منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد ششم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
فروتنى باطنى و تسليم محض درونى انسان؛ اگر از حالت ترس و وحشت باشد كه با توحيد و حقنگرى سازگارى ندارد، امّا اگر به خاطر تجلّى نور الهى و ظهور هيبت حق تعالى در وجود موجودات به ويژه انسان صورت بگيرد از بهترين الطاف خداوند به موجود خويش است.
آنان كه داراى مقام عصمتند؛ هنگامى كه خود را در پيشگاه مطلق و بىنهايت حضرت حق مىبينند، احساس عجز و شرمندگى مىكنند و كمالات خود را نسبت به كمالات حق اندك مىانگارند؛ چرا كه نهايت عرفان، رسيدن به فقر مطلق در برابر اوست. آن حضرات، خوبىهاى خود را بدى مىپندارند. نه اعتراف به خطاهايشان حقيقى بوده و نه اشك و نالههايشان مجازى و ظاهرى، بلكه آنان ظهورهاى تام و مقدس و معصوم با ادراك عجز و ناتوانى خود در برابر حق، يك لحظه كندى در سرعت به سوى كمال بىنهايت را بزرگترين گناه و خطا و سرپيچى از پروردگار مىدانستهاند. به گونهاى كه نفس شريف خود را در رديف جنايتكار و طغيانگر قلمداد مىنمودند سپس در اوج حال انكسار و شكست نفس به پيشگاه ربّ جليل به شكايت از نفس و جسارتهاى شهوات مىپرداختند.
معرفت برتر عقلانى و عرفانى معصومين عليهم السلام، رادمردان را به خشوع و زارى فوقالعاده مىرساند. تا آن جا كه آرامش را از آنان سلب كرده و در تب و تاب ترس به انابه و التهاب وا مىدارد. اگر صحيفه سجاديه، پر از تضرّع و زارى و امر به توبه و تصوير عاقبت گناه و گناهكاران است. سرّ آن عظمت كار و حيرت از عاقبت امر است و تمام همت امام معصوم، متوجه هشدار به بىخبران است. شايد غافلان، دل از نامحرمان بريده و بر محرم اسرار روى آورده و خود را نجات دهند.
پس اگر انسان عظمت و قدرت را در موجودى متمركز بداند و اين كه صاحب قدرت در اوج رأفت و رحمت است، مىتواند؛ لحظهاى او را معدوم كند در همه حال حتى لحظه ارتكاب گناه با تمام هستىاش كه در دست قدرت قاهره حق تعالى است او مىتواند هر طور كه بخواهد او را عذاب و مجازات كند. بنابراين او مقايسهاى در ذهن صورت مىدهد:
1- در برابر ابعاد نامحدود حق، احساس ناتوانى مىكند و خويش را كوچك مىشمارد.
2- به اندازه كوتاهى و تقصير، خود را مستحق عذاب مىپندارد.
3- در برابر لطف و مهربانى مولاى عزيز احساس شرمندگى وجودش را فرامىگيرد.
4- به ميزان شرمسارى و كمتوجهى به خشوع و فروتنى روى مىآورد.
5- سرانجام به معبود حقيقى متصل مىشود و به مقام فنا دست مىيابد.
قرآن وصف عاشقان حق را چنين توصيف مىكند؛
وَ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعًا» «1»
و گريهكنان به رو در مىافتند و [شنيدن قرآن] بر فروتنى و خشوعشان مىافزايد.
يَخِرُّونَ يعنى آنان بىاختيار به زمين مىافتند. خداوند در آيه به جاى يَسجُدون، كلمه يخرون را به مىبرد كه اشاره به نكته ارزشمندى دارد و آن اين كه آگاهان بيدار دل به هنگام شنيدن آيات قرآن چنان مجذوب و شيفته سخنان الهى مىشوند كه بدون اختيار به سجده مىافتند و دل و جان را در راه آن از دست مىدهند. و تأكيد بر درستى معناى «يخرون» در آيه اين است كه پس از آن واژه «اذقان» به معناى چانه آمده است و بعضى از مفسّران هم احتمال دادهاند كه در سجده معمولى انسان ساجد نخست پيشانى بر خاك مىگذارد ولى كسى كه همچون مدهوشان بر خاك مىافتد اوّل چانه او بر زمين قرار مىگيرد و سپس به كار بردن فعل ديگرى در آيه كه مىفرمايد: وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعاً دليل ديگرى است كه هرگز در يك حال توقف نمىكنند و هميشه به سوى قلّه تكامل پيش مىروند و در هر زمان خشوع آنان افزون مىگردد، در برابر حقيقت بىنهايت؛ محو ياد او مىشوند.
امام صادق عليه السلام، خشوع را راه رسيدن به يقين مىداند و مىفرمايد:
فَلا يُقْبَلُ إِلَّا الْايْمانُ وَ لا إِيْمانَ إِلَّا بِعَمَلٍ، وَ لا عَمَلَ إِلَّا بِيَقينٍ، وَ لا يَقْينَ إِلَّا بِالْخُشُوعِ. «2»
قبولى نيست مگر به ايمان، ايمان نباشد مگر با عمل، عمل نباشد مگر با يقين و يقين نباشد مگر با خشوع.
براى دعا بهترين ياور، خشوع قلبى است كه تا دل تسليم اراده او نشود راه راست هموار نشده و حق شناخته نگردد.
در حديث معراج آمده است:
يا أَحْمَدُ ما عَرَفَنى عَبْدٌ وَ خَشَعَ لى إِلَّا خَشَعَ لَهُ كُلُّ شَىءٍ. «3»
اى احمد! هيچ بندهاى مرا نشناخت و در برابرم خاشع نشد مگر آن كه همه اشيا در برابر او خشوع كردند.
اگر دل براى خداى سبحان خاشع شود، همه اعضاى بدنش فروتن مىگردد و در برابر امر الهى هم تسليم مىشود.
از وحىهاى خداى تعالى به موسى و هارون اين است:
همانا دوستان من با خوارى و خشوع و ترس كه در دلهايشان خانه كرده و بر بدنهايشان آشكار شده است اين چنين حالتى ظاهر و باطن آنان را تشكيل مىدهد و موجب نجاتشان است تا به درجاتى كه آرزويش را دارند نايل آيند. عظمت آنان در همين فروتنى است و بدان افتخار هم مىكنند و چهره آنان به اين حالت شناخته مىشود. «4»
تواضع داشتن در نماز و اين كه بنده با تمام دل و وجود به پروردگارش روى مىآورد از سيره الگويى انبياى الهى و معصومان پاكيزه سرشت بوده است و لرزش بدن و پا و رنگ و رخسار زرد و كبود آنان در وقت نماز، نشان از خوف بىحد آنان از محضر ربّ است.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله اين نشانهها را براى ما بيان مىكند و مىفرمايد:
وَ أَمَّا عَلامَةُ الْخاشِعِ فَأَرْبَعَةٌ: مُراقَبَةُ اللَّهِ فِى السِّرِّ وَالعَلانِيَهِ وَ رُكوبُ الجَمِيْلِ وَ التَّفَكُّرُ لِيَومِ الْقِيامَةِ وَ الْمُناجاةُ لِلَّهِ. «5»
نشانه خاشع چهار چيز است:
1- حساب بردن از خدا در نهان و آشكار
2- انجام كارهاى نيك
3- انديشيدن براى روز قيامت
4- راز و نياز با خدا
[ «10» وَ يَا مَنْ تَحَمَّدَ إِلَى خَلْقِهِ بِحُسْنِ التَّجَاوُزِ وَ يَا مَنْ عَوَّدَ عِبَادَهُ قَبُولَ الْإِنَابَةِ وَ يَا مَنِ اسْتَصْلَحَ فَاسِدَهُمْ بِالتَّوْبَةِ وَ يَا مَنْ رَضِيَ مِنْ فِعْلِهِمْ بِالْيَسِيرِ وَ يا مَنْ كَافَى قَلِيلَهُمْ بِالْكَثِيرِ]
و اى آن كه باگذشت نيكويش ستوده بودنش را به مخلوقش مىنماياند، و بندگان را به پذيرفتن توبه عادت مىدهد، و اصلاح شدن تباه كارشان را به توبه مىخواهد، و اى آن كه از عمل بندگان، به اندكش خشنود است، و عمل اندك آنان را پاداش فراوان مىدهد.
پاداش فراوان در برابر عمل اندك
عبادت بندگان در همه شبانه روز؛ نتواند پاسخ شكرانه يكى از نعمتهاى كوچك حضرت حق را ادا كند. پس خداوند منّان از بندگان خود انتظار حقيقى اداى حق خويش را ندارد؛ زيرا هيچ كسى توانايى برگزارى حقوق الهى را به فراخور شأن اللَّه تبارك و تعالى را دارا نمىباشد مگر به مقام عصمت رسيده باشد.
درياى فضل و رحمت گسترده خداوند هم بسيار انسانهاى گناهكار و كافر و منافق و جاهل را هم فرا گرفته است و ساحل نجات و آغوش بازگشت را با كمترين بهانه باز گذاشته است تا عدّهاى كه گمراه و سرگردانند به دامان پرمحبت و لطف او باز گردند.
الطاف بى شمار و ناپايان را بر سر بندگان مىباراند تا بنده ذليل جسارت عرضه حال به محضر ربوبى داشته باشد؛ و بگويد «أَنَا الَّذى» من آنم كه چنين و چنانم، اين اجازه تشريفى از سوى ذات اقدس خداوند به بندگان از والاترين نعمتهاى اوست كه شرافت و شخصيت به انسان مىدهد و او را به بندگى حق اميدوار مىسازد.
از آن جا كه دايره تكاليف الهى وسيع است و حضرت حق به قدر توان و طاقت انسان، وظيفه طلب مىكند و حرج و سختى در اداى عبادت و امور شرعيه را شايسته بندگان مؤمن نمىداند و رأفت و رحمت او بر غضب و عذابش پيشى دارد؛ بنابراين به كمترين اطاعت و بندگى با عنايت به مقدار تحمل آنان رضايت مىدهد و پاداشى چندين برابر در انجام حسنات و اعمال خير عطا مىفرمايد و گناهان را با كمترين تنبه و توبه مىبخشايد از اين رو پنج نوبت نماز، يك بار حج واجب و يك ماه روزه وپرداخت خمس و زكات مال و ... از جمله تكاليفى هستند كه پيامبر عظيم الشأن در معراج، به مقدار طاقت تخفيف آن را از محضر الهى دريافت كرده است و در عوض خداوند پاداش بسيار آنها را به امت محمد صلى الله عليه و آله هديه نموده است.
گاهى آسان پذيرى و پذيرش اندك اعمال ما هم به تلافى سپاسگزارى نعمتهاى الهى و نيكوكارى به بندگان خدا صورت مىگيرد. و هر گاه خداوند پاداش حسنات را چند برابر مىدهد يعنى از حسنه ما سپاسگزار است و شكرانه نعمت و همت عبادت گزارى را از ما پذيرفته است.
وقتى پروردگار در سوره تغابن مىفرمايد:
إِن تُقْرِضُواْ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا يُضعِفْهُ لَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ» «6»
اگر به خدا وام نيكو دهيد، آن را براى شما دو چندان مىكند و شما را مىآمرزد و خدا عطا كننده پاداش فراوان در برابر عمل اندك مىباشد و بردبار است.
يعنى حق منّان به اندك مال قرض انسان جزاى دو چندان مىدهد. چه تعبير عجيبى كه بارها در مورد انفاق در راه خدا تكرار فرموده است، خدايى كه آفريننده اصل و فرع وجود ما و بخشنده تمام نعمتها و مالك املاك زمين و آسمان است، از انسان وام طلب مىكند و در برابر آن مژده اجر دو چندان مىدهد و آمرزش مىبخشد و نيز از ما تشكر مىكند، محبت از اين بالاتر و بزرگوارى و رحمتِ فراتر قابل تصوّر است؟! ما كه هستيم كه به او وام دهيم و ما چه داريم كه از او طلبكار شويم و چرا اين همه پاداش بسيار بگيريم. اينها همه نشانه احسان آدمى از يكسو و لطف بىپايان خداست. و دليل بر اين است كه خداوند از بندگانش به وسيله پاداشهاى برتر قدردانى مىكند و با آمرزش گناهان و صبر در عذاب آنان، بزرگوارى مىنمايد.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
مَنْ أَرادَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ بِالْقَليلِ مِنْ عَمَلِهِ أَظْهَرَ اللَّهُ لَهُ أَكْثَرَ مِمَّا أَرادَ النَّاسَ بِالْكَثيرِ مِنْ عَمَلِهِ فى تَعَبٍ مِنْ بَدَنِهِ وَ سَهَرٍ مِنْ لَيْلِهِ أَبَى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَّا انْ يُقَلِّلَهُ فى عَيْنِ مَنْ سَمِعَهُ. «7»
هر كه اندك عمل خود را براى خداى عزّوجلّ انجام دهد، خداوند بيشتر از آنچه خواسته برايش نمايان سازد و هر كه عمل بسيار خود را با تحمّل رنج جسمى و شب زندهدارى براى مردم انجام دهد، خداى عز و جل اعمال او را در چشم كسانى كه اعمالش را مىشنوند؛ اندك جلوه دهد.
گواراترين زندگى را كسى دارد كه به آنچه قسمت او كردهاند؛ خرسند باشد و اين سبب اندوهزدايى و آسايش روحى و روانى خواهد بود و به فرسودگى جسمى و بيمارىهاى بدنى گرفتار نشود.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: در تورات نوشته شده است:
آدميزاد! هر گونه خواهى باش، هر گونه كه باشى جزا بينى؛ هر كه به روزى اندك خدا قانع باشد، خداوند نيز به اندك عمل او قناعت كند و هر كه به اندك مال حلال رضايت دهد زحمتش كم شود و درآمدش پاكيزه گردد و از مرز زشتكارى بيرون برود. «8» پس آن كه به اندك قسمت خود رضايت بدهد، خداوند به او بركت مىدهد و اعمال كوچك او را هم مىپذيرد و نورانيت در چشم و دل او پديد مىآيد. و كسى كه به اندك دنيا قانع باشد ثروت بسيار آن، هر چه هم گرد آورده باشد او را بىنياز نمىكند و حساب خود را در قيامت سنگينتر مىسازد.
در روايت آمده كه:
تفسير «حساباً يسيراً» يعنى حسابرسى آسان كه عبارت از پاداش دادن به كارهاى نيك و چشم پوشى از گناهان است. اگر كسى در حساب كشى، سؤال پيچ شود و چون و چرا در كار بيايد به يقين عذاب مىشود. «9» بنابراين ارتباط با خدا و اخلاص و پرهيزكارى از اسباب آسان پذيرى خداوند است هر چند عمل به نظر انسان ناچيز آيد ولى حق تعالى او را به پاداش بزرگ برابرى خواهد نمود.
امام صادق عليه السلام در جبران اندكها و كاستىها به لطف الهى مىفرمايد:
اجْتَهَدْتُ فى العِبادَةِ وَ أَنَا شابٌّ فَقالَ لى أَبى: يا بُنَىَّ دُونَ ما أَراكَ تَصْنَعُ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ إِذا أَحَبَّ عَبْداً رَضِىَ عَنْهُ بِالْيَسيرِ. «10»
زمانى كه جوان بودم در عبادت بسيار مىكوشيدم. پدرم به من فرمود: پسرم! كمتر از آنچه مىبينم عبادت كن؛ زيرا خداوند عزيز و بزرگ، هرگاه بندهاى را دوست داشته باشد به عبادت اندك او خرسند گردد.
امام كاظم عليه السلام هم در اين زمينه به هشام بن حكم مىفرمايد:
يا هِشامُ! قَليلُ العَمَلِ مِنَ العاقِلِ مَقْبُولٌ مُضاعَفٌ وَ كَثيرُ العَمَلِ مِنْ اهْلِ الهَوَى وَ الْجَهْلِ مَرْدُودٌ. «11»
اى هشام! كار اندك خردمند پذيرفته و دو چندان مىشود و كار بسيار اهل هوس و نادانى ردّ مىشود.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- اسراء (17): 109.
(2)- بحار الأنوار: 75/ 282، باب 24، حديث 1؛ تحف العقول: 303.
(3)- الجواهر السنية: 197، باب 11؛ ارشاد القلوب، ديلمى: 203.
(4)- بحار الأنوار: 13/ 49، باب 2، حديث 18؛ عدّة الدّاعى: 160.
(5)- بحار الأنوار: 1/ 120، باب 4، حديث 11؛ تحف العقول: 20.
(6)- تغابن (64): 17.
(7)- بحار الأنوار: 69/ 290، باب 116، حديث 13؛ الكافى: 2/ 296، حديث 13.
(8)- الكافى: 2/ 138، حديث 4؛ بحار الأنوار: 70/ 175، باب 129، حديث 16.
(9)- تفسير نور الثقلين: 5/ 537، حديث 14؛ تفسير جوامع الجوامع: 3/ 753.
(10)- الكافى: 2/ 87، حديث 5؛ بحار الأنوار: 47/ 55، باب 4، حديث 95.
(11)- تحف العقول: 387؛ بحار الأنوار: 75/ 301، باب 25، حديث 1.