منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد ششم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
بدون شك در خزانه حضرت حق، گوهرى با ارزشتر از دين وجود ندارد. به حقيقت كه در درياى هستى و در صدف دو جهان درّى گرانمايهتر از دين نيست.
خير دنيا و آخرت و سعادت امروز و فردا و سلامت همه جانبه انسان در تمام شؤون در پرتو دين و ديندارى است.
دين حقيقتى است كه صد و بيست و چهار هزار پيغمبر و دوازده امام و حكيمان الهى و عارفان عاشق، براى نجات مردم از خوارى دنيا و عذاب آخرت، مبلّغ آن بودهاند.
دين واقعيّتى است كه اولياى الهى براى پابرجايى آن از هيچ كوششى دريغ نورزيده و تا آن جا استقامت كردند كه جان شيرين خود را براى آن نثار كردند.
خداوند عزيز دين خود را جهت رشد و كمال مردم به وسيله انبيا عليهم السلام ارائه فرموده و به غير آن رضايت نمىدهد:
وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً» «1»
و اسلام را برايتان به عنوان دين پسنديدم.
وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيرَ الْاسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ» «2»
و هركه جز اسلام، دينى طلب كند، هرگز از او پذيرفته نمىشود و او در آخرت از زيانكاران است.
دين چراغ راه انسان و خورشيد تابناك حيات و فروغ جان آدمى است. دين صيقل روح، تزكيه كننده نفس، مطهّر عمل و پاك كننده انسان از رذايل است.
دين مجموعهاى از عقايد صحيحه و اعمال صالحه و حسنات اخلاقيّه است.
دين باعث آرامش باطن، شفاى دردهاى درون و رشد دهنده جان و كمال انسان و زمينه ساز پاكى ظاهر و باطن است.
تمام حركات مثبت انسان در سايه دين و ديندارى، عبادت و مورث جزاى الهى در دنيا و آخرت است.
دين در ظرف وجود هر كس قرار بگيرد، سلامت و سعادت، تقوا و بينش، فضليت و كرامت، عشق و محبّت، علم ونورانيّت، آگاهى و صداقت، وقار و آبرو، صفا و حيا، وفا و درستى، شخصيّت و عظمت و زمينه همنشينى با انبيا و صدّيقين و شهدا و صالحين را همراه خود مىآورد.
وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَاولئِكَ مَعَ الَّذينَ أنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحينَ وَ حَسُنَ اولئِكَ رَفيقاً» «3»
و كسانى كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند، در زمره كسانى از پيامبران و صدّيقان و شهيدان و شايستگان خواهند بود كه خدا به آنان نعمت [ايمان، اخلاق و عمل صالح] داده؛ و اينان نيكو رفيقانى هستند.
دين و ديندارى باعث جلب رضايت و خشنودى حضرت ربّ العزّه به سوى انسان است و كدام حقيقت براى انسان پربهاتر از رضايت و خشنودى خداست؟
دين و ديندارى حقيقتى است كه در فروغ جاودانه آن، انسان برترين خلق خدا خواهد شد. دين و ديندارى واقعيّتى است كه در قيامت به صورت بهشتهاى ابدى تجلّى خواهد كرد و انسان را در آن جايگاه عنبر سرشت به طور جاويد جاى خواهد داد.
اين ارزشها كه محصول دين و ديندارى است در دو آيه آمده است:
إنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ* جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّاتُ عَدْنٍ تَجْرى مِنْ تَحْتِها الْأَنهارُ خالِدينَ فيها أبَدَاً رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِىَ رَبَّهُ» «4»
مسلماً كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند، اينانند كه بهترين مخلوقاتند.* پاداششان نزد پروردگارشان بهشتهاى پايندهاى است كه از زيرِ [درختانِ] آن نهرها جارى است، در آنها جاودانهاند، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند؛ اين [پاداش] براى كسى است كه از پروردگارش بترسد.
فؤاد كرمانى در زمينه ايمان و توجه به حضرت حقّ مىگويد:
|
دانى كه چيست وحدت، در كثرت آرميدن |
دل بر خدا بستن و زماسوا بريدن |
|
|
چشمى بجو كه هر سو، روى خدا ببينى |
زان رو كه كور چشمى است روى خدا نديدن |
|
|
عمرى چو پرده بستيم بر ديده خدا بين |
عمرى دگر ببايد اين پردهها دريدن |
|
|
زين باغ، بى تأمّل، همچون نسيم بگذر |
كز بوستان دنيا شرط ست گل نچيدن |
|
|
دام دل است اين جا كام دل اى برادر |
با كام دل نخواهى از دام دل رهيدن |
|
|
دانى كه چيست لذّت، با عارفان نشستن |
سمع خدا گشودن، صوت خدا شنيدن |
|
|
درمان درد دل را گر از فؤاد جويى |
درمان درد دل نيست جز درد دل كشيدن |
|
(فؤاد كرمانى)
آثار دين و ديندارى
دين و ديندارى انسان را از ضربههاى مهلك فحشا و منكرات حفظ كرده و زندگى آدمى را در تمام عرصه تبديل به زندگى كريمانه خواهد كرد و محو صغاير و سيّئات را از پرونده در پى خواهد داشت. قرآن در اين زمينه مىفرمايد:
إِن تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُم وَنُدْخِلْكُم مُدْخَلًا كَرِيماً» «5»
اگر از گناهان بزرگى كه از آنها نهى مىشويد دورى كنيد، گناهان كوچكتان را از شما محو مىكنيم، و شما را به جايگاهى ارزشمند و نيكو وارد مىكنيم.
دين و ديندارى مورّث نعمتهاى ابدى حقّ و ازواج مطهره و دخول در سايه رحمت الهى است:
وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً لَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَنُدْخِلُهُمْ ظِلًّا ظَلِيلًا» «6»
و كسانى كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته انجام دادهاند، به زودى آنان را در بهشتهايى كه از زيرِ [درختانِ] آن نهرها جارى است، وارد كنيم، در آن جا جاودانهاند؛ آنان را در آن جا همسرانى پاكيزه است، و آنان را در زير سايهاى پايدار [و دلپذير، آرامبخش و خنك] درآوريم.
دين و ديندارى باعث آمرزش گناهان و اجر عظيم در پيشگاه حضرت ربّ العزّه است و اين وعدهاى است قطعى از جانب حقّ كه سند آن قرآن مجيد است.
وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الْصَّالِحَاتِ لَهُم مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ» «7»
خدا به كسانى كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته انجام دادهاند، وعده داده است كه براى آنان آمرزش و پاداشى بزرگ است.
دين و ديندارى عامل تجلى عدالت در تمام شؤون حيات، و احسان و نيكوكارى و رسيدگى به اقوام و خويشان و دورى از اعمال زشت و منكر و تجاوز به حقوق ديگران است.
دين و ديندارى فضاى خانه و خانواده و جامعه را از تمام آلودگىها پاك و به تمام حسنات مىآرايد و آرامش ظاهر و باطن زندگى را تأمين و باعث ايجاد امنيّت همه جانبه و راحت و سعادت در زندگى است.
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» «8»
به راستى خدا به عدالت و احسان و بخشش به خويشاوندان فرمان مىدهد، و از فحشا و منكر و ستمگرى نهى مىكند. شما را اندرز مىدهد تا متذكّر [اين حقيقت] شويد [كه فرمانهاى الهى، ضامن سعادت دنيا و آخرت شماست.]
مشكلات ظاهرى و باطنى جامعه انسانى منهاى ايمان به حقّ و اعتقاد به روز قيامت قابل حلّ نيست و بدون دين و ديندارى نمىتوان فرد و خانواده و جامعه پاك به دست آورد.
دين و ديندارى در روايات
قواعد دين و ديندارى گويى از پهنه دريا وسيعتر است. در اين زمينه به رواياتى اشاره مىشود:
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
طُوبى لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ النّاسِ، وَ أنْفَقَ مِنْ مالٍ اكْتَسَبَهُ مِنْ غَيْرِ مَعْصِيَةٍ، وَ خالَطَ أهْلَ الْفِقْهِ وَ الْحِكْمَةِ، و جانَبَ أهْلَ الذُّلِّ وَ الْمَعْصِيَةِ. «9»
خوشا به حال كسى كه رسيدگى به عيوب خودش وى را از دنبال كردن عيوب ديگران باز دارد و به انفاق مالى كه از راه مشروع به دست آورده اقدام نمايد و با اهل فهم و حكمت معاشرت كند و از مردم بىشخصيّت و آلوده به گناه، بپرهيزد.
و نيز فرمود:
خَصْلَةٌ مَنْ لَزِمَها أطاعَتْهُ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ وَ رَبِحَ الْفَوْزَ بِقُرْبِ اللّهِ تَعالى فى دارِالسَّلامِ قيلَ: وَ ما هِىَ يا رَسُولَ اللّهِ؟ قالَ: التَّقْوى، مَنْ أرادَ أنْ يَكُونَ أعَزَّ النّاسِ فَلْيَتَّقِ اللّهَ ثُمَّ تَلا هذِهِ الْآيَةَ»:
وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لايَحْتَسِبْ» «10». «11»
يك خصلت است كه هر كس ملازم آن باشد دنيا و آخرت در اطاعت او درآيد و در دارالسّلام به فوز قرب حق رسد، عرضه داشتند: چيست؟ فرمود:
خوددارى از تمام گناهان ظاهر و باطن كه تعبير قرآنى آن تقواست؛ هر كسى ميل دارد، عزيزترين مردم باشد به تقواى الهى روكند.
سپس اين آيه شريفه را قرائت فرمود: «هر كس تقواى الهى را مراعات كند، خداوند راه بيرون رفتن از تمام مشكلات را بر وى هموار سازد و از جايى كه گمان نمىبرد روزيش دهد.
و نيز فرمود:
خَيْرُ أعْمالِكُمْ ما أصْلَحْتُمْ بِهِ الْمَعادَ، خَيْرُ الْعَمَلِ أدْوَمُهُ وَ إنْ قَلَّ، خَيْرُ الْإخْوانِ الْمُساعِدُ عَلى أعْمالِ الْآخِرَةِ، خَيْرُ امَّتى أَزْهَدُهُمْ فِى الدُّنْيَا وَ أَرْغَبُهُمْ فِى الْآخِرَةِ، خَيْرُ إخْوانِكُمْ مَنْ أهْدى إلَيْكُمْ عُيُوبَكُمْ. «12»
بهترين اعمال شما آن است كه به وسيله آن آخرت خود را اصلاح نماييد.
بهترين كار شما بادوامترين آن است گرچه اندك باشد. بهترين برادران دينى آنان هستند كه شما را در برنامههاى آخرت يارى دهند.
بهترين امّتم اهل زهد نسبت به دنيا و اهل ذوق نسبت به آخرتاند. بهترين برادران شما آنانند كه عيوب شما را جهت اصلاح حال به شما تذكّر دهند.
و نيز آن حضرت فرمود:
خَيْرُ إخْوانِكَ مَنْ أعانَكَ عَلى طاعَةِ اللّهِ، وَصَدَّكَ عَنْ مَعاصِيهِ، وَ أمَرَكَ بِرِضاهُ. «13»
بهترين برادرانت آن است كه تو را در طاعت حق كمك دهد و از معصيت خداوند باز دارد و تو را به جلب خشنودى حضرت ربّ العزّه وادارد.
و نيز فرمود:
كُنْ وَرِعاً تَكُنْ أعْبَدَ النّاسِ، وَ كُنْ قَنِعاً تَكُنْ أشْكَرَ النَّاسِ، وَ أحْبِبْ لِلنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ تَكُنْ مُؤْمِناً. «14»
پاكدامن و پارسا باش تا عابدترين مردم به حساب آيى، و به حلال حقّ از حرام قناعت كن تا شاكرترين عباد قلمداد گردى و آنچه براى خود دوست دارى براى مردم دوست داشته باش تا مؤمن به حساب آيى.
فيض بزرگوار مىفرمايد:
|
در كار دينم مردِ مرد، عقل اين تقاضا مىكند |
وز شغل دنيا فرد فرد، عقل اين تقاضا مىكند |
|
|
تقواست زاد ره مرا، علم است چشم و زهدپا |
ره شاهراه مصطفى عقل اين تقاضا مىكند |
|
|
دنيا نمىخواهم مگر، باشد تنم را ما حضر |
تن مركبستم در سفر عقل اين تقاضا مىكند |
|
|
حرفى نخواهم زد جز آه، اسرار مىدارم نگاه |
دارم زكتمان صد پناه عقل اين تقاضا مىكند |
|
|
صد گون مدارا مىكنم تا در دلى جا مىكنم |
دشمن ز سر وا مىكنم عقل اين تقاضا مىكند |
|
|
با اهل علمم گفتگوست و زسرّ كارم جستجوست |
با جاهلانم خلق و خوست عقل اين تقاضا مىكند |
|
|
چون غايت هرره خداست هرره كه ميپويم رواست |
ليكن من و اين راه راست عقل اين تقاضا مىكند |
|
|
من بعد فيض و عاقلى، ترك هوا و جاهلى |
فرمانبرى بى كاهلى عقل اين تقاضا مىكند |
|
(فيض كاشانى)
رواياتى ديگر در دين و ديندارى
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
أحْسِنْ مُجاوَرَةَ مَنْ جاوَرَكَ تَكُنْ مُسْلِماً، وَ أحْسِنْ مُصاحَبَةَ مَنْ صاحَبَكَ تَكُنْ مُؤمِناً، وَ اعْمَلْ بِفَرائِضِ اللّهِ تَكُنْ عابِداً، وَ ارْضَ بِقَسْم اللّهِ تَكُنْ زاهِداً، وَ ازْهَدْ فيما فى أَيْدِى النّاسِ يُحْبِبْكَ النّاسُ، وَ ازْهَدْ فِى الدُّنْيا يُحْبِبْكَ اللّهُ. «15»
همسايه نيكوكارى براى همسايه ات باش تا مسلمان باشى، با دوستت با نيكى و خوبى مصاحبت كن تا مؤمن باشى، به واجبات حضرت حق عمل كن تا بنده مولا باشى، به قسمت خداوند راضى باش تا زاهد باشى، به آنچه در دست مردم است بى رغبت باش تا مردم دوستت باشند و در دنيا بى رغبت باش تا محبوب خداباشى.
و نيز فرمود:
لا تَغْتابُوا المُسْلِمينَ، وَلاتَتّبِعُوا عَوْراتِهِمْ، لا تَحْرِقَنَّ عَلى أحَدٍ سِتْراً، لا تُحَقِّرَنَّ مِنَ الْمَعْرُوفِ شَيْئاً، وَلا تُواعِدْ أخاكَ مَوْعِداً فَتَخْلُفَهُ. «16»
از مسلمانان غيبت نكنيد، به دنبال زشتىهاى مردم نباشيد، پرده حرمت كسى را پاره نكنيد، چيزى از خوبى را كوچك نشماريد و به برادر دينى وعدهاى ندهيد كه نسبت به آن دچار تخلّف شويد.
و نيز فرمود:
لَيْسَ مِنّا مَنْ وَسَّعَ اللّهُ عَلَيْهِ ثُمَّ قَتَرَ عَلى عِيالِهِ، لَيْسَ مِنّا مَنْ تَشَبَّهَ بِغَيْرِنا، لَيْسَ مِنّا مَنْ يَتَغَنّى بِالْقُرْآنِ، لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يُوَقِّرِ الْكَبيرَ وَ يَرْحَمِ الصَّغيرَ، وَ يَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ. «17»
از ما نيست كسى كه خداوند او را وسعت روزى مرحمت فرموده و او بر اهل و عيالش سخت بگيرد، از ما نيست كسى كه در امور ظاهر و باطنش به دشمنان ما شباهت پيدا كند، از ما نيست كسى كه با قرآن الهى همراه با صدايش به بازيگرى برخيزد، از ما نيست كسى كه به بزرگتر احترام نكند و بر كوچك رحمت نياورد و امر به معروف و نهى از منكر نكند.
و نيز فرمود:
خَيْرُكُمْ مَنْ تَعَلَّمَ بِالْقُرْآنِ وَ عَلَّمَهُ، خَيْرُكُمْ خَيْرٌ لِأهْلِهِ، خَيْرُكُمْ مَنْ يُرْجى خَيْرُهُ وَ يُؤْمَنُ شَرُّهُ. «18»
بهترين شما كسى است كه قرآن را فرا بگيرد و به ديگران نيز تعليم دهد، بهترين شما آن است كه خير و خوبى او براى اهلش بيشتر باشد، بهترين شما آن انسانى است كه به خيرش اميد و از شرّش ايمنى باشد.
ونيز فرمود:
الْوَحْدَةُ خَيْرٌ مِنْ جَليسِ السُّوءِ، وَ الْجَليسُ الصّالِحُ خَيْرٌ مِن الْوَحْدَةِ، وَ إمْلاءُ الْخَيْرِ خَيْرٌ مِنَ السُّكوتِ، وَ السُّكوتُ خَيْرٌ مِنْ إِمْلاءِ الشَّرِّ. «19»
تنهايى از همنشينى بد بهتر است و همنشين شايسته از تنهايى نيكوتر است.
گفتار خوب از سكوت بهتر و سكوت از سخن زشت و كلام شرّ رواتر است.
و نيز فرمود:
أَصْدَقُ الْحَديثِ كِتابُ اللّهِ وَ أوْثَقُ الْعُرى كَلِمَةُ التَّقْوى، وَ أَحْسَنُ الْهَدْىِ هَدْىُ الْأنْبِياءِ. «20»
صادقانهترين سخن قرآن كريم و محكمترين دستگيره نجات تقوا و بهترين روش، روش پيامبران است.
و آن حضرت فرمود:
أفْضَلُ الصَّدَقَةِ اللِّسانُ، إنَّ أفْضَلَ الصَّدَقَةِ إصْلاحُ ذاتِ الْبَيْنِ، أفْضَلُ الصَدَقَةِ عَلى ذِى الرَّحِمِ الْكاشِحِ، أفْضَلُ الْعِبادَةِ انْتِظارُ الْفَرَجِ، أفْضَلُ عِبادَةِ امَّتى قِراءَةُ الْقُرْآنِ. «21»
بهترين صدقه انداختن زبان در مجراى خير است و بهترين كار اصلاح بين دو نفر و برترين صدقه عطا بر قوم خويش كه دشمن توست و بهترين عبادت انتظار گشايش و عالىترين مسير بندگى امّتم قرائت قرآن است.
امام على عليه السلام مىفرمايد:
الْعَقْلُ شَجَرَةٌ أَصْلُهَا التُّقى، وَ فَرْعُها الْحَياءُ. وَثَمَرَتُها الْوَرَعُ. فَالتَّقْوى تَدْعُو إلى خِصالٍ ثَلاثٍ: إلَى الْفِقْهِ فِى الدِّينِ، وَ الزُّهْدِ فِى الدُّنْيا، وَالْانْقِطاعِ إلَى اللّهِ تَعالى وَ الْحَياءُ يَدْعُو إلى ثَلاثِ خِصالٍ: إلى اليَقينِ، و حُسْنِ الخُلْقِ، و التَّواضُعِ و الْوَرَعُ يَدْعُو إلى ثَلاثِ خَصالٍ: إلى صِدْقِ اللِّسانِ، وَ الْمُسارَعَةِ إلَى الْبِرّ، وَ تَرْكِ الشُّبُهاتِ. «22»
عقل درختى است كه ريشه آن پرهيزكارى و تقواست، تنه آن حيا و ميوهاش پاكدامنى است. تقوا و پرهيزكارى آدمى را به سه خصلت آراسته مىكند:
1. دين فهمى. 2. بى رغبتى به دنياى غلط. 3. بريدن دل از ما سوى اللَّه.
و حيا انسان را به سه حقيقت جذب مىنمايد: 1. يقين نسبت به واقعيّتها. 2.
تخلّق به اخلاق حسنه. 3. تواضع و فروتنى.
و پاكدامنى مورث سه خصلت است:
1. راستى در گفتار. 2. سرعت گرفتن در كار نيك. 3. ترك شبهات.
و نيز فرمود:
مَنْ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ سُنَّةُ اللّهِ وَ سُنَّةُ رَسُولِهِ وَ سُنَّةُ أوْليائِهِ فَلَيْسَ فى يَدِهِ شَىْءٌ. قيلَ: وَ ما سُنَّةُ اللّهِ؟ قالَ: كِتْمانُ السِّرِّ، قيلَ وَ ما سُنَّةُ رَسُولِهِ؟ قالَ:
الْمُداراةُ. قيلَ: وَ ما سُنَّةُ أوْليائِهِ؟ قالَ: احْتِمالُ الْأذى. «23»
هر كس آراسته به سنّت خدا و روش رسول خدا و برنامه اولياى الهى نباشد.
تهيدست است. عرضه داشتند: سنّت خدا چيست؟ فرمود: نگاهداشتن اسرار مردم. پرسيدند: روش رسول خدا چيست؟ فرمود: مداراى با مردم. سؤال كردند: برنامه اولياى حق چيست؟ فرمود: تحمّل آزار مردم.
و در حديثى ديگر فرمود:
ثَلاثٌ بِهِنَّ يَكْمُلُ الْمُسْلِمُ: التَّفَقُّهُ فِى الدِّينِ، وَ التَّقْديرُ فِى الْمَعيشَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّوائِبِ. «24»
سه واقعيت است كه مسلمان در پرتو آن به كمال مىرسد: دينشناسى، اندازه نگاه داشتن در زندگى، ايستادگى در برابر ناملايمات.
و حضرت در وصيّتى به فرزندش محمّد حنفيّه فرمود:
إيّاكَ وَ الْعُجْبَ وَ سُوءَ الْخُلْقِ وَ قِلَّةَ الصَّبْرِ، فَإنَّهُ لايَسْتَقيمُ لَكَ عَلى هذِهِ الْخِصالِ الثَّلاثِ صاحِبٌ، وَلايَزالُ لَكَ عَلَيْها مِنَ النّاسِ مُجانِبٌ. «25»
از خودنمايى و بداخلاقى و كم صبرى بر حذر باش كه با اين سه خصلت شيطانى دوستى برايت نمىماند و دائماً مردم از تو فرارى باشند.
حضرت صادق عليه السلام فرمود:
ثَلاثةٌ يُدْخِلُهُمُ اللّهُ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسابٍ: إمامُ عادِلٌ، وَ تاجِرٌ صَدُوقٌ، وَ شَيْخٌ أفْنى عُمْرَهُ فى طاعَةِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ. وَ أمَّا الثَّلاثَةُ الَّذينَ يُدْخِلُهُمُ اللّهُ عَزَّوَجلَّ فِى النّارِ بِغَيْرِ حِسابٍ: فَإمامٌ جائِرٌ، وَ تاجِرٌ كَذُوبٌ، وَ شَيْخٌ زانٍ. «26»
سه طايفه را حضرت حق بدون حساب وارد بهشت مىكند: رهبر عادل، تاجر راستگو و پيرمردى كه عمرش را در عبادت حق تمام كرده، اما سه طايفهاى كه خداوند آنان را بدون حساب وارد آتش مىكند، حاكم ستمگر و تاجر دروغگو و پيرمرد زناكار است.
دين وسيله ارتباط انسان با حضرت محبوب و عامل شكوفايى استعدادهاى انسان و نور قلب، صفاى جان و روشنايى حيات و حرارت بخش زندگى و علت سلامت باطن و مايه خير دنيا و آخرت است.
دين كه عبارت از عقايد حقّه، اخلاق حسنه و اعمال صالحه است، چون در وجود انسان تحقّق يابد و تمام شؤون آدمى به آن آراسته شود، از اسارت بندهاى عالم خاك رهايى يافته و به عالم پاك راه پيدا كند و در خمخانه وحدت جاى گيرد و از ساقى هستى پيمانه دريافت نمايد و به اذن او شراب وصل نوشد و به فوز عظيم نايل آيد.
به قول عارف شيدا مرحوم لامع:
|
آنان كه آرزوى روى تو اى ماهرو كنند |
بايد كه سينه پاك ز هر آرزو كنند |
|
|
آنان كه يافتند تو را در حريم دل |
ديگر كجا به كعبه و بتخانه رو كنند |
|
|
آلوده است خرقه به لوث ريا و زرق |
مستان مگر به آب مىاش شستشو كنند |
|
|
يابند آبرو به بر دوست آن كسان |
با چهره خاك ميكده را رُفت و رو كنند |
|
|
با گلشتن جمال تو عشّاق كى ديگر |
باغ بهشت روضه خُلد آرزو كنند |
|
|
جز طاق ابروى تو نسازند سجده گاه |
آنان كه خون خويشتن آب وضو كنند |
|
(لامع)
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- مائده (5): 3.
(2)- آل عمران (3): 85.
(3)- نساء (4): 69.
(4)- بيّنه (98): 7- 8. (5)- نساء (4): 31.
(6)- نساء (4): 57.
(7)- مائده (5): 9.
(8)- نحل (16): 90.
(9)- مسند الشهاب، ابن سلامة: 1/ 358، حديث 613؛ ذيل تاريخ بغداد، ابن النجار البغدادى: 5/ 11؛ الرّواشح السماويّة: 286.
(10)- طلاق (65): 2- 3.
(11)- مجموعة ورّام: 2/ 117؛ معدن الجواهر: 21.
(12)- مجموعة ورّام: 2/ 123.
(13)- مجموعة ورّام: 2/ 123.
(14)- مجموعة ورّام: 1/ 163؛ ارشاد القلوب، ديلمى: 1/ 118. (15)- المواعظ العددية: 47؛ اين حديث به صورت پراكنده در مصادر مختلف آمده است؛ مستدرك الوسائل: 11/ 175، باب 4، حديث 12676؛ بحار الأنوار: 74/ 116، باب 6، حديث 6؛ الأمالى، شيخ طوسى: 120، حديث 187.
(16)- المواعظ العددية: 54؛ اين حديث به صورت پراكنده در مصادر مختلف آمده است؛ نهج الفصاحة: 6730، حديث 2470؛ مستدرك الوسائل: 9/ 119، باب 132، حديث 10411؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد: 19/ 248.
(17)- المواعظ العددية: 65؛ اين حديث به صورت پراكنده در مصادر مختلف آمده است؛ عوالى اللآلى: 1/ 255، حديث 15؛ نهج الفصاحة: 664، حديث 2417.
(18)- المواعظ العددية: 68؛ اين حديث به صورت پراكنده در مصادر مختلف آمده است؛ نهج الفصاحة: 473، حديث 1524.
(19)- المواعظ العددية: 68؛ نهج الفصاحة: 797، حديث 3194.
(20)- المواعظ العددية: 70؛ بحار الأنوار: 74/ 135، باب 6، حديث 43؛ الاختصاص: 342.
(21)- المواعظ العددية: 69.
(22)- المواعظ العددية: 269؛ موسوعة العقائد الاسلامية: 1/ 255، حديث 362.
(23)- المواعظ العددية: 274.
(24)- المواعظ العددية: 270؛ بحار الأنوار: 1/ 210، باب 6، حديث 3؛ الخصال: 1/ 124، حديث 120.
(25)- المواعظ العددية: 270؛ بحار الأنوار: 74/ 398، باب 15، حديث 16؛ الخصال: 1/ 147، حديث 178.
(26)- المواعظ العددية: 285؛ بحار الأنوار: 72/ 336، باب 81، حديث 5؛ الخصال: 1/ 80، حديث 1.