پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

هدايت تكوينى و تشريعى - جلسه ششم (1) – (متن کامل + عناوین)

هدايت تكوينى و تشريعى - جلسه ششم (1) – (متن کامل + عناوین)

نفس انسان

 بررسى اهميت نفس در قرآن

اراك، مسجد الزهراء محرم 1376

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

قرآن مجيد در بسيارى از آيات، از حقيقت بسيار با عظمتى تحت عنوان «نفس» نام مى‏برد. به فرموده قرآن مجيد: حيات انسان، خوبى‏ها و بدى‏هاى انسان، خير و شر انسان، بهشت و جهنم و قيامت انسان، بستگى به وضع و حالات نفس دارد.

مسأله نفس در قرآن كريم آن قدر مهم است كه پروردگار عالم، در رابطه با خير و شر نفس، يازده قسم ياد كرده است.[1] از اين كه وجود مقدس حضرت حق، در رابطه با خير و شر نفس يازده قسم ياد كرده است، نشان دهنده اين معنا است كه نفس در اين عالم خلقت، در وجود انسان از جايگاه بسيار مهمى برخوردار است. البته هيچ كس حقيقت نفس را خبر ندارد. قرآن مجيد هم از بيان ماهيت نفس ساكت است، ولى وجود نفس يك واقعيتى است كه در آيات قرآن كريم از آن ياد شده است.

آنچه كه در آيات قرآن كريم درباره نفس مطرح است، آثار مثبت و منفى نفس است، كه تحقق اين آثار مثبت و منفى به دست خود انسان است. اين انسان است كه مى‏تواند نفس را مشرق همه روشنايى‏ها و يا برعكس محل غروب روشنايى قرار بدهد، و او را غرق در تاريكى‏هاى متراكم كند. كارى كه پروردگار عالم در رابطه با نفس انجام داده، غير از خلقت نفس و به وجود آوردن آن، فقط هدايت مردم به واقعيات نفس مثبت، و آثار نفس منفى است.

انسان را هدايت مى‏كند كه انسان در اين مدت عمرش چه كند كه نفس او مشرق طلوع آثار مثبت باشد، و چه كار كند كه نفس دچار غروب آثار نورانى نشود، و در ظلمت‏هاى سنگين و تاريكى‏هاى متراكم گرفتار نشود.

خير و شر نفس به دست انسان

اما اين كه من بى‏خيال باشم و يك زندگى ساده و معمولى و حيوانى را ادامه بدهم، و انتظار داشته باشم پروردگار اين آثار را از مشرق نفس من ظهور بدهد و يا جلوى گرفتار شدن نفس را به تاريكى‏ها بگيرد، نه، اين كار را پروردگار نكرده و نمى‏كند و نخواهد كرد.

در قرآن مجيد مى‏فرمايد: شما را آفريدم، ريشه آفرينش شما هم در رحمت و كرم و لطف و محبت و عشق و ربوبيت پروردگار بزرگ عالم بوده است، تمام امكانات لازم را در عرصه آفرينش خودتان و آنچه كه در بيرون نياز داريد، براى شما فراهم كردم، ظهور روشنايى از نفس شما و بسته بودن در ظهور تاريكى‏ها مانده است.

راهنمايى از خدا، انجام از بنده

راهنمايى اين دو واقعيت را من به عهده گرفته‏ام، نه انجام آن را. اين كه بگويم چرا پروردگار عالم حسين بن على را حسين بن على، يا قمر بنى هاشم را قمر بنى هاشم قرار داد و آن لطف را به من نكرد، اين حرف و گفتار نادرستى است.

قمر بنى هاشم هم وقتى به نقطه تكليف رسيد، هدايت پروردگار عالم به او ارائه شد، خودش با علاقه و محبت اين هدايت را قبول كرد، و با راهنمايى پروردگار آن آثار نورانى را در طول عمر تكليفش كه در حدود هفده سال بود، ظهور داد و در سايه راهنمايى‏هاى پروردگار، اجازه نداد كه يك موج مختصر تاريكى، نفس او را در آغوش بگيرد. تمام اين هفده سال عمر تكليف، فعاليت و روش و منش و كردار و اخلاق خود را هماهنگ با هدايت پروردگار كرد. آثار نورانى عرشى و ملكوتى از مشرق نفس قمر بنى هاشم طلوع كرد.

تبيين سبيل شكر و كفر

اين خدا نبود كه دخالت مستقيم در طلوع اين آثار كرد، بلكه خداوند متعال فقط هدايت فرمود:

« إِنَّا هَدَيْنَـهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا »[2]

ما هدايت كرديم، بعضى‏ها قبول كرديد و شاكر شديد، شاكر عملى، حرفها و هدايت و راهنمايى من را پذيرفتيد، و تمام حركات ظاهر و باطن را با راهنمايى من هماهنگ كرديد، و ظهور شما منبع طلوع آثار مثبت شد، يك عده‏اى هم با اختيار و اراده خودتان قبول نكرديد. امواج تاريكى توانست به شما راه پيدا كند و شما را غرق در ظلمت‏هاى متراكم كرد.

آنهايى كه هدايت خدا را قبول كردند، همين نورانيت، در عالم آخرت به داد آنها مى‏رسد، و آنهايى كه قبول نكردند، در آخرت آنها را تحت فشار سختى قرار مى‏دهد.[3]

نور و نار در قرآن

آنهايى كه هدايت پروردگار را قبول كردند، نفس آنها منبع خير، منبع نور، منبع طلوع روشنى‏هاى عملى و اخلاقى و اعتقادى شد. به محض اين كه وارد محشر مى‏شوند:

« يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَـتِ يَسْعَى نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمَـنِهِم بُشْرَيكُمُ الْيَوْمَ جَنَّـتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَـرُ خَــلِدِينَ فِيهَا ذَ لِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ »[4]

تمام مردان و زنان مؤمن را با اين چشمت مى‏بينى كه از پيشاپيش آنها و از طرف راست آنها، نورى شتابان قرار دارد كه اين‏ها با كمك اين نور، در روز قيامت جايگاه ابد خود را در بهشت پيدا مى‏كنند.

اما كسانى كه در دنيا، غرق در تاريكى بودند:

« أَوَ مَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَـهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِى بِه فِى النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِى الظُّـلُمَـتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا »[5]

در سوره انعام مى‏فرمايد: نخواستند كه از اين تاريكى بيرون بيايند.

بر عهده من نبود آنها را خارج كنم. خودشان بايد با راهنمايى من بيرون مى‏آمدند. در چاه افتاده بودند، من طناب محكمى مثل قرآن و نبوت و امامت را از جانب خودم به سوى آنها قرار دادم، گفتم:

« وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا »[6]

دست به اين طناب بگير و از تاريكى بيرون بيا،

« لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا »

خودش نيامد. اين‏ها در روز قيامت هم وقتى وارد مى‏شوند، در تاريكى وارد مى‏شوند. آن هم تاريكى متراكم؛

« وَ مَن كَانَ فِى هَـذِه أَعْمَى فَهُوَ فِى الْأَخِرَةِ أَعْمَى »[7]

هر كس در اين دنيا در تاريكى است، آنجا هم در تاريكى خواهد بود. راهى به جانب سعادت، به جانب رضاى پروردگار برايشان باز نيست.[8] اين حقيقتى است كه قرآن كريم در آيات متعددى بيان مى‏كند.

شما داراى حقيقتى هستى به نام «نفس» كه همه موجوديت تو تكيه به آن دارد، حيات تو، مرگ تو، خير تو، شر تو، روشنايى و تاريكى تو و پروردگار تو، آنچه در رابطه با نفس تو بر عهده گرفته است، هدايت نفس به جانب روشنايى‏ها و بيم دادن نفس از تاريكى‏ها است.

اختيار در انتخاب هدايت و ضلالت

از اينجا به بعد در اختيار شماست كه اين چراغ‏هاى اخلاقى و عملى  خودروى نفس را روشن كنى، يا دنبال اين چراغها نروى و در تاريكى بمانى تا زندگى تو تمام شود، ولى من تو را در روشنايى‏ها و تاريكى‏ها عملاً قرار نمى‏دهم. اجراى برنامه به عهده من نيست، فقط راهنمايى به عهده من است.

البته اگر بخواهم همه را در اين دنيا سالم قرار بدهم، مى‏توانم. اما اگر كسى به دست من صد در صد هم غرق در نور بشود، آن نور ارزشى ندارد، چون او كاسب آن نور نبوده است، من انجام داده‏ام. و من اين كار را انجام نمى‏دهم؛ بلكه من راهنمايى مى‏كنم.

ارزش اينجا است كه بشر به اختيار خودش راهنمايى من را قبول كند. همه انبيا را من راهنمايى كرده‏ام، اما نماز ابراهيم  عليه‏السلام را من نخوانده‏ام، اخلاق ابراهيم  عليه‏السلام، منش او را كه من ندادم، كه بگوييد: چرا ابراهيم را ابراهيم قرار دادى؟ و چنين لطفى به من نكردى. من ابراهيم را با عبادت هدايت كردم، عالى عبادت كرد، ولى عبادت نمودن ابراهيم، كار من نبوده است، به اختيار خودش عبادت كرده است. من نيامدم ابراهيم را به اجبار در چارچوب روشنايى‏هاى عملى و اخلاقى قرار بدهم. محال است من دست كسى را بگيرم و در چارچوب خوبى‏ها قرار بدهم، من فقط خوبى‏ها و بدى‏ها را بيان مى‏كنم، حالا خودت آزادى، اينخوبى‏ها را بپذيرى يا نپذيرى. اما به تو مى‏گويم، اگر اين خوبى‏ها را بپذيرى، خير دنيا و آخرت را برده‏اى، و اگر بدى‏ها را بپذيرى، خزى دنيا و عذاب آخرت را با دست خودت براى خود فراهم كرده‏اى.

حالات نفس در قرآن

اين يك بدنه مطلب است، اما بدنه دوم مطلب؛ بر اساس رفتار، منش و  فعاليت‏هاى انسان؛ پروردگار بزرگ عالم حالاتى را براى نفس در قرآن كريم بيان كرده كه خيلى فوق العاده است، و دانستن اين مسائل واجب عقلى و شرعى بر همه مردان و زنان است. حالت‏هاى نفسى كه در قرآن آمده از اين قرار مى‏باشد، لوامه، اماره، مطمئنه، راضيه، مرضيه.

يك سلسله حركات باطنى و ظاهرى را انسان انجام مى‏دهد كه آثار اين سلسله حركات روى نفس نقش مى‏بندد. اگر اين سلسله حركات بر اساس هماهنگى با هدايت خدا انجام شود، حالت نفس مى‏شود حالت «مطمئنه»، يعنى نفس در يك آرامش كاملى از برنامه‏هاى خدا و عملكرد خود قرار مى‏گيرد. خيلى مهم است كه هم در آرامش و امنيت كاملى نسبت به هدايت و برنامه‏هاى خدا قرار مى‏گيرد، و هم نسبت به عملكرد خودش.

اين قدر اين حالت مهم است كه امام باقر  عليه‏السلام مى‏فرمايد: پدرم امام زين العابدين كنار قبر جدم اميرالمؤمنين  عليه‏السلام اشك ريخت و به پروردگار گفت:

«اللهم فاجعل نفسى مطمئنة بقدرك»[9]

خدايا! نسبت به هدايت و اندازه‏گيرى‏ها و دستورها و فرمان‏ها و همه قرآنت، به من آرامش بده. خيلى خطرناك است كه انسان نسبت به پروردگار و خواسته‏هاى خدا آرامش و امنيت نداشته باشد. مى‏گويد: نمى‏خواهم، خوشم نمى‏آيد، نمى‏كنم.

 پی نوشت ها:


[1] ـ شمس 91 : 1 ـ 10؛ « وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها * وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها * وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها * وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها * وَ السَّماءِ وَ ما بَناها * وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها * وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها * وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها »

[2] ـ انسان 76 : 3؛ «ما راه را به او نشان داديم يا سپاس گزار خواهد بود يا ناسپاس .»

[3] ـ تفسير القمى: 2/398، سورة الدهر؛ «ثم قال إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ أي بينا له طريق الخير و الشر
إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً و هو رد على المجبرة أنهم يزعمون أنهم لا فعل لهم.»

[4] ـ حديد 57 : 12؛ «[ اين پاداش نيكو و باارزش در ] روزى [ است ] كه مردان و زنان باايمان
را مى‏بينى كه نورشان پيش رو و از جانب راستشان شتابان حركت مى‏كند ، [ به آنان مى‏گويند : ] امروز شما را مژده باد به بهشت‏هايى كه از زيرِ [ درختانِ ] آن نهرها جارى است ، در آنها جاودانه‏ايد ، اين است آن كاميابى بزرگ .»

[5] ـ انعام 6 : 122؛ «آيا كسى كه [ از نظر عقلى و روحى ] مرده بود و ما او را [ به وسيله هدايت
و ايمان ] زنده كرديم ، و براى وى نورى قرار داديم تا در پرتو آن در ميان مردم [ به درستى و سلامت ] حركت كند ، مانند كسى است كه در تاريكى‏ها [ ىِ جهل و گمراهى ] است و از آن بيرون شدنى نيست ؟ !»

[6] ـ آل عمران 3 : 103؛ «و همگى به ريسمان خدا [ قرآن و اهل بيت  عليهم‏السلام ] چنگ زنيد.»

[7] ـ اسراء 17 : 72؛ «و كسى كه در اين دنيا كوردل باشد ، در آخرت هم كوردل و گمراه‏تر
است .»

[8] ـ التوحيد للصدوق: 455، باب 67، حديث 6؛ «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ  عليه‏السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ  عز و جل وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الآْخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلاً قَالَ مَنْ لَمْ يَدُلَّهُ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاَفُ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ دَوَرَانُ الْفَلَكِ وَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ الآْيَاتُ الْعَجِيبَاتُ عَلَى أَنَّ وَرَاءَ ذَلِكَ أَمْراً أَعْظَمَ مِنْهُ- فَهُوَ فِي الآْخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلاً قَالَ فَهُوَ عَمَّا لَمْ يُعَايِنْ أَعْمَى وَ أَضَل.»

[9] ـ كامل الزيارات: 39، الباب الحادي عشر؛ مصباح المتهجد: 738، زيارة امين الله؛ «قال
أبوجعفر  عليه‏السلام مضى أبي علي بن الحسين  عليه‏السلام إلى قبر أمير المؤنين  عليه‏السلام بالمجاز و هو من ناحية الكوفة فوقف عليه ثم بكى و قال السلام عليك يا أمير المؤنين السلام عليك يا أمين الله في أرضه ... اللهم فاجعل نفسي مطمئنة بقدرك راضية بقضائك.»

ادامه دارد. . .

منبع
  • پایگاه عرفان