ناتوانى علم بدون دين
علم نمىتواند جاى اسلام را پر كند، اسلام علم را كنترل مىكند كه عالمان در كره زمين، آهن را از معدن اكتشاف نكنند و بياورند در كوره تيز كنند و بر سر مردم بكوبند. دين مىآيد و به علم قيد مىزند؛ من بالاى سرت مىايستم، آهن را در بياور، تيزش كن، شمشيرى به دست على بن ابى طالب عليهالسلام بشود، و الا با اين معادن آهن بمب مىسازيد و بر سر مردم بىگناه مىريزيد.
علم نمىتواند جاى دين را پر كند، علم كار دنيايى مىكند، اگر دين نباشد، بى قيد و شرط كار مىكند. علم خودش را به اسلحه تبديل مىكند، و بر سر مردم مىريزد.
علم فاسد، مولد جهانى پراز فساد
فرانسه مهد علم بود، اما چه شد كه وقتى چهل سال قبل در يك شهر الجزاير مردم به خيابانها ريختند، «الله اكبر» گفتند، گفتند ما نمىخواهيم مسيحيت فرانسه حاكم بر ما باشد، معدنهاى ما را ببرد، ناموس ما را ببرد، نمىخواهيم.
هفتاد هزار نفر را در آن شهر گرفتند، همه آنها را به بيابان بردند، و در يك گودال نفت سياه ريختند، همه را آتش زدند. عالمان ارتش فرانسه، دور از گودال ايستادند، زن، بچه، پير، جوان سوختند و زغال شدند و اينها كف مىزدند و مىخنديدند.
علم و وجدان جاى دين را نمىگيرند. خيلى زود چراغ وجدان آدم بىدين خاموش مىشود. دين يك امر الهى است، نه امر زمينى. دين كنترل كننده اين هفت ميليارد كارگاه انسانى است، كه توليد فساد، جنايت، آدمكشى، قتل و غارت، زنا و دزدى نكنند. بيشترين رشوه و دزدى و زنا هم در همين انسانِ عالِم است و الا جنگل نشينان آفريقا كه غذايشان برگ درخت جنگلى يا پوست درخت يا شيره درخت است آنها مولد ربا و زنا و رشوه و قتل و غارت نيستند.
مولد ربا بانكهاى جهانى است، مولد رشوه و فساد درس خواندهها و دانشمندان بى دين جهان هستند. يك بىسوادى كه دستش به جايى نمىرسد، چه فسادى توليد مىكند؟ بخواهد توليد فساد هم بكند، پول ندارد. بعضى از شهرهاى اروپا فقط مركز علم است، مثل شهر آخن آلمان، آكسفورد و كمبريج انگليس، فقط دانشگاه سر به فلك كشيده است. شما به اين مجموعه دانشگاهها بگوييد: در اين دويست ساله كه دانشگاه مدرن بر پا كردهايد، يك زن كه شخصيت و كرامت و عفت و پاكى دامنش يك هزارم زينب كبرى باشد، تحويل بشر دادهايد؟
به مجموع دانشگاهها بگوييد: شما يك فارغ التحصيل مانند قمر بنى هاشم تحويل دادهايد؟ شما كه هر چه فارغ التحصيل بيرون مىدهيد، دنيا دارد نا امنتر مىشود، قتل، غارت، دزديهاى كلان، رشوههاى ميلياردى در دنيا بيشتر مىشود. پس چه چيزى بيرون دادهايد غير از فساد؟
چو علم آموختى از حرص آنگه ترس كاندر شب
چو دزدى با چراغ آيدگزيدهتر برد كالا[14]
اما ببينيد اسلام در بين زنان و مردان چه كسانى را تربيت كرده است. به خدا قسم اگر كوههاى عالم طاقت اين حرف را داشته باشند!
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: روز عاشورا كه سر جدم ابى عبدالله عليهالسلام را از بدن جدا كردند، بعد به خيمهها حمله كردند و آتش زدند، عمهام زينب كبرى عليهاالسلام در موقعيتى كار را به دست گرفت، چنان كارگردانى كرد و در مقابل اين حادثه با روحش، چنان مقاومت مىكرد و چنان غروب عاشورا عمه من از پروردگارلذت برد،[15] كه تمام فرشتگان عالم با ديدن عمهام غرق در حيرت شدند، كه خدايا! در زمين چه خبر است؟
حتما همانجا خدا به فرشتگان فرمود: ميليونها سال قبل يادتان هست كه به شما گفتم:
« إِنِّى جَاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَلِيفَةً »[16]
شما گفتيد: براى چه انسان را مىخواهى خلق بكنى؟ اگر منظورت تسبيح و حمد است، ما انجام مىدهيم. من به شما گفتم:
« إِنِّى أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ »[17]
چيزى را از اين بشر مىدانم كه شما نمىدانيد، اين زينب كبرى عليهاالسلام جزو
« إِنِّى أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ »
است، سرّ من است، زينب كبرى عليهاالسلام از اسرار خدا است، قيامت بايد معلوم بشود كه چه كسى بوده است.
امام زين العابدين عليهالسلام مىفرمايد: عصر عاشورا وقتى پدرم را كشتند، آسمانها، زمين، درختان، تمام طيور هوا، ماهيان دريا، سنگريزهها، اهل بهشت براى پدرم گريه كردند و گريه براى ابى عبدالله عليهالسلام عبادت است.[18]
منافع گريه بر ابى عبدالله عليهالسلام و عظمت زينب كبرى عليهاالسلام
گريه بر امام حسين سه منفعت دارد؛ اول باعث شفاعت است، دوم آمرزش گناه است و سوم باعث رحمت پروردگار است.[19] حضرت زينب كبرى تازه به دنيا آمده بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: بچه را بياوريد. وقتى نوزاد را در آغوش پيامبر گذاشتند، يك نگاه به چهره زينب كرد، اشكش سرازير شد، فرمودند: هر كسى براى اين دختر گريه كند، ثواب گريهاش مانند گريه بر حسن و حسين عليهماالسلام است.[20] زينب كبرى سرّ خدا است، چه شد كه زينب، زينب شد؟ به خاطر سه واقعيت اسلام كه ذكر خواهد شد.
واقعيات سهگانه اسلام؛ اعتقاد، عمل، اخلاق
اين سه واقعيت چيست؟ اول: اعتقاد. عقد يعنى گره، اين عقدى كه خدا مىگويد كه يك تعبير ديگرش ايمان است. در سوره حجرات مىگويد: بايد گرهى باشد كه كسى نتواند اين گره را باز كند:
« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِه ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُواْ »[21]
هيچ چيزى اين گره را باز نكند. يك بخش دين اعتقاد است. گره خوردن دل به خدا، به قيامت، به انبيا، به قرآن، به فرشتگان، اين يك بخش است.
بخش دوم دين: بخش اعمال است. بنا به فرموده امام صادق عليهالسلام: اعمال عبارت است از انجام واجبات خدا و خدمت به خلق. اعمال، تنها با واجبات كامل نمىشود، با نماز و روزه و حج و خمس و زكات كامل نمىشود، اعمال در دو مرحله بايد انجام شود؛ اجراى واجبات و خدمت به عباد خدا و بندگان خدا.[22]
بخش سوم: بخش اخلاق است، اخلاق يعنى چه؟ اگر از بيشتر مردم بپرسيم اخلاق يعنى چه، جواب مىدهند: خوشرويى، با مردم كه برخورد مىكنى، با پدر و مادر، با خواهر، شاد باشى. اما اين خوشرويى و خنده به لب بودن كه بسيار عالى است، يك نكته از ادب بزرگِ اخلاق است.
اما اخلاق يعنى آراسته بودن به حالات عالى باطنى؛ فروتنى، تواضع، خشيت، خوف من الله، مهرورزى و عشق ورزى به ديگران، ترحم، عاطفه، كرامت نفس. خالى بودن وجود از ناپاكىهاى اخلاقى؛ بخل، طمع، حسد، غرور، منيت، عُجب، ريا و امثال اينها.[23]
اهميت اخلاق نسبت به اعتقاد و عمل
به مجموعه آن چيزى كه نامش اسلام است و در بر دارنده سه واقعيت بود، واقعيت اخلاق از دوتاى ديگر مهمتر است.
اخلاق در وجود مؤمن، حافظ ايمان و اعمال است. اگر پاى اخلاق بلنگد، هر دو مرحله ايمان و عمل به لرزه درمىآيد، و اگر انسان بيدار نشود و توجه نكند، ممكن است بناى ايمان و اعمال فرو بريزد.
گفت: امروز چرا يكى از شاگردها سر درس نيامده است؟ آن هم شاگرد به اين خوبى، كه از همه درسش جلوتر است. گفتند: مريضى سختى گرفته است. استاد سريع بالاى سر او آمد و ديد در حال احتضار است، گفت: دارى مىروى، بگو: «لا اله الا الله» گفت ديگر اين حرف را بالاى سر من نزن، من از شنيدن اين كلمه اذيت مىشوم، سكوت كن. تا اين كه از دنيا رفت. استاد هم مبهوت ماند.
بالاخره استاد راحت نبود، در مقام جستجو بر آمد كه اين شاگرد چرا اين طور بىدين مُرد.
بعد از جستجو فهميد كه دين اين فرد دچار سه خصلت ناپسند شده است؛ يكى اين كه حسود بود؛ چشم نداشت نعمت خدا را براى ديگران ببيند.
يكى ديگر اين كه سخن چين بود. اين دو مورد سوء اخلاقى. يك مورد هم اين كه سالى يك بار يك استكان مشروب مىخورد، همين.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
[15] ـ اسيران و جانبازان كربلا: 105 ـ 106، عبادت زينب؛ «يكى از ويژگىهاى اين بانوى بزرگوار اسلام حالت معنوى و ارتباط قوى او با آفريدگار جهان بود. به طورى كه نقل كردهاند حتّى در شب يازدهم محرم كه شب شام غريبان بود نماز شبش ترك نشد؛ منتهى به خاطر ضعفى كه بر وى مستولى شده بود نماز شب خويش را در آن شب نشسته خواند.
مرحوم نقدى در كتابش آورده كه: حضرت زينب عليهاالسلام در عبادت ثانى حضرت زهرا عليهاالسلام بود، تمام شبها را به عبادت، تهجّد و تلاوت قرآن سپرى مىكرد. وى هم چنين از برخى از بزرگان نقل مىكند كه در طول عمر تهجّد و شب زنده دارىاش ترك نشده است حتّى در شب يازدهم محرّم امام زين العابدين مىفرمايد: در شب يازدهم محرم ديدم نشسته نماز مىخواند. نيز آن بزرگوار مىفرمايد: با اين همه مصيبت و اندوهى كه به ما روى آورده اما در مسيرى كه به شام مىرفتيم نافلههاى شب عمهام اصلاً ترك نشد، امام حسين عليهالسلام در آخرين وداع با خواهرش زينب به او فرمود: يا اختاه لاتنسينى فى نافلة اللّيل، خواهرم مرا در نماز شب فراموش نكن. هم چنين از فاطمه دختر امام حسين عليهالسلام چنين نقل شده كه: عمّهام زينب در شب دهم محرم در محراب عبادت مشغول مناجات بود و با خدا راز و نياز مىكرد در حالى كه چشمى از ما به خواب نرفته و ضجّههاىمان آرام نشده بود. نيز از امام سجاد نقل شده: هنگامى كه ما را از كوفه به سوى شام حركت مىدادند عمهام زينب مرتب نمازهاى واجب و مستحب خويش را انجام مىداد و در بعضى از منازل نمازش رانشسته مىخواند، وقتى سبب را پرسيدم؟ گفت: به خاطر گرسنگى و ضعف؛ زيرا سه شبانه روز غذا نخورده بود و سهم غذايش را در ميان كودكان تقسيم كرده بود.»
[16] ـ بقره 2 : 30؛ «به يقين جانشينى در زمين قرار مىدهم .»
[17] ـ بقره 2 : 30؛ «من [ از اين جانشين و قرار گرفتنش در زمين اسرارى ] مىدانم كه شما
نمىدانيد .»
[18] ـ اللهوف: 25، المسلك الأول؛ «عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ أَنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ
عَلِيٍّ عليهالسلام - دَخَلَ يَوْماً إِلَى الْحَسَنِ عليهالسلام - فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ بَكَى فَقَالَ لَهُ مَا يُبْكِيكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ - قَالَ أَبْكِي لِمَا يُصْنَعُ بِكَ - فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ عليهالسلام - إِنَّ الَّذِي يُؤتَى إِلَيَّ سَمٌّ يُدَسُّ إِلَيَّ فَأُقْتَلُ بِهِ - وَ لَكِنْ لاَ يَوْمَ كَيَوْمِكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ - يَزْدَلِفُ إِلَيْكَ ثَلاَثُونَ أَلْفَ رَجُلٍ - يَدَّعُونَ أَنَّهُمْ مِنْ أُمَّةِ جَدِّنَا مُحَمَّدٍ صلىاللهعليهوآله - وَ يَنْتَحِلُونَ دِينَ الاْءِسْلاَمِ - فَيَجْتَمِعُونَ عَلَى قَتْلِكَ وَ سَفْكِ دَمِكَ - وَ انْتِهَاكِ حُرْمَتِكَ وَ سَبْيِ ذَرَارِيِّكَ وَ نِسَائِكَ وَ انْتِهَابِ ثِقْلِكَ- فَعِنْدَهَا تَحِلُّ بِبَنِي أُمَيَّةَ اللَّعْنَةُ - وَ تُمْطِرُ السَّمَاءُ رَمَاداً وَ دَماً - وَ يَبْكِي عَلَيْكَ كُلُّ شَيْءٍ حَتَّى الْوُحُوشُ فِي الْفَلَوَاتِ - وَ الْحِيتَانُ فِي الْبِحَار.»
الأمالى للصدوق: 126، المجلس السابع و العشرون؛ «عَنْ جَبَلَةَ الْمَكِّيَّةِ قَالَ سَمِعْتُ مِيثَمَ التَّمَّارَ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ يَقُولُ وَ اللَّهِ لَتَقْتُلُ هَذِهِ الْأُمَّةُ ابْنَ نَبِيِّهَا فِي الْمُحَرَّمِ لِعَشْرٍ يَمْضِينَ مِنْهُ وَ لَيَتَّخِذَنَّ أَعْدَاءُ اللَّهِ ذَلِكَ الْيَوْمَ يَوْمَ بَرَكَةٍ وَ إِنَّ ذَلِكَ لَكَائِنٌ قَدْ سَبَقَ فِي عِلْمِ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ أَعْلَمُ ذَلِكَ لِعَهْدٍ عَهِدَهُ إِلَيَّ مَوْلاَيَ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ لَقَدْ أَخْبَرَنِي أَنَّهُ يَبْكِي عَلَيْهِ كُلُّ شَيْءٍ حَتَّى الْوُحُوشُ فِي الْفَلَوَاتِ وَ الْحِيتَانُ فِي الْبَحْرِ وَ الطَّيْرُ فِي السَّمَاءِ وَ يَبْكِي عَلَيْهِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ وَ مُؤمِنُو الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ وَ جَمِيعُ مَلاَئِكَةِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ وَ رِضْوَانُ وَ مَالِكٌ وَ حَمَلَةُ الْعَرْشِ وَ تَمْطُرُ السَّمَاءُ دَماً وَ رَمَاداً ثُمَّ قَالَ وَجَبَتْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى قَتَلَةِ الْحُسَيْنِ كَمَا وَجَبَتْ عَلَى الْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَر.»
بحار الأنوار: 57/205، باب 36، حديث 3؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ عليهالسلامبَكَتْ عَلَيْهِ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَنْ يَتَقَلَّبُ فِي الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ مَا يُرَى وَ مَا لاَ يُرَى إِلاَّ ثَلاَثَةَ أَشْيَاءَ الْبَصْرَةَ وَ دِمَشْقَ وَ آلَ الْحَكَمِ بْنِ الْعَاصِ.»
[19] ـ وسائل الشيعة: 14/501، بَاب 66، حديث 19692؛ «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليهالسلام قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليهالسلام يَقُولُ أَيُّمَا مُؤمِنٍ دَمَعَتْ عَيْنَاهُ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ عليهالسلام حَتَّى تَسِيلَ عَلَى خَدَّيْهِ بَوَّأَهُ اللَّهُ بِهَا غُرَفاً يَسْكُنُهَا أَحْقَاباً وَ أَيُّمَا مُؤمِنٍ دَمَعَتْ عَيْنَاهُ حَتَّى تَسِيلَ عَلَى خَدِّهِ فِيمَا مَسَّنَا مِنَ الْأَذَى مِنْ عَدُوِّنَا فِي الدُّنْيَا بَوَّأَهُ اللَّهُ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَ أَيُّمَا مُؤمِنٍ مَسَّهُ أَذًى فِينَا فَدَمَعَتْ عَيْنَاهُ حَتَّى تَسِيلَ عَلَى خَدِّهِ مِنْ مَضَاضَةِ مَا أُوذِيَ فِينَا صَرَفَ اللَّهُ عَنْ وَجْهِهِ الْأَذَى وَ آمَنَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ سَخَطِهِ وَ النَّارِ.»
وسائل الشيعة: 14/502، باب 66، حديث 19693؛ «قَالَ الرِّضَا عليهالسلام مَنْ تَذَكَّرَ مُصَابَنَا فَبَكَى وَ أَبْكَى لَمْ تَبْكِ عَيْنُهُ يَوْمَ تَبْكِي الْعُيُونُ وَ مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً يُحْيِا فِيهِ أَمْرُنَا لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ.»
وسائل الشيعة: 14/504، باب 66، حديث 19697؛ «قَالَ الرِّضَا عليهالسلام فِي حَدِيثٍ فَعَلَى مِثْلِ الْحُسَيْنِ فَلْيَبْكِ الْبَاكُونَ فَإِنَّ الْبُكَاءَ عَلَيْهِ يَحُطُّ الذُّنُوبَ الْعِظَامَثُمَّ قَالَ عليهالسلام كَانَ أَبِي عليهالسلام إِذَا دَخَلَ شَهْرُ الْمُحَرَّمِ لاَ يُرَى ضَاحِكاً وَ كَانَتِ الْكَآبَةُ تَغْلِبُ عَلَيْهِ حَتَّى تَمْضِيَ عَشَرَةُ أَيَّامٍ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْعَاشِرِ كَانَ ذَلِكَ الْيَوْمُ يَوْمَ مُصِيبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُكَائِهِ وَ يَقُولُ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي قُتِلَ فِيهِ الْحُسَيْنُ عليهالسلام.»
وسائل الشيعة: 14/506، باب 66، حديث 19700؛ «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليهالسلام قَالَ مَنْ دَمَعَتْ عَيْنَاهُ فِينَا دَمْعَةً لِدَمٍ سُفِكَ لَنَا أَوْ حَقٍّ لَنَا نُقِصْنَاهُ أَوْ عِرْضٍ انْتُهِكَ لَنَا أَوْ لِأَحَدٍ مِنْ شِيعَتِنَا بَوَّأَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِهَا فِي الْجَنَّةِ حُقُباً.»
[20] ـ اسيران و جانبازان كربلا: 89، فصل اول: معرفى اجمالى؛ «حضرت فاطمه دخترش را نزد حضرت على عليهالسلام بردند و از ايشان خواستند كه نامى براى وى انتخاب نمايد، اميرالمؤنين عليهالسلام فرمود: از پيامبر صلىاللهعليهوآله پيشى نمىگيرم در آن هنگام پيامبر صلىاللهعليهوآله در مسافرت بودند.
پس از بازگشت، على عليهالسلام به محضرشان شرفياب شد و از ايشان در خواست كرد كه براى دخترش نامى انتخاب بكند. رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرمودند: من هم از پروردگارم پيشى نمىگيرم. در اين هنگام جبرئيل نازل شد و درود پروردگار را ابلاغ فرمود و گفت: نام اين دختر را «زينب» انتخاب كن. زيرا خداوند چنين فرموده است. سپس از مصائبى كه بر اين كودك وارد مىشود خبر داد؛ پيامبر صلىاللهعليهوآله در حالى كه سخت مىگريستند فرمود: هر كس بر او بگريد مانند كسى است كه بر حسين عليهالسلام گريسته.»
[21] ـ حجرات 49 : 15؛ «مؤمنان فقط كسانىاند كه به خدا و پيامبرش ايمان آوردهاند ، آن گاه
[ در حقّانيّت آنچه به آن ايمان آوردهاند ] شك ننموده.»
[22] ـ الأمالى للطوسى: 97، المجلس الرابع؛ «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ أَتَانِي رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَبَلِ
فَدَخَلْتُ مَعَهُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام فَقَالَ لَهُ عِنْدَ الْوَدَاعِ أَوْصِنِي فَقَالَ أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ بِرِّ أَخِيكَ الْمُسْلِمِ وَ أَحِبَّ لَهُ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ اكْرَهْ لَهُ مَا تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ وَ إِنْ سَأَلَكَ فَأَعْطِهِ وَ إِنْ كَفَّ عَنْكَ فَاعْرِضْ عَلَيْهِ لاَ تَمَلَّهُ خَيْراً فَإِنَّهُ لاَ يَمَلُّكَ وَ كُنْ لَهُ عَضُداً فَإِنَّهُ لَكَ عَضُدٌ وَ إِنْ وَجَدَ عَلَيْكَ فَلاَ تُفَارِقْهُ حَتَّى تَسُلَّ سَخِيمَتَهُ وَ إِنْ غَابَ فَاحْفَظْهُ فِي غَيْبَتِهِ وَ إِنْ شَهِدَ فَاكْنُفْهُ وَ اعْضُدْهُ وَ وَازِرْهُ وَ لاَطِفْهُ وَ أَكْرِمْهُ فَإِنَّهُ مِنْكَ وَ أَنْتَ مِنْهُ.»
[23] ـ بحار الأنوار: 68/394، باب 92، حسن الخلق؛ «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَ عليهالسلام حُسْنُ الْخُلُقِ فِيثَلاَثٍ اجْتِنَابِ الْمَحَارِمِ وَ طَلَبِ الْحَلاَلِ وَ التَّوَسُّعِ عَلَى الْعِيَال.»
بحار الأنوار: 68/395، باب 92، حسن الخلق، حديث 70؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ جَاءَ
رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَيُّ النَّاسِ أَكْمَلُ إِيمَاناً قَالَ أَحْسَنُهُمْ خُلُقا.»
بحار الأنوار: 68/395، باب 92، حسن الخلق، حديث 72؛ «عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام يَقُولُ الْخُلُقُ مِنْحَةٌ يَمْنَحُهَا اللَّهُ مَنْ شَاءَ مِنْ خَلْقِهِ فَمِنْهُ سَجِيَّةٌ وَ مِنْهُ نِيَّةٌ قُلْتُ فَأَيُّهُمَا أَفْضَلُ قَالَ صَاحِبُ النِّيَّةِ أَفْضَلُ فَإِنَّ صَاحِبَ السَّجِيَّةِ هُوَ الْمَجْبُولُ عَلَى الْأَمْرِ الَّذِي لاَ يَسْتَطِيعُ غَيْرَهُ وَ صَاحِبَ النِّيَّةِ هُوَ الَّذِي يَتَصَبَّرُ عَلَى الطَّاعَةِ فَيَصْبِرُ فَهَذَا أَفْضَل.»