خوش به حال آن كس كه از طريق عنايت حق كلام معيب و صواب و فوائد خاموشى را شناخته كه خاموشى، اخلاق پيامبران و شعار برگزيدگان حق است.
[وَمَنْ عَلِمَ قَدْرَ الْكَلامِ أحْسَنَ صُحْبَةَ الصَّمْتِ، وَمَنْ أشْرَفَ عَلى لَطائِفِ الصَّمْتِ وَائْتُمِنَ عَلى خَزائِنِهِ كانَ كَلامُهُ وَصَمْتُهُ عِبادَةً]
هر كه قدر و اندازه كلام را بشناسد و به صحيح و غلط و حق و باطل آن راه برد، البته مصاحبت و رفاقت با خاموشى را نيكو خواهد شمرد و هر كه بر لطايف و فوايد خاموشى آگاه شد و خاموشى را نگهبان امين اسرار و حقايق قلبى خود قرار داد، كلام و سكوتش عبادت است.
[وَلا يَطَّلِعُ عَلى عِبادَتِهِ هذِهِ إلّاالْمَلِكُ الْجَبّارُ]
بر قدر و قيمت و عظمت اين بندگى، جز خداى آگاه كسى آگاه نيست.
به قول عارف معارف، شيخ حسن مصطفوى:
تشخيص سخن گفتن كه آيا موافق رضاى پروردگار متعال است و آيا بر خلاف هوا و هوس و خودنمايى است و آيا به منظور اظهار حق و روى اخلاص در نيّت است و آيا نفسانى و آيا موجب نورانيّت قلب خواهد شد يا موجب كدورت و ظلمت و آيا به صلاح دين و شرع است يا به ضرر دين؟ كار هر كسى نيست.
انبيا و اوليا و آنان كه دلهاى منور و پاك دارند، مىتوانند اين قسمتها را تشخيص دهند و از عهده اين موضوعات به خوبى برآيند و بايد افراد متوسط تا مىتوانند كمتر سخن بگويند و پيش از سخن گفتن، اگر چه يك جمله و بلكه يك كلمه آرى يا نه باشد، مختصر تأمّلى نمايند، يعنى متوجه باشند كه حرفى را كه مىخواهند بزنند، روى خودنمايى و هوا پرستى و يا اهانت به ديگرى و تحقير و يا به مقتضاى حسد و خودبينى و ساير صفات ذميمه نفسانى صورت نگيرد.
خداوندا! در زبان و در سخن گفتن آن، چه خطرهاست و چه انسانهايى در طول حيات به وسيله ريسمان زبان به قعر جهنم افتادند و چه نيكانى بد شدند و چه پاكانى در كنار زبان آلوده گشتند؟
خداوندا! ما در برابر اين عضو عظيم آن گونه كه بايد قدرت حفظ خود را نداريم، بر ما بيچارگان و ضعيفان رحمتآور و دست ناتوان را بگير و از شر هر گناهى به خصوص، گناهان زبان حفظ فرما و قفل خاموشى از غير حق براى ابد بر زبان ما بگذار.
اين بنده خطاكار در مقام مناجات با حضرت حق و التماس به پيشگاه با عظمت دوست و بارگاه رحمت حضرت يار عرضه داشتهام:
|
اى كرمت روشنى زندگى |
بندگيت چشمه پايندگى |
|
|
ارض و سما جمله زمين بوس تو |
نغمه عشق است زناقوس تو |
|
|
لذت عالم همه در ياد تست |
خاطر عشاق درت شاد تست |
|
|
گلشن عالم زتو دارد صفا |
درد همه از تو رسد بر شفا |
|
|
درد من اى دوست گناه من است |
سوى عنايات تو راه من است |
|
|
گر نپذيرى چه كند بندهات |
چيست بگو چاره شرمندهات |
|
|
زنگ گنه بر دل من چيره بين |
روز مرا از سيهى تيره بين |
|
|
دامن آلوده من ننگ من |
واى بر اين صلح من و جنگ من |
|
|
كاش نبودم به جهان اى حبيب |
تا كه نمىگشت گناهم نصيب |
|
|
اى غم تو روشنى شام من |
محو كن از بزم گنه نام من |
|
|
كام مرا داروى غفران بريز |
آبرويم پيش پيمبر مريز |
|
|
بار گنه پاك كن از نامهام |
مغفرت خويش نما جامهام |
|
|
غرقه درياى كرم كن مرا |
مرغ نواخوان حرم كن مرا |
|
|
داغ غمت بر دل مسكين گذار |
تا كه بنالد به درت زارزار |
|