ملائكه اعتراضى نداشتند، چون خدا را مىشناختند، مىدانستند كه پروردگار عالم كارش بر اساس حكمت است، اما براى اين كه اين مسأله برايشان حل بشود كه چنين موجودى براى چه آفريده مىشود:
« أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِكُ الدِّمَآءَ »
مىخواهى موجودى را در زمين قرار دهى كه فساد كند، يك فساد همه جانبه، فساد در مال، فكر، اعتقاد، عمل، سياست، شهوت و اخلاق؛ بيان نكردهاند چه فسادى و كلى گفتهاند كه عناصر مادى كه در ساختمان اين موجود به كار مىبرى، اين عناصر اقتضا دارد كه اين موجود در ارتباط با آنچه نعمت در دنياست، فساد كند، زندگى را نا امن كند، عهد شكنى كند، مردم راگمراه كند، خود را گمراه كند، نعمتها را در غير جاى خودش استفاده كند، اراده دارى چنين موجودى را خلق كنى،
« وَ يَسْفِكُ الدِّمَآءَ »
و موجودى كه به خون همجنس خود هيچ احترامى نكند، خون بريزد، هزارتا هزارتا را بكشد؛ اين حقيقتى بود كه ملائكه از خلقت مادى انسان به آن منتقل شدند كه اين موجود با اين وضعش فاسد است، فساد مىآورد، اين يك مسأله.