درباره زبان و اهميت اين عضو در ارتباط با مسئله چشايى، خوردن غذا، گويايى، مسائلى را يادآورى مىكنند كه انسان با توجه به آن مسائل به عظمت دستگاه آفرينش پى برده و با تمام وجود، خود را براى تواضع و خضوع در برابر صاحب خلقت و به وجود آورنده هستى، آماده مىكند و روى گردانى از آن پيشگاه مبارك را، كمال بىانصافى و عين ظلم مىداند.
از جمله وظايف مهم زبان، حسّ چشايى آن است كه اگر نبود، موجود زنده از درك انواع مزهها محروم بود.
گيرندههاى حس چشايى، جوانههاى چشايى هستند كه بر روى زبان، كام، ستونهاى قدامى حلق و اپيگلوت قرار گرفتهاند.
جوانههاى چشايى شامل سلولهاى نگاهدارنده و سلولهاى عصبى پوششى هستند كه مانند يك پياز بر هم منطبقند، هر جوانه يك فرورفتگى يا حفره مركزى موسوم به منفذ چشايى دارد.
رشتههاى عصبى وارد انتهاى عمقى جوانه شده و در مجاورت سلولهاى چشايى نور و اپيتليال ختم مىشوند.
ممكن است تعداد زيادى گيرنده در يك پاپى وجود داشته باشد، محلولها وارد منفذ مىشوند تا گيرندهها را تحريك كرده و امواج عصبى توليد كنند.
چهار طعم اصلى وجود دارند:
1- شيرينى
2- ترشى
3- تلخى
4- شورى
بعضى مواد، گيرندههاى لمس و حرارت و درد را در عصب سه قلو در زبان تحريك كرده و به اين ترتيب بر روى طعم تأثير مىگذارد.
مواد بايد به حالت محلول باشند تا طعم آنها احساس گردد، يكى از اعمال بزاق حل كردن مواد است، تا بتوانند جوانههاى چشايى را تحريك كنند.
زبان، به طور يكسان در تمام نواحى خود به چهار طعم اصلى حساس نيست، عقب زبان به تلخى، نوك زبان به شيرينى، كنارههاى زبان به ترشى و نوك و دو طرف زبان به شورى حساسترند