پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

كوتاهى در شكر نعمت‏

كوتاهى در شكر نعمت‏

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد ششم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

شكر نعمت‏ها حقيقتى است عملى كه هيچ برنامه‏اى جاى آن را نمى‏گيرد. اين واقعيتى است كه از قول حضرت حق به داود عليه السلام استفاده مى‏شود به وقتى كه از پروردگار سبحان مى‏پرسد: شكر چيست؟ جواب مى‏شنود: مصرف كردن نعمت در جايى كه خواسته خود من است.

وقتى انسان عاقل و بيدار، سستى و تنبلى خويش را نسبت به اجراى اوامر الهيّه و سرعت خود را در آلوده شدن به محرّمات و تقصيرش را در برابر نعمت‏ها براى شكر و سپاس حضرت دوست مى‏بيند، از دعا و درخواست و عرض حاجت و نياز به پيشگاه پروردگار باز مى‏ماند، چرا كه بر اثر اين سه برنامه غرق خجالت و حياست.

سرشت طبيعى انسان اين است كه در برابر نيكى سپاس‏گزار باشد و اگر كسى برخلاف سجيه فطرى خود رفتار كند مورد سرزنش خردمندان قرار مى‏گيرد.

در اين باره امام حسن مجتبى عليه السلام مى‏فرمايد:

اللُّؤْمُ أَنْ لاتَشْكُرَ النِّعْمَةَ. «1»

پستى اين است كه انسان سپاسگزار نعمت نباشد.

امير المؤمنين على عليه السلام مى‏فرمايد:

نِعْمَةٌ لاتُشْكَرُ كَسَيِّئَةٍ لاتُغْفَرُ. «2»

نعمتى كه سپاس‏گزارى نشود مانند گناهى است كه آمرزيده نشود.

يعنى گناهكارى در زشتى و زيان، آثارى دارد كه ناسپاسى همان وضعيت را داراست.

از اين رو رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله بسيار به اداى حق الهى اهميت داده و مى‏فرمايد:

من درباره شما از نعمت‏ها بيشتر از گناهان بيمناكم؛ بدانيد كه نعمت‏هايى كه شكر آن گزارده نشود، هلاكت قطعى است. «3» گاهى اوقات انسان به بلايى اميدوار باشد بهتر است از ناسپاسى كه درباره نعمتى روا كند چو بلاكشى و صبر در مصيبت داراى اجر و پاداش است؛ امّا عاقبت ناسپاسى زوال نعمت و محاكمه خداوند و ورود به جهنّم است.

خداى متعال در آياتى از كوتاهى بندگان گله‏مند است كه مى‏فرمايد:

وَلَقَدْ مَكَّنكُمْ فِى الأْرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعيِشَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ» «4»

و شما را در زمين جاى داديم، و در آن براى شما وسايل و ابزارزندگى قرار داديم، ولى بسيار اندك و كم، سپاس مى‏گزاريد.

و يا در جاى ديگر پس از يادآورى نعمت‏ها و بركاتى كه به اهل داود عليه السلام عنايت فرمود؛ به خاندان او مى‏فرمايد:

اعْمَلُواْ ءَالَ دَاوُدَ شُكْرًا وَ قَلِيلٌ مّنْ عِبَادِىَ الشَّكُورُ» «5»

اى خاندان داود! به خاطر سپاس گزارى [به فرمان‏ها حق‏] عمل كنيد؛ و از بندگانم اندكى سپاس گزارند.

حضرت امام صادق عليه السلام در بيان خواسته به حقِ خداوند مى‏فرمايد:

اگر نزد خداوند عبادتى بهتر از شكرگزارى در همه حال وجود داشت كه بندگان مخلصش با آن عبادتش كنند، هر آينه آن كلمه را درباره همه مخلوقات به كار مى‏برد؛ اما چون عبادتى بهتر از آن نبود، از ميان عبادات آن‏ را خاص قرار داد و صاحبان آن را ويژه گردانيد و فرمود: و اندكى از بندگان من سپاس‏گزارند ....

سپس جامع‏تر مى‏فرمايد:

شكر كامل، اعتراف خاضعانه زبان درون در برابر خداى تعالى است به عجز و ناتوانى از به جا آوردن كمترين شكر او، چرا كه توفيق شكر، خود نعمت تازه‏اى است كه بايد شكر آن را به جاى آورد. «6» برخى از انسان‏ها نه تنها به اصل شكرگزارى اهميت نمى‏دهند بلكه به پيامدهاى ناشكرى هم توجه نمى‏كنند و در نتيجه گرفتار بلاهايى مى‏شوند كه گاهى درمان ندارد.

مولاى متقيان اميرمؤمنان عليه السلام در اين باره توجه مى‏دهند:

إِذا وَصَلَتْ الَيْكُمْ اطْرافُ النِّعَمِ فَلاتُنَفِّرُوا أَقْصاها بِقِلِّةِ الشُّكْرِ. «7»

زمانى كه مقدّمات نعمت‏ها به شما رسيد، پايان آن را با كمى سپاس از خود مرانيد.

در وصف بنده غفلت زده همين بس كه ذات اقدس الهى، بسيار به بنده‏اش مهلت ادامه حيات و تنفس مى‏دهد و حتى توفيق كارى را فراهم مى‏سازد و نعمت‏هاى زياد فرو مى‏ريزد. ولى بنده خدا خيال مى‏كند كه خداوند او را دوست دارد در حالى كه گناهان او انباشته گشته و در فرصت مناسبى حال او گرفته مى‏شود.

خداوند به دروغگويان و منكران آيات حق هشدار مى‏فرمايد:

وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بَايتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مّنْ حَيْثُ لَايَعْلَمُونَ* وَأُمْلِى لَهُمْ إِنَ‏ كَيْدِى مَتِينٌ» «8»

و كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند، به تدريج ازجايى كه نمى‏دانند [به ورطه سقوط و هلاكت مى‏كشانيم تا عاقبت به عذاب دنيا و آخرت دچار شوند.]* و به آنان مهلت مى‏دهيم؛ [زيرا از سيطره قدرت ما بيرون رفتنى نيستند] يقيناً تدبير ونقشه من استوار است.

استدراج و مهلت دهى خداوند

امام حسين عليه السلام، «استدراج» خداوند را چنين معنا مى‏فرمايد:

مهلت دهى از خداوند سبحان به بنده‏اش اين است كه به او نعمت‏هاى فراوان دهد و توفيق شكرگزارى را از وى بگيرد. «9» از امام صادق عليه السلام درباره مهلت دهى خداوند پرسيدند، فرمود:

معنايش اين است كه بنده گناه مى‏كند و خداوند به او فرصت مى‏دهد و با وجود گناه باز به او نعمت دهد تا از اين نعمت او را از طلب آمرزش براى آن گناه باز دارد. چنين كسى بدون آن كه بفهمد به مرور به خشم و كيفر خداوند نزديك شده است. «10» در حقيقت غفلت از بخشنده نعمت و كوتاهى در قدردانى از آن؛ سبب غرور نفسانى و زياده خواهى مى‏گردد و سپس در اثر افزون‏طلبى دچار طغيان شده و بعد آمرزش خواهى را فراموش كند و به كيفر دردناك گرفتار مى‏شود.

به اين جهت پرهيز از اين روال خطرناك بايد مد نظر مؤمن خردمند باشد.

امام على عليه السلام به اين وضعيت نگران كننده آدمى، نگاه ويژه‏اى داشته و مى‏فرمايد:

يَابْنَ آدَمَ، اذا رَأَيْتَ رَبَّكَ سُبْحانَهُ يُتابِعُ عَلَيْكَ نِعَمَهُ وَ انْتَ تَعْصِيهِ فَاحْذَرْهُ. «11»

اى فرزند آدم، چون ببينى كه خداوند پاك نهاد نعمت‏هايش را پى‏درپى به سوى تو مى‏فرستد در حالى كه او را نافرمانى مى‏كنى از وى برحذر باش.

 

اعتراف به تقصير و گناه‏

يك پرسشى كه هميشه در ذهن عارفان و سالكان راه حقيقت بوده است اين كه حضرات معصومان عليهم السلام كه نمايندگان و واسطه فيض حق تعالى بر روى زمين هستند و برحسب واژه و معنى از مقام عصمت برخوردارند، چرا و چگونه اعتراف به تقصير و خطا مى‏كنند؟

بعضى بزرگان اين سؤال پاسخ داده‏اند:

1- معصومان عليهم السلام نفس خويش رادر مقام بنده ذليل و گنهكار قرار مى‏دهند و از آن مرتبه به درگاه حق راز و نياز و مناجات مى‏كنند؛ زيرا آنان به حقيقت نفس انسانى و باطن و ظاهر و فضايل و رذايل آدمى آگاهند؛ پس براى آموزش و آشنايى بندگان خدا با شيوه ارتباط با حضرت حق؛ به نمايندگى از انسان به درگاه الهى خطاب يا شكايت مى‏كنند.

2- معصومان عليهم السلام در مقام محاسبه نفس و خوف از مقام الهى از اين كه كوتاهى يا عصيانى در اعمال و افكار به خاطر غلبه هواى نفس يا فريب شيطان اتفاق مى‏افتد و روح و روان آدم را آزرده مى‏سازد؛ يك رياضيت روحانى در افق معنوى براى‏ رسيدن به حُبّ و قرب الهى در برنامه عبادى خود قرار مى‏دهند كه هر كس اين روش را پياده كند در طريقت آنان عارف به حق خواهد شد.

بنابراين سستى و كوتاهى در عمل به تكاليف الهى و شرعى و اخلاقى و ناتوانى در سپاس‏گزارى و أداى حقوق خداوند از صفات بارز انسان جهول و كفور است و همه ما بر اين تقصيرها و خطاها معترفيم.

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- بحار الأنوار: 75/ 105، باب 19، حديث 4؛ تحف العقول: 233.

(2)- غرر الحكم: 280، حديث 6212.

(3)- نهج الفصاحة: 621، حديث 2202.

(4)- أعراف (7): 10.

(5)- سبأ (34): 13.

(6)- بحار الأنوار: 68/ 52، باب 61، حديث 77؛ مصباح الشريعة: 24.

(7)- نهج البلاغه: حكمت 13.

(8)- أعراف (7): 182- 183.

(9)- بحار الأنوار: 75/ 117، باب 20، حديث 2؛ تحف العقول: 246.

(10)- بحار الأنوار: 5/ 218، باب 8، حديث 10؛ الكافى: 2/ 452، حديث 2.

(11)- نهج البلاغه: حكمت 25.

 

منبع
  • پایگاه عرفان