اما قطعه دوم: قرآن مجيد به يك شخصى خيلى احترام كرده و قابل احترام هم بوده است، كه ائمه عليهمالسلام مىفرمايند: يك شب در بيابان خوابيده بود، روى بدنش به سمت عالم بالا بود، ديد درهاى رحمت الهى، درهاى معنوى باز شد و فرشتگان خدا كنار بستر او قرار گرفتند، سلام كردند، به او گفتند: پروردگار بزرگ عالم دو تا مقام براى تو مقرر كرده است، در انتخاب آزاد هستى، دلت مىخواهد اين مقام را انتخاب كن يا آن را، يكى مقام پيغمبرى، يكى مقام حكمت، يعنى دانش استوار، علمى كه حقيقت دارد، عوض نمىشود، تغيير پيدا نمىكند، باطل نمىشود، علمى از رشتههاى دانش خود پروردگار، كدام را مىخواهى؟ گفت: وجود مقدس او من را آزاد در انتخاب گذاشته است، فكر مىكنم بار رسالت و نبوت براى من سنگين است، من مقام علم استوار و بينش دقيق به حقايق را انتخاب مىكنم، قرآن مجيد مىفرمايد: حكمت را به او عطا كردم،
« وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا لُقْمَـنَ الْحِكْمَةَ »
خود او هم از افراد همين كشور سودان بوده است، يك شخص قد كوتاه و سياه چهره، چشم كوچك، موى مجعد، صورت نازيبا، اما زيبايى باطن بيداد مىكرد. ملائكه را نازل كرد و حكمت را به او عطا كرد.
در باره اين انسان الهى و اين مرد حكيم وجود مبارك موسى بن جعفر عليهالسلام مىفرمايد: لقمان فرزندش را صدا زد، كه خداوند در قرآن به فرزند او هم اشاره مىكند، «يا بنى»
چه حرفى حكيمانه و چه بصيرتى؟
«يا بنى، انّ الدنيا بحر عميق قد غرق فيها عالم كثير»
پسرم اين دنيا درياى پر عمق است، امتهاى بسيارى در اين دنيا غرق و نابود شدهاند و بعد از غرق شدن مستقيما به جهنم رفتند، اگر اين حرف دروغ است، بفرماييد دروغ است. مگر قرآن نمىفرمايد: قوم عاد و قوم ثمود، قوم نوح، قوم فرعون، قوم نمرود، قوم شداد، قوم فريسيان، مشركين زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله در جنگها، مگر در هواى نفس غرق نشدند، در شهوات، در آرزوهاى باطل، در افكار پوچ و واهى، در گفتمان بى منطق و باطل استدلالشان غرق شدند و بعد از آن وارد جهنم شدند.