يك مورد زشتى و يك مورد خوبى از متن قرآن مجيد، همراه برگشت منفعت خوبى، و اثر زشتى آن را بيان مىكنيم. خداوند به فرشتگان امر فرمود:
« فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى فَقَعُواْ لَهُ سَـجِدِينَ »
وقتى اعضا و جوارح اين مخلوق را به نام آدم كامل و تمام كردم، اعتدال به اين هيكل دادم و حيات به او بخشيدم، همه بر او سجده كردند:
« إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى »
مگر يك موجودى به نام ابليس، كه او از فرشتگان نبود، قرآن مىفرمايد: از يك جنس ديگر بود، ولى اميرالمؤمنين عليهالسلام در نهج البلاغه مىفرمايد: چون شش هزار سال خدا را عبادت كرده بود، خدا او را در مقام فرشتگان پذيرفته بود. او خوشش نيامد از سجده كردن. اين كه من از فرمان پروردگار خوشم نيايد، خيلى حرف زشتى است. من بايد در برابر حكيم عادل، سر تعظيم فرود آوردم. چون وجود مقدس او مستجمع جميع صفات كمال است. زيبايى بىنهايت است، حرف و جلوهاش هم مثل خودش زيبا است. من نبايد بى انصافى كنم و بگويم خوشم نمىآيد، «ابى» يعنى رضايت به سجده نداد، از اين خواسته من خوشش نيامد.
بزرگ بينى به او دست داد، گفت: من در مقابل اين موجود خاكى سجده نمىكنم.