اينها وجودشان عين آن غلام است كه در سوره يوسف بيان مىكند، كاروان به او گفت: دلو را بردار و آب بياور:
« فَأَرْسَلُواْ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ »
دلو را وارد چاه كرد، و وقتى بيرون كشيد، ديد يك جوان باجمالى در اين دلو است كه انسان را مدهوش مىكند. مىگويند اگر درجه زيبايى صد است، نود و نه تاى آن را خدا در يوسف به كار گرفته است.
قرآن مىفرمايد: يكباره داد كشيد:
« قَالَ يَـبُشْرَى هَـذَا غُلَـمٌ »
بدويد ببينيد چه خبر است؟ همه كاروان آمدند، مات و مبهوت، اين چه جمالى است! اوليا هم در دنيا اين گونه هستند هر چه سطل مىاندازند، يوسف در مىآورند، دستشان را در خاكستر مىكنند، طلاى عبادت، خدمت، جود در مىآيد، يعنى هر جا دست مىكنند، گنج در مىآورند.
موسى عليهالسلام به زن و بچهاش گفت: هوا خيلى سرد است، اول غروب است و در بيابان سينا، گفت:
« إِنِّى ءَانَسْتُ نَارًا »
بنشينيد تا بروم براى شما آتش بياورم. رفت كه آتش بياورد، از لاى آتش صداى خدا را شنيد:
« إِنَّنِى أَنَا اللَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ أَنَا »
اينها اگر آتش هم روشن كنند، با روشن كردن آتش، زندگى را پخته مىكنند. ميوه وجودشان را مىپزند.
اينها هم چون حضرت آدم هستند؛ كه يك نفر بود، ولى معدن وجود صد و بيست و چهار هزار پيامبر شد. اين اثر و ميوه نگاه باطن به دنيا كردن است.
انسان بايد توجه داشته باشد كه خزانه گنجهاى خدا است؟ سرمايهدارتر از تودر عالم وجود، وجود ندارد. خودت را بشناس.