به مجموعه آن چيزى كه نامش اسلام است و در بر دارنده سه واقعيت بود، واقعيت اخلاق از دوتاى ديگر مهمتر است.
اخلاق در وجود مؤمن، حافظ ايمان و اعمال است. اگر پاى اخلاق بلنگد، هر دو مرحله ايمان و عمل به لرزه درمىآيد، و اگر انسان بيدار نشود و توجه نكند، ممكن است بناى ايمان و اعمال فرو بريزد.
گفت: امروز چرا يكى از شاگردها سر درس نيامده است؟ آن هم شاگرد به اين خوبى، كه از همه درسش جلوتر است. گفتند: مريضى سختى گرفته است. استاد سريع بالاى سر او آمد و ديد در حال احتضار است، گفت: دارى مىروى، بگو: «لا اله الا الله» گفت ديگر اين حرف را بالاى سر من نزن، من از شنيدن اين كلمه اذيت مىشوم، سكوت كن. تا اين كه از دنيا رفت. استاد هم مبهوت ماند.
بالاخره استاد راحت نبود، در مقام جستجو بر آمد كه اين شاگرد چرا اين طور بىدين مُرد.
بعد از جستجو فهميد كه دين اين فرد دچار سه خصلت ناپسند شده است؛ يكى اين كه حسود بود؛ چشم نداشت نعمت خدا را براى ديگران ببيند.
يكى ديگر اين كه سخن چين بود. اين دو مورد سوء اخلاقى. يك مورد هم اين كه سالى يك بار يك استكان مشروب مىخورد، همين.