منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد ششم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
شناخت حق از جنس نور است چنانكه اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد:
المَعْرِفَةُ نُورُ الْقَلْبِ. «1»
شناخت؛ روشنى دل است.
بر اين پايه براى رسيدن به آن بايد موانع رسيدن و نزديك شدن به نور را از ميان برداشت. هر گاه پردههاى شناخت مبدأ هستى كنار برود، روشنى دانش و سپيده حق در دل انسان جلوهگر مىشود، سپس حُبّ و قُرب به حق پيدا مىگردد. هر گاه عشق پديد آمد، آتش آن رفته رفته بنده را در حق فانى مىسازد و او را به قرب حق و مقام بندگى مىرساند. پس حقيقت آزادى، آزادى از خود و تعلقات آن است.
چنانكه مولا على عليه السلام فرمود:
مَنْ تَرَكَ الشَّهَواتِ كانَ حُرّاً. «2»
كسى كه خواهشهاى نفسانى را رها سازد، آزاده است.
به عبارت ديگر كسى از هواى نفس آزاد نمىشود، مگر آن كه به شناخت دوست برسد و دوستى خداوند آتشى است كه از چيزى گذر نمىكند مگر آن كه او را مىسوزاند پس هرگاه محبت خداوند در دلى بيفتد، دلش را از همه سرگرمىها و خواهشهاى غير حق رها مىسازد و جان را از ياد هر چه دوست نماست؛ خالى مىنمايد.
از اين رو در پيرامون كلام خداوند كه مىفرمايد: دوستان در روز قيامت همه دشمنند، مگر پرهيزگاران؛ امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
لِأَنَّ أَصْلَ الْحُبِّ التَّبَرِّى عَنْ سِوىَ الْمَحْبُوبِ. «3»
ريشه و حقيقت دوستى، دورى جستن از هر كس و هر چيزى به غير از معشوق است.
گناه از موانع راه شناخت دوست است چه رسد كه بر عمل آن اصرار ورزد؛ زيرا پافشارى بر ارتكاب جرم علاوه بر اين كه همكارى با شيطان است؛ از يك سو نشانه بالاترين بىادبى به محضر خداوند است؛ زيرا آن پروردگارى كه بر همه اسرار وجودى بندگان گواه است؛ قدرت و اختيار حركت وجود را به انسان بخشيده است. و از سوى ديگر نشانگر اين است كه انسان بىخبر از حقيقت خود و خداى خود است نه منظرى مىشناسد و نه ناظر را مىيابد. پس معناى شناخت حق و عبوديت و حضور را درك نمىكند تا با او ارتباط و پيوند ايجاد كند. اگر از نظارت جناب حق تعالى آگاه شود. به آن چنان مراقبهاى برسد كه كمترين خطايى از او سر نزد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه گل سرسبد معصومان است هر روز هنگام غروب آفتاب، هفتاد بار استغفار مىنمود و مىفرمود:
إِنَّهُ لَيُغانُ عَلى قَلْبى، حَتَّى اسْتَغْفِرَ اللَّهَ فى الْيَوْمِ سَبْعِينَ مَرَّةً. «4»
گاهى پردهاى رقيق بر قلب من قرار مىگيرد؛ تا اين كه من هر روز هفتاد بار از خدا آمرزش مىطلبم.
رسول عزيز اسلام كه اهل گناه و جرم و خطا نيست اين گونه مىانديشد؛ چه رسد به بنده كه اهل عصمت و پرهيز و مراقبه نيست، بايد شبانه روز در حال استغفار و توبه باشد كه نظام حق و حقيقت را با غرور و نافرمانيش دگرگون مىسازد.
حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
الإِسْتِغْفارُ مَعَ الْإِصْرارِ ذُنُوبٌ مُجَدَّدَةٌ. «5»
آمرزش خواهى با وجود ادامه دادن گناه، گناهانى تازهاند.
در حقيقت كسى كه از گناهى طلب بخشش مىكند و باز در فرصتى جديد در پى انجام آن است مانند آدمى مسخره كننده است كه پروردگار را به سبكى انگاشته و او را از نگاه بزرگى انداخته است.
بنابراين آنان كه اميد بخشش خداوند را دارند نبايد بر خطاها عادت كنند؛ زيرا خداى مهربان هم صبرى دارد كه گاهى لبريز مىشود و مىفرمايد:
وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فحِشَةً أَوْظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ يُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ يَعْلَمُونَ» «6»
و آنان كه چون كار زشتى مرتكب شوند يا بر خود ستم ورزند، خدا را ياد كنند و براى گناهانشان آمرزش خواهند؛ و چه كسى جز خدا گناهان را مىآمرزد؟
و دانسته و آگاهانه بر آنچه مرتكب شدهاند، پا فشارى نمىكنند.
امام باقر عليه السلام در تفسير آيه فوق و مفهوم اصرار مىفرمايد:
اصرار بر گناه اين است كه بنده گناه كند و آمرزش نطلبد و در فكر توبه هم نباشد. پس اين پافشارى است. «7» زيرا اصرار بر گناه به معناى ايمن دانستن خويش از عذاب و كيفر خداوند است و تنها زيانكارانند كه خود را از مكر و مهلت خداوند محفوظ مىدانند.
امام على عليه السلام مىفرمايد:
در شگفتم از كسى كه سختى انتقام خداوند را از خود مىداند و همچنان بر گناه اصرار مىورزد. «8» بنابراين حضرت نتيجه مىگيرد و مىفرمايد:
أَعْظَمُ الذُّنُوبِ عِنْدَ اللَّهِ ذَنْبٌ أَصَرَّ عَلَيْهِ عامِلُهُ. «9»
بزگترين گناه نزد خداوند گناهى است كه مرتكبش بر آن اصرار دارد.
حتى اگر از گناه، لذّتى يا شادى روحى يا جسمى به وجود آمد، نبايد سبب آرامش خاطر يا آسايش ظاهر باشد؛ چون سرعت تأثير گناه در وجود آدمى از تأثير برندگى چاقو در گوشت بيشتر است و نشانههاى آن در فرزندان و نسلهاى بعد حتى در زمان پيرى نمايان مىشود و شخص به بيمارىهاى سخت و طاقت فرسا مبتلا مىشود كه علاجى به غير از مرگ ندارد. پس اين شادىها و سرگرمىهاى دروغين نه تنها مفيد نيست بلكه بسيار ضرر آنها دو چندان است.
امام زين العابدين عليه السلام در اين باره مىفرمايد:
إِيَّاكَ وَ الإِبْتِهاجَ بِالذَّنْبِ، فَإِنَّ الابْتِهاجَ بِهِ أَعْظَمُ مِنْ رُكُوبِهِ. «10»
از شادمانى گناه بپرهيز؛ زيرا شاد شدن از گناه در زشتى بزرگتر از ارتكاب آن است.
پس اين سفارش حضرت صادق عليه السلام را آويزه گوش جان قرار دهيم كه فرمود:
هر گاه آهنگ عمل بدى را داشتى، آن را انجام مده؛ زيرا گاه خداوند بنده را در حال معصيت مىبيند. و مىفرمايد: به عزّت و جلال خودم سوگند از اين پس هرگز تو را نمىبخشم. «11»
|
از در يار گذر نتوان كرد |
رخ سوى يار دگر نتوان كرد |
|
|
ناگذشته زسر هر دو جهان |
بر سر كوش گذر نتوان كرد |
|
|
زان چنان رخ كه تمناى دل است |
صبر از اين بيش مگر نتوان كرد |
|
|
با چنين ديده كه پرخونابست |
به چنان روى نظر نتوان كرد |
|
|
چون حديث لب شيرينش رود |
ياد حلوا و شكر نتوان كرد |
|
|
سخن زلف مشوش بگذار |
دل از اين شيفتهتر نتوان كرد |
|
|
قصّه درد دل خود چكنم |
راز خود جمله سمر «12» نتوان كرد |
|
|
غم او مايه عيش و طربست |
از طرب بيش حذر نتوان كرد |
|
|
گرچه دل خون شود از تيمارش |
غمش از سينه بدر نتوان كرد |
|
|
ابتلائى است در اين راه مرا |
كه از آن رنج هيچ خبر نتوان كرد |
|
|
گفتم اى دل بگذر زين منزل |
محنت آباد مقر نتوان كرد |
|
|
گفت جائى كه عراقى باشد |
زود از آنجاى سفر نتوان كرد |
|
(فخر الدين عراقى)
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- غرر الحكم: 41، حديث 1.
(2)- تحف العقول: 99؛ بحار الأنوار: 75/ 91، باب 16، حديث 98.
(3)- بحار الأنوار: 66/ 251، باب 36، حديث 30؛ مصباح الشريعة: 194.
(4)- مستدرك الوسائل: 5/ 375، باب 40، حديث 6131؛ بحار الأنوار: 60/ 183، باب 3.
(5)- تحف العقول: 223؛ بحار الأنوار: 75/ 63، باب 16، حديث 150.
(6)- آل عمران (3): 135.
(7)- بحار الأنوار: 6/ 32، باب 20، حديث 40؛ تفسير العياشى: 1/ 198، حديث 144.
(8)- غرر الحكم: 166، حديث 3239.
(9)- غرر الحكم: 187، حديث 3582.
(10)- بحار الأنوار: 75/ 159، باب 21، ذيل حديث 19؛ كشف الغمّة: 2/ 108.
(11)- الكافى: 2/ 143، حديث 7؛ بحار الأنوار: 68/ 224، باب 66، حديث 36. (12)- سمر: افسانه؛ حديث ليل؛ روزگار.